اشعار مدح مولانا و سیّدنا أمیرالمؤمنین علی علیه السلام:
بسم الله الرحمن الرحیم
اشعار مدح مولانا و سیّدنا أمیرالمؤمنین علی علیه السلام:
ای خوانده ترا خدا ولی ادرکنی
بر تو ز نبی نص جلی ادرکنی
دستم تهی و لطف تو بی پایان
یا حضرت مرتضی علی ادرکنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ساقی بده آن جام شراب ازلی را
آن جام مصفای شراب ازلی را
آن می که زمعشوق مرا جذبه ی روح ست
یعنی دل مجروح مرا روح و فتوح است
آن می که زمیخانه ی لاهوت عیان شد
ابلیس ندانست که این مرحله چون شد
از جهل مرکب ز سماوات برون شد
آن نور علی بود که در خاک عیان شد
این سجده که کردند ملایک زهمان شد
یعنی که علی کاشف اسرار نهان شد
از صورت او سر خداوند عیان شد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همتی کز پا نشستم یا علی
مانده ام بر گیر دستم یا علی
تا بدیدار تو چشمم باز شد
از جهان دل بر تو بستم یا علی
مردم ار مست می خمخانه اند
من زمینای تو مستم یا علی
من ندانم چیستم یا کیستم ؟
از تو هستم هر چه هستم یا علی
خواجگی کن عهد مشکن گر چه من
عهد خود با تو شکستمیا علی
پایه از چرخ بلندم برتر است
بر درت تا خاک پستم یا علی
بر عطای توست چشمم کز خطا
تیر فرصت شد ز شستم یا علی
خلق اگر دل بر گدایان بسته اند
من گدای شه پرستم یا علی
ای عصای رهروان دستی که من
پای خویش از تیشه خستم یا علی
زاهدان در انتظار کوثرند
من خوش از جام الستم یا علی
پای مردی کن از لطفم دستگیر
نیر بی پا و دستم یا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنها به كلام حق سخن داشت علي
وز جامه ي زهد پيرهن داشت علي
پرسند اگر نشاني خانه ي او
گويم كه به كوي دل وطن داشت علي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای علی نام تو و داغ تو را در سینه دارم
من به لوح سینه ی درد آشنا نقش تو کندم
هر دم آهنگ علی بر خیزد از نای وجودم
ای علی بشنو نوای عشق را از بند بندم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علی در عرش اعلی بی نظیر است
علي بر عالم وادم امير است
به عشق نان مولایم نویسم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
خورشید شکفته در غدیر است علی
باران بهار در کویر است علی
بر مسند عاشقی شهی بی همتاست
بر ملک محمدی امیر است علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مولای عشق
على را وصف، در باور نيايد
زبان هرگز ز وصفش بر نيايد
على تركيبى از زيباترينهاست
على تلفيقى از شيواتر ينهاست
على راز شگفت روز آغاز
على روح سبكبالى و پرواز
زبان عشق را گوياترين بود
طريق درد را پوياترين بود
دل دريايىاش درياى خون بود
ضميرش چون شهادت لالهگون بود
صداقت از وجودش رشك مىبرد
اصالت از حشورش غبطه مىخورد
صلابت ذرهاى از همتش بود
شجاعت در كمند هيبتش بود
سلاست در زبانش موج مىزد
كلامش تكيه را بر اوج مىزد
غبار عشق، خاك كوى او بود
عبير و مشك، مست از بوى او بود
على با درد غربت آشنا بود
على تنهاترين مرد خدا بود
على در آستين دست خدا داشت
قدم در آستان كبريا داشت
نواى عشق از ناى على بود
اذان سرخ، آواى على بود
شهادت از وجودش آبرو يافت
شهادت هر چه را دارد از او يافت
على سوز و گدازى جاودانه است
على راز و نيازى عاشقانه است
تپش در سينهاش حرفى دگر داشت
حديث خوردن خون جگر داشت
شگفتا! عشق از او وام گيرد
محبت آيد و الهام گيرد
تلاطم پيش پايش سخت آرام
تداوم در حضورش بى سرانجام
توان در پيش پايش ناتوان است
فصاحت در حضورش بى زبان است
خطر مىلرزد از تكرار نامش
سفر گم مىشود در نيم گامش
يورش از ذوالفقارش بيم دارد
تهاجم صحبت از تسليم دارد
كفش خونينترين گل پينه را داشت
ضميرش صافى آيينه را داشت
من او را ديدهام در بى كرآنه
فراتر از تمام كهكشانها
من او را ديدهام آن سوى بودن
فراز لحظه ناب سرودن
من او را ديدهام در فصل مهتاب
درون خانه مهتابى آب
على را از گل «لا»«آفريدند
براى عشق، مولا آفريدند
سخن هر چند گويم ناتمام است
