مهارت های "جدل" در مناظره
تعریف
يکي از صناعات خمس صناعت "جدل" است. جدل که معادل واژه يوناني "طوبيقا" است، در لغت به معناي ستيزه جويي و لجاجت ورزيدن در کلام است که غالب اوقات از دايره انصاف بيرون است و همراه با شگردهاي خاص به کار ميرود. گاه جدل بر استعمال و به کارگيري اين صناعت نيز اطلاق ميشود، در اين معنا گفتاري که از مشهورات يا مسلمات ترکيب شده و براي طرف مقابل الزام آور باشد به جدل نامبردار ميشود. با توجه به آنچه بيان شد تعريف جدل نيز روشن ميشود.
در تعريف آن گفتهاند:
صناعتي است که انسان را بر اقامه ادله تأليف شده از مسلمات يا رد آنها طبق خواستش قادر ساخته و به او اين قدرت را ميدهد که از وضع خود دفاع کند تا نقضي بر او وارد نشود يا بتواند وضع ديگران را نقض کند.
تفاوت برهان و جدل
منطقدانان چند تفاوت مهم ميان برهان و جدل را بيان کردهاند:
- مقدمات برهان همگي يقيني هستند، ولي در جدل از مسلمات و مشهورات استفاده ميشود؛
- جدل همواره نيازمند دو طرف است، ولي در برهان، چون هدف رسيدن به ميوه شيرين شناخت حقيقت ميباشد اين هدف يکطرفه تحقق مييابد.
- بر دو طرف يک مسأله نميتوان برهان اقامه کرد، اگر کسي بر يک طرف برهان اقامه کند ديگري خلع سلاح ميشود، ولي ميتوان چندين استدلال جدلي را فرض کرد که از سوي طرفين به دو طرف يک مساله اقامه شده است. البته لازم به ذکر است که بر يک طرف مسأله برهاني ميتوان چندين برهان اقامه کرد، اما بر دو طرف آن ممکن نيست، چراکه در حکم نقيضين هستند. اما چون در جدل صدق و کذب مدعا مطرح نيست، بلکه شهرت آن مورد نظر است بر دو طرف آن ممکن است استدلال آورده شود.
- برهان به لحاظ صوري صرفا در قالب قياس قرار ميگيرد، ولي در جدل ميتوان از قالبهاي تمثيل و استقراء نيز بهره جست.
مبادي و مقدمات جدل
از ميان مبادي هشتگانه قياسها مشهورات و مسلمات هر دو در جدل به کار ميروند، ولي بايد توجه داشت که تنها مشهورات حقيقي يعني چيزهايي که شهرتشان قابل زوال نيست مفيد است نه مشهورات ظاهري که شهرتشان زوالپذير است. مقدمات مشهوره نيز اگر خود مستقيما مشهور نيستند، ناگزير بايد به مشهورات منتهي شوند و به تعبير ديگر مستنتج از مشهورات باشند.
ابزارهاي تقويت صناعت جدل
مهارت يافتن در اين زمينه بسته به چند عامل است که با تقويت آنها ميتوان به توفيق در اين عرصه اميد بست.
مجادل:
- بايد بر مشهورات مسلط باشد و بتواند آنها را طبقهبندي کرده و در هر مورد متناسب با آن بهره جويد.
- احوال الفاظ همانند اشتراک در لفظ، منقول، مشکک، متواطي، مترادف، متباين و مانند آنرا بداند تا از اين طريق ابهامي برايش پيش نيايد، زيرا بسياري از مشکلات ناشي از همين ابهام در الفاظ و مفاهيم است.
- بتواند متشابهات را بشناسد و آنها را از يکديگر تميز بخشد، اگر مخالفش به چيزي تمسک کرد، بفهمد که او با استفاده از چيزيکه صرفا تشابه با مسأله مورد ادعا دارد بهره جسته است. از باب نمونه کسي که مخالف عقلي بودن حسن و قبح است آنرا به بزرگتر بودن کل از جزء مقايسه ميکند، ميگويد اگر حسن و قبح عقلي بود نبايد کسي در آن اختلاف ميداشت، چنانکه در بزرگتر بودن کل از جزء اختلافي ندارد. انسانيکه بر تفاوت اين دو نوع آگاه ميباشد ميداند که چنين مقايسه مبنايي ندارد.
- قدرت بر بيان تشابه ميان اشياي مختلف نيز داشته باشد. گاه با بيان شباهت ميان دو چيز ميتوان به تعريف يک حقيقت دست يافت.
منابع:
1) ابن سينا، حسين بن عبدالله، الاشارات و التنبيهات، مع الشرح للمحقق الطوسي، قم، نشر البلاغه، 1375، ج1، ص289.
2) طوسي، نصير الدين، اساس الاقتباس, به تصحيح مدرس رضوي, (انتشارات دانشگاه تهران, 1326) ص444و 451-453.
3) علامه حلي، جمال الدين حسن بن يوسف، الجوهر النضيد في شرح منطق التجريد، قم، انتشارات بيدار، 1362ش، ص232-240.
4) مظفر، محمد رضا، المنطق، (نجف اشرف، مطبعه النعمان، ط3). ص371-388.
5) ملکشاهي، حسن، ترجمه و تفسير تهذيب المنطق تفتازاني، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1367، ص272 و275.
6) خوانساري، محمد، منطق صوري، (تهران، آگاه، 1373، چاپ7)،ج2، ص223-225
جدل (1) ، اصطلاحی در فسلفه ، منطق ، کلام ، و یکی از صناعات خمس * در منطق .
جدل در لغت
به معنای ستیزه جویی ، سختگیری در خصومت و قدرت داشتن برآن ، شدت یافتن دشمنی ، مقابلة حجت با حجت ، نزاع ، مناقشه و مناظره است (خلیل بن احمد، ج 6، ص 79، ذیل «جدل »؛ شَرتونی ؛ دهخدا، ذیل واژه ).
در فلسفه و منطق
دیالکتیک نزد سوفسطاییان به ابزاری برای پیروزی در مباحثه بدل شد؛ عبارت بود از به کارگیری فن
پس رد کردن یا ابطال ، بخش مهمی از دیالکتیک سقراط نیز بود. در عین حال ، او دیالکتیک را برای جستجوی حقیقت از طریق سؤال و جواب و گفتگو به کار می بست ( > دایرة المعارف فلسفه < ، همانجا؛ کاپلستون ، ج 1، ص 127ـ 128).
