خلاصه اي بر مزاج شناسي

قسمت اول

- انسان داراي طبع گرم است يا سرد يا معتدل.

- طبع يا سرشت: مسائلي مانند تغذيه، شرايط اقليمي، آب و هوا باعث ميشود در بدن انسان حالتي بوجود آيد كه بدن انسان گرايش به حالت اسيدي يا بازي يا بين اين دو داشته باشد.

- طبع ژنتيك است و تا آخر عمر تغيير ناپذير است.

- اگر بدن به حالت اسيدي گرايش داشته باشد، طبع سرد است و اگر به حالت بازي،گرم.

- افرادي كه با خوردن هر نوع غذايي چه غذاهاي گرم و چه غذاهاي سرد، هيچ تغييري در بدن آنها ايجاد نميشود، چنين افرادي طبع معتدلي دارند. اين افراد هيچ عارضهاي از خوردن غذا به سراغشان نميآيد و به همين علت ممكن است به ناگاه دچار بيماريهاي سخت شوند.

- كساني كه با خوردن غذاهاي گرم و شيرين مانند خرما، دچار جوش صورت و گرمي بدن ميشوند، چنين افرادي طبع گرمي دارند.

- كساني كه دو شب پشت سر هم كته با ماست بخورند، صبح به راحتي نميتوانند بيدار شوند و زير چشم آنها پف ميكند. چنين افرادي طبع سردي دارند و حالتهاي بلغم به آنها دست ميدهد.

- كساني كه احساس ميكنند طبعشان گرم است ،اگر آب نارنج بخورند، فشارشان افتاده و حالت سرگيجه و عدم تعادل به آنها دست ميدهد.

- آب نارنج به شدت فشار خون و قند خون را پائين ميآورد و براي ديابتيها بسيار مفيد است.

- افرادي كه داراي طبع گرم هستند، افرادي خوشمشرب بوده و زود با آدمها ميجوشند ، زود عصبي شده و تحركشان زياد است، فعاليت زيادي دارند و خوابشان نسبت به بقيه كمتر است.

- افرادي كه طبع سردي دارند، آدمهاي بيخيال، خوشگذران، خواب آلود و كسل و استعداد چاقي زيادي دارند.

- افراد داراي طبع سرد، اگر رعايت نكنند، به شدت در معرض بيماريهاي سخت چون اماس، پاركينسون، ريزش مو و سفيدي مو و هستند.

- افراد داراي طبع گرم اگر رعايت نكنند، در معرض بيماريهاي پوستي، بيماريهاي كبدي، بيماريهاي اعصاب و روان و ميباشند.

 

مقدمه:

كشورايران درگذشته به عنوان يكي از مهم‏ترين مراكز پزشكي جهان به شمار آمده است و يكي از بزرگترين مكتب‏هاي طبي را كه طب اسلامي مي‏باشد در دامان خود پرورانده و يكي از غني ‏ترين ميراث علمي و تجربي پزشكي را به شرق وغرب ارزاني داشته است. از دوران هخامنشيان، دانش ايرانيان نسبت به گياهان دارويي، زبانزد ملل ديگر بوده و درعصر ساسانيان، حتي نام برخي از داروها از زبان پهلوي وارد زبان يوناني شده است.

بدون شك بزرگترين مركز طبي جهان، جندي شاپور بود كه درآن سنت‏هاي طبي ايران وهند با مكتب بزرگ اسكندريه وميراث بقراط و جالينوس آميخته شد و درهمان هنگام زمينه وسيع طب اسلامي كه جنبه‏هاي جهاني داشته فراهم آمده، مركز جندي شاپور درقرن اول هجري هم چنان كوشش سازنده خود را در رشته طب دنبال كرده و در قرن دوم با استقرار خلافت عباسي دربغداد به آن شهر انتقال يافته و بزرگان ودانشوران پرورش يافته در جندي شاپور همچون خاندان بختيشوع و ماسويه طب اسلامي را بنياد نهادند.

