جزوه سوالات عقیدتی دانش آموزان با موضوع توحید قسمت 3
|
1. چگونه مي توان وجود خدا را اثبات كرد؟
اين سوال از زيباترين سوالهايي است گه يك يك جوان متفكر و حقيقت جو مي تواند بپرسد و زيباتر از اين سوال آنكه ما در يك مكتب و ديني داريم زندگي مي كنيم كه نه تنها از سوال پرسيدن از حقيقتهايي چون خداوند وصفات او منع نشده بلكه به انسانها مي گويد بدون تفكر و تعقل حق پذيرش اين حقيقتهاي ناب را نداريد.
اگر شما به رساله هاي عمليه متخصصين اسلام كه همان مراجع تقليد هستند مراجعه كنيد زيبايي اين مكتب را از ديگر مكتبها و دينها تشخيص خواهيد داد يعني مي فهميد كه اسلام عزيز نمي گويد چشم و گوش بسته بايد خدا و صفاتش را بپذيري ولو اين خدايي كه به تو معرفي مي شود با عقل تو سازگاري ندارد مثل خدايي كه از جانب كليساها و يا كنيسه ها معرفي مي شود بلكه رساله هاي عمليه به تو مي گويد تقليد در اصول دين جايز نيست يعني خودت بايد با تفكر و تعقل به خدايي برسي كه از هر گونه عيب و نقصي عاري است.
يك زيبايي ديگري كه در طرح اينگونه سوالها و ترغيب و تشويق اسلام براي طرح آنها چشم انسانها را خيره مي كند آن است كه جواب اين سوالها آنقدر محكم و دقيق است كه روحانيون كه مسئول اصلي معرفي اسلام ناب و پاسخ گوئي به شبهات هستند نه تنها واهمه و ترسي از طرح سوالات ندارند بلكه با كمال اشتياق پذيراي كساني هستند كه با طرح سوالات خود دنبال حقيقت هستند.
راههاي اثبات وجود خدا:
به صور كلي مي توان از دو طريق به وجود خداوند ايمان آورد:
1. از طريق دل و احساس فطري:
مقصود از راه فطرت آن است كه يك شعور باطني و يك كشش دروني انسان را به سوي خداوند و پرستش او رهبري مي كند بطوريكه كه انسان بدون هيچ دليل و استدلالي خداخواه و خداجو مي باشد و در حقيقت دل انسان ناخودگاه با خدا آشنا مي باشد.
2. از طريق عقل و استدلال:
مقصود اينست كه انسان از روي دليل علمي به وجود خدا پي مي برد و بر وجود او مانند مسائل علمي استدلال مي كند.
تذكر:
در طريق دل و احساس فطري اگر چه ممكن است وجود خداوند همان لحظه اثبات نشود و انسان را از طرق عقل بي نياز نكند اما از اين جهت اينكه در اين راه به نزديكي خداوند به انسانها و فطرت آنها و بعضي از نكات اخلاقي تنبه داده مي شود و همچنين از جهت اينكه نسبت به يك معرفت ديني كه در قرآن و روايات مطرح شده است و با خلقت او كاملاً مرتبط است و مي تواند در لحظه هايي از زندگي انسان تحول آفرين باشد مي توان اين راه و طريق را مطرح كرد.
اثبات وجود خداوند از راه دل و فطرت:
فطرت و يا غريزه معنوي به اموري گفته مي شود كه طبيعت و آفرينش يك موجودي اقتضاي آنرا داشته باشد؛ به عبارت ديگر غرائز انسان به دو بخش تقسيم مي شود:
- غرائزمادي مانند شهوت ، غضب، ترس، اميد.
- غرائز معنوي مانند كمال طلبي، ايثار و از خود گذشتگي و خود خواهي.
در اصطلاح ديني مراد از فطرت همين قسم دوم است.
اگر شما به كلام دانشمندان مراجعه كنيد مي بينيد كه آنها مي گويند :هر انساني را كه فكر كنيد، از هر طبقه و نژادي كه باشد و در هر نقطه از تاريخ كه باشد اگر او را به حال خود واگذاريد وتعليمات خاصي نبيند و حتي از گفتگوهاي خداپرستان و ماديها فارغ شود خود بخود متوجه نيروي توانا و مقتدري مي شود كه مافوق جهان ماده است و بر تمام جهان حكومت مي كند او در خلوت خود از اعماق دل و روان احساس مي كند ندايي لطيف و پر از مهر او را به يك مبداء بزرگ علم و قدرت كه همان خداست مي خواند اين نداي زيبا و اين صوت آرام بخش فرد يا گروهي نيست بلكه هر كسي حتي شما اگر دور از از غوغاي جهان مادي و زرق و برق زندگي در يك خلوت و تنهايي به قلب خود توجه كنيد اين ندا و صوت را مي شنويد و در نتيجه خدا را در درون خود مي يابيد.
روانشناسان پس از يك مطالعه گسترده اقرار كردند به اينكه چنين حس و نيرويي در انسان وجود دارد و اسم آن را حس مذهبي و يا بعد چهارم روح در كنار سه بعد ديگر روح يعني حس كنجكاوي،حس نيكي و حس زيبايي گذاشتند.
اين مطلبي كه گفته شد يكي از مطالب مسلم در اسلام است كه هم در فرآن و هم در روايات[1] به آن تصريح شده و مي تواند يك نقش كليدي در مسائل تربيتي و روانشناسي را داشته باشد.