جدل صناعتی است که با آن می توان از مقدمات مشهور یا مسلّم ، قیاسی تشکیل داد و با آن وضعی (رأی یا عقیده ای رجوع کنید به ادامة مقاله ) را ابطال کرد یا از وضعی دفاع نمود، بی آنکه تناقضی لازم آید.
ابن سینا (1404، ج 3، ص 24ـ25) در تکمیل تعریف مذکور گفته است که صناعتِ جدل ، ملکه ای است که تألیف قیاس یا استقرای جدلی ( رجوع کنید بهادامة مقاله ) به منظور اقناع و الزام مخاطب از آن صادر می شود، همان گونه که صناعت طب ، ملکه ای است که معالجه از آن برمی آید.
جدل در لغت به معنای ستیزهجوییولجاجتورزیدن در خصومت های گفتاری است که غالباً با کید و نیرنگ همراه است و در پاره ای موارد از حدود عدل و انصاف خارج می شود ؛ اما در اصطلاح عبارت است از : صناعتی(۳۳) که آدمی با آن می تواند از مقدمات مسلّم و مورد قبول طرف مقابل و یا از مقدمات مشهور استفاده کرده و مطلب مورد نظر خویش را اثبات یا رد کند .
برخی از این عوامل عبارتند از
۱) درست نبودن مدعای شخص و در نتیجه عدم امکان اقامه برهان بر آن ؛
۲) دشوار بودن فهم برهان برای توده مردم ؛
۳) عجز و ناتوانی مستَدِلّ برای اقامه برهان و یا درک صحیح آن ؛
۴) تناسب نداشتن فهم برهان با نوآموزان یک رشته علمی .
تعریفجدل
● مقایسه جدل با برهان
تفاوت های جدل و برهان چنین است :
۱) مقدمات برهان باید یقینی و مطابق با واقع باشند ؛ اما مقدمات جدل باید مسلّم و مقبول طرف مقابل باشند و مطابقت با واقع در آنها شرط نیست .
۲) جدل همواره به دو شخص متخاصم قائم است ، ولی اقامه برهان ، گاه برای خود شخص صورت می گیرد ؛ زیرا هر انسانی، با قطع نظر از این که بخواهد برای دیگری حقّی را اثبات یا ناصوابی را ابطال کند، خود به برهان و مقدمات یقینی برای درک واقعیت نیاز دارد .
۳) برهان تنها به صورت قیاسی تألیف می شود، برخلاف جدل که به شکل استقرا و تمثیل نیز می آید .
● اصطلاحاتجدل
▪ سائل و مُجیب
در هر بحث و مناظره ای، دست کم دو طرف حضور دارند : یکی شخصی که مطلبی را قبول دارد و از آن دفاع می کند و در مقابل ، کسی که در صدد ردّ آن مطلب است . از آن جا که این حمله و دفاع همواره در قالب سؤال و جواب رخ می دهد به مهاجم و کسی که با پرسش های خود می کوشد رأی طرف مقابل را در هم بریزد سائل و به کسی که حملات مهاجم را دفع و از نظر خود محافظت می کند مجیب می گویند .
▪ وضع
به رأی و مدعای مجیب وضع گفته می شود . رأی و مدعای مجیب دو صورت دارد : یا او واقعاً بدان اعتقاد دارد و یا در حقیقت مورد اعتقاد قلبی وی نیست ، امّا در مقام بحث و جدل ظاهراً بدان ملتزم است . آن چه موجب می شود یک رأی عنوان وضع را به خود بگیرد همان التزام جدلی است که می تواند به آن اعتقاد داشته و یا نداشته باشد.
بنابراین، وضع در اصطلاح عبارت است از : رای ملتزمٌ به .
▪ موضع
قواعد و اصولی کلی در جدل وجود دارد که از آنها قضایای مشهور فراوانی می توان استخراج کرد. به این قواعد و اصول کلی، موضع گفته می شود .
نکته مهم این که موضع ، ممکن است خود از قضایای مشهور نباشد امّا ریشه و منشأ بسیاری از قضایای مشهور باشد ؛ مثلاً به این قاعده توجه کنید : اگر یکی از دو ضد در موردی صادق باشد ضد دیگر در ضد آن مورد صادق خواهد بود . بر اساس این قاعده، قضایایی مشهور ، مانند قضایای زیر به دست می آید :
- اگر نیکی با دوستان پسندیده است ، پس بدی با دشمنان نیز پسندیده است ؛
- اگر آمد و شد با جاهلان ناشایست است، پس ترک نشست و برخاست با عالمان نیز شایسته نیست ؛
- هر گاه حق وارد شود باطل رخت بر می بندد ؛
- اگر ثروتمندان فراوان شوند، مستمندان کم می شوند ؛
- اگر گرما موجب انبساط است پس سرما سبب انقباض است .
● مبادیجدل
مبادی اوّلیه جدل ، مشهورات و مسلّمات است .
● ادواتجدل
۱) آگاهی از انواع مشهورات ، اعم از اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، اخلاقی و ... ، به خصوص مشهورات مربوط به موضوع مورد بحث و نیز دسته بندی آنها .
۲) شناخت الفاظ و واژه های مختلف علوم و آشنایی با احکام و حالات الفاظ ؛ مثل اشتراک ، تباین و ترادف .
۳) توانایی و قدرت بر تشخیص مشترکات بین امور متفاوت و جهات افتراق آنها.
مواد و مبادی جدل عبارت است از مشهورات (ذایعات ) و مسلّمات .
مشهورات قضایای معتقَدی هستند که سبب اعتقاد به آنها شهرتشان میان همه یا بیشتر مردم یا همه یا بیشتر دانشمندان یا افاضل ایشان است (ابن سینا، 1364 ش ، ص 118ـ120؛ نیز رجوع کنید بهمشهورات * ).
مسلّمات نیز قضایای معتقَدی هستند که چه صادق باشند چه کاذب و چه مشکوک ، به سبب توافق مردم و تسلیم در مقابل آنها، صادق به شمار می آیند. اگر در مباحثات ، اسکات خصم منظورنظر باشد، مسلّمات را در استدلال به کار می برند، اما اگر هدایت و ارشاد طرف مقابل منظور باشد، چنانچه مستعد درک برهان نباشد، از نزدیک ترین راه او را به درک واقعیت قادر می سازند.
مسلّمات دو نوع اند:
عام و خاص .
