گلچین کتاب تفسیر نماز؛ استاد قرائتی عبادت و عبوديّت عبادت چيست؟
تكبيرة الاحرام
زائران خانه خدا، اوّلين كلام واجبشان گفتن لبيّك است كه با گفتن آن وارد اعمال حج مى شوند و يك سرى چيزها بر آنها حرام مى شود. نماز نيز با گفتن اللّهاكبر شروع مى شود و امورى را بر نمازگزار حرام مى كند، مانند خوردن، آشاميدن و حرف زدن، لذا به تكبير اوّل نماز تكبيرةالاحرام مى گويند.
«اللّه اكبر»، اوّلين كلمه واجب به هنگام صبح است. (یعنی نماز صبح بر مسلمانان واجب است و اولین جمله واجب آن الله اکبر است).
اوّلين كلمهاى است كه نوزاد مسلمان در آغاز تولد به عنوان اذان و اقامه مى شنود و آخرين كلمهاى است كه بر مرده خوانده مى شود (در نماز ميّت) و سپس وارد قبر مى شود.
(صفحه 85)
360 مرتبه «اللّه اكبر»
«اللّهاكبر» بيشترين ذكرى است كه هم در مقدّمات نماز، هم در خود نماز و هم در تعقيبات آن گفته مى شود، بدين صورت كه:
1- هر 5 نماز اذان دارد و هر اذان 6 مرتبه «اللّهاكبر» (مجموعاً 30 مرتبه)
2- هر 5 نماز اقامه دارد و هر اقامه 4 مرتبه «اللّهاكبر» (مجموعاً 20 مرتبه)
3- قبل از تكبيرةالاحرام، در هر 5 نماز، 6 تكبير مستحبّ است و تكبير هفتم همان تكبيرةالاحرام واجب است، (مجموعاً 30 مرتبه)
4- تكبيرةالاحرامِ آغاز نمازها كه در مجموع 5 تكبير مى شود.
5- قبل از هر ركوع در 17 ركعت، يك تكبير. (مجموعاً 17 مرتبه)
6- در هر ركعت نماز دو سجده داريم كه براى هر سجده دو تكبير مستحبّ است، يكى قبل و يكى بعد از آن. (مجموعاً 68 مرتبه)
7- هر نماز يك قنوت دارد و قبل از هر قنوت يك تكبير دارد. (مجموعاً 5 مرتبه).
8- در پايان هر يك از نمازهاى 5 گانه 3 تكبير وارد شده است. (مجموعاً 15 مرتبه)
9- بعد از هر نماز 34 مرتبه تكبير به عنوان تسبيحات حضرت زهرا مى گوييم. (مجموعاً 170 مرتبه)
اگر انسان با ايمان و توجّه كامل هر روز بيش از 360 مرتبه بگويد: خدا بزرگتر است، ديگر از هيچ قدرت و ابرقدرت و توطئهاى هراس ندارد.
(صفحه 85)
آداب تکبیر در نماز
1- هنگام گفتن تكبير اقامه نماز، دو دست را تا مقابل گوشها بالا بياوريم، بطورى كه وقتى دستها مقابل گوش رسيد تكبير تمام شده باشد. امام رضا عليه السلام فرمود: حركت دستها در موقع تكبير در توجّه و ابتهال به خدا و حضور قلب مؤثر است.
2- انگشتان دست موقع تكبير بهم چسبيده باشد و بالا رود.
3- كف دستها رو به قبله باشد.
(صفحه 88)
معناى تكبير
اللّهاكبر، يعنى خدا برتر از همه موجوداتِ حسّى، ذهنى، مُلكى و ملكوتى است.
اللّهاكبر، يعنى خدا برتر از آنست كه كسى بتواند او را توصيف كند.
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم | وز هرچه گفتهايم و شنيديم و خواندهايم | |
مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر | ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهايم | |
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: چون تكبير مى گويى بايد همه چيز نزد تو كوچك شود جز او. «سرّالصلوة، ص 78»
(صفحه 89)
سوره حمد
پس از گفتن تكبيرةالاحرام، بايد سوره حمد خوانده شود و اگر اين سوره در نماز خوانده نشود، نماز باطل است. «لا صلوة الّا بفاتحة الكتاب» «مستدركالوسائل، حديث 4365»
نام ديگر اين سوره، فاتحةالكتاب است، زيرا قرآن با اين سوره آغاز مى شود. از این نامگذارى، معلوم مى شود تمام آيات قرآن در زمان پيامبراكرم جمعآورى و به صورت كتاب درآمده و به امر ايشان در آغاز و ابتداى كتاب قرار داده شده است.