سخن در حد او سوداى خام است
ز دريا قطره آوردن هنر نيست
زبانم را توانى بيشتر نيست
ولى تا با سخن گردد دلم جفت
بگويم آنچه آن شوريده مىگفت :
«على را قدر، پيغمبر شناسد
كه هر كس خويش را بهتر شناسد»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاشقی مستانه فرمود
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
ــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلام به جز از حب علی مایه ندارد........... قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
گفتم بروم سایه ی لطفش بنشینم............... دیدم که علی نور بود سایه ندارد
می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد........ بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای که گفتی :فمن یمت یرنی
جان فدای کلام دلجویت
کاش روزی هزار مرتبه من
مردمی تا بدیدمی رویت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته بر درفردوس کاتب انقضا
نبي رسول و وليعهد حيدر کرار
ز نام اوست معلق سما و کرسي وعرش
ز ذات اوست مطبق زمين بدين هنجار
علي امام و علي ايمن و علي ايمان
علي امين و علي سور و علي سردار
علي عليم و علي عالم و علياعلم
علي حکيم وعلي حاکم و علي مختار
علي نصير و علي ناصر و علي منصور
علي مظفر وغالب علي سپهسالار
علي عزيز و علي عزت و علي افضل
علي لطيف و علي انور و علي انوار
عليست فتح فتوح و عليست راحت روح
عليست راحت روح و عليست کوه وقار
عليسليم و علي سالم و عليمسلم
علي قسيم قصور وعليست قاسم نار
علي نعيم و علي نعمت و علي منعم
علي بود اسدالله قاتل کفار
علي ز بعدمحمد ز هر که هست به است
اگرتو مؤمن پاکي بکن به اين اقرار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خورشید بزرگ آسمان ست علی
رخشنده فروغ جاودان است علی
معنای حقیقت خدای عالم
مر آت یگانه ی جهان است علی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آئینه ی خدا به خدا مرتضی علیست
گنج بقا و نور لقا مرتضی علیست
مشکا گشا به قول سلونی و لو کشف
معجزه نما به روز وغا علیست
صاحب لوای منزلت قربت وصال
مسند نشین ملک دنی مرتضی علیست
خورشید آسمان ولایت ولی حق
خیر الوری و نور هدا مرتضی علیست
واقف ز سر لم یزلی از ره عیان
عارف به علم کشف و صفا مرتضی علیست
دریای در معرفت و گوهر یقین
کوه وقار و جود سخا مرتضی علیست
آن نشئه ای که ختم ولایت بود بر او
چون گو یمت قبول نما مرتضی علیست
آن پر دایری که به هر دور ظاهر است
چشم بصیرت بگشا مرتضی علیست
آن کاشفی که گفت عن اللوح و القلم
هم عرش و هم زمین و سما مرتضی علیست
آن کو کلام ناطق سری است کس مدان
برتر شده ز چون و چرا مرتضی علیست
گر شاه اولیا طلبی و امام دین
بشنو اسیریا به خدا مرتضی علیست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای پادشاه مملکت اولیا علی
وی شهسوار معرکه ی اوصیا علی
ای مصدر جلال خداوند ذوالجلال
وی مظهر جمال جمیل خدا علی
ای منبع کرامت و دریای علم و حلم
وی معدن سخاوت و بحر عطا علی
ای در درج عز و شرف شاه لو کشف
وی ماه برج مهر و و فا و سخا علی
نایب مناب محکمه ی شرع مصطفی
قائم مقام مصطبه ی اصطفا علی
ای خانه زاد خانه ی حق وی شه بحق
ای خاص محرم حرم کبریا علی
ای پادشاه ملک قضا کشور قدر
وی داد خواه روز جزا مرتضی علی
حبل المتین امام مبین پیشوای دین
صندل نشین بارگه اتقیا علی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق علی از سینه ی ما کم شدنی نیست
مهرش به زر و مال فراهم شدنی نیست
خود را بکشی در ره اثبات ولایت
خصم علی و فاطمه آدم شدنی نیست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی
کمک زغیر تو ننگ است یا علی مددی
گشاد کار دو عالم به یک اشاره توست
به کار ما چه درنگ است یا علی مددی »
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مذهب ما کلام حق ناد علی ست
طاعت که مقبول حق بود یاد علی ست
از جمله آفرینش کون و مکان
