ركوع‏

ركوع آن است كه پس از پايان سوره، به نيّت تعظيم خدا و فروتنى در برابر فرمان و عظمت پروردگار، تا حدّى خم شويم كه دست‏ها به زانوها برسد، كمر، صاف باشد، گردن، كشيده باشد، گويا نمازگزار، حاضر است كه در راه خدا، گردنش زده شود. «محجةالبيضاء، ج 1، ص 390»

ركوع، از بهترين نوع اظهار بندگى است. ركوع، ادب است و سجود، قُرب و كسانى به خدا نزديك مى ‏شوند كه در اظهار ادب، كوتاهى نكرده باشند. اين، مضمون كلام امام صادق عليه السلام است: «وَ فىِ الرّكوعِ ادَبٌ وَ فىِ السّجودِ قُرْبٌ وَ مَنْ لا يَحْسُنُ الادبَ لا يَصْلَحُ للْقربِ» «بحارالانوار، ج 82، ص 108»

اميرالمؤمنين عليه السلام آن قدر ركوع طولانى داشت كه عرق از ساق پاى او جارى و زير قدم‏هاى مباركش ‏تر مى‏شد. «بحارالانوار، ج 82، ص 110»

شخصى وارد منزل امام صادق عليه السلام شد، ديد كه امام در حال ركوع، به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه، تسبيح را تكرار نمود. «وافى، ج 2، ص 107»

وقتى آيه‏ «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ» «واقعه، آيه 74» نازل شد، پيامبر فرمود: «اجعَلوها فى ركُوعِكم» «الميزان، ج 19، ص 160» در ركوع مى‏گوييم: سُبحان ربى العظيم و بحمده‏، و خداى بزرگ را تسبيح و ستايش مى‏كنيم.

فرشتگان خدا، همواره در حال پرستش خدايند، برخى همواره در ركوع، و بعضى هميشه در سجود و تسبيح. اين كلام امیرالمؤمنین عليه السلام در نهج‏البلاغه است: «مِنْهُم سُجود لا يَركَعُونَ وَ رُكوعٌ لايَنْتَصِبُونَ وَ صافُّونَ لا يَتَزايَلُونَ و مُسَبِّحُونَ لايَسْئمُونَ» عدّه‏اى از آنان همواره در ركوع‏اند و

عده ای در سجود، عده ای صف كشيدگان و تسبيح گويان بدون خستگى.

(صفحه 173)

سجود

سجده، نشان تذلّل و خاكسارى در برابر خداوند و عاليترين درجه عبوديّت است.

انسان، با سجده، خود را همرنگ با هستى مى ‏كند «وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مِا فِى السَّموتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ» «نحل، آيه 49»

سجده، رمز دوران‏هاى چهارگانه زندگى انسان است، امیرالمؤمنین عليه السلام مى ‏فرمايد: سجده اول، يعنى اينكه از خاكم، سر برداشتن، رمز زندگى دنيايى است. سجده دوم، رمز مردن و به خاك خفتن است، سر برداشتن، رمز محشور شدن است. «بحارالانوار، ج 82، ص 139» و اين مضمون اين آيه است كه: شمارا از خاك آفريديم و به خاك برمى‏گردانيم و بار ديگر از خاك، بيرونتان مى‏آوريم. «طه، آيه 55»

چون سجده، نشان عبوديّت است، پس سجده برخوردنى‏ها و پوشيدنى‏ها ممنوع است. زيرا مردم در حال قرب به خدا، نبايد به چيزى سجده كنند كه (در غير حال نماز) بنده آنند ...! «وسائل‏الشيعه، ج 3، ص 591»

سجده براى غير خدا جايز نيست. «جن، آيه 18» اگر برادران يوسف هم در برابر او به سجده افتادند، در حقيقت عبادت براى خدا و سپاس به درگاه او بود كه يوسف را از قعر چاه به آن عزّت و شوكت رسانده بود. (و یوسف قبله این سجده بود) «يوسف، آيه 100»

(صفحه 174)

سجود هستى براى خدا

طبق بيان قرآن ، همه كائنات و ذرّات، به نوعى داراى شعورند و به ستايش و تسبيح و سجود براى خداى متعال مشغولند: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِى السَّموتِ وَمَن فِى الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَآبُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ» «حج، آيه 18» آيا نديدى كه تمام آنان كه در آسمان‏ها و زمين‏اند، براى خدا سجده مى‏كنند، و نيز، خورشيد و ماه ستارگان و كوه ها و درختان و جنبدگان و بسيارى از مردم. و بسيارى هم (كه از سجده سرپيچى مى‏كنند) فرمان قهر و عذاب الهى درباره آنان قطعى است.

همه موجودات، تسبيح گوى خدايند ولى شما تسبيح آنان را نمى‏فهميد. «اسراء، آيه 44» علامه طباطبائی مى ‏فرمايد: «وَالحَّقُ انَّ التَّسبيحَ فِى الْجَميِعِ حقيقىٌّ قالىّ» «الميزان، ج 13، ص 117» حق آن است كه تسبيح موجودات، يك حقيقت است (نه مجاز) و با لفظ و صوت است (نه آفرينش). البته لازم نيست همه الفاظ و اصوات، يكسان باشند.

در حديث است: به صورت حيوان، سيلى نزنيد، چون تسبيح خدا مى‏گويد. «وسائل‏الشيعه، ج 8، ص 353» و نيز: لباس خود را بشوييد، چون لباس كثيف، تسبيح خدا نمى ‏كند. «تفسير نمونه، ج 12، ص 140»

(صفحه 176)