مسلّمات خاص قضایایی هستند که شخص معیّن آنها را مسلّم دانسته و ملتزم شده است و آنها را در حجتی که بر ابطال رأی او تألیف می کنند، به کار می برد. این نوع قضایا در جدل به کار می روند. مسلّمات عام قضایایی هستند که یا مورد قبول همگان اند و بدین ترتیب از مشهورات اند، یا مورد قبول گروه خاصی اند یا قضایایی هستند که متعلم در آغازِ تعلیم می پذیرد تا بعداً در علمی دیگر یا در همان علم اثبات شوند.
صورت جدل قیاس و استقرا است .
قیاس برای عقل ، مقبول تر و در الزام طرف مقابل قوی تر است ، زیرا وقتی مقدمات در قیاس مسلّم و محرز شود، لزوماً نتیجه ای از آن حاصل می گردد.
استقرا به حس نزدیک تر و برای عموم مردم ، به سبب تمایلشان به مثالها، مفیدتر است .
استقرا در اقناع قوی تر، ولی در الزام ضعیف تر است ، چون ممکن است از مقدمات استقرا صورت استدلال ، درست شود، ولی نتیجه ای از آن حاصل نگردد و یک مورد مخالف پیدا شود
بنای قیاس جدلی بر مسئله است
مسئلة جدلی به قضیه ای گفته می شود که سائل عین آن یا مقابل آن را با حالت پرسش و استفهام و با ادات استفهام بیان کند و از مجیب پاسخ طلبد.
در این باره سائل می تواند در بارة هر قضیه ای که با نقض وضع مرتبط می داند، پرسش کند، اما نباید مشهورات را در معرض سؤال قرار دهد، زیرا این کار به معنای ایجاد شک و تردید در قضایای مشهور است و موجب انکار مشهورات از سوی مجیب می گردد.
………
فواید، موارد استفاده
فوائد و ضرورت جدل
در مواردی که امکان اقامه برهان وجود ندارد يا مفيد نيست، تمسک به جدل ضرورت پيدا ميکند.
مثلا برهان براي توده مردم و نو آموزان يک رشته علمي دشوار است يا خود انسان از اقامه برهان عاجز است يا اصل ادعا به گونهاي است که برهان بر نميدارد، در اينگونه موارد گريزي از تمسک به جدل وجود ندارد. با تمسک به جدل بسياري از اهدافي که انسان دارد قابل تحقق است، ميتواند حق و باطل را از هم تمييز دهد، حق و اهل حق را ياري و باطل و اهل باطل و بدعتگذاران را تضعيف کند، ذهن خويش را براي تحصيل مقدمات استدلال بورزد، اصول موضوعه و مصادرات يک علم را براي نوآموزان آسان کند و مانند آن. از طرف ديگر گستره کاربرد جدل نيز وسيع است، جز مشهورات حقيقي و رياضيات، در ساير امور ميتوان با استفاده از جدل بهره جست، در مسائل فلسفي، سياسي، ديني، اجتماعي، ادبي و ديگر شاخهها و شعبههاي علوم همگي از جدل ميتوان بهره گرفت؛ چيزي که در مجموع از همه موثرتر است صناعت جدل ميباشد
ارسطو جدل را برای سه چیز مفید دانسته است :
- پرورش و ممارست ذهن ،
- مناظره و علوم فلسفی .
- امور مدنی ، جدل در استمرار و حفظ جماعات انسانی سودمند است و به پیوند افراد و حفظ مصلحت عمومی یاری می رساند.
- مجاب کردن و اسکاتِ افرادی که ادعای دانش دارند و بر مسلک خطا هستند و قادر نیستند از راه برهانْ حقیقت را در یابند؛
- انسانهایی که می خواهند به عقیدة درست و حق برسند و آن را بپذیرند، اما توان حرکت از راه برهان را ندارند، چنین کسانی را از راه جدل می توان به عقیدة درست راهنمایی کرد؛
- ممکن است که آموزندگان و دانشجویان علوم جزئی ، مانند هندسه و پزشکی ، در ابتدای امر نتوانند به اصول و مبادی آن علوم اذعان کنند و چون اصول همة علوم در مابعدالطبیعه ] از طریق برهان [ اثبات می شود و این طریق برای نوآموزان مشکل و موجب انزجار و دوری گزیدن از آن علوم می شود، از این رو به وسیلة قیاس جدلی می توان آن اصول را برای آنها اثبات و آنان را علاقه مند کرد؛
- چون در قیاسهای جدلی ، هم وجود چیزی را می توان اثبات کرد و هم عدم چیزی را، ازاین رو می توان در آن قیاسها به خوبی تأمل کرد و چه بسا عقیدة صواب را کشف نمود
- يا مفيد دانسته اند:
- 1 ـ در هر مسألهای يك طرف آن حق است و فقط برای جانب حقّ میتوان برهان اقامه كرد. طرف ديگر ناگزير است كه از فنّ جدل استفاده كند.
10. 2 ـ مقدمات و شيوه برهانی، احتياج به دقّت و معلومات مخصوص دارد و از آنجا كه اهل جدل مقصدشان الزام طرف مقابل در برابر انظار عامّه مردم است، بكار بردن شيوه برهان نتيجه مطلوب را به بار نمیآورد.
11. 3 ـ در بسياری از موارد، خود استدلال كننده نيز از شيوه و مقدّمات برهان اطلاعات كافی ندارد و بهره گيری از مقدمات مشهور برای او آسانتر می باشد.
12. 4 ـ معمولا، مبتديها برای كسب آمادگيهای ذهنی احتياج به تمرين دارند و اقامه برهان بر مطالب علمی برای آنان دشوار است. با تمرين به وسيله جدل میتوانند توانايی لازم را برای استفاده از استدلال برهانی پيدا كنند.
13. 5 ـ دقت بيشتر و كنجكاوی برای به دست آوردن يقين و رفع هر نوع شبهه و احتمال. زيرا مبنای جدل بر تشكيك است.
14. 6 ـ در برابر افراد معاند و لجوجی كه در مقابل حق ايستادگی نموده و از پذيرفتن برهان سرباز میزنند، جدل بهترين شيوه اقناع و الزام خصم است.
