فصل ششم: جامع بودن قرآن‏

قرآن، بیان‏كننده همه چیز

«وَ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِینَ».[1]

«و این كتاب را كه روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان، ره‏نمود و رحمت و بشارتگر است، بر تو نازل كردیم».

«ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَی‏ءٍ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یحْشَرُونَ».[2]

«ما هیچ چیزى را در كتاب فروگذار نكرده‏ایم. سپس [همه‏] به سوى پروردگارشان، محشور خواهند گردید».

316 الإمام الباقر علیه السلام: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالى‏ لَم یدَع شَیئاً تَحتاجُ إلَیهِ الامَّةُ إلى‏ یومِ القِیامَةِ إلّا أنزَلَهُ فی كِتابِهِ، وبَینَهُ لِرَسولِهِ صلى الله علیه و آله.

316 امام باقر علیه السلام: خداوند- تبارك و تعالى- چیزى را كه امّت تا روز قیامت به آن نیاز دارند، فرو ننهاده و [حكم آن را] در كتابش نازل كرده و براى پیامبرش صلى الله علیه و آله بیان فرموده است.

علوم اوّلین و آخرین، در قرآن‏

323 الامام علی علیه السلام‏- فی وَصفِ القُرآنِ-: فیهِ عِلمُ الأَوَّلینَ وَالآخِرینَ.

323 امام على علیه السلام‏- در توصیف قرآن-: علم اوّلین و آخرین، در آن، وجود دارد.

پاسخ تمام نیازهاى مردم، در قرآن‏

327 الإمام الصادق علیه السلام: إنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وتَعالى‏ أنزَلَ فی القُرآنِ تِبیانَ كُلِّ شَی‏ءٍ، حَتّى‏ وَاللَّهِ ما تَرَكَ اللَّهُ شَیئاً یحتاجُ إلَیهِ العِبادُ، حَتّى‏ لایستَطیعَ عَبدٌ یقولُ: لَو كانَ هذا انزِلَ فِی القُرآنِ، إلّاوقَد أنزَلَهُ اللَّهُ فیهِ.

327 امام صادق علیه السلام: خداوند- تبارك و تعالى-، بیان هر چیزى را در قرآن، فرو فرستاد، چندان كه- به خدا سوگند- هیچ چیزى را كه بندگان، بدان نیاز دارند، فروگذار نكرد، مگر آن كه خداوند، آن را در قرآن، نازل كرده است، به طورى كه هیچ بنده‏اى نمى‏تواند بگوید: كاش این چیز، در قرآن، فرو فرستاده شده بود! جز آن كه خدا [حكمى در باره آن‏] فرو فرستاده است.[3]

340. عنه علیه السلام: كِتابُ اللَّهِ فیهِ نَبَأُ ما قَبلَكُم، وخَبَرُ ما بَعدَكُم، وفَصلُ ما بَینَكُم، ونَحنُ نَعلَمُهُ.

340 امام صادق علیه السلام: در كتاب خدا، اخبار آنچه پیش از شما بوده و اخبار آنچه پس از شما به وقوع خواهد پیوست، و [احكام‏] داورى میان شما، وجود دارد و ما، آنها را مى‏دانیم.

342 الكافی عن عبد الأعلى بن أَعین: سَمِعتُ أبا عَبدِ اللَّهِ علیه السلام یقولُ: ... أنَا أعلَمُ كِتابَ اللَّهِ، وفیهِ بَدءُ الخَلقِ وما هُوَ كائِنٌ إلى‏ یومِ القِیامَةِ، وفیهِ خَبَرُ السَّماءِ وخَبَرُ الأَرضِ، وخَبَرُ الجَنَّةِ، وخَبَرُ النّارِ، وخَبَرُ ما كانَ وخَبَرُ ما هُوَ كائِنٌ، أعلَمُ ذلِكَ كَما أنظُرُ إلى‏ كَفّی، إنَّ اللَّهَ یقولُ: فیهِ تِبیانُ كُلِّ شَی‏ءٍ[4].

