گریز از شهرت

حجت الاسلام سید موسی موسوی اصفهانی فرمود: پدر من از خواصّ حاج رحیم ارباب ـ از علمای حوزه علمیه اصفهان ـ بودند. حاج رحیم ارباب ـ به قول علاّمه طباطبایی ـ در شمار عارفان بود، سنّت ایشان در احترام به سادات زبانزد است. ایشان وصیت کرده بودند: مرا در گوشه‌ای از قبرستان تخت فولاد در جایی که نام و نشانی ندارد، دفن کنید تا مردم به خاطر شهرت من به سوی قبر روی نیاورند. (حتی نمی خواست جایی دفن شود که بیشتر در رفت و آمد باشد و شهرتش بیشتر شود)

مطابق این وصیت، ایشان را در محلی مناسب با رعایت این وصیت در تخت فولاد به خاک می‌سپارند. جالب این‌که چیزی نمی‌گذرد آن منطقه محلّ دفن شهدا می ‌شود، به گونه‌ای که اکنون قبر ایشان مورد توجّه بیشتر خاصّ و عامّ قرار می‌گیرد. [1] (در روایت امام صادق آمده : َ إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا اگر می توانید کاری کنید که مشهور نشوید این کار را انجام دهید)

مناظره بر حقانیت شیعه

حجت الاسلام سید عبدالکریم قزوینی فرمودند: در سفری به ترکیه با یکی از علمای سنّی به بحث نشستیم، او گفت: شما با سنّت رسول الله مخالفت می ‌کنید. گفتم: نه! شما با رسول خدا صلی الله علیه وآله مخالفت می ‌کنید.

گفت: ممکن نیست ما با آن حضرت مخالفت کنیم. گفتم: آیا رسول خدا صلی الله علیه وآله نفرمود: « مَثَلُ اهل بيتى فِيكُمْ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ‏ رَكِبَهَا نَجَى‏، وَ مَنْ‏ تَخَلَّفَ‏ عَنْهَا غَرِقَ »؟! «اهل بیت من مانند کشتی نوح می مانند هر که سوار کشتی شد نجات یافت و هر که تخلف کرد غرق شد» گفت: آری قبول دارم. گفتم: شما که به مذاهب اربعه عمل می ‌کنید، هر جا که با مذهب اهل بیت موافقت داشته باشد اشکالی ندارد، امّا در موارد دیگری که با مذهب اهل بیت تخلّف دارد، شما از اهل بیت تخلّف می ‌کنید و طبق نصّ رسول خدا صلی الله علیه وآله در ضلالت و گمراهی هستید.

عالم و دانشمند سنّی گفت: این کلام استدلال تازه‌ای است، من به آن برخورد نکرده بودم، باید روی آن فکر و تأمّل کنم. این جریان گذشت، من از سفر بازگشتم، پس از چندی شخصی از ترکیه آمد و گفت: آن عالم سنّی پس از تأمّل، به شرف تشیع توفیق یافت. [2]

بوسیدن دست فقیر

آیت الله شب زنده‌دار فرمودند: آیت الله علی صافی فرمودند: آیت الله بروجردی از در خانه برای ‌درس بیرون می ‌آمدند، پیرمردی از روستا از ایشان کمک خواست، ایشان فرمودند: پس از درس بیایید و به درس رفتند. من با آن پیرمرد در درس حاضر شدیم، چون دقایقی زود بود، آیت الله بروجردی پایین منبر نشستند، پیرمرد رفت جلو که سؤال شرعی را مطرح کند، آیت الله بروجردی حرف او را درست متوجّه نشدند و تصوّر کردند دوباره اظهار حاجت می‌ کند، فرمود: به شما گفتم که پس از درس بیایید منزل.

صافی فرمود: من گفتم آقا ایشان مسئله شرعی دارند، آقا متوجّه شدند و جواب او را دادند و به منبر رفتند و پس از پایان درس، وقتی از منبر پایین آمدند پیرمرد همان‌جا بود، آیت الله بروجردی (که هفده سال تنها مرجع تقلید شیعیان در ایران بودند) برای جبران اعتراض به پیرمرد دست پیرمرد را گرفتند و بوسیدند و فرمودند: مرا ببخشید. [3] (آیا حاضریم برای جبران اشتباه دست طرف مقابل را ببوسیم؟


[1]. روزنه ‌هایی از عالم غیب ؛ آیت الله محسن خرازی؛ ص 285

[2]. روزنه ‌هایی از عالم غیب ؛ آیت الله محسن خرازی؛ ص 297

[3]. روزنه ‌هایی از عالم غیب ؛ آیت الله محسن خرازی؛ ص 302