15. 7 ـ در مقدّمات آموزشی علوم، معمولا يك سلسله بحثها به صورت مصادره بر مطلوب مطرح میشود تا متعلّم ذهنش بر مسائل آشنا گردد. شيوه برهان در چنين مواردی غير قابل استفاده است و متعلّم، با توجه به مصادره بر مطلوب بودن، از پيشرفت علمی باز میماند و چه بسا ذهنش دچار تشويش و وسوسه میشود. بهره گيری از فن جدل در شيوه تعليمی مقدمات ضروری علوم، از اين نقطهنظر حايز اهميت بسيار است و میتوان از طريق جدل، علم يا اعتقاد لازم را به متعلّم منتقل نمود واطمينان كافی برای آموختن مسائل علوم را در او بوجود آورد.
16. 8 ـ برای حفظ ميراثهای فكری و فرهنگی و عادتها و سنّتهای مفيد قومی و ملی، صيانت نظم و روابط حسنه در جامعه، ايجاد تعادل روانی ومعالجه بيماران از طريق رواندرمانی، میتوان از جدل سود برد. چنانكه در مرافعات قضايی نيز، وكلا بيشترين بهرهگيری را از فنّ جدل دارند.
17. اين به دليل ماهيّت برخی از علوم و دانشهای بشری است كه مانند حقوق، قضاوت، علوم سياسی، زمامداری و رواندرمانی، احتياج مُبرم به صناعت جدل دارد.
18. 9 ـ يكی از شيوه های مفيد در برابر مغالطه و سفسطه، استفاده از جدل است كه ضمن خنثی نمودن كوشش طرف سفسطه گر، او را به اعتراف و اقناع وامیدارد.
19. 10 ـ آموختن فنّ جدل، به عنوان يك سلاح احتياطی برای بهره گيری در موارد احتمالی، از نظر عقل قابل قبول میباشد. ولی استفاده از آن را بايد در رابطه با موردش، مورد سنجش و ارزيابی قرار داد.
20. فنّ جدل، در ميان فلاسفه يونان، شهرت بسزايی داشته و در منطق به تفصيل از آن گفتگو میشده است، و در عمل نيز در مباحثات وگفتگوهای علمی از آن بهره میگرفتند. ولی در دوره اسلامی، فنّ جدل متروك شد و به دلائلی مورد بی توجهی قرار گرفت. در اين ميان، تنها دانشمندانی چون خواجه نصيرالدين طوسی، برخلاف اسلاف خود، به تشريح اصول و قواعد صناعتِ جدل، همت گماردند.
- 21.
اصول و آداب فن جدل
۱) دوری از استعمال الفاظ رکیک و سخیف و استفاده از عبارات زیبا و جذاب ؛
۲) پرهیز از هرگونه تمسخر ، دشنام و ناسزا گویی ؛
۳) رعایت کمال تواضع و فروتنی در هنگام سخن ؛
۴) دوری از بحث با افراد ریاست طلب ، بد اخلاق و معاند . در صورت ضرورت باید مواظب ضربه های احتمالی بود و آنها را به بهترین وجه به خود ایشان باز گرداند ؛
۵) التزام به جایگاه برتر حق و این که حقیقت بالاتر از هر چیز است . در صورت روشن شدنِ حقیقت، باید آن را بدون چون و چرا پذیرفت ؛
۶) توجه به اهمیت گیرایی بیان ، گویایی زبان و رسا بودن کلام در مناظره کننده ؛
۷) ندادن فرصت بیش از حد به طرف مقابل برای تفکر و جولان در گفتار ؛
۸) قاطعیت در بیان مطالب مورد نظر ؛
۹) استفاده به جا از آیات، روایات ، مثل ها ، اشعار و داستان های مناسب .
1 ـ جدلی نبايد قضايای مسلّم و مشهور را مورد سؤال قرار دهد; زيرا اين موجب میگردد كه شك و ترديد به اين قضايا رخنه كند. او بايد قضايای مسلم و مشهور را به عنوان مقدّمه و مسائل مفروغ عنه بياورد يا با گرفتن اعتراف نسبت به آنها، مطالبی را مورد سؤال قرار دهد كه پاسخ به آنها وی را به مطلوب خويش نزديك میكند.
2 ـ سؤال كردن از ماهيت اشياء و يا علت آنها، به جای اين كه جدلی را به مطلوبش نزديك كند، او را به سمت واقعيتها، كه گاه نامطلوب است، میكشاند و خود راهی است كه دريچه واقعيت را به سوی خصم میگشايد. اگر در موردی چنين امری مورد نياز باشد، بايد به صورت جنبی و تفسير لفظی مطرح گردد و يا به منظور دست يافتن به اعتقاد خصم و يا الزام او طرح شود. به عنوان مثال گفته شود: اگر ماهيت حركت، خروج از حالت بالقوه به حالت بالفعل نيست پس تعريف حقيقی آن چيست؟
3 ـ هرگاه قضيه مشهور و مسلّمی مورد ترديد خصم قرار گيرد، استدلال و اقامه برهان برای اثبات آن بیفايده است. وقتی كسی حرارت آتش را منكر میشود، ناگزير بايد دست او را با آتش داغ كرد تا حرارت را احساس نمايد. گاه، استهزا و يا در معرض استهزای عامّه قرار دادن راهگشای مشكل جدلی در چنين مواردی خواهد بود، بويژه اگر انكار خصم توأم با استهزا باشد.
4 ـ جدلی بايد همواره بخشی از مسائل مسلّم و مشهور را در ذهن آماده داشته باشد و درباره مسائل مختلف، اندوخته های قابل توجهی از مشهورات و مسلّمات را به حافظه خويش سپرده باشد تا به هنگام حاجت بتواند سؤالهای مورد لزوم خود را بر اساس آنها طرح نمايد. او بايد در اين زمينه از چنان اطلاعات وسيعی برخوردار باشد كه وقتی بنا بر ضرورت، وارد بحثی و يا علمی میشود، مشهورات و مسلّمات مربوط به آن را به ميزان كافی استحضار نمايد; زيرا جدلی نبايد در ميان مجادله باز بماند و يا مهلت بطلبد و يا به كتاب و منبعی مراجعه نمايد.
اطلاعات جدلی در اين زمينه ها، بايد در حدّ ملكه باشد; يعنی ملكه استحضار مشهورات و مسلّمات هر علم، به موقع لزوم و احتياجِ به آنها.
5 ـ دانستن معانی متعدّدِ الفاظِ مشتركِ لفظی و وسعت معنای الفاظ مشتركِ معنوی و همچنين معانی مختلف الفاظِ منقول و مترادف وحالات مختلف الفاظ از وسائل مؤثّر در موفقيّت يك جدلی است. چه بسيار اختلافها كه از همين جا ناشی میشود و يا با بكار گرفتن اين دانش، جدلی را سريعتر و آسانتر به مقصود و مضمون میرساند.