نخستين نام‏آوران طب اسلامي، كه دربين آنان مي‏توان از بلند آوازه‏ترين پزشكان تاريخ بشر يعني رازي و ابن سينا نام برد، ايرانياني بودند كه در دو قرن سوم وچهارم دانش گسترده چند قرن را درهم آميختند و از شناخت گياهان اسپانيا و غرب گفته تا خواص مفردات و ادويه‏هاي گياهي كوه‏هاي هيماليا را در مكتبي نوين با هم تلفيق كردند و در بسياري از زمينه‏ها، مباحثي تازه به آن افزودند.اين بزرگان ايراني همچون علي ‏بن طبري و محمد بن زكرياي رازي وعلي ‏بن عباس مجوس اهوازي و ابن ‏سينا، طب اسلامي را بر اصولي استوار ساختند كه پس از هزار سال در بسياري از كشورهاي آسيايي، و مخصوصاً شبه قاره هند هنوز زنده و رايج است.

بزرگترين عواملي كه دربنيان‏گذاري هسته مركزي طب سنتي ايران دخالت داشته‏اند، علاوه برعامل مربوط به مجاورت و همسايگي و داد وستد طبيعي، دستورات صريح قرآن واولياء دين درامر تفكر وتدبر درمحيط زيست ودرون وجود انسان، و تشويق مسلمانان در فراگيري علم وهنر ملل مغلوب يا تازه مسلمان شده و در نتيجه دريافت وتحليل وگسترش كليه علوم پيشين و  تازه سازي آنها بوده است، و ايرانيان دراين قسمت و مخصوصاً در طب، سهمي بس بزرگ داشته‏اند، چنانكه مي‏دانيد بزرگترين پزشكان عالم اسلام ايراني‏ها بوده‏اند.

به عبارت ديگر مي‏توان طب سنتي ايران را نوعي آلياژ دانست كه گرچه از فلزات ديگر هندي، چيني، بين‏النهرين، مصري، يوناني و آريايي تشكيل شده، چون دركوره اسلام گداخته شده و به صورت فلزي جديد درآمده كه صفات آن درعين ريشه‏گيري از تمدن ديگران، با آنها اختلافي داشته و مشخصاتي مخصوص به خود دارد.

اصول طب قديم

1ـ اجزاء تشكيل دهنده جهان در تحت نظم آهنگ خاصي هستند و قوانين مشخص و ثابتي بر آنها حكم‏فرما مي‏باشد.

2ـ جهان دريك مجموعه واحد و محدود و منظم قرار دارد.

3ـ يك جسم هر قدر كه به مبدأ توليد وجود خود (مبدأ نور) نزديك گردد داراي حرارت بيشتري خواهد شد و اين حرارت از حركت به وجود آمده و مبدأ وجود جسم حركت مي‏باشد.

دراثر حرارت به دليل ايجاد انبساط و گستردگي و در نتيجه يك جسم هر چقدر به مبدأ نزديك ‏تر باشد منبسط ‏تر و گرم‏ تر خواهد بود و بالعكس

 4ـ عالم دنيا (عالم زمين) پايين‏ترين مرتبه وجود مي‏باشد كه سردترين و خشك‏ترين مي‏باشد و دراين عالم اجسام قابل تجزيه و تكثير مي‏باشند.

5- اساس ساختمان جهان بر اساس چهار صفت می باشد که این صفات چهارگانه دو به دو متضاد يكديگرند:
 الف) حرارت ب) برودت  ج) رطوبت  د) يبوست

6ـ ازمخلوط دوبه دو صفات چهارگانه طبايع اجسام و عناصر به وجود مي‏آيد كه بدين قراراست: الف ) سرد و خشك  ب) سرد و تر ج) گرم وتر  د) گرم وخشك

7- موجودات از لحاظ شباهت ظاهري به طريق زير دسته‏بندي مي‏گردد:

 جامدات كه نماينده آنها زمين (خاك) است.  مايعات كه نماينده آنها آب است.  گاز يا بخارات كه نماينده آنها هوا است.  نيروها كه نماينده آنها آتش و نور است.