خداوند كه خود سازنده اين انسان است در كتاب راهنماي خود به وجود چنين حس و غريزه اي تصريح مي فرمايد و مي گويد : «فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة الله التی فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم ولكن اكثر الناس لا يعلمون» [2]
بنابراين بر خلاف تصور ، خداوند نه تنها بر ما پنهان نيست بلكه او آشنا ترين فرد به قلب و روح ماست و دانش رسيدن به او در دل هر انساني وجود دارد اگر چه خيلي وقتها خداوند را با چيزهاي ديگر اشتباه مي گيرد.
زتاب آتش و سوداي عشقش به سان ديگ دايم مي زنم جوش
چو پيراهن شوم آسوده خاطر گرش همچون قبا گيرم در آغوش
جهت رفع ابهام و واضح تر شدن مبحث فوق:
در اينجا تنها يك سوال باقي مي ماند كه ما بايد جواب دهيم ؛ يعني ممكن است يك نفر بپرسد كه شما با چه ملاكي مي گوييد حس خداجويي و خدا پرستي از مسائل فطري انسان است .آيا اين احتمال كه ما بر اثر تعليمات ديني و يا بعضي از آداب و روسوم كه از محيط و يا از طريق پدر و مادر به ما انتقال داده شده چنين حس و ندايي را احساس مي كنيم؟
اگر مطالبي كه گفته شد بيشتر دقت شود جواب اين سوال را اجمالاً مي توان پيدا كرد زيرا كه فرق بين امور فطري با عادات و روسوم با همانبا همان معناي فطرت روشن مي شود . گفتيم كه فطرت به اموري گفته مي شود كه آفرينش و خلقت انسان آن را اقتضا مي كند پس اگر حس خداجويي و يا هر حس ديگر مربوط به آفرينش انسان است پس بايد سه خصويت در آن باشد.
- در همه افراد در هر طبقه و از هر نژاد يافت شود هر چند كيفيت آن از نظر شدت و ضعف متفاوت باشد .
- در طول تاريخ ثابت باشد يعني امور فطري چنان نيست مه در برهه اي از تاريخ اقتضاي خاصي داشته باشد و در برهه اي ديگر اقتضاي ديگر.
- اصل امور فطري نياز به تعليم و تعلم ندارد هر چند تقويت و يا جهت دادن به آن نياز به آموزش دارد.
با اين سه خصوصيت كاملاً فرق بين عادات و روسوم و مسائل فطري روشن مي شود چرا كه همانطور كه مي دانيم آداب و روسوم از چيزهاي متغير و ناپايدار هستند به خاطر همين اولاً ما نمي توانيم عادت و رسمي را پيدا كنيم كه در سراسر تاريخ بشر يكسان باشد و ثانياً حتي نمي توانيم در يك زماني از تاريخ عادت و رسمي را در ميان ملتها و اقوام مختلف چه وحشي و چه متمدن پيدا كنيم كه در ميان اين اقوام يكسان باشد و همچنين اومر فطري نياز به تعليم و تعلم و يا محيط خاص ندارد بخلاف عادات و روسوم.
حال كه فرق ايندو روشن شد مي يابيم كه حس خداجوئي و خدا پرستي از جمله اموري است كه تمام شرائط مسائل فطري را دارا باشد يعني به گواهي دانشمندان جامعه شناس و مورخان بزرگ هيچ عصر و زماني را نمي يابيم كه مذهب و ايمان در ميان بشر وجود نداشته باشد بلكه در هر عصر و زمان و در هر نقطه اي از دنيا شكلي از مذهب و خداجويي وجود داشته است اگر چه انسانها در پيدا كردن مصداق اين حس گاهي خطا مي كردند و روي به بت پرستي مي آوردند ولي همين هم نشان دهنده روحيه خداجويي در موجودي به نام انسان است كه به دور از هرگونه تعليم و تعلمي اين حس خود را ابراز كرده است.
دانشمن معروف فريد وحدي مي نويسد نتيجه كاوش در طبقات زمين مي رساند كه بت پرستي سابقه ديرينه دارد ، تو گوئي كه اعتقاد به مبداء با پيدايش بشر بوجود آمده است. [3]
و يا جان-ر- ايورث استاد دانشگاه كلمبيا درباره مذهب چنين مي گويد: هيچ فرهنگ و تمدني را نزد هيچ قومي نمي توان يافت مگر آنكه در آن فرهنگ و تمدن شكلي از مذهب وجود داشته است، ريشه هاي مذهب تا اعماق تاريكي از تاريخ كه ثبت نشده و بدسترس بشر نرسيده است كشيده شده است.[4]
و يا دقت كنيد به گفتار انيشتين كه مي گويد : يك عقيده و مذهب بدون استثناء در همه وجود دارد...