6 ـ مرزبندی مفاهيم و جدا كردن و تميز دادن مسائل مشابه و متشابه برای جدلی، حكم ابزار كار را دارد، زيرا بسياری اشتباهات از همين تشابه و متشابه بودن ناشی میگردد.
7 ـ توانايی بر تبيين رابطه بين امور مختلف و بيان تشابه دو يا چند امری كه به ظاهر با يكديگر متفاوت میباشند، گاه كشف يك رابطه وتشابه، اختلاف بين دو امر متباين را حل میكند.
8 ـ در ميان مشهورات و مسلّمات، بايد بيشتر به آنچه كه جزئی تر وخاصتر است استناد جست; زيرا مسائل كلّی از تصورات ذهنی عامّه مردم بدور است و مسائل جزئی و خاص بهتر برای آنان متصوّر و قابل قبول میباشد; زيرا مشكل تصور كردن بر سر راه تصديق وقبول كردن هم دشواری ايجاد میكند. و اين نوع دشواری در نهايت، به شهرت و مسلم بودن قضيه لطمه وارد میآورد و از سوی ديگر قضايای عامّ و كلّی همواره در معرض نقضند و قضايای خاص كمتر در معرض نقض قرار دارند (نقض الخاصّ يستدعی نقض العامّ و لا عكس).
9 ـ جدلی، بايد اقسام محمولات قضيه را بداند تا در تركيب قضيه مورد نظر، محمول مناسب را برگزيند. اهل جدل، محمولات را بر چهار نوع ذكر كرده اند:
الف ـ جدّ، كه دال بر ماهيت است.
ب ـ خاصه، كه دلالت بر ماهيت نمیكند و آن را رسم نيز میگويند.
ج ـ جنس، كه شامل فصل اهم میشود.
د ـ عَرَض، كه در پاسخ سؤال به «ما هو» قرار نمیگيرد.
و نيز دانستن اين محمولات، به كشف اتّحاد بين دو يا چند موضوع و يا تباين و يا حالت عموم و خصوص بين آنها كمك میكند.
مناظره همچون سخنوری اصول و مبادی خاصی دارد که با رعایت آنها موفقیت بدست آمده و در غیر اینصورت آفاتی بدنبال خواهد داشت.
الف - قداست هدف
هدف از مناظره باید مقدس باشد یعنی مقصد ظهور و اثبات یک حقیقت باشد نه تظاهر و خود مطرح کردن و اقناع حس غله و پیروزی. به موجب حدیث الحکمه ضاله المومن " حکمت گمشده یک انسان مومن است " این گمشده در هر جا و بیاری هر کس یافت شود مطلوب است و گاهی حرف حق و نظریه صحیح از زبان منافقان و یا کافران ارائه میگردد هدف دیگر روشن شدن نظرات باطل میباشد. دو عقیده متضاد باید در مقام مجادله و مناظره بررسی و نقد شود تا بطلان یک عقیده و حق بودن نظریه دیگر مشخص گردد. از دیگر موارد در این خصوص آنست که در مناظره تحمیل عقیده و ارائه معلومات و اطلاعات منظور نباشد؛ زیرا اینگونه اهداف مناظره را به جدال و مراء میکشاند و ایجاد خصومت و لجاجت میکند؛ در این صورت نه تنها ابهامات زایل نمیگردد بلكه بر تاریکیها و غموض نیز افزون میشود.
ب – رعایت موازین اخلاقی
مناظره باید در چارچوب اخلاق انجام شود تا به ستیزهجوئی و ناسزاگوئی و تکفیر و تفسیق منتهی نگردد برای یک مومن مقابله به مثل و فحاشی صحیح نیست بلكه باید با مکارم اخلاق و پرهیز از درگیریها طرف را متقاعد کرد تا اگر تفاهم حاصل نگردد تباعد و تنازع هم در میان نباشد. از کلمات محبت آمیز استفاده شده و محترمانه و مودبانه با طرف مقابل مناظره صورت گیرد و از عبارات رکیک و کنایات اهانتبار و جملات نیش دار لازم است اجتناب گردد.
ج – احتمال اثر و حصول نتیجه
چون مومن از هرگونه لغوی باید پرهیز نماید در مناظرات باید احتمال اثر و حصول نتیجه را منظور قرار دهد، و اگر طرف مقابل روحیه حقگرائی و حقپذیری هم نداشته باشد حداقل این احتمال وجود داشته باشد که مناظره برای سایر مخاطبان و شنوندگان مثمر ثمر واقع گردد.
هـ - اولویتها
مطابق مراتب امر به معروف و نهی از منکر مناظره مطلوب و مستحسن مجادله ایست که مورد ابتلا و نیاز بوده و نسبت به سایر مسایل در اولویت قرار گیرد به عبارت دیگر موضوع مهم و حیاتی را محور مناظره قرار دهد نه یک امر جزئی و مبتذل را، باید مناظره سرنوشت ساز باشد.
و- اجتهاد مناظرهگر
بعضی معتقدند که مناظره جویان باید در فن مناظره مجتهد باشند ولی گروهی پا را فراتر گذاشته و اظهار داشتنهاند خود باید مجتهد و صاحب نظر باشد تا در همه مسایلی که پیش میآید بتواند نظرات خود را بیان نماید لیکن حق این است که مناظرهگر در شیوه مناظره باید اجتهاد داشته باشد و در موضوعی که به مناظره گذاشته میشود تا سر حد اجتهاد پیش رفته باشد. همچنین لازم است مناظرهگر در اصول عقاید و ادیان صاحب نظر و مبحر و به تمام طرفندها ، فنون و آداب مناظره آشنا و مطلع باشد زیرا مناظره به یک معنا مانند کشتی گرفتن است که کشتیگیران لازم است موازین کشتی و فوت و فن آن را آموخته و تمرین زیاد داشته باشند.
ز- قدرت بر تمثیلها و شواهد
برای شرکت کننده در مناظره لازم است توان خود را در آوردن تمثیل و تثبیه تقویت نماید از اشعار و نصوص دینی ، فلسفی، علمی و کلمات بزرگان و حوادث نیز استفاده نمایند و باید توجه کنند که گاهی یک تمثیل و تشبیه چنان کند که هیچ برهانی یارای آن را ندارد.