 خاک: جسمی است ساده و دارای سنگینی مطلق که در مرکز سایر عناصر قرارگرفته است. این جسم ثابت و ساکن است اما به لحاظ سرشت طبیعی خود، به سوی مرکز خویش گرایش دارد.
آب:
جسمی است ساده و روان و دارای سنگینی زیاد. موضع طبیعی آن طوری است که خاک را در بر می گیرد و همواره به سوی مرکز آن در حرکت است.

هوا: جسمی است ساده و دارای سبکی زیاد. بالاتر از آب و پائین تر از آتش واقع است و همواره به هر سوی در حرکت است.

آتش:جسمی است ساده و روشن ودارای سبکی مطلق. بالاترازهمه عناصردیگرقراردارد و همواره در جهت عکس مرکز خود حرکت می کند.بر اساس وزن می توان گفت که آتش سبک مطلق، هوا سبک زیاد، آب سنگین زیاد وخاک سنگین مطلق است.

8- درسلسله موجودات هرچه از طرف جامدات به طرف گاز و نور پيش برويم هم وزن ملكولي وهم درجه تكاشف آنها كمتر مي‏گردد.جامدات وخاك، فشرده‏ترين، كثيف‏ترين و پايين‏ترينموجودات وآتش ونورگسترده‏ترين، لطيف‏ترين و عالي‏ترين موجودات هستند.

ازلحاظ خواص اشياء فوق با توجه به  خاصيت طبايع مي‏توان گفت:

« آتش » داراي صفت گرمي و خشكي مي‏باشند.

« هوا » داراي صفت گرمي و تري مي‏باشد.

«آب » داراي صفت سردي و تري مي‏باشد.

«خاك » داراي صفت سردي و خشكي مي‏باشد.

9- مقصود از اركان همان عناصر چهارگانه مي‏باشد یعنی آتش، هوا، آب و خاك

10- مقصود از اخلاط كه جمع خلط است، جسم ‏تر و سيالي است كه از استحاله و دگرگوني خوراك‏ها در بدن انسان به وجود مي‏آيد و در بدن در گردش مي‏باشد به آن صفرا يا زرداب و دم يا خون و بلغم يا خون سفيد و سودا يا زردآب سوخته نامند.

فلاسفه و پزشکان طب قدیم معتقدند که چون بشر از مایع نطفه دار بوجود آمده است، به همین علت عصاره ها و طبایع، عناصر اصلی تشکیل دهنده بدن هستند.

یعنی اینکه تن موجودات زنده و ازجمله انسان نیز از چهار عنصر که به اخلاط چهارگانه معروفند تشکیل شده است.

بقراط و پزشکان پس از او که پیرو مکتب وی بوده اند، هم فیزیولوژی کلی خود را بر اساس نظریه اخلاط چهار گانه استوار کرده اند. آنان معتقد بوده اند که بدن آدمی و جانداران دیگر مشتمل بر مایعات مختلفی است که زندگی بدان وابسته است و در زندگی اهمیت فراوان دارند.

به عقیده جرجانی خلط رطوبتی است که درون بدن مردم روان و جایگاه طبیعی آن رگها و اندام هایی است که میان تهی باشد مانند معده، جگر، طحال و کیسه صفرا و این خلط از غذا ناشی می شود.

11- اخلاط چهارگانه عبارتند از:

الف) سودا:

ماده ای است سیاه رنگ که در جگر تولید می شود و جایگاه اصلی آن طحال است.

طبع آن مانند خاک سرد و خشک و مزه آن گس متمایل به تلخی است. 

سودا طبیعی همان رسوباتی است که در خون ایجاد می گردد و تیرگی خون از آن است. مزه آن بین شیرین و گس و متمایل به تلخ است.