من آن را احساس مذهبي آفرينش مي گذارم ... در اين مذهب انسان كوچك بدون آرزوها و هدفاي بشري ، عظمت و جلالي كه در ماوراي اين امور و پديده ها نهفته است حس مي كند.[5]
و يا ويليام جميز كه لقب پدر روانشناسي را به خود گرفته است مي گويد من به خوبي مي پذيرم كه سرچشمه زندگي مذهبي دل است.[6]
هر كسي با شمع رخسارت بوجهي عشق باخت زان ميان پروانه را در اظطراب انداختي
گنج عشق خود نهادي در دل ويران ما سايه دولت برين كنج خراب انداختي
به برخي از بحثهاي فوق روشن شد كه خداخواهي يك امري است فطري كه خمير مايه آن را در نهاد هر انساني قرار داده شده است و انسان با اختيار خود و يا پيروي از دستورات نبي اكرم(ص) و ائمه اطهار (ع) مي تواند مايه هاي فطري و ذاتي خود را شكوفا كند و به آنها اوج دهد و يا اينكه با پيروي از گناهان و سرگرمي به ظواهر دنيا و يا در تاثير محيط و دوست بد سرچشمه هاي پاك و زلال خود را تيره و تار سازد و غبار و پرده اي را براين فطرت مقدس كشاند اگر چه بايد گفت كه هيچ گاه گرايشهاي فطري به كلياز نهاد آدمي رخت برنمي بندد و نابود نمي شود و در هنگام سختيها و مشكلات آن فطرت روشن و آشكار مي گردد و اين مسئله را همه ما در زندگي تجربه كرده ايم يعني ممكن است كه تا ديروز اصلاً يادي از خدا هم نكنيم و يا حتي خداي ناكرده گناه و يا گناهاني را انجام دهيم اما هنگام مشكل مثل يك مريضي سخت و يا هنگام تصادف ، غرق شدن در آب ، سقوط هواپيما و يا حتي كمتر از اينها لحظه
امتحان مخصوصاً اگر كنكور و يا امتحان حساس باشد خداوند را به ياد مي آوريم و دست نياز به درگاهش بلند مي كنيم ولي متاسفانه همين كه به مقصود رسيديم و از مشكل رهايي يافتيم خداوند را فراموش مي كنيم و يا گاهي به خداوند پشت مي كنيم . شما اين مسئله را به خوبي در جامعه نسبت به بعضي افراد مي بينيد كه چگونه قبل از رسيدن به چيزهايي معمولي مثل يافتن شغل مناسب و يا خريد ماشين رابطه اش را با خداوند تقويت مي كند و خواسته اش را حتي با دعا و نذر از خداوند مي خواهد اما همين كه خداي بخشنده خواسته اش را به او عطا مي كند بجاي اينكه شكر نعمت را بجا بياورد و در راه خير صرف كند كم كم نسبت به معارف ديني هم شك مي كند و همچنين مي بينيد بعضي را كه قبل از دانشگاه با خدامند چه رابطه زيبا و قشنگي را برقرار مي كنند اما همين كه در دانشگاه قبول شد اين رابطه ضعيف و حتي گاهي نابود مي شود بطوري كه مثلاً وجهه و يا به تعبير عرفي كلاس خود را در اين مي بينيد كه از انديشه ها و افكار فلان فرد منحرف تبعيت كند و يا به جاي هدايت دوستان خود به معارف ديني اشكال وارد كند و چقدر خداوند اين روحيه را نكوهش كرده است و چگونه با زبان تقد دين اين حالت را در چند جاي قرآن بازگو مي كند:
«ثم اذا مسك الضر فاليد تحبرؤن ثم اذا كشف الضر عنك اذا فريق منكم بربهم يشركون»[7]
سپس هنگامي كه گرفتاري به شما روي مي آورد به سوي خدا ناله و زاري مي كنيد سپس هنگامي كه گرفتاري را از شما دور مي كند ، گروهي از شما به پروردگارتان شرك مي ورزند.
«و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعداً ائ قائماً فلما كشفنا عنه ضّره صر كان لم يدعنا الي ضر مسه كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعلمون»[8]
اثبات وجود خداوند از راه عقل و استدلال
براي شناختن خداوند توسط عقل راههاي گوناگون و متعددي وجود دارد كه در بيانات پيشوايان دين و كتابهاي آسماني و همچنين دركتباهاي مختلف فلسفي و كلامي به آنها اشاره شده است كه هركدام از اين براهين و دلايل از جهاتي با هم تفاوت دارند در اينجا به يك راه آن كه ساده ترين و در عين حال موثرترين راه خداشناسي است اشاره مي شود كه همان برهان نظم است:
(تذكر: اگرچه بر اين برهان اشكالاتي وارد شده است كه همه آنه نتيجه عدم شناخت صحيح اين برهان و هدف و غايت آن مي باشد، اما با اين حال اين برهان امتيازات و ويژگيهايي دارد كه اهميت آن را روشن مي سازد)
- از آنجا كه اين راه نياز به مقرمات پيچيده ندارد و هر فرد به قدر دانش و بينش و استعداد خود مي تواند از اين بهره گيرد ، زمينه مطرح كردن آن را براي همه قشرهاي جامعه فراهم كرده است.
- خصوصيت و ويژگي بسيار خوب اين راه آن است كه بسياري از صفات خداوند مثل علم و قدرت و حكمت و خالقيت را مي توان يكجا با اين برهان اثبات كرد بخلاف برهانهاي ديگر مثل امكان و وجوب كه بعداً از اثبات واجب الوجود را تك به تك اثبات كرد.
- اثر تربيتي و رشد انساني اين راه نيز از مميزات آن است چرا كه پيدايش صفاي دل و حالت عرفاني كه از طريق تفكر و تعقل در آسمانها ، زمين ، انسان و موجودات ديگر حاصل مي شود بر هيچ كس پوشيده نيست واين هم بدليل بيدار شدن انسانها و تناسب اين راه و فطرت است.
بخاطر همين امتيازات است كه خداوند در قرآن و معصومين (ع) به پيمودن اين راه عنايت ويژه اي دارد.
تبيين برهان نظم:
اگر انسان ذره اي از وجدان و عقل خود را به كار گيرد از چيدن دو مقدمه در كنار هم بي درنگ تصديق خواهد كرد كه اين جهان و عالم هستي باسد خدايي عالم و قادر داشته باشد كه هم او مدبر اين جهان مي باشد.
