5- مقايسه عبادت‏ها و نعمت‏ها

ما هر چه داريم از خداوند است: نعمتِ سلامتى، اعضاء، امكانات و رزق. توفيق عبادت هم از اوست. سراپا غرق در نعمت‏هاى اوييم، او براى آنكه ما را به سعادت برساند، راهنما مى‏فرستد، تشويق مى ‏كند، وسيله مى ‏دهد، ما را در هر مكان و زمان و شرايط و سنّ و وضعى كه هستيم به حضور مى‏پذيرد، فراريان را هم قبول مى ‏كند، عبادت‏هاى ناقابل را هم مى‏پذيرد و گران هم مى‏خَرَد، عيوب را مى‏پوشاند و صدها لطف ديگر.

آيا عبادت ما در مقابل نيكى‏هاى او به چه حسابى مى ‏آيد؟ «وَ ما قَدرُ اعْمالنا فى جَنْبِ نَعْمائِكَ؟»

6- مقايسه عبادت‏ها و نيازها

عبادت‏ها، توشه راه آخرتِ ماست. راهى دراز و دشوار در پيش داريم. آيا اين عبادت‏ها، كفاف آن همه راه و برآوردن آن همه نياز ما را مى ‏كند؟

مگر ناله امیرالمؤمنین عليه السلام بلند نيست كه: آه ... از كمىِ توشه و دورىِ راه‏ «آهْ مِنْ قِلَّةِ الزّادِ ...» ما، بيش از دنيا، در عقبه‏ هاى بعدى، در قبر، برزخ، محشر و آخرت، به خدا و انعام او نيازمنديم.

(صفحه 32)

7- مقايسه عبادت خود با عبادت اولياء خدا

توجّه به عبادت اولياء خدا، ما را از مغرور شدن به نماز و عبادات اندک باز مى ‏دارد:

1- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بسيار عبادت مى‏ كرد و خود را به مشقّت مى‏انداخت، تا آنكه اين آيه نازل شد: «طه. مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى‏» «طه: آيه 1 و 2» اى پيامبر! ما قرآن را بر تو نازل نساختيم كه خود را به مشقّت بيفكنى! «بحارالانوار، ج 16، ص 202»

2- ابودرداء، مى‏گويد: شبى امیرالمؤمنین عليه السلام را ديدم كه در نخلستان پنهان شد. او را تعقيب كردم ولى از نظرم ناپديد گشت. فكر كردم به خانه رفت. ولى ... صداى ناله او را مى‏شنيدم كه مى‏گفت: خدايا! ... آه از آن گناهى كه من فراموشش كرده‏ام ولى تو به حسابم نوشته‏اى، ... آه از آتشى سوزان و ... آنقدر گريست كه بيهوش و بى حركت شد.

فكر كردم از دنيا رفته است. به خانه زهرا عليها السلام رفتم تا خبر دهم، فرمود: اين‏ حالت، از خوف خدا براى امیرالمؤمنین عليه السلام پيش مى ‏آيد. سپس، آبى آورديم و امیرالمؤمنین عليه السلام به هوش آمد. « بحارالانوار، ج 41، ص 12»

3- امام مجتبى عليه السلام مى ‏فرمايد: «ما كانَ فى الدُّنْيا اعْبَدُ مِنْ فاطِمَة عليها السلام، كانَت‏ تَقُومُ حَتَّى تَتَوّرَم قَدَماها» «بحارالانوار، ج 43، ص 61» عابدتر از حضرت فاطمه عليها السلام كسى در دنيا نبود. آنقدر به عبادت مى‏ايستاد تا قدم هايش ورم مى‏ كرد.

3- امام باقر عليه السلام مى ‏فرمايد: امام زين العابدين عليه السلام در شب و روز، هزار ركعت نماز مى‏خواند، آن گونه كه اميرالمؤمنين عليه السلام انجام مى‏ داد، وى پانصد نهال نخل داشت كه پاى هر نخلى دو ركعت نماز مى‏خواند. «بحارالانوار، ج 46، ص 64»

4- امام كاظم عليه السلام در زندان، گاهى از صبح تا ظهر را به يك سجده مى‏گذراند، و چنان سينه به زمين مى‏چسباند، كه گويى پارچه‏اى بر زمين افتاده است. «بحارالانوار، ج 48، ص 107»

وقتى بزرگان معصوم ما ‏اعتراف دارند که «ما عبدناك حق عبادتك»، ديگر چه جاى غرور و خودپسندى، نسبت به آنچه بنام «عبادت» انجام مى‏دهيم: ميان عبادتِ ما و عبادت اولياء خدا «تفاوت از زمين تا آسمان است» پس چرا مغرور شدن؟

(صفحه 32)

عبّوديت نه عبادت‏

پرستش و اطاعت ظاهرى، اگر بدون تسليم و پذيرش قلبى باشد، بى‏ارزش است. «بنده» بايد در برابر فرمان الهى و دين خدا، سليقه‏ ها و خواسته ‏هاى شخصى را كنار بگذارد و به نيش و نوش ديگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بى اعتنا باشد.

اين تسليم محض و بى چون و چرا بودن، همان «عبوديت» است كه فلسفه عبادت است. ابليس، با آن همه سابقه عبادت، چون روحيه عبوديت نداشت، در مقابل فرمان خدا درباره سجده بر آدم سرپيچى كرد و مطرود شد.

قرآن به پیامبر اکرم مى ‏فرمايد: «فَلَا وَرَبِّكَ لَايُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَايَجِدُواْ فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجَاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً» «نساء، آيه 65» بخدا سوگند، ايمان واقعى به تو نمى‏آورند، مگر آنگاه كه در مشاجرات و نزاع هايشان تورا به داورى بپذيرند و در برابر قضاوت تو، هيچ ناراحت نشوند و تسليم بى چون و چراى حكم الهى باشند.

عبادت، بندگى خدا كردن است، نه بنده خود و تابع هوس و تمايلات خويش بودن.

نمونه كامل تسليم و عبوديت را در داستان ابراهيم و اسماعيل عليهم السلام مى‏بينيم، كه هم پدر، مطيع محض دستور خدا است و فرزند را به قربانگاه برده و كارد بر حلقومش مى‏گذارد. و هم اسماعيل، مى‏گويد: اى پدر، آنچه را كه فرمان است انجام بده‏ «يا ابَتِ افْعَل ماتُوُمَر» «صافات، آيه 102»

(صفحه 40)