ح- حفظ اختصار و پرهیز از اطناب ممل
در مقابل بحث و مجادله به اختصار سخن گفتن مطلوب است ، چون اطناب و تطویل گذشته از ملالت، اصولاً مجال تفکر را به خصم میدهد تا سفسطهای تازه ساخته و راه مفری پیدا نماید و یا نقطه ضعفی گرفته و مسیر بحث را عوض کند.
ط – ادب در مباحثه
رعایت ادب و نزاکت در مناظرات اقتضا میکند که به سخنان طرفهای درگیر دقیقاً گوش فرا داده و کلام آنان را قطع نکند ولو اینکه مقصود او را قبل اتمام کلامش بفهمند . دور از ادب و نزاکت است که انسان در بین کلام دیگری حرف بزند چه بسا ممکن است گفتار مقابل مجمل و مبهم بماند و پاسخ با پرسش تناسب پیدا نکند.
همچنین از یاد آوری لوازم حرف وی غلفت ننموده و بگوید که این سخن شما این لوازم فاسد را در بر دارد.
در کنار این توصیهها باید به موارد زیر نیز توجه داشت:
صدا را از حد معمول بلندتر نسازد.
از عصبانیت در طی مباحثه اجتناب نماید
در گفتار متواضع باشد
بر اساس کبر سخن نگوید.
ی- رعایت ادبیات
در مناظره باید از کلمات باصلابت و ادبی بهره گرفت و جمله بندیها حساب شده و با کلمات صحیح ادا شود. اگر اصطلاح خارجی باشد یا جملهای عربی، باید صحیح تلفظ گردد. چرا که غلط صحبت کردن از عوامل شكست محسوب میشود.
فروید را « فروید» خواندن و استعفا را استیفا، مکاتب را مکاتیب گفتن باعث وهن مناظر میگردد، اگر چه مناظره کننده از نظر علم هم نیرومند باشد.
ک- اطلاع از منابع
مناظرهگر باید از مآخذ و منابع طرف مقابل مطلع باشد تا بتواند برای اسکات و اقناع از آن کتابها استفاده کند مثلاً اگر طرف مناظره مسیحی است از آیات انجیل که در بحث ممکن است مفید باشد استفاده نماید و یا اگر طرف یهودی است و تورات را قبول دارد از مطالب تورات استفاده شود.
ل- بر محتوای بحث باید مسلط بوده و پیش از شکرت در جلسه بحث را تحقیق کرده باشد و با ابعاد مختلف آن آشنا باشد تا در مقام گفتگو به معضل و مبهمی گرفتار نگردد و سیر بحث متوقف نشود.
م- مشخص بودن خط مشی بحث
حدود و ثغور مناظره باید روشن باشد، نقطههای مشترک مشخص و موارد اختلاف نیز معین گردد تا بحث و مناظره روال طبیعی و خط مشخص خود را باز یابد و به نقطه-های توافق بحث کشیده نشود.
فیالمثل کسی که با یک انسان مادی و ملحد میخواهد بحث کند باید در گام اول اصول مشترک را مشخص کند، مانند:
- اصل قانون علیت و معلولیت
- عدم معقولیت تصادف
- عدم امکان ایجاد چیزی از عدم
- پیدایش خود بخودی پدیدههای ممکن
- جهان خارج از اندیشه وجود دارد.
- ضرورت وجود یک مبدا ازلی و ابدی .
آنگاه بحث شود که آیا وجود منحصر در مجردات است یا اعم از ماده و مجرد آیا روح مجردی در انسان هست یا خیر؟ آیا مبدا جهان حکیم باید باشد یا خیر؟
1) اکتساب و جمع و حفظ کردن انواع مشهورات منطقی ، اخلاقی و طبیعی .
این مشهورات عبارت اند از: مشهورات مطلق که نزد عموم مشهورند؛
مشهوراتی که با مثال روشن می شوند؛
مشهوراتی که در ذهن مردم روشن نیستند، اما وقتی حدود آنها را تصور کنند برایشان مقبول و پسندیده است ؛
مشهورات محدود در هر فنی و آرای بزرگان آن فن ؛
مشهورات به قرائن که سبب شهرتشان تشابه یا تقابل با مشهوری دیگر است ؛
و مشهورات متقابل که هر گروه و قومی به اعتباری آنها را مشهور می دانند.
2) تواناییِ تمییز و تشخیص الفاظ مشترک و متشابه و مشکک از یکدیگر،
تا جدلی فقط به این اکتفا نکند که الفاظ مذکور را در سخن طرف مقابل تشخیص دهد بلکه بتواند وجه اشتراک یا تشابه یا تشکیک را نیز توضیح دهد، مثلاً کلمة قوه گاهی به معنای قدرت و توانایی به کار می رود، مثل قوة ایستادن ، و گاهی به معنای قابلیت و آمادگی قبول وجود است ، مثل اینکه بگوییم بذر بالقوه درخت است . اگر تردید داشته باشیم که این لفظ برای یک معنای اعم یا برای هریک از معانی به طور اخص وضع شده است ، می توانیم لفظ را با لفظ مقابل آن مقایسه کنیم . در این صورت مشاهده خواهیم کرد که این لفظ در هر معنایی ، در مقابل یک لفظ دیگر است و لفظی عمومی در مقابل آن قرار ندارد. مثلاً مقابل قوه به معنای اول ، ضعف و به معنای دوم فعل است . از تعدد الفاظ مقابل می توان فهمید که این لفظ دارای معانی مختلف است نه یک معنی . فایدة این ادات ، در پرهیز از مغالطه ها و اختلافات است 3) قدرت تشخیص متشابهات با تشخیص فصول یا هر ملاک دیگر.
با این وسیله می توان اموری را که احکام یا اجناس آنها متشابه است ، از یکدیگر تمییز داد، مثلاً فرق احکام حس و علم را دریافت .
4) توان تشخیص تشابه میان اشیا و امور مختلف ، خواه تشابه ذاتی باشد و خواه غیرذاتی . این ملکه از طریق شناخت وجوه تشابه بین امور متفاوت حاصل می شود، خواه تفاوت بین اشیای متجانس باشد یا اشیای متباعد، و نیز از طریق درک ملاک اشتراک بین اشیا، حتی اگر این ملاک امری عدمی باشد (ابن سینا، 1404، ج 3، ص 92ـ93؛ نصیرالدین طوسی ، همانجا).