آن دو مقدمه اين است:
- عقل و علم بشر در طول تاريخ حيات خود هر چه قدر در عالم هستي كنكاش و جستجو كرده است چيزي جز نظم و دقت نديده است بلكه هر چه در علم بيشتر پيشرفت مي كند چيزي جز حيرت و تعجب از اين نظم دقيق حاكم بر سراسر جهان هستي از اتم تا كهكشانها ، براي او حاصل نمي شود يعني اين عقل به خوبي درك كرده است كه در جهان هستي يك نظم حساب شده و دقيق وجود دارد.
براي اينكه اين مقدمه اول برهان كه يك مقدمه حسي است به خوبي لمس گردد به حدي كه به حد باور و يقين برسد جلوه هايي از اين نظم حيرت آور اشاره مي گردد.
جلوه اي از نظم در آسمانها(آيات آفاقي)
كهكشان راه شيري با 200 ميليارد ستاره فقط يك از ميلياردها كهكشان قابل مشاهده در كيهان است. همين كهكشان ما عيني راه شيري كه نسبت به كهكشانهاي ديگر بسيار كوچك به نظر مي رسد قطري در حدود 100 هزار سال نوري دارد يعني اگر كسي با سرعت نور كه 300 هزار كيلومتر در ثانيه است بخواهد از يك طرف كهكشان به طرف ديگر برسد نه 100 سال عمر زميني و نه 1000 سال ونه صد هزار سال زميني بلكه صد هزار سال نوري طول مي كشد(سال نوري اندازه مسافتي است كه نور با سرعت 300000 كيلومتر در ثانيه در مدت يك سال يعني 365 روز طي مي كند) بايد دقت كرد كه سال نوري واحد اندازه گيري زمان نيست بلكه در مقايسه يك سال معادل 63000 واحد نجومي و يا 10 به توان 13 كيلومتر است.
خورشيد با 9 سياره آن درون اين كهكشان قرار دارند . خورشيدي كه حجم آن يك ميليون سيصد هزار برابر زمين است يعني اگر كره زمين را با تمام وسعت آن يك ميليون و سيصد هزار برابر كنيم حجم خورشيد بدست مي آيد . نور خورشيد در فاصله 8 دقيقه و 20 ثانيه به ما مي رسد يعني فاصله متوسط خورشيد با زمين 150 ميليون كيلومتر مي باشد. دماي هسته آن 15 ميليون درجه سانتيگراد و دماي بيروني ترين لايه آن كه تاج نام دارد به حدود 2 ميليون درج مي رسد و با همه اين وجود با سرعت عجيب 260 كيلومتر در ثانيه در حال گردش به دور مركز كهكشان است.
زمين يكي از سيارات اين منظومه بر مدار بيضي شكل با نظم عجيب 30 كيلومتر در ثانيه در حال حركت است كه به آن حركت انتقالي مي گويند كه از مجموع دو نيروي جاذبه خورشيد و نيروي گريز از مركز پديد مي آيد و جالب آنكه براي اينكه زمين به خورشيد در حالتي كه مدار به دور خورشيد نزديك مي گردد جذب نشود سرعت زمين افزايش مي يابد تا نيروي گريز از مركز و جاذبه خورشيدي به حد تعادل برسد . زمين حركت ديگري دارد به نام حركت وضعي كه همان حركت به دور خودش مي باشد تا بدين وسيله دو نعمت بزرگ شب(مايه آرامش) و روز(باعث فعاليت و كوشش) پديد آيد.بدون اينكه اين حركت تند باعث شود چيزي از درون زمين به بيرون پرتاب شود و سكون و آرامش را از انسان سلب كند بلكه اين دو حركت باعث شده است تا زمين بصورت گهواره اي مناسب جهت رشد و حيات انسان تبديل گردد.
اطراف زمين جوي است به قطر صدها كيلومتر كه انسان و موجودات را از خطرات برخي اشعه هاي خطرناك خورشيد حفظ مي كند و جلوي سقوط شهاب سنگها را مي گيرد.
در شبهاي تاريك در بيابان و يا كوه نگاهي بيندازيد به آسمان تا نظاره گر ستاره ها باشي شايد تصور شود كه ستاره ها چقدر به ما نزديك هستند اما حيرت آور است اگر گفته شود هيچ ستاره اي در منظومه شمسي وجود ندارد و نزدكترين ستاره به خورشيد و به ما ستاره ايست به نام پروكسيما قنطورس كه 3/4 سال نوري از ما فاصله دارد يعني نوري كه الان به چشم ما مي رسد براي 3/4 سال نوري گذشته است و به عبارت ديگر آن نور 3/4 سال با سرعت نور در راه بوده است براي اينكه بزرگي فاصله 3/4 سال نوري را بهتر درك كنيم اين فاصله را نسبت به بزرگي منظومه شمسي در مدلي كوچكتر تصور مي كنيم از سويي نور طي نيم روز قطر سياره پلوتون را كه دورترين سياره به خورشيد است طي كرده به اين سياره مي رسد و از سوي ديگر 3/4 سال نوري معادل 1570=365×3/4 روز نوري است حال 1570 روز نوري را تقسيم به نيم روزي بكنيم 40/3 نسبت بزرگي فاصله نزديكترين ستاره را به اندازه و بزرگي منظومه شمسي نشان مي دهد حال اگردر مدل كوچكتري مثلاً جهت كشيدن بر روي صفحه كاغذيا چيز ديگري اندازه قطر مدار پلوتون را نسبت به خورشيد يك سانتيمتر فرض كنيم نزديكترين ستاره بروكسيما به ما در فاصله 3140 سانتيمتري يعني 4/31 متري قرار دارد و اين ستاره ايست از 200 ميليلترد ستاره كهكشان راه شيري كه خود اين كهكشان يكي است از ميليلردها كهكشان.
