نماز
امیرالمؤمنین علیه السلام
كشف اليقين- في ذِكرِ صَلاةِ عَلِيٍّ عليه السلام-: كانَ [عليه السلام] يَوماً في حَربِ صِفّينَ مُشتَغِلًا بِالحَربِ وَالقِتالِ، وكانَ مَعَ ذلِكَ بَينَ الصَّفَّينِ يُراقِبُ الشَّمسَ، فَقالَ لَهُ ابنُ عَبّاسٍ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، ما هذَا الفِعلُ؟
فَقالَ [عليه السلام]: أنظُرُ إلَى الزَّوالِ حَتّى نُصَلِّيَ.
فَقالَ لَهُ ابنُ عَبّاسٍ: هَل هذا وَقتُ الصَّلاةِ؟! إنَّ عِندَنا لَشُغلًا بِالقِتالِ عَنِ الصَّلاةِ.
فَقالَ لَهُ عليه السلام: فَعَلى ما نُقاتِلُهُم؟! إنَّما نُقاتِلُهُم عَلَى الصَّلاةِ.
كشف اليقين- در توصيف نماز امام على عليه السلام-: ايشان روزى در جنگ صفّين، سرگرم پيكار و جنگ بود و با اين همه ميان دو صف، مراقب خورشيد بود. ابن عباس به ايشان گفت: اى امير مؤمنان! اين چه كارى است؟
فرمود: «به زوال خورشيد مى نگرم تا نماز بگزاريم».
ابن عباس گفت: آيا اكنون، هنگام نماز است؟! جنگ، ما را از نماز به خود مشغول داشته است.
فرمود: «براى چه با اينها مى جنگيم؟! ما فقط براى نماز با اينها مى جنگيم».
بحار الانوار؛ ج 83 ؛ ص 23
تنبيهُ الغافِلين: عَن عَلِيِّ بن أبي طالِبٍ عليه السلام أنَّهُ كانَ إذا حَضَرَ وَقتُ الصَّلاةِ ارتَعَدَت فَرائِصُهُ، وتَغَيَّرَ لَونُهُ، فَسُئِلَ عَن ذلِكَ فَقالَ: جاءَ وَقتُ الأَمانَةِ الَّتي عَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى السَّماواتِ وَالأَرضِ وَالجِبالِ، فَأَبَينَ أن يَحمِلنَها وأشفَقنَ مِنها، وحَمَلَهَا الإِنسانُ، فَلا أدري أاحسِنُ أداءَ ما حَمَلتُ أم لا؟!
تنبيه الغافلين: امام على عليه السلام هر گاه وقت نماز مى شد، مى لرزيد و رنگش تغيير مى كرد.
از ايشان علّت را جويا شدند. فرمود: «وقت نماز فرا رسيده است؛ وقت امانتى كه خداوند، آن را بر آسمان ها و زمين عرضه كرد و آنها از قبولش خوددارى ورزيدند و از آن ترسيدند، و من نمى دانم از عهده آن بر مى آيم يا نه؟».
بحار الانوار؛ ج 60 ؛ ص 280
المناقب لابن شهرآشوب عن ابن عبّاس: اهدِيَ إلى رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ناقَتانِ عَظيمَتانِ سَمينَتانِ، فَقالَ لِلصَّحابَةِ: هَل فيكُم أحَدٌ يُصَلّي رَكعَتَينِ بِقِيامِهِما ورُكوعِهِما وسُجودِهِما ووُضوئِهِما وخُشوعِهِما، لا يَهتَمُّ فيهِما مِن أمرِ الدُّنيا بِشَيءٍ، ولا يُحَدِّثُ قَلبَهُ بِفِكرِ الدُّنيا، أهدي إلَيهِ إحدى هاتَينِ النّاقَتَينِ؟ فَقالَها مَرَّةً ومَرَّتينِ وثَلاثَةً لَم يُجِبهُ أحَدٌ مِن أصحابِهِ.
فَقامَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ: أنا يا رَسولَ اللَّهِ اصَلّي رَكعَتَينِ، اكَبِّرُ تَكبيرَةَ الاولى وإلى أن اسَلِّمُ مِنهُما لا احَدِّثُ نَفسي بِشَيءٍ مِن أمرِ الدُّنيا.
فَقالَ: يا عَلِيُّ، صَلِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيكَ.
فَكَبَّرَ أميرُ المُؤمِنينَ ودَخَلَ فِي الصَّلاةِ، فَلَمّا سَلَّمَ مِنَ الرَّكعَتَينِ هَبَطَ جَبرَئيلُ عَلى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، إنَّ اللَّهَ يُقرِئُكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ: أعطِهِ إحدَى النّاقَتَينِ.
فَقالَ رَسولُ اللَّهِ: إني شارَطتُهُ أن يُصَلِّيَ رَكعَتَينِ لا يُحَدِّثُ فيهِما بِشَيءٍ مِنَ الدُّنيا اعطيهِ إحدَى النّاقَتَينِ إن صَلّاهُما، وإنَّهُ جَلَسَ فِي التَّشَهُّدِ فَتَفَكَّرَ في نَفسِهِ أيَّهُما يَأخُذُ!