مقصود خدا علی و اولاد علی ست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدا به عرش و عرشیان نوشت یا علی مدد به شهپر فرشتگان نوشت یا علـــی مدد
نفس چو داد برمسیح بهر شفای مردگــــــان بر آن لب وبر آن زبان نوشت یا علی مدد
عجب مدان گر آسمان فرونریخت بر زمــــین خدا به طاق آسمان نوشت یا علــی مدد
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
اي علي! اي ابر رحمت بر تن پاييز ما
اي اميد دست و بال از دعا لبريز ما
گر تهي دستيم و آلوده دليم و رو سياه
زمزم عشق تو ما را مي كند پاك از گناه
ـــــــــــــــــــــــــــــ
در دو عالم مگسل از دامان او دست ولا
چون نجات هر دو عالم شد ولای مرتضی
ساقی كوثر، اميرالمومنين سالار كل
سرور عالم ، ولی الله اعظم مرتضی
هادی امت، امام حق، وصی مصطفي
گوهر فطرت، امين دين، ولی كردگار
تاج بخش شهرياران ، تاجدار ِ "انما "
گوهر تاج "سلونی" (1)، ماه برج "لَوكُشِف"
آنچنان كه كعبه از مولود او شد با صفا
حصن اسلام از دم شمشير او شد استوار
تا به دارالملك ايمان شد مكين آن پادشا
تا به اقليم ولايت زد قدم آن شهريار
دولت باطل سرآمد رايت حق شد به پا
كيش اهريمن نهان شد ، دين يزدان آشكار
روضه فردوس خواهی در حريم او بيا
دولت و اقبال جويی درثنای او طلب
ور سخا كانست دست او بود كان سخا
گر هنر بحر است ، طبع او بود بحر هنر
در بيابان كی شدی گمگشتگان را رهنما
گر نبودی نور پاكش رهنمای راه خضر
ور به دوزخ پا نهد دوزخ شود جنت سرا
گر زجنت پا كشد ، جنت بود دارالمِحَن
بنده او باش و آزاد از دو عالم چون "هما"
دامن او گير و ايمن باش از روز حساب
تيغ بدعت سوز اوباشد به هنگام غزا
دست گوهر بار او باشد به هنگام كرم
اين يكی ابری كه باشد برق او مرگ وبلا
آن يكی بحری كه باشد موج او لعل و گهر
بی نسيم لطف او فردوس را نبود صفا
بی فروغ مهر او افلاك را نبود مدار
آنكه باشد در دو عالم گمرهان را رهنما
كيست دانی دادخواه خلق در روز حساب
رنج با مهرش بود گنج و عنا باشد غنا
با ثنايش از عنا و رنج كی دارم هراس
دستگير هر كجا افتاده ای از پا چو ما
ای زپا افتادگان را لطف عامت دستگير
هر دو عالم گوهر مدح ترا نبود بها
عرش اعظم طينت پاك ترا نبود قرين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غیر مدح شاه مردان در جهانم کار نیست
وز نشستن با گدایان شاه ما را عار نیست
تا کنون فرمان شاهی بعد از مرگ اجرا نشد
این سخن را خود تو دانی حاجت اظهار نیست
نازم آن شه را که تا روز جزا فرمان او
هست نافذ هیچ سلطان را چنین آثار نیست
نازم آن شه را که تا سازد نثار در راه دوست
جان شیرین را بر او قیمت و مقدار نیست
نازم آن شه را که چشم دهر از وی روشن است
کیست او ؟بالله که غیر از حیدر کرار نیست
در بهار و خزان رو کن به بستان علی
رنجه دست کس در آن بستان ز نیش خار نیست
بر دست محمد آنکه در روز غدیر
مستقر گردید و وی را کس به رتبت یار نیست
رهنمای دین حق چون شاه یثرب کس نبود
بعد احمد جز علی کس واقف از اسرار نیست
آری آنکو برد فرمان خدا فرمانرواست
خواجه ی ابرار بیمش در جهان ز اشرار نیست
دیده نگشودی به کاخ ز رنگار و تخت و تاج
زانکه قصر و تخت و افسر شوکت اخیار نیست
گر بصورت احمد مرسل علی را بر گزید
در حقیقت جز به امر ایزد دادار نیست
گفت یاران هر کرا من پیشوا و سرورم
بعد من جز علی بر او کسی سالار نیست
نز قرابت من علی را برگزیدم بر شما
زانکه بر لوح دلش از شرک حق زنگار نیست
سینه ی پر مهر او پر کین شود در جنگ شرک
کفرکیشان را بر او نیروی پیکار نیست
شرک را روز نبرد آرد بسر شمشیر او
همچنین کس بر موحد چون علی غمخوار نیست
هم نکو کار است وی هم دادگر در داوری
هم به مسکینان کسی چون او پناه و یار نیست
حق علی را برگزید ست از همه خلق جهان
چون بنای عدل را همچون علی معمار نیست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای خوانده ترا خدا ولی ادرکنی
بر تو ز نبی نص جلی ادرکنی
دستم تهی و لطف تو بی پایان ست
