دعا دعا
باب ششم: آنچه براى دعاكننده ناشايست است
6/ 1 درخواست آنچه را كه نمىداند، به صلاح اوست
«وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا».[1]
«و انسان، [همان گونه كه] خير را مىخواند، [پيشامد] بد را مىخواند، و انسان، شتابكار است».
«وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».[2]
«بسا چيزى را خوش نمىداريد، در حالى كه آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مىداريد، در حالى كه آن براى شما بد است، و خدا مىداند و شما نمىدانيد».
364. تنبيه الخواطر: فِي الوَحيِ القَديمِ: مِسكينٌ عَبدي، يَسُرُّهُ ما يَضُرُّهُ.[3]
364. تنبيه الخواطر: در وحىِ گذشته (تورات و انجيل) آمده است: «بينوا بندهام، از چيزى شاد مىشود كه برايش زيان دارد».
365. رسول اللّه صلى الله عليه و آله: لا تَسخَطوا نِعَمَ اللّهِ، و لا تَقتَرِحوا عَلَى اللّهِ، و إذَا ابتُلِيَ أحَدُكُم في رِزقِهِ و مَعيشَتِهِ فَلا يُحدِثَنَّ شَيئا يَسأَلُهُ، لَعَلَّ في ذلِكَ حَتفَهُ و هَلاكَهُ، و لكِن لِيَقُل: اللّهُمَّ بِجاهِ مُحَمَّدٍ و آلِهِ الطَّيِّبينَ إن كانَ ما كَرِهتُهُ مِن أمري هذا خَيرا لي و أفضَلَ في ديني فَصَبِّرني عَلَيهِ، و قَوِّني عَلَى احتِمالِهِ، و نَشِّطني بِثِقلِهِ، و إن كانَ خِلافُ ذلِكَ خَيرا لي فَجُد عَلَيَّ بِهِ، و رَضِّني بِقَضائِكَ عَلى كُلِّ حالٍ، فَلَكَ الحَمدُ.
365. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: نعمتهاى خدا را ناخوش مداريد و آمرانه از خدا نطلبيد (/ به خدا پيشنهاد ندهيد)، و هرگاه يكى از شما در روزى و معيشتش تنگى افتاد، مبادا كارى بكند كه مىخواهد، كه شايد مرگ و نابودى او در آن باشد؛ بلكه بگويد: «بار خدايا! به آبروى محمّد و خاندان پاك او، اگر اين وضع من كه آن را ناخوش مىدارم، براى من بهتر و بيشتر به صلاح دينِ من است، مرا بر آن، شكيبا گردان و قدرت تحمّل آن را به من عطا فرما و در به دوش كشيدن بار آن، پُرتوانم ساز و اگر خلاف آن برايم بهتر است، آن را به من ببخش و مرا در هر حال، به قضايت راضى گردان، و تو را سپاس.
368. بصائر الدرجات عن أبي عوف عن الإمام الصادق عليه السلام، قال: دَخَلتُ عَلَيهِ فَأَلطَفَني، و قالَ: إنَّ رَجُلًا مَكفوفَ البَصَرِ أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ:
يا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ادعُ اللّهَ أن يَرُدَّ عَلَيَّ بَصَري، و قالَ: فَدَعَا اللّهَ لَهُ فَرَدَّ عَلَيهِ بَصَرَهُ. ثُمَّ أتاهُ آخَرُ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله ادعُ اللّهَ لي أن يَرُدَّ عَلَيَّ بَصَري.
قالَ: فَقالَ: الجَنَّةُ أحَبُّ إلَيكَ أن[4] يَرُدَّ عَلَيكَ بَصَرَكَ. قالَ: يا رَسولَ اللّهِ و إنَّ ثَوابَهَا الجَنَّةُ؟
فَقالَ: إنَّ اللّهَ أكرَمُ مِن أن يَبتَلِيَ عَبدَهُ المُؤمِنَ بِذَهابِ بَصَرِهِ ثُمَّ لا يُثيبَهُ الجَنَّةَ.
368. بصائر الدرجات- به نقل از ابو عوف-: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. مرا مورد لطف قرار داد و فرمود: «مرد نابينايى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن خدا بينايىام را به من برگرداند. پيامبر صلى الله عليه و آله برايش دعا كرد و خداوند بينايىاش را به او باز گرداند.
نابيناى ديگرى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن خدا بينايىام را به من برگرداند. [پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: بهشت را دوستتر دارى از[5] اين كه بينايىات را به تو باز گرداند؟
گفت: اى پيامبر خدا! پاداشش بهشت است؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خدا بزرگوارتر از آن است كه بنده مؤمنش را به نابينايى مبتلا سازد و سپس بهشت را به او پاداش ندهد».
369. الإمام عليّ عليه السلام: رُبَّ أمرٍ حَرَصَ الإِنسانُ عَلَيهِ، فَلَمّا أدرَكَهُ وَدَّ أن لَم يَكُن أدرَكَهُ.
369. امام على عليه السلام: بسا چيزى كه انسان، خواهان آن است و چون بدان مىرسد، آرزو مىكند كه كاش به آن نمىرسيد.
371. عنه عليه السلام: إنَّ قوما فيما مَضى قالوا لِنَبِيٍّ لَهُم: ادعُ لَنا رَبَّكَ يَرفَع عَنَّا المَوتَ. فَدَعا لَهُم فَرَفَعَ اللّهُ عَنهُمُ المَوتَ، فَكَثُروا حَتّى ضاقَت عَلَيهِمُ المَنازِلُ و كَثُرَ النَّسلُ، و يُصبِحُ الرَّجُلُ يُطعِمُ أباهُ و جَدَّهُ و امَّهُ و جَدَّ جَدِّهِ و يُوَضّيهِم و يَتَعاهَدُهُم، فَشَغَلوا عَن طَلَبِ المَعاشِ.
فَقالوا: سَل لَنا رَبَّكَ أن يَرُدَّنا إلى حالِنَا الَّتي كُنّا عَلَيها. فَسَأَلَ نَبِيُّهُم رَبَّهُ فَرَدَّهُم إلى حالِهِم.
371. امام صادق عليه السلام: يكى از اقوام گذشته به پيامبرى كه داشتند، گفتند: دعا كن پروردگارت مرگ را از ما بردارد. او دعا كرد و خداوند، مرگ را از آنها برداشت. پس، جمعيت آنان فزونى گرفت، چندان كه منزلهايشان ديگر گنجايش آنها را نداشت و نسل زياد شد و هر مردى ناچار بود خرج پدرش و جدّش و مادرش و جدّ جدّش را بدهد و به نظافت و امور ديگر آنها رسيدگى كند، و بدين ترتيب، از طلب معاش باز ماندند.
دوباره آمدند و گفتند: دعا كن پروردگارت ما را به همان حال كه بوديم باز گرداند پيامبرشان به درگاه پروردگارشان دعا كرد و آنها را به حال اوّلشان باز گرداند.
[1] الإسراء: 11.
[2] هود: 46.
[3] تنبيه الخواطر: ج 2 ص 112 و ص 115 و فيه« ابن آدم» بدل« عبدي»، غرر الحكم: ح 10687 نحوه.
[4] في بحار الأنوار:« أو».
[5] در بحار الأنوار،« يا» آمده است.