نزديكترين كهكشان به ما امرأه المسلسله يا 8831 نام دارد كه فاصله بين اين دو كهكشان دو ميليون و دويست هزار سال نوري است.
با وجود اين همه كهكشان و ستاره و سياره و با وجود حركت همه آنها چه عظمتي در كار است كه نظم آنها به هم نمي خورد و تزاحم بين آنها بوجود نمي آيد .چه عظمتي در كار است كه با وجود همه اين حركتها محور زمين چنان با بعضي ستاره ها منظم و دقيق است كه هميشه اين نظم وجود دارد و باعث ره يابي و جهت يابي بوسيله اين ستاره ها مثل ستاره قطب شمال مي گردد.
با اينكه اختر شناسان تا كنون چهارده ميليارد سال نوري از اين عالم بلكه بيشتر بوسيله تلسكوپهاي بسيار بزرگ و قوي كشف كرده اند اما به اقرار خودشان هنوز به گوشه اي از آسمان دست يافته اند كه هنوز اين آسمان ، آسمان اول است چه برسد به آسمانهاي ديگر كه در روايت امام صادق(ع ) هست كه آسمان اول نسبت به آسمان دوم مثل حلقه انگشتري در بيابان بزرگ است و همينطور است نسبت آسمان دوم به سوم و سوم به چهارم تا به آسمان هفتم و تازه اين ها عالم ملكوت است كه هنوز عالمهاي ديگري نيز وجود دارد.
جلوه اي در نظم اتم
همان نظم وقتي كه در خلقت آسمانها و كهكشانها با همه بزرگي و وسعتشان وجود دارد مي توان عيناً در ذرات بسيار كوچكي مثل اتم مشاهده كرد .اتم با انواع مختلفي كه دارد اجزاء تشكيل دهنده عالم هستي را تشكيل مي دهد اتم به قدري كوچك و ريز است كه يك سر سوزن معمولي از ميلونها اتم تشكيل يافته است و همچنين يك قطره آب از اتمهاي كه نعدادشان بيش از تمام نفرات روي زمين است تشكيل يافته است پس شما حساب كنيد كه اين جهان با تمام موجودات از چند اتم تشكيل شده است.
اتم با همه كوچكي و حقارت ظاهري داراي اجزاء متعددي است كه عمده آن سه جزء است، يكي هسته اتم كه از دو اجزاء تشكيل يافته يكي پروتون كه داراي الكتريسيته مثبت و ديگري نوترون كه فاقد هر گونه الكتريسيته است و ديگري اجزائي است كه در اطراف هسته با سرعت فوق العاده زيادي در گردش است هستند و آنها را الكترون مي نامند كه داراي الكتريسيته منفي است دانشمندان حركت الكترونها را بدور هسته به حركت سيارات منظومه شمسي تشبيه كرده اند با اين تفاوت كه سرعت سير سيارات اتمي بدرجات بيشتر از سرعت سير سيارات منظومه شمسي است.
دل هر ذره را كه بشكافي آفتاببيش در ميان بيني
اين سرعت حركت الكترونها بدور هسته اتم راستي حيرت آور است ، زيرا سرعت آنها از سه هزار كيلومتر در ثانيه (در اتم ئيدروژن) تا 201164 كيلومتر در ثانيه در (اتم اورانيوم) مي رسد اكنون فكر كنيد كه براي حفظ موجوديت اتم لازم است سرعت سير الكترونها بدور هسته مركزي باندازه اي باشد كه قوه دافعه اي درست باندازه قوه جاذبه اي كه در ميان آنهاست بوجود آورد و اگر كوچكترين تفاوتي در ميان اين دو قوه بوجود آيد تدريجاً اجزاء اتم بهم نزديك شده و از كار مي افتد و يا الكترونها تدريجاً دور شده و در نتيجه اتم خود به خود تجزيه مي شود.
هر اتم از تعداد الكترونهاي مشخصي تشكيل مي شوند و به حسب هر نوع از اتم تعداد الكترونها نيز فرق مي كند هر يك از الكترونها در يك مدار مخصوصي به خود در حال گردش است و هرگز از مدار خود تخطي نمي كند از همه اين مطالب بدست مي آيد كه موجوديت يك اتم مرهون يك محاسبه بسيار دقيق و منظم است كه در آن حكم فرماست.
اندر دل من هزار خورشيد بتافت آخر به كمال ذره اي راه نيافت
اين بود ساختار ظاهري يك اتم اما صحبت در انرژي و نيروي آن خود بحثي هيجان انگيز و بعضي وقتها (هنگام شكسته شدن آن) وحشتنام است كه علم انروز شاهد بهره گيري از نيروي عظيم اين ذره بسيار كوچك در موارد مختلف مي باشد.