از جمله وصایای مشترک میان سائل و مجیب اینهاست :
1) هر دو باید به بیان عکس قیاس توانا باشند، یعنی با استفاده از تقابل تناقض و تضاد بتوانند از یک قیاس چهار قیاس بسازند؛
2) بتوانند برای اثبات یا ابطال رأیی ، در مواضع مختلف مقدمات متعددی بیاورند؛
3) قادر به استنباط قولهای متعدد از یک قول ، به شیوة تقسیم و مثال و تحلیل حدود و قیاسها باشند؛
4) در صورتی که صورت جدل استقرا باشد، بتوانند از جزئیات کثیر برای نیل به حکمی عام استفاده کنند؛
5) سائل باید در تعمیم حکم و مجیب در تخصیص آن توانایی داشته باشد، زیرا هر قدر حکم عام تر باشد برای سائل ، و هرقدر خاص تر باشد برای مجیب بهتر است ؛
6) سائل نباید به نقض هر وضعی بپردازد و مجیب نیز نباید حافظ و ناصر هر وضعی باشد بلکه باید وضع مشهور و صادق را حفظ کند و سائل بکوشد ضد آن را ابطال کند؛
7) سائل و مجیب ، باید از کسانی که از قبول مشهورات اجتناب می کنند یا مجادله را به سوی تغلب و تفوّق می برند یا به دروغ اظهار علم می کنند بپرهیزند
آداب البحث یا آداب البحث و المناظره در عالم اسلام
آفات مناظره:
دلائل زير در متروك شدن فن جدل در دوران شكوفايی فلسفه اسلامی:
1 ـ فنّ جدل در يافتن حق و تبيين و دفاع از آن نقش چندانی ندارد.
2 ـ هدف از جدل جستجوی حق نيست.
3 ـ جدل با نوعی منازعه و خصومت و لجاجت همراه است و يا به آن منتهی میگردد كه با روح اخوّت و همدلی اسلام منافات دارد.
4 ـ جدل با حالت برتریجويی و تفوّق طلبی توأم است كه در اسلام مذموم میباشد.
5 ـ گاه، در جدل از مقدماتی بهره گرفته میشود كه استدلال كننده خود آن را باور ندارد.
6 ـ در روايات از مراء كه همان جدل است، نهی شده است.
مراحل چهارگانه جدل
فنّ جدل، بين دو فرد يا دو گروه انجام میپذيرد. فرد يا گروهی بر مطلبی اصرار میورزد و با استناد به مقدّمات مشهور و مسلّم، در مقام تثبيت و پاسداری از آن برمیآيد و فرد يا گروه مقابل با طرح سؤال و شبهه، سعی در نقض آن مطلب میكند. اين عمل در چهار مرحله انجام میگيرد:
1 ـ در جدل، بايد سؤال كننده و نقض كننده پرسشها را بگونه ای طرح كند كه به تدريج از دورترين نقطه آغاز و با طرح هر سؤالی زمينه گرفتن اعترافی فراهم گردد و تسلسل پرسشهای خصم، مدافع و محافظ را بر تسليم وادارد، درست به مثابه مهاجمی كه میخواهد بر دشمن يورش برد ولی غافلگيرانه از نقطهای حمله را آغاز میكند و يا از دروازهای وارد میشود كه طرف هرگز احتمال آن را نمی داده است و بدين ترتيب، مهاجم امكان هر نوع دفاع و توسّل به حيله را از خصم میگيرد.
2 ـ در هر مرحله بايد پرسش به نحوی مطرح شود كه پاسخ آن به صورت ظاهر ارتباطی با مطلب اصلی و رأی مورد اعتقاد خصم نداشته وحساسيتی در وی ايجاد ننمايد، ولی او ناگزير از پاسخی بشود كه بطور غير مستقيم نقض وضع نمايد و محافظ را بر سر تسليم آورد.
3 ـ صورت استدلال قياسی بايد حفظ شود و مسائل با گرد آوردن قضايای مشهور و مسلم، قياسی تاليف كند كه به ظاهر حالت استدلال برهانی داشته باشد.
4 ـ محافظ و مجيب نيز در هر مرحله بايد متقابلا با استناد به قضايای مشهور و مسلّم از رأی و وضع خود دفاع نمايد و مسائل را مجبور به تسليم و اعتراف كند.
با توجه به شيوه های مختلفِ تحقّق مراحل چهارگانه جدل، میتوان گفت كه به كارگيری فنّ جدل اختصاص به مسائل و مجيب و يا محاورات شفاهی ندارد. و به همين جهت است كه بيشتر كتبی كه امروز در زمينه های تبليغاتی، چه در مسائل سياسی و اقتصادی و چه درباره مطالب اعتقادی و فلسفی نگاشته میشود، خالی از استدلالهای برهانی وآكنده از جدل و اشكال مختلف آن میباشد.
در این فصل به آفات مناظره میپردازیم تا نتایج سوء مناظره نادرست روشن گردد که چگونه مجادله غیر احسن از موبقات و مفاسد اخلاقی بشمار میرود.
- حس غلبهجوئی و اسکات مقابل
اگر مباحثه و جدال صرفاً برای غلبه و اسکات متخاصم باشد نه تنها به اهداف مقدس نایل نخواهیم شد بلكه باعث ظهور و تکبر، غرور، حسد، خودباختگی میشود خصلت جاهطلبی و عجب غرور را در غلبه کنندگان زنده کرده و روحیه یاس و شكست و انحطاط را در طرف مغلوب بوجود میآورد. جاه طلبی و مباهات بر دیگران سرچشمه بسیاری از پلیدیهای اخلاقی است.
- امتناع از حق
اگر هدف حقپذیری و تسلیم در برابر منطق صحیح نباشد کار مناظره به مبارزه و ستیزهجوئی منجر شده و با تکرار این حالت بتدریج روحیه بحث و مجادله بصورت طبیعت ثانویه در انسان رشد و پرورش مییابد بگونهای که هر حرف حقی که مطرح شود او در صدد اشكال تراشی و رد آن مطلب بر میآید.
نقل است که متنی را به ادیبی عرضه داشتند تا نظر بدهد ادیب مغرور نیز بدون توجه به اینکه آیات قرآن است چندین اشكال ادبی و بدیعی گرفت ولی پس از آنکه روشن شد که این کلام خداست سرافکنده و شرمسار گردید. کم نیستند افرادی که نفس مجادله برای آنها هدف است نه حقگوئی و حقیقت طلبی، « جدال» و « مراء » یک نوع هدف برای آنها محسوب میگردد، عجب و غرور وقتی در نهد انسان تقویت شود هرگز حاضر نمیشود حرف حقی را که دیگران بیان میکنند پذیرا گردد. حتی قرآن را هم میخواهد ابطال نماید!!!