سوره حمد، تنها سورهاى است كه بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزى ده بار آنرا در نمازهاى پنجگانه خود بخواند. و بنا به روايتی از رسول اكرم صلى الله عليه و آله بهترين سوره هاى قرآن است. «تفسير كنزالدقائق»
در اهميت اين سوره همين بس كه در روايات آمده: اگر هفتاد مرتبه اين سوره را بر مرده خوانديد و زنده شد تعجب نكنيد. «بحار، ج 92، ص 257»
سوره حمد مايه شفا است. هم شفا از دردهاى جسمانى و هم شفا از بيمارىهاى روحى.
(صفحه 94)
«بِسماللّه الرّحمن الرّحيم»
در ميان مردم و اقوام مختلف رسم است كه كارهاى مهّم را با نام يكى از بزرگان خويش كه مورد احترام و علاقه آنهاست، شروع مى كنند، تا آن كار با ميمنت و مباركى آغاز شود و به انجام رسد.
البتّه هركس بر اساس افكار و عقايد صحيح يا فاسد خود عمل مى كند. بعضى با نام بتها و طاغوتها و بعضى با نام و ياد خدا و به دست اولياى خدا كارهاى خود را شروع مى كنند. چنانكه امروز رسم شده ساختمانهاى مهم را، افراد مهمّ اولين كلنگش را بر زمين مى زنند، در جنگ خندق نيز پيامبراكرم براى حفر خندق، اوّلين كلنگ را خود به زمين زدند.
بسماللّه، نه تنها در ابتداى قرآن بلكه در آغاز تمام كتابهاى آسمانى بوده است. وقتى كشتى حضرت نوح در ميان امواج طوفان به راه افتاد، نوح به ياران خود گفت: سوار شويد كه: «بسماللّه مجراها و مرساها» «سوره هود، آيه 41» حركت و توقف اين كشتى با نام خداست.
(صفحه 95)
شروع هر کار با «بِسماللّه الرّحمن الرّحيم»
حضرت سليمان نيز وقتى ملكه سبا را به سوى خدا دعوت كرد، دعوتنامه خود را با جمله «بسماللّهالرحمن الرحيم» آغاز كرد.
حضرت على عليه السلام مى فرمود: «بسماللّه» مايه بركت كارها و ترك آن موجب نافرجامى امور است. «بحار، ج 76، ص 385»
همچنين به شخصى كه جمله «بسماللّه» را مى نوشت فرمود: «جَوِّدها» آنرا نيكو بنويس. «كنزالعمّال، حديث 29558»
به زبان آوردنِ «بسماللّه» در شروع هر كارى سفارش شده است؛ غذاخوردن، خوابيدن، سوارشدن بر مركب، نكاح و زناشويى و بسيارى از كارهاى ديگر. حتى اگى حيوانى بدونِ گفتن «بسماللّه» ذبح شود مصرف گوشت آن حرام است. و اين رمز آن است كه خوراكِ انسانِ هدفدار و موحّد نيز بايد جهت الهى داشته باشد.
(صفحه 97)
چرا هر كارى را با «بسماللّه» شروع كنيم؟
همانگونه كه محصولات يك كارخانه آرم و علامت مخصوص آن كارخانه را دارد و مثلًا يك كارخانه چينىسازى علامت خود را روى تمام ظروف مى زند، چه ظرفهاى بزرگ و چه كوچك، و يا هر كشورى پرچمى مخصوص به خود دارد كه هم بر فراز ادارات و پادگانها برافراشته است و هم بر فراز كشتىها و هم بر روى ميز ادارى كارمندان، نام خدا و ياد خدا نيز آرم و نشانه مسلمانى است و جمله «بسماللّه» علامت و رمز اين مسلمانى است و در هر كارى، چه بزرگ و چه كوچك و در هر مكانى، چه مسجد و چه كارخانه و در هر زمانى، چه صبح و چه شام، اين كلام مبارك بر زبان مسلمان جارى است و لذا در حديث مى خوانيم: «بسماللّه» را فراموش نكن، حتى در نوشتن يك بيت شعر.
(صفحه 97)
آيا «بسم اللّه الرحمن الرحيم» جزء سوره حمد و يك آيه مستقل است؟
به اعتقاد اهل بيت رسول اللّه صلوات اللَّه عليهم اجمعين، كه صد سال سابقه بر رهبران فقهىِ مذاهب اهل تسنّن دارند و در راه خدا به شهادت رسيده و در قرآن نيز بر عصمت و پاكى آنها تصريح شده، جمله «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» خود آيهاى مستقل و جزء سوره است.
علامه شهيد مطهرى در تفسير سوره حمد، ابنعباس، عاصم، كسائى، ابنعمر، ابنزبير، عطاء، طاووس، فخر رازى و سيوطى را از جمله كسانى معرفى مى كند كه بسماللّه را جزء سوره مى دانستهاند.
