گلچین کتاب تفسیر نماز؛ استاد قرائتی عبادت و عبوديّت عبادت چيست؟
«مالِك يَوْمِ الدّينِ»
او مالك روز جزاست. مالكيت خدا واقعى است، نه اعتبارى و قراردادى. گرچه خداوند هم مالكِ دنياست و هم آخرت، اما چون انسان در دنيا خود را مالك اشيا و امور مى بيند از مالكِ اصلى غافل مى شود، ولى در آن روز كه همه اسباب قطع و نسبتها محو و زبانها مُهر زده مى شود، مالكيتِ الهى را به خوبى احساس و ادراك مى كند، لذا به او خطاب مى شود: «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْم» امروز حكومت از آن كيست؟ و او كه تازه چشمش باز شده مى گويد: «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَّهار» «سوره غافر، آيه 16»
خداوند هم مالك است و هم مَلِك. بر هستی هم مالكيّت دارد و هم سلطنت و حكومت او. چنانكه انسان نيز نسبت به اعضاى بدن خود هم مالك است و هم حاكم و فرمانروا.
نمازگزارى كه در هر نماز مى گويد: خداوند «مالك يوم الدين» است همواره در يادِ معاد و قيامت است و هر كارى كه مى خواهد بكند از ابتدا به فكر حساب و كتاب روز جزاست.
(صفحه 106)
يكى از نامهاى روز قيامت، «يومالدّين» است، يعنى روز كيفر و پاداش. چنانكه قرآن از قول منكرانِ قيامت نقل مى كند كه: «يَسْئَلُونَ ايَّانَ يَوْمُ الدّينِ» «سوره ذاريات، آيه 12» مى پرسند روز قيامت چه وقت است؟ و يا در مقام معرفى اين روز مى فرمايد: «ثُمَّ ما ادْريكَ ما يَوْمُ الدّينِ يَوْمَ لا تَمْلِك لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالْامْرُ يَوْمَئذٍ لِلَّه» «سوره انفطار، آيه 19» نمى دانى روز دين (روز قيامت) چه روزى است؟! روزى است كه هيچكس براى كسى كارآئى ندارد و تنها فرمان الهى حاكم است.
«مالك يوم الدّين» انذار و هشدار است كه اى نمازگزار از امروز به فكر فردا باش. فردايى كه «لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» «سوره شعراء، آيه 8» مال و ثروت و فرزند نفعى ندارد، فردائى كه «لَنْ تَنْفَعَكُمْ ارْحامُكُمْ» «سوره ممتحنه، آيه 3» بستگان و نزديكان نيز فايدهاى نمى رسانند، فردايى كه نه زبان اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر فرصت تدبير، فردايى كه تنها يك چيز كارساز و چارهساز است و آن لطف خداوند است.
قرارگرفتنِ «مالك يومالدّين» در كنار «الرّحمن الرحيم» نشان مى دهد كه بيم و اميد بايد در كنار هم باشند و تشويق و تنبيه در كنار يكديگر. چنانكه خداوند مى فرمايد: «نَبِّئْ عِبادى انّى انَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ وَ انَّ عَذابى هُوَ الْعَذابُ الْاليمُ» «سوره حجر، آيه 49- 50» اى پيامبر! به بندگانم خبرده كه من بسيار مهربان و آمرزندهام ولى عذاب و مجازات من نيز دردناك است.
به هرحال «الرّحمن الرّحيم» اميددهنده است و «مالِك يَوم الدّين» بيمدهنده، و مسلمان بايد ميان بيم و اميد باشد تا نه دچار غرور گردد و نه مأيوس از رحمت الهى.
(صفحه 108)
«ايَّاك نَعْبُدُ وَ ايَّاك نَسْتَعينُ»
خدايا تنها ترا مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوئيم.
«ايّاك نعبد» يعنى فقط بنده تو هستيم نه بنده ديگران. اين جمله دو بُعد دارد: يكى اثباتِ بندگى براى او و ديگرى نفى بندگى براى غير او.
نمازگزار در نماز تنها خود را نمى بيند كه به فكر خود باشد، بلكه گويا به نمايندگى از تمام موحّدان سخن مى گويد كه: خدايا! من به تنهايى قابل و لايق نيستم تا عبادتى شايسته داشته باشم و لذا در ميان جمعِ مسلمين آمدهام و ما همگى تو را عبادت و بندگى مى كنيم. بنابراين نماز بايد در اصل به جماعت خوانده شود و نماز فرادى در مرحله بعدى قرار دارد.