342 الكافى‏- به نقل از عبد الأعلى بن اعین-: از امام صادق علیه السلام شنیدم كه مى‏فرماید: «... من به كتاب خدا، دانایم. [اخبار مربوط به‏] آغاز آفرینش و آنچه تا روز قیامت به وجود خواهد آمد و اخبار آسمان و زمین، و اخبار بهشت و اخبار دوزخ، و اخبار آنچه بوده و اخبار آنچه خواهد بود، همه، در قرآن‏اند و من، اینها را مانند كفِ دستم مى‏شناسم. خداوند مى‏فرماید كه در قرآن، هر چیزى بیان شده است».

385 الإمام الباقر علیه السلام: إنَّ لِلقُرآنِ ظاهِراً وباطِناً، و مُحكَماً و مُتَشابِهاً، وناسِخاً ومَنسوخاً.

385 امام باقر علیه السلام: قرآن، ظاهرى دارد و باطنى، محكمى و متشابهى، و ناسخى و منسوخى.

436 تفسیر القمّی عن أبی الجارود- فی قَولِهِ تَعالى‏: «إِنَّ رَبَّكَ یعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى‏ مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ»[5]-: قالَ أبو جَعفَرٍ علیه السلام: فَفَعَلَ النَّبِی صلى الله علیه و آله ذلِكَ وبَشَّرَ النّاسَ بِهِ، ... وَاعلَموا أنَّهُ لَم یأتِ نَبِی قَطُّ إلّا خَلا بِصَلاةِ اللَّیلِ، ولا جاءَ نَبِی قَطُّ بِصَلاةِ اللَّیلِ فی أوَّلِ اللَّیلِ.

436 تفسیر القمّى‏- به نقل از ابو الجارود، در باره این سخن خداوند: «پروردگار تو مى‏داند كه تو نزدیك به دو سوم شب یا نیمى از آن یا یك سوم آن را [به نماز] بر مى‏خیزى»-: امام باقر علیه السلام فرمود: «پیامبر صلى الله علیه و آله این كار را مى‏كرد و به مردم، بشارت آن را مى‏داد ... بدانید كه هرگز هیچ پیامبرى نیامد، مگر این كه تكلیف فردى نماز شب داشت و هیچ پیامبرى هرگز نماز شب را براى اوّل شب نیاورد».

(نماز شب برای همه پیامبران واجب بود)

حاكم بر كتاب‏هاى آسمانى‏

«وَ أَنْزَلْنا إِلَیكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَیمِناً عَلَیهِ»[6].

«ما این كتاب (قرآن) را به حق به سوى تو فرو فرستادیم، در حالى كه تصدیق كننده كتاب‏هاى پیشین و حاكم بر آنهاست».

469 رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: إنَّ اللَّهَ عز و جل جَعَلَ كِتابِی المُهَیمِنَ عَلى‏ كُتُبِ الأَنبِیاءِ علیهم السلام، النّاسِخَ لَها، ولَقَد جِئتُ بِتَحلیلِ ما حَرَّموا وتَحریمِ بَعضِ ما أحَلّوا.

469 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: خداوند عز و جل، كتاب مرا حاكم بر كتاب‏هاى پیامبران و نسخ كننده آنها قرار داد.

من با حلال كردن آنچه آنان حرام كردند و حرام كردن پاره‏اى از چیزهایى كه آنان حلال كردند، آمده‏ام.

470 عنه صلى الله علیه و آله: اعطیتُ السُّوَرَ الطِّوالَ مَكانَ التَّوراةِ، واعطیتُ المِئینَ مَكانَ الإِنجیلِ، واعطیتُ المَثانِی مَكانَ الزَّبورِ، وفُضِّلتُ بِالمُفَصَّلِ؛ ثَمانٌ وسِتّونَ سورَةً، وهُوَ مُهَیمِنٌ عَلى‏ سائِرِ الكُتُبِ، وَالتَّوراةِ لِموسى‏ وَالإِنجیلِ لِعیسى‏ وَالزَّبورِ لِداوودَ.

470 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: سوره‏هاى بلند، به جاى تورات به من داده شده است، صدتایى‏ها، به جاى انجیل، و دوگان‏ها به جاى زبور. سوره‏هاى تفصیلى [و كوتاه‏] نیز- كه شصت و هشت سوره است-، افزون، به من داده شده است. این قرآن، حاكم بر دیگر كتاب‏ها است. بر تورات موسى، انجیل عیسى و زبور داوود.