سودای طبیعی بعد از تراوش از جگر دو قسمت می شود، قسمتی که همراه خون است وجود آن باعث در خون باعث نیرومندی و استحکام آن می شود و نیز سبب تغذیه استخوان ها می شود

قسمت دیگر سودای طبیعی از خون خارج می شود و به طحال می رود و سبب تقویت دهانه معده می شود و نیز دهانه معده را بوسیله ترشی خود تحریک می کند و سبب آگاهی انسان از گرسنگی و تحریک اشتها می شود.

ب) بلغم:

مایعی است که در معده تولید می شود و در بدن جایگاه خاصی ندارد و در تمام سطح بدن همراه با خون در جریان است. بلغم طبیعی در روند طبیعی خویش به خون تبدیل می شود. در واقع بلغم خون خامی است که در صورت پخته شدن به خون تبدیل میشود.مزه این نوع بلغم شیرین است و طبع آن سرد و تر است.

وجود بلغم برای اندامهای بلغمی مانند مغز و اندام های پر حرکت مانند مفاصل ضروری است زیرا وقتی اندام های بدن از جذب مواد غذائی محروم می گردند، به وسیله حرارتی که بلغم ایجاد می کند نیرو می گیرند.

ج) خون

خون مایعی است سرخ رنگ، گرم و مرطوب و جایگاه آن در کبد است و از طریق رگها در سطح بدن پخش می شود و عامل رسیدن غذا به اندام ها است.از این نظر خون برترین و مفیدترین اخلاط در بدن است.

خون طبیعی خونی است سرخ رنگ، بسیار شیرین، دارای طبیعتی گرم و تر و عاری از بوی بد. خونی که از جگر خارج می شود و به قلب برده می شود بدلیل آنکه حامل مواد غذائی و سودا و صفرا و بلغم است، غلظتش زیاد است. این خون در فاصله جگر تا قلب، آب اضافی و مقداری از سودا و صفرا و بلغم خویش را از دست داده و سرختر و روشن تر و روانتر از خون قبل می شود.

 د) صفرا:

مایعی زرد رنگ، تلخ و دارای طبع گرم و خشک است. این خلط درجگر تولید      میشود و جایگاه آن در کیسه صفرا است. صفرای طبیعی که همان کف خون است، رنگش مانند خون سرخ است.

صفرا مانند خون برای اندام های بدن لازم و ضروری است. صفرا به خون لطافت می بخشد و عبور آن را از مویرگها و مجاری باریک امکان پذیر میسازد.همچنین شش اندامی است که نیازش به صفرا بیش از اندام های دیگر است زیرا صفرای طبیعی خون، کمک کننده خوبی در عمل دم و بازدم است.صفرا سبب شستن روده ها از بلغم می شود(ضد بلغم) و نیز باعث تحریک ماهیچه های مقعد در انتهای دستگاه گوارش می شود و در نتیجه سبب احساس رفع قضای حاجت به انسان دست می دهد.

12- طبق نظر رازی اگر مقداری از خون را در ظرفی شیشه ای بریزیم و آن را مدتی به حال خود واگذاریم، خواهیم دید که مایع مورد آزمایش به چهارطبقه تقسیم می شود:

الف) طبقه زیرین که دارای رنگی سیاه و چون دُرد در کف ظرف ته نشین می شود، سودا است که از فیبرین خون لخته شده و گلبول  های قرمز رسوب یافته تشکیل شده است.

 ب) طبقه دوم که رنگ آن روشن تر از طبقه زیرین استو حالتی شبیه به سفیده تخم مرغ دارد، بلغم است که از گلبول های سفید و پلاکت ها تشکیل می شود.

ج) طبقه سوم که بعلت وجود هموگلوبین، دارای رنگی قرمز خواهد بود و خونابه را تشکیل می دهد، خون ( دَم ) است.

د) طبقه روئین که کف مانند است و دارای رنگی زرد می باشد، صفرا است.