جلوه اي از نظم در بدن انسان(آيات انفسي)
بشر براي شناختن اسرار پيچيده بدن خود ،علم هايي را پايه گذاري كرده است و از زاويه اين دانشها توانسته است فقط گوشه اي از اسرار وجود خود ، آگاه گردد . با وجود اينكه تقريباً شناخت بسياري ار اعضاي انسان بصورت يك علم تخصصي و يا فوق تخصصي تبديل شده است ولي با اين حال قسمتهاي زيادي از بدن براي دانشمندان مجهول مانده است هر يك از قسمتهاي بدن يك حالت شگفتي را براي انسان بخ ارمغان مي آورد كه بعضي از قسمتها را مي توان به اينگونه بيان كرد:
- ساختمان اسرار آميز هر يك از سلولها
- دستگاه گوارش كه آبدارخانه و آشپزخانه بدن به شمار مي رود
- دستگاه گردش خون كه سويس پخش غذا با كيفيت عالي را بر عهده دارد و در حقيقت او نقشي ميزباني ده ميليون ميلي رو سلول را بر عهده دارد.
- دستگاه تنفس كه تصفيه خانه خون بدن مي باشد.
- دستگاه مغز و اعصاب كه ستاد كل فرماندهي بدن مي باشد.
- چشم و گوش و بيني با ساختمان ظريف و عجيب خود كه شبكه آگاهي و سازمان اطلاعات مغز محسوب مي گردند.
توضيحي مختصر:
دستگاه گوارش و هاضمه را بنگر كه چگونه بدون آنكه ما علم و خبر و يا حتي توجه به كار آن داشته باشيم با اسيد خود مواد غذايي را خمير و آسياب مي كند و چگونه دقيق و متخصصانه مواد مفيد و نياز سلولها را با همه گستردگي در تنوع و اختلافي كه دارند شناسايي كرده و آن را تحويل خون مي دهد و سپس مواد بدرد نخور را دفع مي كند و اما مواردي كه مفيد هستند و مازاد بر نياز بدن مي باشد اسراف نمي كند و به دور نمي ريزد بلكه آن را به صورت چربي ذخيره مي كند تا در مواقع ضروري استفاده كند.
قلب و يا مركز دستگاه گردش خون را بنگر كه خود يكي از اسرار آميز ترين دستگاههاي بدن است. اين تلمبه خود كار كه حجم آن بقدر يك مشت بسته بيشتر نيست در هر دقيقه به طور متوسط هفتاد بار باز و بسته مي شود و در مدت سي سال بيش از يك ميليارد اين عمل تكرار مي شود در صورتيكه اگر اين عضو از پولاد هم بود هرگز تاب چنين عمل سنگيني نداشت.
خون تصفيه شده وارد رگها و مويرگها كه بسان لوله هاي سوخت رساني است وارد مي شود اين لوله ها در تمام بدن قرار گرفته اند كه مهندسي خود بي نظير است . خون در اين لوله ها در هر دقيقه 2 بار يك گردش سراسري را انجام مي دهد و به صورت عادلانه بر اساس نياز متناسب هر سلول مثل سلول مغز ، چشم ، استخوان و ... اكسيژن و مواد لازم را مي رساند و به آنها تحوبل مي دهد و بدون هر گونه مخلوط شدن مواد اضافي و مصرف شده را از سلول مي گيرد.
راستي اگر لحظه اي گردش خون متوقف شود چه مي شود و راستي اگر خون مواد غذايي را اشتباه به سلولها برساند چه مي شود؟
مغز را بنگر البته نه مغز انسان را بلكه به مغز الكترنيكي و يا همان رايانه را بنگر كه يكي از از عجائب خلقت امروز به شمار مي رود و امروزه نصب آن در تمام عرصه ها اعم از كارخانه ها ، اداره ها و مغازه هاي بزرگ به يك امر ضروري تبديل شده است و كار بشر را بسيار راحت كرده است.
شما فكر مي كنيد چند مهندس و دانشمند شبانه روز زحمت كشيده اند تا اين مغز را كشف كرده اند؟ تازه مغزي را كشف كرده اند كه بر خلاف مغز انسان از خود هيچ گونه قدرت اتكاء و تصميم گيري بر سر دوراهي ها را ندارد ، مغزي را كشف كرده كه خود از كشفيات مغز انساني است . راستي اينها نشاني كدام كوي آشنايي را به انسان مي دهد؟
جلوه هايي از نظم در ديگر موجودات
نگاهي بينداز به حيوانات كه هر كدام داراي زندگي عجيب و شگفت انگيزي دارند«افلا ينظرون الي الابل كيف خلقت» به شتر نگاه كن يك موجودي با سيستم عجيب چگونه راه بي بيابان را با آن همه راه طولاني بدون آب طي مي كند چه چشمي دارد كه هنگام طوفان از حركت باز نمي ايستد و راه خود را گم نمي كند چه دستگاهي در درون خود دارد كه حتي بول خود را به عنوان دارو به بشر تحويل مي دهد؟ آيا همانند اين خلقت در بين مصنوعات بشريمي توان يافت؟نگاهي بينداز به طبيعت با تمام زيبائي هايي كه دارد ، نگاهي بينداز به باغ پر ميوه كه چگونه از خاك و آب بي رنگ و بدون مزه چگونه اين همه ميوه با مزه ها و رنگهاي مختلف بوجود مي آورد؟
نگاهي بينداز به يك بوستان پر از گل كه چگونه از خاك و آب بي رنگ اينهمه گل با رنگهاي زيبا و عطر دل انگيز بوجود آمده؟
نگاهي بينداز به سيستم آبرساني جهان كه چگونه آب گورا و حيات بخش را از درياها و اقيانوسها به دورترين نقاط مي رساند؟
و در آخر نگاهي بينداز به هماهنگي آسمان و زمين و موجودات با هم كه چگونه حيات براي انسان فراهم كرده است؟
آيا همه اينها چيزي جز نظم سراسري و حيرت آور حكايت ندارد!؟
پس وقتي با تمام وجود اين نظم عالم روشن و واضح گشت مقدمه دوم اين برهان كه يك كقدكه عقلي است پديدار مي گردد و آن اينست هر نظمي ناظمي مي خواهد و يا به تعبير دقيقتر هر پديده و معلولي علت مي خواهد اين مقدمه از مقدمه هايي است كه همه عقلا حتي ماديها آن را قبول دارند چرا كه بر اساس همين قاعده است كه يك دانشمند سالها در آزمايشگاه ها و مراكز تخصصي زحمت مي كشد تا مثلاً علت فلان بيماري را كشف كند و يا بر اساس همين قاعده است كه اگر سنگ و يا چيزي از آثار باستاني كه فقط چند خط ميخي روي آن نوشته شده است اگر كشف شده باستان شناسان به جستجوي علت اين شي و كسي كه آن را بوجود آورده مي گردند تا بگويند اين شي در چند صد سال پيش ساخته شده است.
