جلالت نماز

حجت الاسلام عباس مهری می گوید که: در نجف یک روزی خدمت امام رسیدم. از ایشان سؤال کردم از مسائلی که در ترکیه به هنگام تبعید شاهد آن بوده اند پرسیدم.

امام فرمودند: «یک مسجدی نزدیک ما بود. روزهای جمعه می رفتیم آن مسجد. لااقل پنج هزار نفر در این مسجد حاضر می شدند. به قدر پنج کلمه صدای بلند کسی از این پنج هزار نفر نمی شنید. و زیاد مرا در حیرت انداخت بود که چرا ما مثلاً این ابهت و جلالت را حفظ نمی کنیم؟! فکر می کردم اگر یک خارجی بیاید این جا این مسجد را ببیند، بعد هم بیاید آن جا در نجف مسجدی هندی را ببیند، بعد بیاید قم مسجد اعظم را ببیند و نماز خواندن ما را، قطعاً خواهد گفت: نمازها این است نه آن که ما داریم! و ما جلالت و قدر نماز را حفظ نکردیم. این ها اگر یک وقت مثلاً کسی بود که درست نایستاده بود، رفیقش می خواست به این حالی بکند، با اشاره به او حالی می کرد عقب بیاید و انگشتانش را مقابل انگشتان دیگران قرار بدهد، صف را مستقیم بایستند. به طوری که اگر نگاه می کردی تمام سرانگشتان این ها مقابل هم بود. این به زبان نمی گفت: عقب بایست تا با صف مقابل بشوی...»

امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج4، ص244 و 245.


نظم امام جماعت

آیت الله حسین نوری می گویند: امام در یکی از تابستآن ها که در تهران بودند، در نماز جماعت آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی شرکت می کردند. آقای رفیعی در مسجد جمعه تهران برای نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت می نمودند، اما منظم نمی آمدند. یک روز که آقای رفیعی دیر کردند امام بلند شدند و به مردمی که در آن نماز جماعت شرکت کرده بودند، گفتند: «بیایید با هم به آقا بگوییم مرتب بیایید. این جوری که ایشان غیر مرتب می آیند وقت بسیاری از مردم ضایع می شود. همه با هم به آقا بگوییم که مرتب تشریف بیاورند.»

بعد از آن آقای رفیعی تشریف آوردند و شروع کردند به نماز. نماز که خوانده شد، یک نفر به آقا گفت: یک سید جوانی به مردم می گفت که به آقا بگوییم مرتب بیاید، ایشان تقریباً به نامرتب آمدن شما اعتراض داشت.

آقای رفیعی فرمودند: «آن سید کی بود؟» آن شخص امام را که آن طرف نماز می خواندند نشان داد. همین که چشم آقای رفیعی به امام افتاد، فرمودند: «ایشان حاج آقا روح الله هستند. مردی هستند بسیار فاضل و وارسته و بسیار با تقوی و منظم و مهذب. حق با ایشان است! اگر یک وقت من دیر آمدم، ایشان را جلو بیندازید تا به جای من نماز بخواند.»

کانون پرورش فکری، گل­های باغ خاطره، ص18.


مسجد در روز شهادت فرزند

حجت الاسلام و المسلمین ناصری می گوید: کارهای امام بسیار دقیق و منظم بود. یک­بار در مورد درس فرمودند: «اگر برای درس خواندن می آیید باید سر موقع حاضر باشید و اگر برای ثواب مسجد می آیید جای دیگر هم مسجد هست.» حتی آن روزی که خبر شهادت حاج آقا مصطفی را به ایشان دادیم و اجازه گرفتیم که برای کارهای دفن به کربلا برویم فکر می کردیم که امام نماز نمی روند. ولی دیدیم که سر وقت نماز به مسجد رفتند و حتی مطالعات و قرآنی را که هر روز می خواندند، طبق روزهای قبل خواندند.

مجتبی وجدانی، سرگذشت های ویژه از زندگی امام خمینی، ج4.


