خاطرات زیبا از نــــمــــاز شهیدان و آزادگان
فرماندهی که مکبّر شد
فرماندهی لشکر، کم جایگاهی نیست. چند هزار نیرو تحت امر یک فرمانده لشکر قرار دارند و اوامرش را اطاعت می کنند.
حسین خرازی فرمانده لشکر بودی که خیلی ها او را فاتح خرمشهر و یکی از موفق ترین و نام آورترین فرماندهان سپاه اسلام می دانند.
برای نشان دادن اهمیت نماز، و اینکه بفهماند فرمانده لشکر خمینی در مقابل خدا و احکام شریعت، خاضع و مطیع است، وقت اذان رفت جلوی نمازخانه. چند نفر در صف اول برایش جایی باز کردند. حاج حسین خرازی با همان خنده همیشگی اش از آنان تشکر کرد. رفت جلوتر و در میان بهت همگان، می کروفون را گرفت و ایستاد به مکبّری!
همه از این کار او تعجب کردند. به طور معمول مکبّری را افراد کم سن و سال به عهده می گرفتند؛ اما این بار فرمانده یک لشکر فاتح و سربلند آمده بود و با افتخار برای اقامة فریضه الهی، تکبیر می گفت. این اقدام آموزندة شهید حسین خرازی، درسی فراموش ناشدنی برای همة نیروها بود و روحیه شان را دوچندان ساخت.
قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 31
نتیجه حضور در محیط معنوی
در اردوگاه موصل که بودیم، شرایطی پیش آمده بود که وضعیت روحی هر کس روز به روز بهتر می شد. برخی از افراد هم بودند که قبل از انقلاب اهل نماز نبودند و در محیطی رشد کرده بودند که نماز معنایی نداشت. حالا آن ها با آن روحیه اسیر شده بودند.
یک روز من دیدم یکی از نگهبانان عراقی خیلی عصبانی و ناراحت است. گفتم: «آقا! چیزی شده که ناراحتی؟» گفت: «می خواستی چه بشود. این یارو تا دیروز نماز نمی خواند، از امروز نمازخوان شده».
یک فردی که اهل نماز نبود و در طور عمرش، که حدود سی و پنج سال داشت، نماز نخوانده بود، در این محیط نمازخوان شده بود. من فکر می کنم هیچ کس به او نگفته بود که تو از امروز بیا نماز بخوان. نگهبان عراقی خودش را می خورد. چهره اش برافروخته شده بود و دو سه تا سیلی به صورت او زد. متحول شدن آن آقا، سرباز عراقی را عصبانی کرده بود.
قصه ی نماز آزادگان، ص 210، خاطره ی شهید سیدعلی اکبر ابوترابی
شیوه بیدار کردن برای نماز صبح
مرحوم ـ سید غالب تیمار ـ یک عابد کثیرُ الصلوه بود. جای مهر و اثر سجده بر پیشانیش به چشم می خورد. او دائم الوضو و همیشه تسبیح به دست در حال ذکر بود.
نماز امام زمان را خیلی دوست داشت. او یک ساعت پیش از نماز صبح به نماز شب مشغول می شد. بیست دقیقه مانده به نماز صبح، با صدای « مَوْلَايَ يَا مَوْلَايَ أَنْتَ الْمَالِكُ وَ أَنَا الْمَمْلُوكُ، وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ إِلَّا الْمَالِكُ» بچه ها را برای وضو گرفتن و آمادگی برای نماز صبح بیدار می کرد. سید از بهترین مؤذن های آسایشگاه بود. در پایان نماز چه جماعت و چه فرادا، همیشه زیارت نامه می خواند (به معصومین سلام می داد). یاد سید غالب به خیر!
قصه ی نماز آزادگان، ص 95، خاطره ی رمضان استادیان
قضا شدن نماز شب
بچه ها براي نماز صبح، صفوف را مرتب کرده بودند اما امام جماعت نيامده بود. سراغش رفتم ديدم در گوشه اي روي خاک افتاده و در سجده گريه ميکند.
گفتم: حاج آقا! بچه ها منتظرند.
سر از سجده بلند کرد و با چشمان پر از اشک گفت: چه طور من پیشنماز این بچه ها شوم در حالیکه دیشب نماز شبم قضا شده و این ها نماز شب خوانده اند.
