سوء ظن

1- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً.

اى اهل ايمان، از بيشتر بدگمانيها در باره يك ديگر اجتناب نمائيد كه برخى از آنها خلاف واقع و گناه است و همچنين از اوضاع درونى و زندگى داخلى اين و آن تجسّس نكنيد و زبان به غيبت برادران خود نگشائيد.

2- رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَظَرَ إِلَى الْكَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِالْبَيْتِ مَا أَعْظَمَكَ وَ أَعْظَمَ حُرْمَتَكَ عَلَى اللَّهِ وَ اللَّهِ لَلْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْكَ لِأَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنْكَ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثَةً مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ أَنْ يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْء.

روايت شده حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و اله متوجه كعبه شدند و فرمودند: مرحبا به تو اى كعبه چه اندازه بزرگ هستى و در نزد خداوند ارج و اعتبار دارى، به خداوند سوگند حرمت مؤمن از تو بزرگتر است، خداوند تو را از يك چيز حرام‏كرده در صورتى كه از مؤمن سه چيز را حرام نموده، مالش، جانش و سوء ظن نسبت به او. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار - ج‏64ص71

3- ثَلَاثَةٌ مَنِ اسْتَعْمَلَهَا أَفْسَدَ دِينَهُ وَ دُنْيَاهُ مَنْ أَسَاءَ ظَنَّهُ وَ أَمْكَنَ مِنْ سَمْعِهِ وَ أَعْطَى قِيَادَهُ حَلِيلَتَه‏.

امام صادق عليه السلام: سه عمل موجب تباهى دين و دنيا است: 1- سوء ظنّ، 2-گوش به هر سخن سپردن، 3- و اختيار امور خود را به زن دادن. تحف العقول عن آل الرسول ص 319

4- بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا إِنَّ أَحَدَكُمْ يُبْغِضُ صَاحِبَهُ عَلَى الظَّنِّ وَ لَا يُبْغِضُ نَفْسَهُ عَلَى الْيَقِينُ .

حق گويم: دنياپرستان! برخى از شما با رفيقش به «گمان» (و سوء ظن) دشمن شود، و با خود به «يقين» دشمن نشود.

تحف العقول عن آل الرسول- ص511 - مواعظ المسيح ع في الإنجيل و غيره و من حكمه‏

5- عَلِيٍّ ع قَالَ: لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا مَحْمِلا.

على عليه السّلام فرمود: اگر از برادرت سخنى شنيدى سوء ظن نداشته باش و تا مى‏توانى سخن او را توجيه كن. مشكاة الأنوار في غرر الأخبار- ص 181

6- قال النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله: احسنوا ظنونكم باخوانكم تغتنموا بها صفاء القلب و نقاء الطّبع.

پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله: نيكو كنيد گمانهاى خود را به برادران مؤمن، چرا كه حسن ظنّ به مؤمن موجب صفاى دل است و پاكى طبع (چه، منشأ كدورتهاى بعضى با بعضى، نيست مگر سوء ظنّ، هر گاه سوء ظنّ به حسن ظنّ مبدّل شد، كدورت باطن و كينه دل نيز لا محاله به صفا و جلا مبدّل مى‏شود، و هر كه چنين است، در هيچ كس جز خوبى نمى‏بيند و با هيچ كس صاحب كينه نمى‏شود). مصباح الشريعة-ترجمه عبد الرزاق گيلانى - ص 517

7- لَا تَصْرِمْ أَخَاكَ عَلَى ارْتِيَابٍ وَ لَا تَقْطَعْهُ دُونَ اسْتِعْتَابٍ لَعَلَّ لَهُ عُذْرا.

وصيت امير المؤمنين ع( به محمد بن الحنيفة): با سوء ظن و بدگمانى برادر دينى خود را ترك مكن و با او قطع ارتباط منما پيش از آنكه در موضوع مورد نظر تحقيق كنى و عذر دوستت را استماع نمائى‏. من لا يحضره الفقيه ج‏4 ص 391

8- قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع : ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلا

على (ع) فرموده است: گفتار و كردار برادرت را حمل بر نيكى كن، مگر اين كه كارى از او سربزند كه نتوانى توجيه كنى، و به گفتار او تا جايى كه مى‏توان حمل بر نيكى كرد سوء ظن نبر. تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ج‏12 ص 302

9- قال الصادق (ع): لا تدع اليقين بالشك و المكشوف بالخفى، و لا تحكم على ما لم تره بما تروى عنه (بما يروى لك عنه)، قد عظم اللَّه عز و جل امر الغيبة و سوء الظن باخوانك من المؤمنين، فكيف بالجرأة على اطلاق قول و اعتقاد زور و بهتان في اصحاب رسول اللَّه (ص)، اذ تلقونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم و تحسبونه هينا و هو عند اللَّه عظيم. و ما دمت تجد الى تحسين- القول و الفعل في غيبتك و حضرتك سبيلا فلا تتخذ غيره، قال اللَّه تعالى- و قولوا للناس حسنا.