13- با توجه به طبقات چهارگانه اخلاط و مقایسه آن با طبقات عناصرچهارگانه، خواهیم دید که مشابهت نزدیکی در آنها وجود دارد. جالینوس بر اساس جایگاه خاص اخلاط چهارگانه در خون و شباهت آن با جایگاه عناصر چهارگانه در طبیعت، هر یک از اخلاط  را با یکی از عناصر شبیه دانسته است و در حقیقت این نظر مشترک همه دانشمندان طب قدیم بوده است و اساس طب قدیم بر پایه آن استوار است.  

خلط

عنصر

صفت

وزن

صفرا

آتش

گرم و خشک

سبک مطلق

خون

هوا

گرم و تر

سبک زیاد

بلغم

آب

سرد و تر

سنگین زیاد

سودا

خاک

سرد و خشک

سنگین مطلق

 

دراصطلاح طب قدیم این خصوصیات را امزجه و خصوصیت هر خلط را مزاج گفته اند که مهمترین اصل طب قدیم را تشکیل می دهد.

مقصود از مزاج، تركيب و امتزاج عناصر مي‏باشد كه قابل تفكيك نمي‏باشد و كيفيت جديدي به وجود مي‏آورد. باید دانست که هر فردی دارای مزاجی است مربوط به خود که با مزاجهای دیگر افراد متفاوت است. دانشمندان طب گیاهی معتقدندهمانطوریکه افراد بشر از حیث شکل، اندام، قد، وزن و صورت ظاهری تفاوت دارند از حیث وضعیت بدنی نیز مختلف اند و این اختلاف به علت موادی است که بدن آنها را می سازد، ورود روزانه اجزاء و مواد مختلف به بدن باعث به وجود آمدن مزاج می شود.

لذا میتوان گفت که مزاج حالت فعالیت کل بدن یا اجزای بدن است. به عبارت دیگر حالت و وضع بدنی هر فرد را مزاج گویند. مزاج ها دو دسته هستند:

الف) مزاج‏‏‏‏هاي مفرد كه دو تای آنها در طبيعت با هم برابر هستند ولي سومي از چهارمي قوي‏تر مي‏باشد. مثلاً اگر گرمي و سردي مساوی باشد و خشكي بر تري غلبه نمايد، گويند مزاج خشك است.

تعداد مزاج‏هاي مفرد چهار تا مي‏باشد: گرم، سرد، خشک و مرطوب.

گرمی را به علت وجود انرژی

سردی را به علت تفرق و ضعف

خشکی را به علت افزایش املاح در بدن

رطوبت را به علت جمع شدن مایعات در سلولهای بدن  می دانند.

ب) دسته دوم مزاج‏هاي مركب مي‏باشند که دو صفت به صورت غالب مي‏باشند و دو صفت مغلوب و در نتيجه چهار مزاج مركب باشد:

 گرم و خشك، گرم و تر، سرد و تر، سرد و خشك.

دركل نه نوع مزاج خواهيم داشت، چهارتا مفرد و چهار تا مركب و يكي معتدل مي‏باشد.

پایان قسمت اول

 

قسمت دوم

حكما معتقدند كه تغییر مزاج سودایى خیلى مشكل است ونیز معتقدند كه بلغم راس بیشتر بیمارى هاست و عسل را یكى از خوراكى هاىمهم بلغم زدا مى دانند.

طبایعو مزاج ها اساس و پاى طب را تشكیل مى دهند و به قول ابن سینا كسى كه طبایعو مزاج ها را بلد نباشد، پزشك نیست انسان ها به دلیل طبایعى كه دارندمتمایز از یكدیگر بوده و داراى خصوصیات و ویژگى هاى منحصر به فردىمى  باشند كه در برخورد و رفتار با آنها و نیز در درمان بیمارى ها طبعویژه هر كس باید مدنظر قرار گیرد.