(صفحه 109)
آيات قبلى به ما توحيد نظرى و شناخت صحيح از خداوند داد و اين آيه توحيد عبادى و عملى را مطرح مى كند كه نه فقط خدا را به يگانگى بشناس، بلكه در عمل نيز يگانهپرست باش.
ما حق بندگى و اطاعتِ از دیگران را نداریم، مگر آنكه خداوند اجازه يا دستور دهد. چنان كه مى فرمايد: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اطاعَ اللَّهَ» «سوره نساء، آيه 80» هر كس از رسول پيروى كند خدا را اطاعت كرده است. چنانكه اگر اطاعت از پدر و مادر مى كنيم، چون او به ما دستور داده است و در حقيقت اطاعت از خدا مى كنيم.
(صفحه 110)
«ايّاك نَستعين» يعنى گر چه از اسباب و وسائلى كه تو در آفرينش قرار دادهاى استفاده مى كنيم، اما مى دانيم اثر و كارآيى هر وسيله و سببى بدست توست. تو سبب ساز و سبب سوزى. هم چيزى را سبب قرار مى دهى و هم مى توانى اثر آنرا بگيرى.
«ايّاك نَعبد و ايّاك نَستعين» يعنى نه جبر و نه تفويض. چون مى گوييم «نَعْبُدُ» پس داراى اختيار هستيم و چون مى گوييم «نستعين» پس نيازمنديم و همه امور در اختيار ما نيست.
«ايّاك نَعبُد» يعنى خدايا من تو را حاضر و ناظر مى بينم و لذا مى گويم: «ايّاك».
از ابتداى سوره حمد بطور غيابى با خدا سخن مى گفتيم، اما در اينجا به حضور و خطاب مى رسيم. و چون گفتگو با محبوب شيرين است، كلمه «ايّاك» را تكرار مى كنيم.
خدايا! گرچه عبادت از ماست، امّا در عبات كردن هم نيازمند كمك تو هستيم: «وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا انْ هَدنَا اللَّهُ» «سوره اعراف، آيه 43» اگر هدايت الهى نبود ما هدايت نمى يافتيم.
گر چه تنها از او استعانت مى جوئيم، امّا استمداد از غير او اگر با رضايت او باشد اشكال ندارد. چنانكه انسان از استعداد و نيرو و فكر خود كمك مى گيرد و اين منافاتى با توحيد ندارد. خداوند خود به ما دستور مى دهد: «تَعاوَنُوا» «سوره مائده، آيه 2» زيرا زندگى بدون تعاون و يارى امكان ندارد. حضرت على عليه السلام به كسى كه دعا مى كرد: خدايا! مرا محتاج مردم نكن، فرمود: اين حرف صحيح نيست، بلكه بگو: خدايا! مرا محتاج افراد بد نكن، زيرا زندگى بدون همكارى و هميارى ممكن نيست.
(صفحه 111)
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم»
خداوندا! ما را به راه مستقيم هدايت فرما.
كاروان هستى در حال حركت بسوى خداست: «الَيْهِ الْمَصير» «سوره مائده، آيه 18» و انسان نيز در تلاش و حركت: «انَّك كادِحٌ الى رَبِّك» «سوره انشقاق، آيه 6» و در هر حركتى تنها يك راه مستقيم وجود دارد و باقى راهها انحرافى است. اسلام براى اين حركت هم راه تعيين نموده هم راهنما، هم مقصد را مشخص كرده و هم وسيله حركت را در اختيار انسان قرار داده است و اين ما هستيم كه بايد انتخاب كنيم به كدام راه برويم.
قرآن دو نوع هدايت را مطرح مى كند، يكى هدايت تكوينى نظير هدايت زنبور عسل كه چگونه از شهد گلها بمكد و چگونه عسل بسازد و يكى هدايت تشريعى كه اختصاص به انسانها دارد و همان راهنمائىهاى انبياى الهى است.
