گلچین فرحزاد 1
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:
أصل الإخلاص الیأس مما فی أیدی الناس؛ [۳] اصل اخلاص نومیدی است از آنچه در دستهای مردم است.
امام رضا علیه السلام فرمودند:
لا تحدثوا أنفسکم بالفقر ولا بطول العمر فإنه من حدث نفسه بالفقر بخل و من حدثها بطول العمر حرص؛ [۴] با خود نه از فقر سخن بگویید و نه از عمر دراز، که هر کس از فقر با خود سخن گوید بخیل شود؛ و هرکس به خود وعده عمر دراز دهد گرفتار حرص گردد.
----------
[۳]: تصنیف غرر الحکم، ص ۳۹۸.
[۴]: الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص ۳۳۷؛ بحار الأنوار، ج۷۵، ص ۳۴۶.
[صفحه ۱۱۴]
________________________________________
می گویند: پسری در خانه خیلی شلوغ کاری کرده بود. همه اوضاع را به هم ریخته بود. وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بی ریخت است، همه درها هم بسته است.
وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد. خودش را به سینه پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی ریخت است، به سوی خدا فرار کنید. «و فروا إلی الله من الله». [نهج البلاغه، خطبه ۲۴] هر کجا متوحش شدید، راه فرار به سوی خداست. همه عالم سینه اولیای خداست. خود را به سینه آنها بچسبانید. همه عذابها برطرف میشود. چقدر زیباست!
[صفحه ۱۴۶]
حساب آسان
مرحوم حاج اسماعیل دولابی میفرمود: ائمه علیهم السلام فرمودند: دوستان ما حساب ندارند؛ چون حسابشان را جلو انداخته اند. خودشان به حساب خود رسیده اند.
همین قدر که خودت حاضر بشوی برای حساب پس دادن، خداوند خیلی زود به حساب میرسد. وقتی حاضر شوی برای حساب، اصلا میگوید: من به حساب نمی رسم، خودت صورت حساب را بیاور. خودت بخوان. «کَفَی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا» [۱] آدم زنده میشود.
ببین خدا چه منت بزرگی سر مؤمن گذارده است. مؤمنین رفتند حساب پس بدهند. همین که شب و نصف شب نشستی و بین خود و خدای خودت حساب کردی کافی است. دیگر حساب نداری، هیچ کس از تو حساب نخواهد کشید. گفتید: خدایا، این حسابم و این هم خودم. میگوید: همین کافی است.
----------
[۱]: سوره اسراء، آیه ۱۴.
ندیدی وقتی حرّ آمد محضر اباعبدالله علیه السلام و دو زانو نشست و خواست وارد حساب شود که این آقا کسی است که آب به من داد، لشکرم را سیراب کرد، چنین و چنان کرد. من راه را بر او بستم. وقتی فرمود: بگذار در شب تاریک بچه هایم را بردارم و از اینجا بروم، گفتم: نه من مأمورم.
وقتی حرّ خواست وارد این حسابها شود، حضرت نگذاشت وارد حساب شود؛ فرمود: «ارفع رأسک یا حر، سرت را بلند کن ای حر! » سرش را بلند کرد. تمام شد. فقط جمال آقا را در مقابلش مشاهده کرد. آن را هم طاقت نداشت؛ چون اول کار بود. گفت: اذن بده به جهاد بروم. حضرت فرمود: قدری بنشین! حضرت او را قدری نشاند؛ قشنگ و آرام. خوشا به حالش! الآن هم پهلوی حضرت نشسته است.
[صفحه ۲۱۹]
رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:
لأنا من فتنة السراء أخوف علیکم من فتنة الضراء، إنکم ابتلیتم
بفتنة الضراء فصبرتم و إن الدنیا حلوة خضرة؛ [۱] من در باره شما از فتنه گشایش بیش از فتنه تنگدستی بیم دارم. شما به فتنه تنگدستی مبتلا شدید و صبر کردید. حقاً که دنیا شیرین و دلفریب است.
----------
[۱]: نهج الفصاحة، ص ۶۲۱.
[جلد 1 ؛ صفحه ۱۷۵]