در کتاب آسمانی میخوانیم: « و من اظلم منن افتری علی الله کذبا او کذب بالحق لما جائه.» [1]
این حالت زاده مراء و جدال میباشد.
از ابی درداء و انس و وائله روایت شده که گفتند روزی پیامبر بر ما وارد شد در حالی که بر سر یک مساله دینی بحث و مجادله داشتیم رسول خدا سخت غضبناک شدند. به گونهایکه تا آن زمان چنین خشمی از او ندیده بودیم. سپس فرمودند: « ملتهائی قبل از شما به علت مجادله و ستیزه جوئی، گرفتار انحطاط و نابودی شدند، از مراء و جدال دست بردارید زیرا یک فرد با ایمان با کسی به مجادله برنمیخیزد و ستیزهگر سخت زیانکار است من در روز قیامت از ستیزهگران شفاعت نمیکنم و اگر کسی دست از مجادله بر دارد با اینکه میداند حق با اوست برای چنین شخصی سه قصر و کاخ در بهشت ضمانت میکنم ، خداوند متعال پس از شرک، مرا از مجادله نهی فرموده است».[2]
در حدیث دیگر پیامبر فرمود:
ثلاث من لقی الله عزوجل بهن دخل الجنه من ای بابٍ شاء: من حسن خلقه، و خشی الله فی المغیب و المحضر، و ترک المراء و لوکان محقاً»[3]
امام صادق7 از حضرت علی7 بازگو ساخته:
ایاکم و المراء و الخصومه، فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیها النفاق.»[4]
- فضل فروشی و تظاهر
سومین آفت معنوی مناظره فضل فروشی و تظاهر است. چنین کسی که هدفش جز غلبه و اسکات خصم و کسب شهرت و شخصیت اجتماعی چیز دیگری نیست نمیتواند بر دلها نفوذ کرده و حق را به پیروزی رساند زیرا شهرت طلبی و کسب موقعیت اجتماعی و ریاکاری برای همیشه مخفی نمیماند و از لحن مناظرهگران کاملاً معلوم میگردد. از این که بگذریم باعث فساد روح و اخلاق میشود و بالمال مجادله به هدفهای صحیح نمیرسد.
- بیسوادی و عدم آگاهی
مناظره آگاهی و مایههای علمی لازم دارد و گرنه به بن بست کشیده میشود و به همین جهت امام صادق7 بعضی از اصحاب را از مناظره نهی میفرمودند.
- عصبانیت و برافروختگی
خشم و غضب آفت مناظره است. کسانیکه اگر مورد اعتراض قرار گیرند و دلایل آنها را بحق و یا ناروا نقض نمایند ناگهان بر میآشوبند قابلیت مناظره را ندارند چرا که آنان فضای مناظره را به جنگ و دعوا میکشانند.
- کینه توزی و اظهار عداوت
مناظره باید بر اساس خیر خواهی و هدایت صورت گیرد تا آنجا که در قرآن میفرماید: «اذهبا الی فرعون انه طغی و قولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی » گفتار نرم از قلب رئوف بر میخیزد و اصولاً محبت دلها را نرم و برای پذیرش حق آماده میسازد. کلماتی که با کینه و تعصب آلوده شود نمیتواند رهگشا و هدایتگر باشد. موعظه حسنه و مجادله احسن چنین اقتضا دارد و گرنه مناظره دچار آفات میشود.
اگر مناظره در مکان خلوتی انجام شود بهتر است زیرا این امر، به تمرکز فکر و صفای روح بیشتر کمک میکند. مناظره در حضور جمع انگیزههای تظاهر و حرص بر غلبه و اسکات خصم را تشدید میکند تا آنجا که آدمی در برابر دیدگان مردم بهیچوجه حاضر نیست حق را پذیرا باشد بلكه دست به حقه و نیرنگ میزند تا شكست نخورد. البته اگر هدف رسوا کردن رقیب در حضور جمع باشد مناظره مانعی ندارد فقط ما نباید این حالتها را داشته باشیم سعی کنیم با استمداد و ابتهال به ذات اقدس باریتعالی حق را به پیروزی برسانیم.
در فضای مناظره باید صفا و محبت حالم باشد زیرا با کینه و دشمنی هرگز نمیتوان حق را به کرسی نشانید حربه عاطفه بسیار قاطع و برنده است چون غرض ارشاد و راهنمائی است در قدم اول باید با محبت قلب طرف مقابل را صید کرد و عقل او را با استدلال خاضع نمود و با عاطفه او را به اعتراف واداشت.
- مناظره با افراد سطحی و سمپات
آنانکه طرف مجادله میباشند باید افراد مستقل و صاحب نظر و برجسته و معروف باشند. نیرنگی که صاحبان مسلكها و مذاهب دارند همواره شاگردان خود را برای مناظره به مصاف میفرستند تا در صورت محکومیت ، بحث و گفتگو به سرانجام مطلوب نرسد. برای تثبیت حق باید با افراد بلند پایه و معروف به منازعه پرداخت تا موضوع فیصله پیدا کند و مباحث به نتیجه مطلوب برسد.
- عدم تمرینات لازم
یک مناظره جو گذشته از تخصص و استعداد و ذوق این فن و مجهز بودن به علوم و معارف و داشتن اطلاعات وسیع و عمیق باید تمرینات کافی داشته باشد یعنی بگونه مصنوعی با استاد فن به بحث و مجادله بپردازد تا مهارتهای لازم را بدست آورده و سپس وارد صحنه شود.
شرکت در جلسات مناظره و دقت در گفتار مناظرهگران و همچنین خواندن متون مناظرههای پیشینیان و معاصران لازم است چرا که با این عمل ذهن و استعداد شخص آمادگی بیشتری برای مناظره پیدا میکند. شخص ذهن و استعدادش آمادگی پیدا کند.
امام صادق7 در فن مبارزه شاگردان زبر دستی را پرورش داده و آنها را آماده میساختند و گاهی شخصاٌ به عنوان داور نظاره میفرمودند و سپس کاستیها و نقاط ضعف آنان را گوشزد می فرمود.
--------------------------------------------------------------------------------
1- عنکبوت ، آیه 68.
2- منیه المرید، ص 149.
3- منیه المرید، ص 149.
4- منیه المرید، ص 149