محراب عبادت در خانه

برای خودتان در خانه یک مصلایی انتخاب کنید (مستحب هم هست) یعنی در خانه یک نقطه ای را انتخاب بکنید که جای نمازتان باشد. مثل یک محراب برای خودتان درست کنید.

اگر می‌توانید یک اتاق را به عنوان مصلی، همان طوریکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله یک مصلی داشت، جای نماز داشت، انتخاب بکنید اگر اتاق زیادی ندارید، در اتاق خودتان یک نقطه را برای نماز خواندن مشخص کنید، یک جا نماز پاک هم داشته باشید، در محل نماز که می‌ایستید، جانماز پاکیزه ای بگذارید، مسواک داشته باشید، تسبیحی برای ذکر گفتن داشته باشید.

[خلاصه ای از صفحه ۲۱۴]


تاثیر نماز والدین در نماز فرزندان

نمازخوان هایی که خودشان نماز را استخفاف می‌کنند، یعنی کوچک می‌شمارند، نماز صبحشان دم آفتاب است، نماز ظهر و عصرشان دم غروب است، نماز مغرب و عشاشان چهار ساعت از شب گذشته است، نماز را با عجله و شتاب می‌خوانند، تجربه نشان داده که بچه‌های این‌ها اصلا نماز نمی خوانند.

این‌جور نماز خواندن خیلی فرق دارد با آن نمازی که آدم به استقبالش می‌رود، اول ظهر که می‌شود با آرامش کامل می‌رود وضو می‌گیرد، وضوی با آدابی، بعد می‌آید در مصلای خود اذان می‌گوید، اقامه می‌گوید. با خیال راحت، با فراغ خاطر نماز می‌خواند، «اَلسَّلامُ عَلَیْکم» را که گفت فوراً در نمی رود. مدتی بعد از نماز با آرامش قلب تعقیب می‌خواند و ذکر خدا می‌گوید.

شما اگر بخواهید واقعاً نماز خوان باشید و بچه هایتان نماز خوان باشند نماز را محترم بشمارید.

[خلاصه ای از صفحه ۲۱۶]


کوچک شمردن اذان

در اذان نیز مستحب است که مؤذن «صَیِّت» یعنی خوش آواز باشد، اذان را با یک حالی بخواند که مردم را به حال بیاورد، بیاد خدا بیاورد. خیلی افراد صیت هستند و می‌توانند خوب اذان بگویند. اما اگر به آنها بگویی آقا برو یک اذان بلند بگو، نمی گوید، چرا؟ چون خیال می‌کند این کسر شأنش است من این قدر پائین هستم که مؤذن باشم؟ آقا باید افتخار کنی که یک مؤذن باشی، علی بن ابیطالب مؤذّن بود، در همان وقتی که خلیفه بود هم مؤذن بود.

این استخفاف [کوچک شمردن] به اذان است که یک نفر ننگش باشد که مؤذن باشد یا مؤذن بودن را بسته به شأن اشخاص بداند و بگوید که از اعیان و اشراف هستم، من که از رجال و شخصیتها هستم، من دیگر چرا مؤذن باشم؟

[خلاصه ای از صفحه ۲۱۷]


چرا به زبان مادری نماز نخوانیم؟

قرآن می‌گوید متولّیان کعبه نمازشان بجز سوت کشیدن و کف زدن چیز دیگری نیست.

«وَ ما کانَ صَلوتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ اِلا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً». [سوره انفال، آیه ۳۵]

ابراهیم علیه السلام به دستور خدا خانه را ساخت و خداوند در ضمن آیه ای فرمود خانه مرا پاکیزه کنید برای طواف کنندگان، برای توحید و عبادت خدای یگانه. سرنوشت این را به کجا کشاندند؟ «وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّی». [سوره بقره، آیه ۱۲۵] و دستور داده شد که مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید] یکی از کارهایی که باید انجام می‌شد نماز بود. آن قدر از سر و ته آن زدند و بر آن افزودند که به صورت سوت کشیدن و کف زدن در آمد.

و حال آنکه عبادتها «توقیفی» هستند یعنی در عبادت خدا، از نظر کیفیّت و کمّیت نباید اعمال سلیقه شود، بلکه باید همان طور که برای ما بیان کرده اند، بدون کم و زیاد اجرا شود. چون و چرا بردار نیست.