خوب حال با وجود اين دو مقدمه اگر يك سنگ باستاني بي جان علتي مي خواهد و يا اگر يك شاهنامه و يا يك كتاب نويسنده اي مي خواهد آيا مي شود گفت كه اين كهكشانها و آسمان و زمين ، موجودات بويژه انسان و اين طبيعت زيبا سازنده اي نداشته باشد؟!
آري هر عاقلي با اندك توجهي مي فهمد كه اين عالم با نظم حيرت آور خود ساخته كسي است كه با علم وقدرت فوق العاده خود دست به چنين خلقي زده است و آن را بوجود آورده است.
داستان زيبايي را در اين زمينه از نيوتن نقل مي كنند :مي گويند كه نيوتن به يك مكانيك ماهري دستور داد تا يك ماكت كوچكي از منظومه شمسي بسازد سيارات در اين منظومه ، توپهاي كوچكي بودند كه با تسمه به يكديگر پيوسته بودند و براي آن هندل كوچكي قرار داده شده بود تا حركت آن توپها به طرز جالبي در مدار خود حركت كنند و به دور هسته مركزي به گردش در آيند.
يك روز نيوتن كنار ميز مطالعه خود نشسته بود و اين ماكت هم در مقابلش قرار داشت در اين هنگام دوست او كه يك دانشمند ماترياليست بود وارد شد هنگامي كه چشمش به آن ماكت زيبا افتاد تعجب كرد و زمانيكه نيوتن هندل ماكت را حركت داد و آن سيارات به سبكي جالب به دور هسته مركزي حركت كرد تعجب آن دانشمند بيشتر شد و فرياد زد :چه چيز جالبي چه كسي اين را ساخته ؟ نيوتن جواب داد هيچكس ، خودش تصادفاً بوجود آمده است دانشمند مادي گفت: آقاي نيوتن فكر كرده ايد من احمقم چگونه ممكن است اين ماكت با اين سبك خودش تصادفي بوجود آمده باشد؟نه تنها سازنده اي دارد بلكه سازنده اش نابغه نيز بوده است.
اينجا بود كه نيوتن به آرامي برخاست و دست روي شانه آن مادي گذاشت . گفت دوست من آنچه شما مي بينيد جز يك ماكت كوچكي نيست كه از روي سيستم واقعي و عظيم منظومه شمسي ساخته شده است با اين حال شما حاضر نيستيد بپذيريد كه تصادفاً و خود به خود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد داريد خود آن منظومه شمسي با آن همه وسعت و پيچيدگي كه دارد آفريننده اي عاقل و قادر نداشته باشد و بدون سازنده است اينجا بود كه دانشمند مادي شرمنده شد و جوابي نداشت . آري اين همان برهان نظم براي وجود آفريدگار قادر و تواناست.[9]
نتيجه اي ديگر از برهان نظم
اگر چشمها نگاه خود را به برهان نظم اندكي تغيير دهند و با نگاهي دقيقتر و زيباتر به اين برهان نگاه كنند در مي يابند كه نتيجه برهان نظم چيزي بالاتر از اثبات وجود خداست ، نتيجه اي دقيقتر كه شايد نحوه زندگي را تحت تاثير قرار دهد. بايد گفت نتيجه حقيقي برهان نظم اثبات حضور خداست و بايد گفت كه نتيجه اين برهان اثبات شهود خداوند بوسيله چشم است.
خيلي ها به دنبال آن هستند كه خداوند را از نزديك ببينند ، اين برهان مي گويد اندكي چشمها را بايد شست و الا وجود خداوند غايب نيست كه نتوان آن را ديد.