(نماز ما برتر از نماز یهود و مسیحیان است چون در نماز کتاب آسمانی می‌خوانیم و کتاب آسمانی ما [قرآن] ما از کتاب آسمانی آنها بالاتر است)

بخش دوم: بركات قرآن‏

راه‏نمایى كردن به درست‏ترین راه‏هاى خوش‏بختى‏

527 الإمام علی علیه السلام: اعلَموا أنَّ هذَا القُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لا یضِلُّ، وَالمُحَدَّثُ الَّذی لا یكذِبُ، وما جالَسَ هذَا القُرآنَ أحَدٌ إلّاقامَ عَنهُ بِزِیادَةٍ أو نُقصانٍ؛ زِیادَةٍ فی هُدىً، أو نُقصانٍ مِن عَمىً.

527 امام على علیه السلام: بدانید كه این قرآن، خیرخواه [و مشاورى‏] است كه خیانت نمى‏ورزد، و راه‏نمایى است كه گم‏راه نمى‏كند، و گوینده‏اى است كه دروغ نمى‏گوید. هیچ كس با این قرآن ننشست، مگر این كه از نزد آن با افزایشى یا كاهشى برخاست: افزایش در هدایت یا كاهش در كورى [و گم‏راهى‏].

(روزانه پنج بار ما در نماز با قرآن همنشین می‌شویم و فایده نماز زیادی در هدایت و کاهش در گمراهی است)

528 عنه علیه السلام: القُرآنُ أفضَلُ الهِدایتَینِ‏[7].

528 امام على علیه السلام: قرآن [در مقایسه با هر هدایتگر دیگر]، بهترین هدایت است. (در نماز می‌گوییم : اهدنا الصراط المستقیم)

فصل دوم: بركات قرآن براى دل‏ها

شفاى دل‏ها

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً».[8]

«و ما آنچه را براى مؤمنان، مایه درمان و رحمت است، از قرآن، نازل مى‏كنیم؛ ولى براى ستمگران، جز بر زیان آنها نمى‏افزاید». (نماز هم همین طور است و برخی را بدتر می‌کند)

545 عنه صلى الله علیه و آله: مَن لَم یستَشفِ بِالقُرآنِ فَلا شَفاهُ اللَّهُ!

545 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: خدا كسى را كه از قرآن شفا نجوید، شفا نمى‏دهد.

547 الإمام علی علیه السلام: كَلامُ اللَّهِ دَواءُ القَلبِ.

547 امام على علیه السلام: كلام خدا، داروى دل است.

555 الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام: شَكا رَجُلٌ إلَى النَّبِی صلى الله علیه و آله وَجَعاً فی صَدرِهِ، فَقالَ صلى الله علیه و آله: استَشفِ بِالقُرآنِ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل یقولُ: «وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ»[9].

555 امام صادق‏- به نقل از پدرانش علیهم السلام-: مردى، از دردى در سینه‏اش به پیامبر صلى الله علیه و آله شِكوه كرد. فرمود: «از قرآن، شفا بجوى؛ چرا كه خداوند عز و جل مى‏فرماید: «شفاى دردهاى سینه‏هاست»».[10]

(قرآن درمان جسم هم هست)

شفای سینه

556 رسول اللَّه صلى الله علیه و آله: إنَّ لِلقُلوبِ صَدَأً كَصَدَإِ النُّحاسِ، فَاجلوها بِالاستِغفارِ و تِلاوَةِ القُرآنِ.

556 پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: دل‏ها نیز همچون مس، زَنگار مى‏گیرند. پس آنها را با آمرزش‏خواهى و تلاوت قرآن، جَلا دهید.

557 شعب الإیمان عن ابن عمر: قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله: إنَّ هذِهِ القُلوبَ تَصدَأُ كَما یصدَأُ الحَدیدُ إذا أصابَهُ الماءُ، قیلَ: یا رَسولَ اللَّهِ، وما جِلاؤُها؟ قالَ: كَثرَةُ ذِكرِ المَوتِ، وتِلاوَةُ القُرآنِ.[11]

557 شُعَب الإیمان‏- به نقل از ابن عمر-: پیامبر خدا علیه السلام فرمود: «همچنان كه اگر آب به آهن برسد، زنگ مى‏زند، این دل‏ها نیز زنگ مى‏زنند».