نماز تحیت مسجد

مرحوم آیت الله ایزدی نجف آبادی نقل می کردند: از آن­جا که همیشه مقید به نماز جماعت بودند، در نماز جماعت مرحوم حاج سید محمد تقی خوانساری در مسجد گذر قلعه می شدند. هر وقت هم که آقای خوانساری حاضر نمی شدند، ایشان امامت جمعیت نماز خوان را به عهده می گرفتند. در واقع به انجام شعایر دینی خیلی مقید بودند. به طور مثال درباره اداب مسجد آمده است که چنان چه کسی به مسجدی وارد شود، مستحب است که دو رکعت نماز به عنوان تحیت مسجد بخواند. من به این خصلت یا عادت امام (رحمة الله علیه) خیلی توجه کردم. ایشان هر وقت که به مسجدی وارد می شدند، دو رکعت نماز تحیت می خواندند.

امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج2، ص292.


مناعت طبع

حجت الاسلام و المسلمین توسلی می گوید: امام در یکی از سفرها که مصادف بود با ماه رمضان، در مسجدی دور افتاده، متروک و بسیار کوچک، که بیش از یک اتاق گلی نداشت به اقامه جماعت می ­پرداخت. این در حالی بود که عده ای از علما به ایشان پیشنهاد کردند که در مسجد جامع شهر اقامه جماعت بفرمایید. اما آن بزرگوار قبول نکرده و فرموده بودند: «در مسجد جامع کسی هست که اقامه جماعت کند، ولی در این مسجد کسی نیست که اقامه جماعت کند. از این روی این مسجد را باید احیا کرد.»

داستان هایی از زندگانی علما، ج3، ص12.


6. نماز اول وقت

ترک بازار برای نماز

خود حضرت امام خمینی در خاطرات خویش می فرمایند: من در مکه که مشرف بودم یک روزی می خواستم یک کتابی بخرم که برای آن کتاب فروش هم فایده داشت، ایستاده بودم اذان گفتند، یک دفعه رها کرد گفت: که «سنت الحَنفیّه» دیگر با من حرف نزد رفت سراغ نماز، در مدینه، بازار را که من دیدم بسته بود. یعنی باز بود لکن هیچ کس نبود، می رفتند سراغ نماز. چرا شما نمی روید به سراغ نماز؟ (نماز اول وقت سنت پیامبر و معصومین بوده و ما شیعیان در نماز اول وقت از دیگران سزاوار تر هستیم)

عباس عزیزی، 420 داستان درباره نماز امام خمینی، ص 23


اول وقت بخوانید

خانم صدیقه مصطفوی (دختر امام) از حالات عرفانی حضرت امام چنین می گویند: امام چندین بار به من و همشیره ها می فرمود: «راه اخرت سخت است، گناه نکنید، ترک گناه اسان­تر از عذاب خداست، نماز را حتی اگر در پیاده ­رو خیابان باشد، اول وقت بخوانید.»

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، فصل صبر، ص49.


سستی در نماز اول وقت

خانم زهرا مصطفوی می گوید: یک شب ساعت هفت بود که رفتم منزل امام. وقتی خلاصه اخبار را شنیدم بعد با عجله گفتم: بلند شوم نمازم را بخوانم.

وقتی نمازم را خواندم و برگشتم خدمت امام، آقا گفتند: «من احساس می کنم مسؤولم اگر به تو نگویم. من مطلبی را می خواهم به تو بگویم (فکر می کنم دستشان را زدند روی سینه شان.) گفتند: اگر نگویم می ترسم مسؤول باشم. شما چرا این قدر اهمال می کنی به نمازت؟»

گفتم: من بیرون بودم، دانشکده علوم بودم. بعد از آن جا هم جای دیگری رفتم بعد از آن جا به منزل آمده ام.