نگاهي بينداز به كهكشانها و زمين ، انسانها و موجودات ديگر ، درختان سرسبز و گلهاي رنگارنگ آيا خداوند را نمي بيني ، درست است كه خداوند جسم نيست اما چشمهاي سالم علم و قدرت خداوند را در اين مخلوقات مي بينند و درست است كه خداوند رنگ ندارد آما زيبايي خداوند را در همه رنگهاي زيبا مي بينند بنابراين بايد گفت كه ديدن چشم ظاهري مقدمه است براي چشم دل تا او بتوانند از لابه لاي موجودات خارجي و زيبايي هاي آنها ، زيبايي خداوند را ببيند و به بوجود او ايمان بياورد. اينجاست كه جمله معروف مولا علي (ع) روشن مي شود كه من خدايي را كه نبينم نمي پرستم «لم اكن الذي اعبد،بألم اره»[10] اگر چه ديدن ما هرگز نمي تواند مثل ديدن آقا اميرالمومنين (ع) باشد اما اين باعث نمي شود كه هر كس به قدر توان خود نتواند لذت ديدن خداوند را درك نكند.اگر انسانها به اينگونه نگاه كردن عادت كردند حضور خداوند را لمس كردند فهم جمله مرحوم امام( قدس سره) كه فرمودند عالم محضر خداست در محضر خدا معصيت نكنيد .آسانتر مي شود چرا كه وقتي خودم را نگاه مي كنم وجود خدا را در مي يابم ، وقتي به باغ و بوستان مي روم خدا را مي يابم و وقتي كنار دريا مي روم باز وجود خدا را مي يابم و حضور خداوند را درك مي كنم پس ديگر نمي توانم معصيت او را انجام دهم.پس وقتي اينهمه زيبايي را در اين مخلوق ديدم وآنگاه فهميدم كه همه اين چيزهايي كه روي زمين وجود دارد تنها به خاطر حيات و آسايش اين انسان خلق شده است و آنگاه كه فهميدم ابر و باد و مه خورشيد و فلك براي حيات و آسايش من در كارند ، ديگر چگونه مي توانم اسباب ناراحتي خداوند را با گناهانم فراهم كنم ، مگر چواب خوبي را به بدي مي دهند ؟! نه تنها گناه كردن بلكه به قول سعدي كه او هم از زبان قرآن مي گويد: همه اين مخلوقات در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري. يعني سزاوار است كه انسان به حدي برسد كه حتي لحظه اي نشود كه خدا را فراموش كند و او را نبيند.
وقتي كه من حضور خداوند را درك كردم نه تنها گناه نكردن برايم سخت نيست بلكه بسيار لذت بخش هم خواهد بود و حتي اگر گناهانم از من سرزد ( به هر حال كسي جز امام زمان(عج) ادعا نمي كند كه معصوم هستم مخصوصاً در اوايل راه كه احتمال لغزش نيز زياد است) بازگشت به خداوند و توبه به درگاه او نيز شيرين مي گردد.
لذت ديدن خداوند و حضور او به همين اكتفاء نمي شود بلكه تمام زندگي را نيز تحت تاثير قرار مي دهد چرا كه ديگر احساس پوچي و بي هدفي از وجود انسان رخت بر مي بندد و تحمل مشكلات براي رسيدن به دوست آسان مي شود. در اينجا حتي قدم گذاشتن در سفر هم تغيير مي كند زيرا كه من از لابه لاي كوه و دشت ، جنگل و بيابان و ساحل و دريا به دنبال دلتنگي خود هستم نوعي از دلتنگي كه بوسيله سفر كردن و ديدن روي خداوند برطرف مي شود و اصلاً چقدر اين سفرها زيبا مي شوند چرا كه انسان هم لذت دنيوي را برده است و هم به لذت پايدار رسيده است.
آنگاه كه انسان برهان نظم را فهميد و خداوند را در عظمت مخلوقاتش ديد معناي اين دسته از آيات قرآن براي او روشن تر مي شوند:
1. چگونه گاهي خداوند قدرت خود را به رخ انسانها مي كشد،قدرتي كه تنها افرادي عظمت آن را مي فهمند كه در خلقت آسمانها و زمين و خلقت انسان و ديگر موجودات و نظم موجود آنها فكر كرده باشد:
« هو الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوي علي العرش يعلم ما يلج في الارض و ما يخرج منها و ما ينزلمن السماء و ما يعرج فيها و هم معكم اين ما كنتم و الله بما تعملون بصير»[11]
اوست خدائيكه آسمانها و زمين را (با همه عظمتي كه بيان شد) در شش روز بآفريد.
«و هو الذي جعل لكم و النجوم لتهدوا بها في ظلمات البر و البحر قد فصلنا الايات لقوم يعلمون[12]
2. چگونه خداوند انسانها را به ديدن در عالم تشويق مي كند تا علم و قدرت خداوند را از لابه لاي اين نظم نظاره گر باشد.
«الذي خلق سبع سموات طباقا ما تري في خلق الرحمن من تفوت فارجع البصر هل تري من فطور ثم ارجع البصر كرتين ينقلب اليك البصر خاسئا و هو حسير»[13]
3. و بالاخره از دست انسانهاي كور دل و ناسپاس ناراحت شو و آغاز خلقتشان را به ياد مي آورد:
« يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم الذي خلقك فسوئك فعدلك في اي صوره ما شاء ركبك»[14]
«قتل الانسان ما اكفره من اي شيء خلقه من نطفه خلقه فقدره»[15]
[1] بحار الانوار ج 3 ص 281
[2] سوره روم آيه 30
[3] كتاب خدا و نظام آقرينش ص 39 حضرت آيت الله سبحاني (دام ظله)
[4] همان
[5] دنيايي كه من مي بينم ص 53
[6] سير حكمت در اروپا ص 321
[7] سوره نحل آيات 53 و 54
[8] سوره يونس آيه 12
[9] كتاب هستي بخش ، شهيد هاشمي نژاد ص 149
[10] بحارالانوارج 4 ص27
[11] سوره حديد آيه 4
[12] انعام آيه 97
[13] ملك آيات 32و 4
[14] انفطار آيات 6و 7و 8
[15] عبس آيات 17و18و19