گفته شد: جلا دهنده آنها چیست؟

فرمود: «بسیار به یاد مرگ بودن و تلاوت قرآن».

(یاد مرگ و تلاوت قرآن در نماز است ؛ وقتی می‌خواهی نماز را شروع کنی با خودت بگو این آخرین نماز من است)

بهترین مونس

560 الإمام علی علیه السلام: مَن أنِسَ بِتِلاوَةِ القُرآنِ، لَم توحِشهُ مُفارَقَةُ الإِخوانِ.

560 امام على علیه السلام: كسى كه با تلاوت قرآن انس گیرد، از جدایى برادران، احساس تنهایى نخواهد كرد.

562. الإمام زین العابدین علیه السلام: لَو ماتَ مَن بَینَ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ، لَمَا استَوحَشتُ بَعدَ أن یكونَ القُرآنُ مَعی.

562 امام زین العابدین علیه السلام: اگر همه مردمان، از مشرق تا مغرب عالم بمیرند، با بودن قرآن در كنار من، هیچ گاه احساس تنهایى نمى‏كنم.

563 الإمام الصادق علیه السلام: طَلَبتُ الانسَ فَوَجَدتُهُ فی قِراءَةِ القُرآنِ.

563 امام صادق علیه السلام: مونس دل را جستجو كردم و آن را در قرائت قرآن یافتم.

(انس با نماز ؛ چون در آین قرآن است)

افزایش ایمان‏

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یتَوَكَّلُونَ».[12]

«مؤمنان، همان كسانى هستند كه چون خدا یاد شود، دل‏هایشان بترسد، و چون آیات او برایشان خوانده شود، بر ایمانشان افزوده شود، و بر پروردگار خود، توكّل مى‏كنند». (با خواندن قرآن که قستی از نماز است ایمان و باور انسان زیاد می‌شود)


[1] النحل: 89.

[2] الأنعام: 38.

[3] علّامه طباطبایى در المیزان مى‏گوید: احادیث، بر این نكته دلالت دارند كه در قرآن، علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت، وجود دارد. اگر این احادیث، صحیح باشند، لازمه‏اش آن است كه مراد از« تبیان»[ در آیات قرآن‏]، اعم از چیزى باشد كه از طریق دلالت لفظى به دست مى‏آید. پس شاید اشاراتى به غیر طریق دلالت لفظى داشته باشد كه از اسرار و پنهانى‏هایى كه فهم معمول و متعارف را به آنها راهى نیست، پرده بردارند.

[4] إشارة إلى قوله تعالى: « وَ نَزَّلْنا عَلَیكَ الْكِتابَ تِبْیاناً لِكُلِّ شَی‏ءٍ» النحل: 89.

[5] المزّمل: 20.

[6] المائدة: 48.

[7] الظاهر أنّه لم یقصد من« الهدایتین» هدایةً بخصوصها فی قبال القرآن؛ بل المراد أنّ القرآن إذا قیس مع أی شی‏ءٍ من الهدایات، ترى‏ القرآن أفضل منه.

[8] الإسراء: 82 وراجع: فصّلت: 44.

[9] یونس: 57.

[10] ملا محمد مازندرانى مى‏گوید: این فرموده« از قرآن شفا بجوى» یعنى با خواندن آن؛ به قصد شفا و یا بدون آن. مطلق آوردن كلمه قرآن، نشان مى‏دهد كه هر آیه‏اى و هر سوره‏اى شفاست. در خصوص درمان برخى بیمارى‏ها، روایت شده كه از آیه‏ها و سوره‏هایى خاص شفا طلبیده شود. سوره حمد براى شفاى همه بیمارى‏ها مفید و تجربه شده است؛ بخصوص اگر هفتاد بار تلاوت شود. خداوند عزیز جلیل، در توصیف قرآن فرموده است:« شفایى است براى آنچه در سینه‏هاست» عمومیت این آیه، شامل همه بیمارى‏هایى است كه در سینه‏ها پدید مى‏آید، از درد و اندوه و غم و نادانى و جز اینها، و دلیلى بر اختصاص دادن شفا به شفاى از جهل وجود ندارد( شرح اصول الكافى: ج 11 ص 16).

[11] شعب الإیمان: ج 2 ص 353.

[12] الأنفال: 2.