خداوند در عمق جان و فطرت هر انسان، ميل به رشد و كمال و حقجوئى را قرار داده كه اگر اين ميل و كشش را در پرتو تعليمات انبيا پرورش داد مورد عنايت خاص خداوند قرار مى گيرد: «وَالَّذينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً» «سوره محمّد، آيه 17» آنان كه هدايت را بپذيرند خداوند هدايتشان را بيشتر مى كند و راههاى خودش را به آنها نشان مى دهد.
(صفحه 112)
صراط مستقيم كدام است؟
كلمه «صراط» كه بيش از 40 مرتبه در قرآن آمده است، به معنى راه هموار، روشن و وسيع است.
در زندگى انسان راههاى متعددى وجود دارد كه او بايد يكى از آنها را انتخاب كند: راه هوسهاى خود، راه هوسهاى مردم، راه طاغوتها، راه نياكان و پيشينيان به جهت تعصّبهاى قومى و نژادى، راه وسوسه هاى شيطانى، و بالاخره راه خدا و اولياى خدا.
راه مستقيم، همان راه انبياست: «انَّك لَمِنَ الْمُرْسَلينَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ» «سوره يس، آيات 3- 42» و راه بندگى خداست: «وَ انِ اعْبُدُوانى هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ» «سوره يس، آيه 61»
انسان بايد هم در انتخاب راه از خداوند كمك بگيرد و هم در ادامه دادن و بودن در راه. مانند لامپى كه براى روشن ماندن بايد هر لحظه از منبع اصلى برق دريافت كند. لذا نهتنها مردم عادى بلكه پيامبر خدا و ائمه معصومين عليهم السلام بايد در هر نماز از خدا بخواهند كه آنان را بر صراط مستقيم پايدار بدارد. نه فقط در حال نماز بلكه در همه حال و در هر كارى، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دوست، چه در ازدواج و چه در تحصيل، بايد همواره از خدا بخواهد كه او را در مسير مستقيم قرار دهد.
(صفحه 112)
راه مستقيم، راه اعتدال و ميانهروى است. على عليه السلام مى فرمايد: «الْيَمينُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّة وَالطَّريقُ الْوُسْطى هِىَ الجادَّة» «بحار، ج 87، ص 3» چپ و راست انحراف است و طريق سعادت همان راه وسط است.
براى حركت در صراط مستقيم بايد همواره از خدا كمك بگيريم زيرا اين صراط از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است و هر لحظه خطر سقوط وجود دارد. كسى از صراطِ قيامت عبور مى كند كه توانسته باشد در دنيا از صراط مستقيم الهى منحرف نشود، چه انحرافاتِ فكرى و چه انحرافاتِ عملى و اخلاقى.
راه مستقيم، يعنى دورى از هرگونه افراط و تفريط، نه دنياگرايى و نه آخرتزدگى، نه تحريم طيّبات و نه غوطه در شهوات، نه بُخل و نه اسراف، نه حسادت و نه تملّق و...
يكى قائل به جبر مى شود و همه كارها را به خدا نسبت مى دهد، گويا انسان در سرنوشت خود بى اراده و اختيار است، و ديگرى خود را همه كاره دانسته و دست خدا را بسته مى بيند.
يكى رهبران آسمانى را همچون مردم عادى مى داند و ديگرى آنها را در حدّ خدايى بالا مى برد و مسيح را فرزند خدا و بلكه خود خدا مى شمرد!
يكى زيارت و توسّل به اولياى خدا را شرك مى داند و ديگرى حتّى به درخت و ديوار متوسّل مى شود! يكى از روى غيرت نابجا، اجازه نمى دهد همسرش از خانه خارج شود و ديگرى از روى بىغيرتى همسرش را بىحجاب به كوچه و بازار مى فرستد.
در روايات آمده است كه امامان معصوم عليهم السلام مى فرمودند: راه مستقيم ما هستيم. يعنى نمونه عينى و عملى راه مستقيم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در اين راه، رهبران آسمانى هستند.
(صفحه 115)
ما در اينجا نمونه هايى از آيات و روايات را كه در آنها به جنبه اعتدال تأكيد و از افراط و تفريط نهى شده است مى آوريم:
* «كُلُوا وَاشْرِبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» «سوره بقره، آيه 143» بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد.
* «لا تَجْعَلْ يَدَك مَغْلُولَةً الى عُنُقِك وَلاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ» «سوره اعراف، آيه 31» در انفاق كردن نه دست بسته باش و نه چنان گشاده دست كه بعد خود محتاج شوى.
