روایت شده
روایت شده که زمین هر روز آنها را به اندازه یک قامت انسانی فرو میبرد تا روز قیامت که به قعر زمین برسند.
وقتی زمین قارون و اصحابش را فرو برد، بنی اسرائیل با خود گفتند: موسی قارون را هلاک کرد تا خانه و اموال و گنجهای او را تصاحب کند. آن وقت موسی دعا کرد و از خدا خواست که خدا خانه و اموال او را نیز به زمین فرو ببرد. [۱]
----------
[۱]: بحار الأنوار، ج۱۳، ص ۲۵۶؛ النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین، ص۲۸۲.
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۵۶]
هفت سین پیشنهادی
خانمی با همسرش گفت این چنین:
که ای وجودت مایه فخر زمین!
ای که هستی همسری بس ایده آل
خواهشی دارم، مکن هی قیل و قال
هفت سین تازه ای خواهم ز تو
کم توقع گشتهام در سال نو
سین یک، سیاره ای، نامش سمند
تا که در دل هی کنم من آب، قند
سین دوم، سینه ریزی پر نگین
تا برد هوش از سر اهل زمین
سین سوم، یک سفر سوی فرنگ
دیدن نادیدههای رنگ رنگ
سین چارم، ساعتی شیک و قشنگ
تا که گویم هست سوغات فرنگ
سین پنجم، سمع دستورات من
تا ببالم من به خود، در انجمن
چون دو سین دیگرش آمد کم او
رفت اندر فکر و اندیشه فرو
گفت با ناز و کرشمه، که ای عیال!
من کم آوردم دو سین ای خوش خصال
گفت شویش: من کنون یاری کنم
با شما البته همکاری کنم
سین شش، سنگی برای قبر من
تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن
سین هفتم، سورۂ الحمد خوان
تا مگر از آن شود شاد این روان
[جلد 2 ؛ صفحه ۲۲]
وصیت کفن دزد
می گویند: کسی کفن دزد بود. وقتی میخواست از دنیا برود، فرزندانش را جمع کرد و گفت: من یک عمری کفن دزدی کردم و خرجی شما را داده ام، ولی شما کاری کنید که مایه خدا بیامرزی برای من باشد.
این شخص بچه ای داشت که خیلی زبل و ناقلا بود. گفت: من حتما این کار را برای تو میکنم. پدر فوت کرد. دفنش کردند. فکر کرد که وقتی مردم ببینند دیگر کفنی دزدیده نمی شود، میفهمند که پدر او بوده است که کفنها را میدزدیده است و الآن که مرده است دیگر کفنی دزدیده نمی شود.
به خاطر این که مردم نفهمند پدر او کفن دزد بوده، کار پدر را ادامه داد. اضافه بر این که کفن میبرد، یک چوب هم به مردهها فرو میکرد.
مردم وقتی میدیدند علاوه بر آنکه مرده شان لخت شده، یک چوب هم به او فرو کرده اند، میگفتند: صد رحمت به آن کفن دزد قبلی، لا اقل چوب به مردههای ما فرو نمی کرد.
[جلد 2 ؛- وصیت کفن دزد]
آرامش با همسر
همسر جانبازی در مصاحبه صدا و سیما با ایشان میگفت: همسرم از گردن قطع نخاع است و روی تخت افتاده و هیچ حرکتی از خود
ندارد. و من شکر گزار هستم که به ایشان خدمت میکنم. ولی نکته مهم و عجیبی که این خانم میگفت این بود که با این وجود که همسرم قطع نخاع است و حتی نمی تواند بنشیند و حرکت کند، و فقط سر و گردنش را میتواند تکان بدهد، وجود او برای من احساس آرامش و راحتی و سکونت میآورد.
همین قدر که حس میکنم یک شوهری دارم، هرچند قطع نخاع از گردن و بی حرکت، برای من مایه آرامش است. احساس میکنم پشتیبان من است. جالب این که میگفت: وقتی که احیانا همسرم را برای معالجاتی به بیمارستان میبرم و در خانه نیست، هول و وحشت دارم و با نگرانی میخوابم. با این که شوهرم هیچ کاری نمی تواند بکند، وجود او برای من آرامش دهنده است. همین است که قرآن کریم میفرماید:
«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً » [۱] از نشانههای او اینکه همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت
و رحمت قرار داد.
----------
[۱]: سوره روم، آیه ۲۱.
[جلد 2 ؛ صفحه ۳۷]
دیگ همسایه و ملّا
می گویند ملانصرالدین از همسایه اش دیگی را قرض گرفت. چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد.
وقتی همسایه قصه دیگ اضافی را پرسید، ملا گفت: دیگ شما در خانه ما وضع حمل کرد.
چند روز بعد ملا دوباره برای قرض گرفتن دیگ به سراغ همسایه رفت و همسایه خوش خیال این بار دیگی بزرگتر به ملا داد، به این امید که دیگچه بزرگتری نصیبش شود.
تا مدتی از ملا نصر الدین خبری نشد. همسایه به در خانه ملا رفت و سراغ دیگ خود را گرفت.
ملا گفت: دیگ شما موقع زاییدن سر زا رفت و مرد. همسایه گفت: مگر دیگ هم میمیرد؟ چرا مزخرف میگویی؟
ملا پاسخ داد: چرا روزی که گفتم دیگ تو زاییده نگفتی که دیگ نمی زاید. دیگی که میزاید حتما مردن هم دارد.
و این حکایت اغلب ما مردم است. هرجا که به نفع ما باشد، عجیب ترین دروغها و داستانها را باور میکنیم؛ اما کوچکترین ضرر را بر نخواهیم تابید.
[جلد 2 ؛ صفحه ۴۲]
پاسخی زیرکانه
در کتاب «هزار و یک حکایت» آمده است که مرحوم آیت الله بروجردی رحمه الله نظر فقهی شان این بود که ازدواج دائم با غیر مسلمان جایز است. بر خلاف مشهور که فتواشان این است که عقد موقت جایز است، ولی عقد دائم را اجازه نمی دهند.
در زمان مرحوم آیت الله بروجردی شاه قصد داشت با یک زن مسیحی خارجی ازدواج کند. برای این که به مشکل برنخورد، اطرافیان گفتند: از آیت الله بروجردی استفتا کنید که چنین قصدی دارم. آیا جایز است؟
آقای بروجردی حس کردند که این در شأن مملکت ما نیست که شاه با یک مسیحی ازدواج کند. از این رو با زیرکی پاسخ دادند تا او را از این کار منصرف کنند. در پاسخ نوشتند: قول مشهور امامیه عدم جواز ازدواج با اهل کتاب است. و نظر خودشان را ننوشتند، مبادا از نظر ایشان سوء استفاده شود.
[جلد 2 ؛- پاسخی زیرکانه]
کار خود کن!
در سرای مردمان خانه مکن
کار خود کن کار بیگانه نکن
کیست بیگانه تن خاکی تو
کز برای اوست غمناکی تو
[جلد 2 ؛ صفحه ۵۱]
مالی که نصیب بدان میشود!
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
من منع ماله من الأخیار اختیارا صرف الله ماله إلی الأشرار اضطرارا؛ [۲] هرکس مال خود را به اختیار از نیکان دریغ کند، خداوند مالش را به اجبار نصیب بدان گرداند.
----------
[۲]: جامع الأخبار (للشعیری)، ص ۱۷۸؛ بحار الأنوار، ج۹۳، ص ۱۳۱.
[جلد 2 ؛ صفحه ۵۲]