به همین دلیل است كه نوع خاص از داروكه براى یك نوع بیمارى تهیه شده، در برخى افراد موثر و در برخى دیگربى اثر است و اینجاست كه پزشك با شناسایى و تشخیص طبع و مزاج هر بیمار،مى تواند داروى موثر را تجویز نماید. همان طور كه مى دانید، بنا به گفتهاطبا یونان قدیم چون بقراط، جالینوس و و نیز اطبا بزرگ ایرانى چون بوعلىسینا، رازى و در انسان ۴ طبع وجود دارد: ۱- طبع سودایى ۲- طبع بلغمى ۳- طبع دموى(خونى) ۴- طبع صفراوى

نحوه تشكیل این چهار طبع به این صورت استكه: بعد از خوردن غذا، ترشحات معده بر آن اثر مى كند و تغییراتى را ایجادمى كند و غذا به صورت مایع غلیظى درمى آید كه این مایغ غلیظ را كشكاب (كیموس) مى گویند، وقتى این مایع غلیظ وارد روده مى شود از طریق عروقماساریكا جذب و داخل كبد مى شود و در آنجا پخته مى شود ( متابولیزه شدن) این اخلاط وقتى در كبد پخته مى شود وارد گردش خون شده و با اندك تغییرى درخون ( اكسیژن گیرى و افزوده شدن هورمون ها و ) در یافته هاى بدن جذبمى شود.
اما اگر اخلاط در كبد به خوبى پخته نشود و به اصطلاح حكما خامیا نیمه پخته بماند، قابل جذب نبوده و آنها را اخلاط فاسده، مضره یا غریبهمى نامند و بر این اساس كه كدامیك از مواد چهارگانه مورد احتراق و سوخت وساز قرار نگرفته باشند بیمار داراى غلبه همان خلط خواهد شد. مثلا اگراحتراق بلغم ناقص باشد طبع بیمار بلغمى است و اگر احتراق سودا ناقص باشدطبع بیمار سودایى مى باشد و
این چهار خلط در بدن جایگاه مشخصى دارد، سودا در طحال، صفرا در كیسه صفرا، خون در كبد و بلغم در كل بدن ( لنف) ذخیره مى شود.

دردرمان بیمارى ها، سعى بر آن است كه مزاج افراد را به اعتدال نزدیك كنندمثلا اگر مزاج فردى سرد و خشك است دارو و غذاهاى گرم و تر به وى تجویزكنند تا به اعتدال نزدیك شوند مزاج تر یعنى میزان آب زیاد است و مزاج خشكیعنى میزان آب كم است.

هرچیزى كه ( حالات روحى روانى و یا انواع داروهایا غذاها و خوراكى ها) در بدن انسان باعث شود كه گرمى بدن یا احساس گرماىبدن بیشتر شود ( بدون آن كه درجه حرارت بدن بالا رود) داراى طبع گرم و عكسآن داراى طبع سرد است.

هر یك از طبایع داراى آثار عینى و ویژگى هاىقابل مشاهده جسمى و نیز حالات خاص روحى و عصبى مى باشد كه در زیر برخى ازموارد ذكر مى شود:

۱- دموى ( گرم و تر): شیرینى طعم دهان، سنگینى سر،سرخى رخسار و زبان، سستى در اعضا، میل به خواب، خمیازه، دمل و جوش،خون ریزى بن دندان ها، سرخى ادرار، درد سینه و حلق، تنگى نفس، احساس گرمادر بدن، كف دست گرم، خوش بین، شعردوست، عاشق پیشه، اهل ریسك، كینه ورزنیستند، كمتر عصبانى مى شوند و فورى عصبانیتشان فروكش مى كند.

۲- صفراوى (گرم و خشك) : تلخى دهان، زردى رنگ بدن و زبان و چشم ها، خشكىبینى، تشنگى مفرط، قى و سوزش سرمعده، بى خوابى، تخلیل و رویاى زرد،ترش رویى، خشم، پرخاشگرى، بى تابى، زردى ادرار، تركیدن دست و پا، جوششدهانه معده، درد پهلوها، احساس سوزن سوزن شدن بدن، تندى تنفس، ضعف، خشكى ولاغرى خاص اندام ها، احساس گرما در بدن.