فَقالَ جَبرَئيلُ: يا مُحَمَّدُ، إنَّ اللَّهَ يُقرِئُكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ: تَفَكَّرَ أيَّهُما يَأخُذُها أسمَنَهُما وأعظَمَهُما فَيَنحَرَها ويَتَصَدَّقَ بِها لِوَجهِ اللَّهِ، فَكان تَفَكُّرُهُ للَّهِ عز و جل لا لِنَفسِهِ ولا لِلدُّنيا. فَبَكى رَسولُ اللَّهِ وأعطاهُ كِلتَيهِما.
المناقب، ابن شهرآشوب- به نقل از ابن عبّاس-: دو شتر ماده بزرگ و فربه را براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هديه آوردند. به اصحاب فرمود: «آيا كسى در ميان شما هست كه دو ركعت نماز با قيام و ركوع و سجود و وضو و خشوع آن بگزارد، بى آن كه به هيچ كار دنيايى بينديشد و در دل به فكر دنيا باشد، تا يكى از اين دو شتر را به او بدهم؟»
و اين را يك بار و دو بار و سه بار فرمود؛ ولى هيچ يك از اصحاب پاسخ نداد.
امير مؤمنان برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! من دو ركعت نماز مى خوانم و از تكبير نخستين تا سلام پايان آن، در دل به هيچ كار دنيايى نمى انديشم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى على! بخوان. درود خدا بر تو باد!».
امير مؤمنان تكبير گفت و به نماز ايستاد و هنگامى كه در پايان دو ركعت، سلام داد، جبرئيل بر پيامبر فرود آمد و گفت: اى محمّد! خدا به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: يكى از دو شتر را به او ببخش.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت: من با او شرط كرده بودم كه اگر در دو ركعت نمازى كه مى خواند، به هيچ كار دنيايى نينديشد، يكى از دو شتر را به او بدهم، در حالى كه هنگام نشستن در تشهّد، با خود انديشيد كدام را بگيرد.
جبرئيل گفت: خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: او انديشيد كدام فربه تر و بزرگ ترند تا آن را بگيرد و قربانى كند و در راه خدا صدقه دهد. پس انديشه اش براى خداى عز و جل است و نه دنيا.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گريست و هر دو را به او بخشيد.
بحار الانوار؛ ج 36 ؛ ص 161
الإمام الصادق عليه السلام: كانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَركَعُ فَيَسيلُ عَرَقُهُ حَتّى يَطَأَ في عَرَقِهِ مِن طولِ قِيامِهِ.
امام صادق عليه السلام: على عليه السلام، چنان ركوع به جا مى آورد كه عرقش جارى مى شد، به گونه اى كه از طولانى شدن نماز، غرق در عرق مى شد.
بحار الانوار؛ ج 85 ؛ ص 110
الإمام الصادق عليه السلام: إنَّ عَلِيّاً عليه السلام في آخِرِ عُمُرِهِ كانَ يُصَلّي في كُلِّ يَومٍ ولَيلَةٍ ألفَ رَكعَةٍ.
امام صادق عليه السلام: على عليه السلام در آخر عمر خود، در هر شبانه روز، هزار ركعت نماز مى گزارد.
بحار الانوار؛ ج 44 ؛ ص 24
حضرت فاطمه سلام الله علیها
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: أمَّا ابنَتي فاطِمَةُ فَإِنَّها سَيِّدَةُ نِساءِ العالَمينَ مِنَ الأَوَّلينَ والآخِرينَ ... مَتى قامَت فِي مِحرابِها بَينَ يَدَي رَبِّها جَلَّ جَلالُهُ زَهَرَ نورُها لِمَلائِكَةِ السَّماءِ كَما يَزهَرُ نورُ الكَواكِبِ لِأَهلِ الأَرضِ، ويَقولُ اللَّهُ عز و جل لِمَلائِكَتِهِ: يا مَلائِكَتي، انظُروا إلى أمَتي فاطِمَةَ سَيِّدَةِ إمائي قائِمَةً بَينَ يَدَيَّ تَرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خيفَتي، وقَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلى عِبادَتي، اشهِدُكُم أنّي قد آمَنتُ شيعَتَها مِنَ النّارِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: امّا دخترم، فاطمه، همانا سَرور زنان جهان از آغاز تا پايان است... هر گاه در محرابش در پيشگاه پروردگار بزرگ و شكوهمندش مى ايستد، نورش براى فرشتگان آسمان، جلوه مى نمايد، همان گونه كه نور ستارگان براى ساكنان زمين جلوه مى كند و خداوند عز و جل به فرشتگانش مى گويد: «اى فرشتگان من! به كنيز من، فاطمه سَرور كنيزانم، بنگريد كه در پيشگاه من ايستاده و از ترس من گوشت تنش مى لرزد و با دلش به عبادت من روى آورده است. شما را گواه مى گيرم كه پيروانش را از آتش، ايمن ساختم».
بحار الانوار؛ ج 28 ؛ ص 38
عدّة الداعي: كانَت فاطِمَةُ عليها السلام تَنهَجُ فِي الصَّلاةِ مِن خيفَةِ اللَّهِ تَعالى.
عدّة الداعى: فاطمه عليها السلام در نماز، از ترس خداوند متعال، نفس نفس مى زد.
بحار الانوار؛ ج 70 ؛ ص 400