داستان 2
چهار فلس خیرات
آیت الله بهجت فرمودند: استادم حاج کاظم شیرازی فرمود: رفیقی داشتم که پس از مرگش، او را در خواب کنار قصرهای مجلّلی دیدم، گفتم: اینها از کیست؟ گفت از من است. گفتم یکی از آنها کافی است، این همه قصر برای چیست؟ گفت: از آن تعجّب می کنی! عجب آن است که همه آنها را به خاطر چهار فلس به من دادند.
از خواب بیدار شدم، گفتم: این چه حرفی است که رفیق ما گفت؟! تأمّل کردم، پس از مدّتی یادم آمد که من در صحن مطهّر چهار فلس دادم به یکی از افراد که آب خیرات می کرد و در نیتم این بود که ثواب آن مربوط به همان رفیقی که او را در خواب دیدم باشد. [1]
لباس سیاه
یکی از آقازادگان آیت الله شیخ عبدالله مجد فقیهی گفت: من در سوگ پدرم تا چهل روز سیاه پوشیدم، ولی در عاشورا تا هفتم امام حسین علیه السلام سیاه پوشیدم. یکی از دوستان به من گفت: پدرت را در عالم خواب دیدم از شما گِله دارد و ناراحت است که چرا در سوگ ایشان تا چهل روز سیاه پوشیدی، ولی برای عزای امام حسین علیه السلام چنین کاری را نکردی. [2]
(امامان پدران مهربان امت هستند ، انا و علی ابواه هذة الامة)
نماز اوّل وقت
حجت الاسلام سید عبّاس حسینی واعظ قمی فرمود: مشهد رفتم و خدمت حاج حسنعلی نخودکی رسیدم، به ایشان عرض کردم: برای عاقبت به خیری و روزی چه کاری باید کرد؟ فرمود: نماز اوّل وقت، نماز اوّل وقت، نماز اوّل وقت. [3]
[1]. روزنه هایی از عالم غیب ؛ آیت الله محسن خرازی؛ ص 154
[2]. روزنه هایی از عالم غیب ؛ آیت الله محسن خرازی؛ ص 161
[3]. روزنه هایی از عالم غیب ؛ آیت الله محسن خرازی؛ ص 171