۳- بلغمى (سرد و تر) : ترشىدهان، سفیدى، نرمى، سستى پوست بدن، ضعف گوارش، افزایش بزاق دهان، خوابزیاد، كندى حواس، رقیق شدن آب بینى، تخیل اشیاى سفید، شل صحبت كردن، خستگىزیاد، زبان باردار و مرطوب، سفیدى ادرار، سفید شدن ریش و مو قبل از پیرى،بدن و كف دست سرد، بدگمانى، بدبینى، بى قیدى، كند ذهن و كند فهم، ابتلا بهبیمارى هاى رطوبتى و سكته، نظم گرا، ریسك نمى كنند، پایبند به قانون هستند.

۴- سودا ( سرد و خشك): شورى دهان و بى حوصلگى در حرف زدن، شنیدن حرف دیگران،تیرگى رنگ رخسار، لاغرى، بیزارى از سر و صدا، ترس از مرگ، تندخویى،زودرنجى، تشویش، غضب، بیقرارى، اشتهاى كاذب، سوزش سرمعده، فكر و خیال،هراس بى سبب، تردید و دودلى، تنهایى و گوشه گیرى، اندیشه هاى بد و خیالاتحزن انگیز، وسواس، بى خوابى، رویاى سیاهى در خواب، اگر سودا وارد مغز شودباعث ضعف اعصاب مى شود، ترس، مردم گریزى، سستى نبض، فرو رفتن چشم ها،خودكشى، پر مو بودن بدن، كف دست سرد، رویاهاى مهیج و كابوس، یبوست مزاج،تاثر از اتفاقات و اندیشه هاى بد غصه دار و بى ثبات.
حكما معتقدند كهتغییر مزاج سودایى خیلى مشكل است و نیز معتقدند كه بلغم راس بیشتربیمارى هاست و عسل را یكى از خوراكى هاى مهم بلغم زدا مى دانند.

لازمبه ذكر است كه هر یك از اجزاى بدن نیز داراى طبع خاصى مى باشد. مثلاشادى ها گرم، امید گرما آفرین، ناامیدى و غصه و كینه سرد است.

 

 

قسمت سوم

عقيدهقدما و دانشمندان كهن بر اين بود كه جهان از چهار عنصر ساخته شده: «آب، باد،آتش و خاك» كه از نظر فعل و انفعالات و خواص حياتى آب سرد و تر، و خاك سردو خشك، آتش عنصرى گرم و خشك و هوا گرم و مرطوب، انسان و ساير موجودات چونگياهان و حيوانات حيات و بقاى خود را مديون اين چهار عنصر هستند. عناصرفوق در بدن انسان تركيباتى به وجود مي‌آورند بنام اخلاط‌ (جمع خلط مادهنيمه مايع) كه به چهار تركيب تقسيم مي‌شوند بنام اخلاط اربعه:

الف. خون كه محل تشكيل آنرا در رگها مي‌دانستند.

ب. صفرا كه در كبد ساخته مي‌شود.

ج. سودا كه محل تشكيل آنرا در طحال »بعضي‌ در سر و سرسودائى معروف است«.

د.بلغم كه در معده و دستگاه گوارش ساخته مي‌شود، اخلاط چهارگانه به اقتضاىخواص بيولوژيكى خود سبب به وجود آوردن خلق و خو و عكس‌العملهاى جسمى خاصىمي‌شوند كه بدان مزاج مي‌گويندمزاج يا خلق عبارت است از وضع عادى روانى، عصبى يك فرد

مزاجها نيز بر حسب اخلاط به چهار گروه اصلى تقسيم مي‌كنند:

1 دموى مزاجها: از نظر خلق و خو انسانهاى خون گرم، زود آشنا، اهل معاشرت، سازش پذير و... هستند.

2 صفراوى مزاجها: مردمى عصبى، حساس، زودرنج، گوشه‌گير و در معاشرتها ناموفق‌اند.