یا حضرت مرتضی علی ادرکنی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
شاهی که خفی بود و جلی بود علی بود
مرآت جمال ازلی بود علی بود
انوار شه لم یزلی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پیدایش ارواح مکرم ز علی شد
آرایش اجسام مجسم ز علی شد
با قدرت حق خلقت عالم ز علی شد
"مسجود ملایک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود "
ـــــــــــــــــــــــ
ما طایر قدسیم نوا را نشناسیم
مرغ ملکوتیم هوا را نشناسیم
با لنگر دل کشتی توحید برانیم
موج غم و توفان را نشناسیم
از بوی دل سوخته پرورده مشامیم
جان بخشی انفاس صبا را نشناسیم
دل بسته ی عشقیم خرد را نپذیریم
پرورده ی فقریم غنا را نشناسیم
از زخم نترسیم و به مرهم نشتابیم
از درد ننالیم و دوا را نشناسیم
نور نبوی در نظر ماست هویدا
روشن نظرانیم و عمی را نشناسیم
جاوید بسوزیم ز خورشید قیامت
گر پرتو آن شمس ضحی را نشناسیم
قربان حریم حرم عصمت اوئیم
بلقیس و سلیمان و سبا را نشناسیم
با مشعل خورشید اگر گرم بگردیم
بی نور علی راه علا را نشناسیم
از کحل یقین دیده ی ما گر بگشایند
بی خاک رهش کشف غطا را نشناسیم
بر گردن ما طوق وبال ابدی باد
گر سلسله شیر خدا را نشناسیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدح علی و آل علی بر زبان ماست
گویا زبان برای همین در دهان ماست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شیر خدا شاه ولایت علی
صیقلی شرک خفی و جلی
روز احد چون صف هیجا گرفت
تیر مخالف به تنش جا گرفت
روی عبادت سوی محراب کرد
پشت بدرد سر اصحاب کرد
خنجر الماس بدو آختند
چاک به تن چون گلش انداختند
غرقه به خون غنچه ی زنگار گون
آمد از آن گلبن احسان برون
گل گل خونش به مصلا چکید
گشت چو فارغ ز نماز آن بدید
صورت حالش چو نمودند باز
گفت که : سوگند به دانای راز
کز الم تیغ ندارم خبر
گر چه ز من نیست خبر دارتر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دنیا زدم دنیا علی بود
به عقبا سر زدم عقبا علی بود
در جنت زدم دیدم جوابم
نوای دلربای یا علی بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طواف خانه کعبه از آن شد بر همه واجب
که در آنجا وجود آمد علي ابن ابي طالب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا بزم دل ز ماه جمالت منور است
ما را چه حاجت به خورشید خاور است
با کوثر و بهشت مرا نیست حاجتی
روی توام بهشت و لبت آب کوثر است
تنها نه من ز آتش عشق تو سوختم
سوزد از آن به مرتبه گر پور آذر است
اسکندر از سپاه جهانت مسخر است
غازی ی هر غزا شه دنیا و دین علی
کو را قضا بسان قدر عبدو چاکر است
صاحب لوای دین خدا شرع احمدی
زینت فزای مسجد و محراب و منبر است
دریای معرفت صدف یازده گهر
سر تا قدم به کشتی ایجاد لنگر است
هر کس حدیث لحمک لحمی شنیده است
داند علی به رتبه یکی با پیمبر است
بی حب مرتضی که برد راه در بهشت
گر خود به رتبه قنبر و سلمان و بوذر است
حب علی ست معنی ایمان که خواجه گفت
"آن را دوستی علی نیست کافر است "
آن خسروی که ختم رسل در غدیر خم
فرمود این وصی من از امر داور است
بر من وصی مطلق و بر کبریا ولی
بر مومنین امیر و به اسلام یاور است
در هر دلی که ذره ای از مهر او بود
مانند آفتاب سراپا منور است
هر کس گزید غیر علی رهبری شکیب
خر مهره را ستود گمانش که گوهر است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ز اصحاب نبی طیب و طاهر علی ست
در هر دوجهان باطن و ظاهر علی ست
جمعی دانند اول و جمعی آخر
پس ثابت شد که اول و آخر علی است
ــــــــــــــــــــــــــــــ
صد بار شکست و بست و در هم پیوست
تا نام علی علیهالسلام مرا در آیینه ببست
من بگسلم از تو با جفای تو ولیک
از مهر علی علیهالسلام دلم نخواهد بگسست
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر مخزن غیب باب مفتوح علی ست
گیتی همه کشتی و در او نوح علی است
آن روح که مبدا حیات همه است
بر قالب آفرینش آن روح علی ست
ــــــــــــــــــــــــــــــــ