امام گفتند: «نه برنامه ات را جوری کن که نمازت اول وقت باشد. می دانی نماز ستون دین است و اگر نماز قبول نشود به هیچ عبادتی نگاه نمی کنند.» من گفتم: خداوند وقت وسیع برای ما قرار داده است. ما خودمان نباید ضیقش کنیم. من فکر می کردم اهمال به این است که ما گاهی بخوانیم، گاهی نخوانیم، نه این که به اصطلاح نماز در اول مغرب نباشد و ساعت هفت و نیم یا هشت باشد. ولی امام گفتند: «نه خیر عدم اهمال و خفیف نشمردن به این است که شما هر کجا هستید نماز اول وقتتان را بخوانید.» آن وقت یک مثالی از یک فردی زدند که اسم او در خاطرم نیست، آقا می گفتند: «یک کسی این طور بوده که در خیابان اگر داشت می رفت و صدای اذان را می شنید از ماشین پیاده می شد، کنار خیابان نمازش را می خواند.»

برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج3، ص68.


شما غذایتان را بخورید

آیت الله محمد عبایی خراسانی می گویند: از خصوصیات مهم حضرت امام این بود که همیشه نماز را در اول وقت می خواندند و به نافله ها اهمیت می دادند. این خصوصیت از همان آغاز جوانی، وقتی که هنوز بیشتر از بیست سال نداشتند، در ایشان وجود داشت. چند تن از دوستان نقل می کردند: «ما ابتدا فکر می کردیم که خدای ناکرده ایشان از روی تظاهر نماز را اول وقت می خوانند. به همین خاطر سعی داشتیم کاری کنیم که اگر این کار از روی تظاهر است، جلوی آن را بگیریم. مدت زیادی در این فکر بودیم و بارها به طرق مختلف ایشان را امتحان کردیم، مثلاً درست اول وقت نماز، سفره غذا را می انداختیم و یا وقت رفتن به مسافرت را درست اول وقت نماز قرار می دادیم. اما ایشان می فرمودند: «شما غذایتان را بخورید. من هم نمازم را می خوانم. هرچه که بماند، من می خورم.» و یا در موقع مسافرت می فرمودند: «شما بروید، من هم می آیم و به شما می رسم.»

مدت ها از این مسئله گذشت و نه تنها ایشان نماز اول وقت­شان ترک نشد، بلکه ما را هم واداشتند که در اول وقت نمازمان را بخوانیم.

امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج3، ص331.


همگی به نماز می ایستادیم

آیت الله جعفر سبحانی می گوید: امام از مجالس انس با دوستان غفلت نمی کردند. ایشان می فرمودند: «در دوران جوانی، پنجشنبه و جمعه ای بر ما نگذشت، مگر اینکه با دوستان جلسه انسی تشکیل می دادیم و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران می رفتیم. در فصل برف و بارانی در حجره خود، به برنامه انسی اشتغال می ورزیدیم و هنگامی که صدای مؤذن به گوش می رسید همگی به نماز می ایستادیم.»

ستاد اقامه نماز، امام در سنگر نماز، دفتر هفتم، ص16.


این سه کار را بکن

من شاید چهارده، پانزده سال داشتم که روزی امام من را صدا زدند و گفتند: حسن بیا پیش من. بعد از ظهر ماه رمضان بود. با خودم گفتم: امام در چنین روزی چه کاری با من دارند؟ به امام گفته بودند که فلانی نماز شب می خواند، امام مرا صدا زدند و گفتند: حسن نماز شب نخوان. سه کار بکن و مرا از نماز شب نهی کردند، علی­رغم اینکه شاید یادم نمی آید نماز شب خوانده بودم، اما به امام این گونه گفته بودند، گفتند: اول این که ؛ درست را خوب بخوان. دوم؛ نمازهای یومیه ات را اول وقت بخوان و سوم این که؛ تفریح و بازی بکن. من آن وقت ها خیلی به فوتبال علاقه داشتم و بسیار در این زمینه هم مفرط بودم.

عباس عزیزی، 420 داستان درباره نماز امام خمینی (رضوان الله علیه)، ص 80