فخر رازى در تفسير خود شانزده دليل مى آورد كه بسماللّه جزء سوره حمد است و آلوسى در تفسير خود و احمدبن حنبل نيز در مُسند خود بسماللّه جزء سوره مى دانند.
امامان معصوم عليهم السلام اصرار داشتند كه در نماز «بسماللّه» را بلند بگويند و امام باقر عليه السلام در مورد كسانى كه آيه بسماللّه را در نماز نمى خواندند و يا جزء سوره نمى شمردند فرمود: «سَرقوا اكرم آية» «مسند احمد، ج 3، ص 177» بهترين آيه قرآن را به سرقت بردند! چنانكه معاويه روزى در نماز بسماللّه را نگفت، مردم به او اعتراض كرده و گفتند «أسَرَقْتَ امْ نَسيتَ؟!» آيه را دزديدى يا فراموش كردى؟ « مستدرك حاكم، ج 3، ص 2332»
البتّه در ابتداى سوره برائت (سوره توبه)، بسماللّه نيامده است كه به فرموده حضرت على عليه السلام بخاطر آن است كه بسماللّه كلمه امان و رحمت است و با اعلام برائت از مشركين سازگار نيست.
(صفحه 98)
واژه اللّه
در قرآن حدود صد نام براى خدا آمده است كه «اللّه» جامعترين آنهاست.
بعضى ريشه «اللّه» را از «الِهَ» بمعناى «عَبَدَ» دانسته اند. بنابراین «اللّه» یعنی معبود واقعى كه تمام كمالات را دارد.
امّا بعضى آنرا از «وَلِهَ» دانستهاند كه بمعناى دلباختگى و عشق و حيرت است. بنابراين «اللّه» يعنى ذات مقدسى كه جذبه او همه را متحير و شيفته خود ساخته است.
بايد توجّه داشت كلمه «خدا» يا «خداوند» ترجمهاى كامل براى كلمه «اللّه» نيست، زيرا «خدا» در اصل «خودآى» بوده كه در فلسفه، واجبالوجود گفته مى شود و كلمه «خداوند» نيز بمعناى صاحب است. چنانكه در ادبيات فارسى مى گوييم: «خداوندِ خانه» يعنى صاحبِ خانه.
و ناگفته پيداست كه معناى صاحب يا وجودِ واجب براى ترجمه اللّه كوتاه و نارساست. بلكه «اللّه» يعنى ذاتى كه شايسته عشق و پرستش است، زيرا همه كمالات را در بر دارد.
(صفحه 100)
«الْحَمدُ لِلَّهِ»
كلماتِ «حمد»، «مدح» و «شكر»، گرچه در ظاهر يك معنى دارند، اما هر كدام در جاى خاصى بكار مى روند.
مثلًا: كلمه «مَدح» به معناى ستايش است، چه به حق باشد و چه از روى چاپلوسى و ناحق، چه بخاطر كمالاتِ فرد باشد و چه از ترس و طمع و يا اغفال و خودشيرينى.
كلمه «شكر»، سپاس در برابر خير و نعمتى است كه از ديگران به انسان رسيده است.
اما در كلمه «حَمد»، علاوه بر ستايش و سپاس، معناى ديگرى نيز نهفته و آن پرستش است. سپاس و ستايشى كه به حدّ پرستش برسد، حمد است و لذا مدح و شكر ديگران جايز است، اما حَمد مخصوص خداست، زيرا پرستش مخصوص اوست.
گرچه بعد از «الحمدلِلَّه» چهار وصف براى خدا آمده است: «ربّالعالمين»، «الرّحمن»، «الرّحيم»، «مالك يومالدين» كه نشان مى دهد انسان بايد بخاطر اين الطاف و عظمت الهى، حمدگوىِ خدا باشد، اما قبل از هر چيز كلمه «لِلَّه» آمده است، يعنى حمد تنها براى اوست چون تنها او شايسته حمد است، بر فرض هم كه چنين اوصافى در كنارش نيامده باشد.
(صفحه 102)
«رَبِّ العالَمينَ»
خداوند، پروردگار همه هستى است. آنچه در آسمانها و زمين و ميان آنهاست، پروردگارشان اوست: «رَبُّ السَّمواتِ وَالْارْضِ وَ ما بَيْنَهُما» «سوره مريم، آيه 65» و «هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىءٍ» «سوره انعام، آيه 164»
حضرت على عليه السلام در تفسير «عالَمين» مى فرمايند: «من الجمادات و الحيوانات» يعنى او پروردگار جماد و حيوان، جاندار و بىجان است.