(باب هفتادم در شناختن اصحاب رسول خدا) حضرت صادق (ع) فرمود: ترك مكن يقين خود را به شك و ترديد، و اعراض مكن از امرى كه روشن شده است به واسطه چيزى كه پنهان و پوشيده است، و حكم مكن به آنچه با چشم خود نديدى به سبب آنچه روايت مى‏كنى از ديگران در آن موضوع. خداوند موضوع غيبت و سوء ظن به برادران مؤمن را بزرگ و مهم شمرده‏است، تا برسد به اينكه انسان جرأت و جسارت پيدا كرده و به طور مطلق و بدون قيد و احتياط نسبت به ديگران و مخصوصا در باره اصحاب پيغمبر اكرم (ص) سخن ناصواب گفته، و يا اعتقاد بى‏اساس و روى پايه سست و دروغ و بهتان داشته باشد- خداوند متعال (سوره نور- 16) مى‏فرمايد: زمانى كه اخذ و قبول كردند موضوع افك را به زبانهاى خودشان و گفتند به دهنهاى خود آنچه را كه علم و يقين نداشتند و آن را كوچك و آسان گمان كردند، در صورتى كه اين عمل نزد خداوند متعال بزرگ است. و تا مى‏توانى راهى براى نيكو شدن و صحت و حسن عمل ديگران پيدا كنى، خواه آن عمل در حضور تو صورت بگيرد و يا در غياب تو؛ البته به آن محمل حمل كن، و به راههاى ديگر حمل نكرده، و محامل و توجيهات فاسد و بد براى آن عمل درست نكن. خداوند متعال مى‏فرمايد: براى مردم خوبى و خير بگوييد. مصباح الشريعة-ترجمه مصطفوى- ص305

قال علی علیه السلام:

10- الظَّنُّ ارْتِيَابٌ.

گمان اضطراب است.‏

11- الرَّجُلُ السُّوءُ لَا يَظُنُّ بِأَحَدٍ خَيْراً لِأَنَّهُ لَا يَرَاهُ إِلَّا بِوَصْفِ نَفْسِهِ.

مرد بدگمان نمى‏برد بكسى نيكوئى را، از براى اين كه او نمى‏بيند او را مگر بصفت خود يعنى اعتقاد او اين است كه همه مردم مثل اويند در بدى.

12- إِيَّاكَ أَنْ تُسِي‏ءَ الظَّنَّ فَإِنَّ سُوءَ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْعِبَادَةَ وَ يُعَظِّمُ الْوِزْرَ.

بپرهيز از اين كه بدگردانى گمان را، پس بدرستى كه بدى گمان فاسد ميكند عبادت را، و بزرگ مى‏گرداند گناه را.

13- آفَةُ الدِّينِ سُوءُ الظَّنِّ.

آفت ديندارى بدگمانى است‏.

14- إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ الظَّنَّ رَجُلٌ بِرَجُلٍ لَمْ يَظْهَرْ مِنْهُ خِزْيَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَ اعْتَدَى.

هرگاه غالب باشد صلاح بر روزگار و اهل آن پس بدگمان باشد مردى بمردى كه ظاهر نشده باشد از او بديى پس بتحقيق كه ستم كرده و ظلم كرد(مراد به «غالب بودن صلاح بر روزگار» غالب بودن آن است بر اهل آن پس «و اهل آن» بدل از آنست و بيان مراد از آنست).

15- سُوءُ الظَّنِّ يُفْسِدُ الْأُمُورَ وَ يَبْعَثُ عَلَى الشُّرُورِ.

بدى گمان فاسد ميكند كارها را، و بر مى‏انگيزاند بر بديها.

16- سُوءُ الظَّنِّ بِالْمُحْسِنِ شَرُّ الْإِثْمِ وَ أَقْبَحُ الظُّلْمِ .

بد گمانى باحسان كننده بدترين گناهيست و زشت‏ترين ستميست.

17- سُوءُ الظَّنِّ يُرْدِي مُصَاحِبَهُ وَ يُنْجِي مُجَانِبَهُ .

بد گمانى هلاك مى‏گرداند مصاحب خود را، و رستگار مى‏گرداند دورى كننده از آنرا.