بعد از شهادت طلبه غواص «نادر عبادینیا» ، فهمیدم که به جز آن شب، هیچ نماز شبی از او قضا نشده است.
زیر این حرف ها خط بکشید؛ ص ۱۰۳
اخلاص در نماز شب
یک شب در جبهه به ناصر گفتم چرا شما خودت را خسته می کنی و شب ها استراحت نمی کنی و نماز می خوانی گفت: من می خوابم گفتم: دیشب تو را دیدم نماز می خوانی گفت: استغفرالله. وقتی فهمید کسی متوجه اعمال او است از آن شب به بعد یک پتو مثل آدم درست می کرد و می گذاشت زیر پتویی که می خوابید تا کسی متوجه حضورش نشود.
اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید محمد ناصر اکبران تندشتی
نماز شب مخفیانه
در منطقه عملیاتی گلان شبهای قبل از عملیات را در سوله بسر می بردیم که کنار کوه توسط برادران جهاد آماده شده بود. مراسم دعا و نماز جماعت و بخصوص نماز شب در آن زمان در گروهان ما امری همیشگی بود. یک روز یکی از برادران بسیجی گفت: فلانی شما با امیر دوست هستی لطفاً او را نصیحت کن تا نماز شب بخواند چون تنها کسی که نماز شب نمی خواند ایشان است. من هم با یک حالت پدرانه و با طمأنینه شروع کردم به نصحیت کردند و امیر هم فقط گوش می داد و چیزی نمی گفت. پس از پایان صحبت هایم با خود نتیجه گیری کردم که حتماً دوست ندارد نماز شب بخواند و از این همه بی تفاوتی او نسبت به خودم کمی ناراحت شدم. بعد از شهادتش فرمانده گروهانمان را دیدم که بر سر مزار امیر می گرید و می گوید همیشه من او را بیدار می کردم تا تنها نماز شبش را بخواند تا هیچکس در آن ساعت او را نبیند.
اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید امیر جلیلی ازاددولو
نماز شب در چاله
در یادداشت های شهید کاوه خواندم که گفته بود: دلم برای شهید قمی ، شهید بروجردی و بچه های دیگر تنگ شده است. بچه ها می دانستند که ایشان نماز شب می خواند. ساختمان ما کنار ساختمان فرماندهی بود. آن موقع خیلی پیگیر این مسئله بودیم که خوب کجا؟ مثلاً چه جوری و چه موقع نماز شبش را می خواند. بالاخره یکی از بچه ها در یکی از چاله هایی که در اطراف همان پادگانی که در مهاباد بود. یک شمع نیمه سوزی پیدا کرده بود که درآن چاله با آن شمع نماز شب می خواند و گریه می کرد.
اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید محمود کاوه
روش غیر مستقیم
روش تربیتی پدرم غیر مستقیم بود. مثلاً اگر احساس می کرد یکی از بچه های اقوام و فامیل نمازش رادرست نمی خواند مخفیانه به من می گفت: محمد رضا بیا اینجا بایست و جلوی او نمازت را بخوان که او یاد بگیرد چه جوری باید نماز بخواند. گاهی هم برای تشویق و ایجاد انگیزه در ما خاطرات معنوی خوبی از اجداد خود نقل می کرد و بعد می گفت چقدر آدمهای جالبی پیدا می شوند.
سیره شهید دکتر بهشتی، ص62
شور نماز
در ایامی که شبانه روز برای تدوین و مونتاژ فیلم ها در صداوسیما بودیم، وقت نماز که می شد، همین که قرآن شروع می شد، شهید سید مرتضی آوینی قلم را زمین می گذاشت؛ لباس پوشیده و نپوشیده که گهگاه هم در طول مسیر می پوشید، بچه ها را صدا می کرد که نماز است و با جیپی که دم دست بود، به طرف مسجد بلال حرکت می کرد. کاری هم نداشت که کسی می رسد یا نمی رسد. مدتی صبر می کرد و بعد راه می افتاد.
بچه ها اشتیاق او را که می دیدند، انگیزة بیشتری پیدا می کردند. اتفاق می افتاد که بچه ها در طول مسیر سوار ماشین می شدند. ماشین پر از بچه ها می شد، به طرف مسجد بلال. همیشه از نخستین کسانی بود که وارد مسجد می شد.
قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 25