گرچه گاهى مراد از «عالَمين» در قرآن، انسانها هستند، امّا بيشتر موارد، «عالَمين» به معناى تمام مخلوقات استعمال شده است. از اين آيه فهميده مى شود پروردگار تمام هستى اوست و آنچه در جاهليت و در ميان بعضى ملّتها اعتقاد داشتند كه براى هر نوعى از موجودات، خدائى مستقل است كه «ربّالنّوع» آن پديده است، فكرى باطل است. خداوند براى همه موجودات پس از آفرينش، مسيرى براى رشد و تكامل تعيين نموده و تربيت الهى همان مسير هدايت اوست. «رَبُّنَا الَّذى اعْطى كُلَّ شَىءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» « سوره طه آيه 50» پرودگار ما كسى است كه به همه موجودات نعمت وجود بخشيده و سپس آنها را به سوى كمال هدايت نموده است.
اوست كه به زنبور عسل ياد داده از چه گياهى بمكد و به مورچه آموخته چگونه قوت زمستانى خود را ذخيره كند و بدن انسان را چنان آفريده كه بطور خودكار خونسازى كند.
آرى چنين خداوندى شايسته سپاس و ستايش است. البتّه تشكر از خدا، منافاتى با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در مسير خدا باشد. گرچه در واقع هر كس با هر زبانى هر گونه ستايشى از ديگران مى كند، در حقيقت منشأ و سرچشمه آن را حمد مى كند.
(صفحه 102)
كلمه «ربّ» يا از ريشه «رَبَىَ» به معناى رشد و تربيت گرفته شده و يا از واژه «رَبَّ» به معناى صاحب. خداوند هم صاحب جهان است هم مربّى و مدبّر آن. «لَهُ الْخَلْقُ وَالْامرُ تَبارَك اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ» «سوره اعراف، آيه 54» هم آفرينش از اوست هم اداره آن و هم پرورشدهنده همه اوست.
«ربّ العالَمين» يعنى رابطه خداوند با مخلوقات رابطهاى دائمى و تنگاتنگ است.
طبق روايات كلمه «الحمدلِلّه ربّ العالمين» بهترين تشكر از نعمتهاى خداوند است و لذا سفارش شده قبل از هرگونه دعا و درخواستى از خدا، حمد خدا كنيد وگرنه دعا ناقص است.
نه تنها در آغازِ دعا و نيايش، بلكه اهل بهشت در پايان كار همان شعار را تكرار مى كنند كه: «وَ آخِرُ دَعْويهُمْ انِ الْحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ» « سوره يونس، آيه 10»
(صفحه 104)
«الرَّحْمنِ الرَّحيمِ»
ترجمه اين دو كلمه به «بخشنده مهربان» ترجمه كامل و رسائى نيست، زيرا به قول علّامه شهيد مطهّرى، بخشنده مهربان ترجمه جواد و رئوف است، نه رحمن و رحيم و اصولًا براى اين دو كلمه، واژه معادلِ فارسى يافت نشده است.
گرچه «رحمن» و «رحيم» هر دو از ريشه «رحمة» گرفته شدهاند، امّا «رحمن» به رحمتِ گسترده الهى گفته مى شود كه ابتدائى است و همه انسانها را شامل مى شود، ولى «رحيم» رحمتى است كه به عنوان پاداش و نتيجه كارهاى خوب تنها بر نيكوكاران نازل مى شود. لذا به فرموده امام صادق عليه السلام خداوند نسبت به تمام مخلوقات «رحمن» است، اما تنها به مؤمنان رحيم است.
رحمن، نام مخصوص خداست زيرا تنها رحمت او گسترده و فراگير و هميشگى است. ديگران يا رحمتى ندارند و يا گسترده نيست، علاوه بر آنكه ديگران اگر هم چيزى مى بخشند توقع پاداش دنيوى يا اخروى دارند، علف مى دهند تا شير بدوشند!
خداوند رحمت را بر خود واجب كرده است: «كَتَبَ عَلى نَفسِهِ الرَّحمَة» «سوره انعام، آيه 12» بخشيدن گناهان و قبول توبه بندگان و عيبپوشى آنان و دادن فرصت براى جبران گذشته همه مظاهر رحمت فراگير او هستند. چنانکه كيفر و عقوبت او نيز همچون چوب معلّم لازمه تربيت است.
«الرحمنالرحيم» در كنار «ربّالعالمين»، يعنى تربيت الهى بر اساس لطف و رحمت است، چنانكه تعليم او نيز بر پايه رحم و مهربانى است: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ» « سوره الرحمن، آيه 2» خداىِ مهربان قرآن را به بشر تعليم كرد. و اين خود درسى براى ما انسانهاست كه معلّم و مربّى بايد همواره مهربان و رحيم باشد.
(صفحه 102 و 106)