18- شَرُّ النَّاسِ مَنْ لَا يَثِقُ بِأَحَدٍ لِسُوءِ ظَنِّهِ وَ لَا يَثِقُ بِهِ أَحَدٌ لِسُوءِ فِعْلِهِ .

بدترين مردم كسيست كه اعتماد نمى‏كند بر مردم سبب بدگمانى او، و اعتماد نمى‏كند كسى بر او بسبب بدى كردار او.

19- مَنْ سَاءَ ظَنُّهُ تَأَمَّلَ.

هر كه بد باشد گمان او تأمّل كند.

20- مَنْ سَاءَ ظَنُّهُ بِمَنْ لَا يَخُونُ [لَا يَخُونُهُ‏] حَسُنَ ظَنُّهُ بِمَا لَا يَكُونُ [بِمَا لَا يَخُونُهُ‏].

هر كه بد باشد گمان او بكسى كه خيانت نكند نيكو باشد گمان او به آن چه‏ نباشد (يعنى بجزاى آن بدگمانى بآن كس مبتلى گردد باين كه نيكو شود گمان او بكسى كه چنان نباشد و امين گرداند او را و او خيانت كند با او، و ظاهر اينست كه مراد در اينجا چنانكه در فقره سابق مذكور شد بدگمانيى باشد كه اعتقاد بآن كند و عمل كند بمقتضاى آن برسانيدن زيان و خسرانى باو نه مجرّد احتمال خيانت باو و احتياط و حزم در معامله با او).

21- مَنْ سَاءَتْ ظُنُونُهُ اعْتَقَدَ الْخِيَانَةَ بِمَنْ لَا يَخُونُهُ .

هر كه بد باشد گمانهاى او اعتقاد كند خيانت را بكسى كه خيانت نكند او را (مراد ذمّ بدگمانيست نسبت بهمه كس و حكم بمقتضاى آن، و اين كه آن منشأ اعتقاد خيانت مى‏شود بكسى كه خيانت نكند باو و برى باشد از آن، پس آدمى بايد كه اعتقاد خيانت بكسى تا ظاهر نشود نكند نهايت اعتماد هم بر كسى كه امانت او ظاهر نشده باشد نكند بلكه احتمال خيانت بدهد و بآن اعتبار در معامله با او شرايط حزم و احتياط را بجا آورد و باين جمع مى‏شود ميانه امثال اين فقره مباركه كه مذمّت بدگمانى از آنها ظاهر مى‏شود و بعضى فقرات ديگر كه دلالت بر مدح آن ميكند چنانكه بعضى از آنها قبل از اين مذكور شد).

22- مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ سُوءُ الظَّنِّ لَمْ يَتْرُكْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلِيلٍ صُلْحاً .

هر كه غلبه كند بر او بدگمانى نگذارد ميانه خود و ميانه هيچ دوستى جاى صلحى.

23- لَا تَصْرِمْ أَخَاكَ عَلَى ارْتِيَابٍ وَ لَا تَهْجُرْهُ بَعْدَ اسْتِعْتَابٍ.

مبر از برادر خود بنا بر شكّى، و دورى مكن از او بعد از طلب خشنوديى،

(يعنى بسبب شكّى كه حاصل شود ترا در باره برادر خود در كردن بديى نسبت بتو مبر از او و قطع برادرى مكن از او، مگر اين كه جزم حاصل شود ترا بآن، و هر گاه بدى كرده باشد و عذر خواهى كند و طلب خشنودى كند خشنود شو از او و دورى مكن از او).

24- لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ بَدَرَتْ مِنْ أَحَدٍ سُوءً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مُحْتَمَلًا .

گمان مكن زينهار بكلمه كه سرزند از كسى بديى را و حال اين كه تو بيابى از براى آن در خير احتمالى، غرض اينست كه كلام كسى را بر محمل بد نبايد حمل كرد هر گاه احتمال خيرى در آن برود و هر چند آن احتمال بعيد باشد.

25- لَا دِينَ لِمُسِي‏ءِ الظَّنِّ .

نيست دينى از براى بدگمان، (مراد يابد گمان بحق تعالى است و اين كه او را در كمال رحم و بخشايش نداند و بناى همه مجازات او را بر عدل گذارد نه بر تفضّل، و يا بدگمان بمردم است هر گاه عمل كند با ايشان بر وفق آن و ايذاء و آزارى رساند بايشان بسبب آن، چنانكه مكرّر تفصيل داده شد).

26- لَا إِيمَانَ مَعَ سُوءِ ظَنٍّ .

نيست ايمانى با بدگماني.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم - ص 263