* نه دوستىها شما را از بيان حق بازدارد: «شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى انْفُسِكُمْ» «سوره نساء، آيه 135» و نه دشمنىها شما را از رفتار عادلانه دور كند. «وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى انْ لا تَعْدِلُوا» «سوره مائده، آيه 8»
(صفحه 117)
«صِراطَ الَّذينَ انْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَاالضَّالّينَ»
به راه كسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى هدايت كن، نه راه كسانى كه بر آنان غضب كردى و نه گمراهان.
قرآن در آيه 68 سوره نساء نعمتيافتگان الهى را معرفى مى كند:
«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ والرَّسُولَ فَاوُلئكَ مَعَ الَّذينَ انْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبييّنَ وَالصِّدَيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحينَ» كسانى كه پيروى خدا و رسول بنمايند، آنان با كسانى هستند كه خداوند آنها را نعمت بخشيده، از پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان.
بنابراين نمازگزار از خداوند مى خواهد او را در خطّ انبيا و شهدا و صالحان قرار دهد.
(صفحه 119)
غضبشدگان و گمراهان كيانند؟
در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّتهايى همچون قوم عاد و ثمود و بنىاسرائيل، به عنوان غضبشدگان معرفى شدهاند. ما در هر نماز از خدا مى خواهيم كه در اعتقاد و اخلاق و عمل همانند اين افراد و گروهها كه گرفتار قهر و غضب الهى شدهاند، نباشيم.
بنىاسرائيل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن آمده است، زمانى بر تمام مردم عصر خويش برترى داشتند كه خداوند مى فرمايد: «فَضَّلْتُكُمْ عَلىَ العالَمينَ» «سوره بقره، آيه 47» شما را بر جهانيان برترى دادم. امّا بعد از اين، به خاطر كردار و رفتار ناشايسته دچار قهر و غضب خداوند شدند كه قرآن مى فرمايد: «وَ باءُو بِغَضَبٍ مِنَاللَّهِ» «سوره بقره، آيه 61»
دانشمندانِ يهود، دستورات آسمانى تورات را تحريف كردند:
«يُحَرِّفُونَ الْكَلِم» «سوره مائده، آيه 13» تجّار و ثروتمندان آنها به رباخوارى و حرامخوارى روى آوردند: «وَاخْذِهِمُ الرِّبا» «سوره نساء، آيه 161» و توده مردم در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، به علّت تنپرورى و يا ترس، از رفتن به جبهه نبرد سرباز زدند و به موسى گفتند: تو و خدايت به جنگ برويد ما همين جا نشستهايم! «فَاذْهَبْ انْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا انَّا هيهُنا قاعِدوُنَ» «سوره مائده، آيه 24»
پس در هر نماز از خدا مى خواهيم كه نه اهل تحريف كتاب خدا باشيم، نه اهل رباخوارى و نه اهل فرار از جنگ و جهاد.
«ضالّين» نه همچون «انعمتَ عَليهم» در خط انبيا و صالحان آمدهاند و نه همچون «المغضوب عليهم» در مقابل دين خدا، جبههگيرى و مبارزهطلبى مى كنند، بلكه افرادى بىتفاوت، بى درد و رفاهطلب هستند كه همچون چهارپايان تنها در فكر شكم و شهوتاند و كارى به حقّ و باطل ندارند. براى آنها فرقى نمى كند كه پيامبران حاكم باشند يا طاغوتها، مهم آنست كه آنها در رفاه و آسايشِ مادى باشند هر كس كه مى خواهد حكومت كند. اين گروه گمراهند زير راه مشخصى را براى خود برنگزيدهاند.
اين آيه مصداق كامل تولّى و تبرىّ است.
(صفحه 121)
اهميّت سوره توحيد
در نماز بعد از سوره حمد، نمازگزار مى تواند هر سورهاى را انتخاب كند، البتّه به غير از چهار سورهاى كه سجده واجب دارند. اما در روايات سفارش شده است در هر شبانه روز لااقل در يكى از ركعتهاى نمازتان سوره توحید را بخوانيد تا از نمازگزاران واقعى باشيد. «تفسير البرهان »
اين سوره در اهميت، به اندازه يكسوّم قرآن، بلكه يكسوّم تورات و انجيل و زبور است. نهتنها در نماز، بلكه اگر بعد از نماز هم اين سوره به عنوان تعقيب نماز خوانده شود، خداوند خير دنيا و آخرت را به انسان مرحمت مى كند.