این که عدّه ای عربی بخوانند، عدّه ای فارسی، عده ای ترکی، و خلاصه هر کس به زبان ملی خود بخواند [اعمال سلیقه است]. یا بگوییم در مسافرتها، قدیم نماز دو رکعتی بوده ولی اکنون چون با هواپیما مسافرت می‌کنند باید چهار رکعتی بخوانند زیرا این سفر مشقّت ندارد. اگر در عبادتها سلیقه را دخالت بدهیم به تدریج چیزی از آب در می‌آید که مصداق این شعر می‌شود:

بس که ببستند بر او برگ و ساز گر تو ببینی نشناسیش باز

راجع به این که قرآن و نماز را مثلا به فارسی بخوانند، ذکر تجربه ای که خارجی‌ها در مورد ترجمه پی در پی یک جمله به زبانهای مختلف کرده اند بی فایده نیست. اگر سخنی مثلا به زبان فارسی باشد و کسی آن را به زبان عربی ترجمه کند، بعد ترکی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی و... تجربه کرده اند دیده اند از جمله اول یک ذرّه در جمله چهلم باقی نیست.

نمازی که به شکل سوت کشیدن می‌خواندند، یک مرتبه این طور نشد بلکه اول یک گوشه آن را تغییر دادند بعد گوشه دیگر، و همین طور. در طول نسلهای متوالی به این شکل در آمد، زیرا هر نسلی از نسل قبل خبر ندارد [و فکر می‌کند آنچه به دستش رسیده از اول به همین صورت بوده است]. بعد از چندین نسل به چیزی شبیه می‌شود که با اصل آن شباهتی ندارد.

[خلاصه ای از صفحه ۲۱۸ و ۲۱۹]


مؤذن خوش صدا

سعدی داستانی ذکر می‌کند و می‌گوید:

مؤذّن بد صدایی بود در فلان شهر، داشت با صدای بدی اذان می‌گفت؛ یک وقت دید یک یهودی برایش هدیه ای آورد، گفت این هدیه ناقابل را قبول می‌کنی؟ گفت چرا؟ گفت یک خدمت بزرگی به من کردی. چه خدمتی؟ من که خدمتی به شما نکرده ام.

گفت من دختری دارم که مدّتی بود تمایل به اسلام داشت، از وقتی که تو اذان می‌گویی و «اللّه اکبر» را از تو می‌شنود، دیگر از اسلام بیزار شده، حال این هدیه را آورده‌ام برای این که تو خدمتی به من کردی و نگذاشتی این دختر مسلمان بشود. این خودش مسأله ای است.

در متن فقه اسلامی آمده است که مستحب است مؤذّن «صَیِّت» یعنی خوش صدا باشد. زیرا طبع آدمی این طور است که وقتی اذان را از یک خوش صدا می‌شنود، جملات آن جور دیگری بر قلبش اثر می‌گذارد. همین طور است قرآن خواندن، تبلیغ کردن، که اگر با لحن خوش باشد، زودتر بر شنونده اثر می‌گذارد.

[خلاصه ای از صفحه ۲۲۷]


شرک مخفی در نماز

کار برای خود کردن نفس پرستی است، کار برای خلق کردن بت پرستی است، کار برای خدا و برای خلق کردن شرک و دوگانه پرستی است، کار خود و کار خلق برای خدا کردن توحید و خداپرستی است.

[ممکن است] انسان در قسمتی از کارها خدا را وسیله قرار ‌دهد برای رسیدن به امیال نفسانی خود، این نوعی به در خانه خدا رفتن است. مثلاً من می‌دانم خداست که سر رشته کارهای دنیا در دستش است و می‌تواند مشکلات دنیایی مرا حل کند، اگر مشکلات دنیا نبود به طرف خانه خدا نمی رفتم ولی حالا می‌روم به در خانه خدا، اما برای حل مشکلات دنیا.

این خودش نوعی شرک است. یعنی یک پرستشی است که خدا از هدف بودن خارج شده است، وسیله شده است برای خواسته‌های نفسانی.

این نوع شرکها که شرک خفی است را خداوند به فضل خودش از انسان می‌پذیرد. یعنی همان را که انسان می خواهد، به انسان می‌دهد، [حتی] اگر انسان برای خواسته‌های اخروی عبادت را انجام می‌دهد، خداوند متعال همان خواسته‌های اخروی را به او می‌دهد.

اما این عبادت به آن معنای واقعی، عبادت و پرستش خدا نیست. پرستش واقعی آن است که خدا برای خدا پرستش شده باشد. یعنی اصلاً پرستش حقیقی و اخلاص حقیقی، فقط و فقط آن است. بقیه این‌ها درجاتی از شرک است ولی شرک های خفی است که این شرکهای خفی عقوبت در عالم آخرت ندارد.