امام سجّاد عليه السلام فرمود: خداوند چون مى دانست در آينده افراد دقيق وعميقى پيدا مى شوند، اين سوره و همچنين آيات اوّل سوره حديد را نازل كرد.
قرائت اين سوره نهتنها در نماز سفارش شده، بلكه تلاوت مكرّر آن، شرّ افراد ظالم را كوتاه و خانه انسان را از حوادث و خطرات بيمه مى كند.
سعدبنمعاذ يكى از ياران و سرداران لشگرِ رسولخدا بود كه در قبرستان بقيع مدينه مدفون است. در تشييع جنازه او پيامبر پابرهنه شركت كرد و فرمود: نود هزار فرشته از آسمان براى تشييع سعد آمدهاند. پيامبر از جبرئيل پرسيدند: دليل نزول تو و اين همه فرشته براى تشييع جنازه سعدبن معاذ چيست؟ جبرئيل فرمود: او در هر حال چه ايستاده چه نشسته چه سواره و چه پياده، سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ» را مى خواند.
در سبب نزول سوره توحید مى خوانيم: يهوديان و مسيحيان و مشركان از پيامبر درباره خداوند سؤال مى كردند كه خدايت را براى ما معرّفى كن. پيامبر در جواب آنها اين سوره را قرائت فرمود. اين سوره به منزله شناسنامه خداوند است.
(صفحه 124)
«قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ»
بگو: او خداى يكتاست.
توحيد، يعنى خالص كردن فكر و عمل از هرگونه شريك و همتايى براى خدا. نه شركِ نظرى و نه رياى عملى.
توحيد، اساسىترين اصلِ همه اديان آسمانى است و انبيا آمدهاند تا آثار شرك و كفر و بتپرستى را از ميان بردارند و مردم را بسوى خداى يگانه دعوت كنند.
توحيد، مرز ميان ايمان و كفر است و ورود به قلعه ايمان بدون پذيرش توحيد ممكن نيست: «قُولُوا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» «بحار، ج 18، ص 202» و «لا اله الَّا اللّه حِصنى فَمَن دَخَلَ حِصنى امِنَ مِنْ عَذابى» «بحار، ج 3، ص 13»
اين سوره شامل خالصترين عقايد توحيدى است، لذا آنرا سوره اخلاص نيز ناميدهاند.
(صفحه 125)
«قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ» او يكتايى است كه دوّمى ندارد، شبيه و مثل ندارد، جزء و عضو ندارد. او يكتاست هم در ذات هم در صفات.
دليل يكتايى او اينكه اگر خداى ديگرى هم بود، او نيز بايد پيامبرانى مى فرستاد تا مردم او را بشناسند و اطاعتش كنند!
دليل يكتايى او اينكه همه انسانها در موقع خطر، تنها به يك نقطه متوجّه مى شوند و دل آنها گواهى مى دهد كه تنها يك نقطه است كه در سختىها به انسان اميد مى دهد.
دليل يكتايى او، هماهنگى ميان زمين وآسمان، هستى و انسان و ارتباطى دقيق و منظم ميان همه آفريده هاست. اگر شما به چند نقاش سفارش تصويرى بدهيد، مثلًا به يكى بگوييد: سر خروس بكشد و ديگرى بدن آن را رسم كند و نقاش سوّمى دُم و پاى خروس را بكشد، وقتى سه نقاشى را كنار هم بگذاريد، ميان سر و تن و پا هماهنگى نيست، يكى بزرگ است و يكى كوچك، يكى خوش رنگ و يكى بدرنگ.
آرى هماهنگى ميان خورشيد و ماه و زمين، آب و باد و خاك، كوه و دشت و دريا و همه اينها با نيازهاى انسان، نشاندهنده يكتايى خالق است. انسان اكسيژن مى گيرد و كربن پس مى دهد و گياهان كربن مى گيرند و اكسيژن مى سازند تا نياز انسان و ديگر موجودات زنده را برطرف كنند.
آب چشم را شور و آب دهان را شيرين آفريده، تا يكى چشم را كه از پى ساخته شده با آب نمك شستشو دهد و يكى غذا را آماده جويدن و هضم كند.
(صفحه 127)