می گوید سلطان محمود سفری می‌رفت و در سفرها معمولاً صندوق جواهراتی با خود دارند، سلطان محمود دستور داده بود که عمداً این صندوق را محکم نبندند. به یک درهّ ای می‌رسد آنجا تعمداً این بار را از روی شتر می‌اندازد که این صندوق بشکند و این دُرّ و مرجان و جواهر قیمتی بریزد ته دره. گفت هرکس هرچه برداشت مال خودش، این را گفت و شلاق زد به اسب و رفت. همه ریختند ته دره که یک جواهر یا گوهر قیمتی بدست آورند، نگاه کرد پشت سرش دید فقط یک نفر مانده و آنهم ایاز است، همه رفتند سراغ نعمت، گفت: ز یغما چه آورده ای گفت هیچ! من خدمت را بر نعمت ترجیح دادم، اینجا که می‌رسد گریزش را می‌زند.

خلاف طریقت بود که اولیاء تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت به احسان اوست تو در بند خویشی نه در بند دوست

سلطان محمود می‌خواست ثابت کند که آن چیزهایی که شما می‌گویید نیست یک نفر من را خالصانه و برای خودم می‌خواهد آن هم ایاز است. عبادت حقیقی این است. ما نباید غیر این را به حساب بیاوریم، خداوند به فضل خودش این شرک ها را از ما پذیرفته است.

[خلاصه ای از صفحه ۲۴۳ تا ۲۴۶]


تست میزان اخلاص

می گویند مسجدی می‌ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می‌کنید؟ گفتند: مسجد می‌سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» و شبانه آن را بالای سردر مسجد نصب کرد.

سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول»، ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کرده به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می‌کنی؟!

بهلول گفت مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند.

چه بسا کارهای بزرگی که از نظر ما بزرگ است و در نزد خدا پشیزی نمی ارزد.

[خلاصه ای از صفحه ۲۵۶]


نماز تمرین اخلاص

رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:

«مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعینَ صَباحاً جَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ». [سفینه البحار، ماده خلص] هرکس چهل شبانه روز، خود را برای خدا خالص کند و هیچ انگیزه ای در وجود او جز رضای حق حاکم نباشد؛ حرف بزند برای رضای خدا، سکوت کند برای رضای خدا، نگاه کند و نگاهش را ببندد برای رضای خدا، غذا بخورد برای خدا، بخوابد و بیدار شود برای خدا، یعنی آن چنان برنامه اش را تنظیم کند و آن چنان روح خود را اصلاح کند که اساساً جز برای خدا برای چیز دیگری کار نکند، یعنی بشود حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام : «اِنَّ صَلوتی و نُسُکی و مَحْیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ». [سوره انعام، آیه ۱۶۲] نمازم، عبادتم و بلکه زندگی و مردنم، لله و برای اوست؛

آری، پیغمبر فرمود اگر کسی موفق شود چهل شبانه روز هوی و هوس را به کلّی مرخص کند و در این چهل شبانه روز جز برای خدا، کاری نکند، چشمه‌های معرفت و حکمت از درونش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود.

[طبق فرمایش حضرت ابراهیم شروع اخلاص از نماز است، بنابراین نماز تمرین اخلاص در همه زندگی می باشد]

[خلاصه ای از صفحه ۲۶۱]


آشنایی با معنای نماز

نامه ای بمن دادند که یک خانم محترمه ای نوشته بودند : «من که اساساً معنی قرآن را نمی فهمم چه کنم؟ من که معنی نماز را نمی فهمم، حضور قلب برای من چه مفهوم و معنایی دارد؟ ... پس شما در اینجا وسیله ای فراهم کنید برای این که زبان عربی را تعلیم بدهند تا حدودی که مردم کم وبیش با معانی قرآن آشنا بشوند، با معنی نماز آشنا بشوند و لااقل بتوانند نماز را با روح بخوانند»

این از اوجب واجبات است که مسلمانها با زبان عربی آشنا بشوند. بفهمند که در نماز چه می‌گویند. قرآن خودشان را بفهمند، ولی چه باید کرد، حرص دنیا آن چنان ما را گرفته است که چون زبان انگلیسی کلید درآمد و مادیات است، بچه هفت ساله مان را هم می‌فرستیم تا زبان انگلیسی یاد بگیرد.

کمتر خانواده ای است که لااقل یک نفر در آن زبان انگلیسی را نداند ولی حاضر نیستیم یک کلاس عربی تشکیل بدهیم و زبان عربی را بخاطر خدا یاد بگیریم. بخاطر نمازمان یاد بگیریم. بخاطر قرآنمان یاد بگیریم.

[تعداد جملات واجب نماز ۱۹ جمله می باشد که یادگیری ترجمه آن آسان است، حداقل وظیفه یک مسلمان این است که جملات داخل نماز را به خوبی یاد بگیرد تا بداند در مقابل خداوند چه می‌گوید]

[خلاصه ای از صفحه ۲۶۳ و ۲۶۴]