3 سودائى مزاجها: اكثر خيال پرداز، دور از واقعيات محيط و در روياهاى خود زندگى مي‌نمايند.

4 بلغمى مزاجها: اشخاصى خونسرد، بي‌تفاوت، بي‌غم، و بنا به مثل معروف «اگر دنيا را آب ببرد آنها را خواب مي‌برد».

اخلاط و طبايع از عناصر اربعه منبعث و خواص آنها را با خود همراه دارند. بنابر اين: خون، چون عنصر هوا خلطى گرم و مرطوب است و مزاج خونى نيز گرم ومرطوب مي‌باشد. صفرا، مانند عنصر آتش خلطى گرم و خشك مي‌باشد و مزاجصفراوى مزاجى گرم و خشك است. بلغم، مانند عنصر آب سرد و مرطوب و مزاجبلغمى نيز سرد و مرطوب است. سودا، چون عنصر خاك سرد خشك و مزاج سودا وىنيز سرد و خشك مي‌باشد، و سعدى عليه‌الرحمه گفته است:‌ (چهار طبع مخالفسركش چند روزى شدند با هم خوش »خش« چون يكى زين چهار شد غالب جان شيرينبرآمد از قالب(.

مسئلهسازگارى و عدم سازگارى از جمله اصولى است كه طب قديم بدان معتقد بود، چونساختمان جسمى و روانى و محيط زيست انسانها متفاوت است لذا ممكن است كه يكغذاى واحد در يك نفر سودمند و در ديگرى اثر سوء داشته باشد. يك دارو در مزاج شخصى مفيد و در مزاج ديگرى مضر افتد. گياهان طبيعتى گرم،سرد، مرطوب، خشك و گاه اختلاطى از طبايع دارند. بيماران نيز به همين ترتيبداراى مزاجهاى گرم و سرد و مرطوب و خشك هستند، بيماريها نيز گاه طبيعتىگرم و گاه سرد دارند لذا طب سنتى و حكيم باشى قديم لازم بود كه طبيعتگياهان را بشناسد و مزاج بيمار خود را با جستجوى علائم خاص بدست آورد. طبيعت و نوع بيمارى را نيز بداند و سپس به درمان بپردازد، در معالجات اكثراز اضداد استفاده مي‌كردند، طبيعت گرم را با داروى سرد و مزاج مرطوبى رابا داروى خشك تحت درمان قرار مي‌داند. اصطلاحات گرمى، سردى، گرمى كردن،سردى گرفتن، گرم مجاز‌ (مزاج) خشك مجاز‌ (مزاج) سازگار بودن و سازگارنبودن همه ناشى از نظرقدماست و هريك علائم خاص خود را دارد. آنان را عقيدهبر اين بود كه عوامل بيماري‌زا را بايد به هر طريق ممكن از بدن خارج نمودو براى اين كار به دو مسئله بيشتر توجه داشتند يكى كم كردن خون از طريققصد و حجامت و زالو و ديگرى ايجاد استفراغ يا خوردن مسهل سبك مانند آش نمرو همچنين عقيده داشتند كه اشخاص سالم نيز لازم است از راه فصد و حجامت هرساله خون كثيف را از بدن خارج نمايند تا خون سالم و تميز جايگزين آن گرددو روده‌ها را نيز بطريقى پاك سازند تا دستگاه گوارش با نظم طبيعى كار خودرا انجام دهد، يكى از ده اندرز بهداشتى ابن سينا كه نوبخت به شعر درآوردهاشاره به همين مطلب است:‌ (چون معده تو خانه درد است و فضولات هر هفته يكىقى كن و از معده فرو ريز) لذا پاكسازى و حفظ بهداشت را فصل بهار مناسبمي‌دانستند.

مجريان اين اعمال دلاكان و سلمانيهاى حرفه‌اى بودند، فصد، رگ زدن بوسيله دلاكهاى ورزيده صورت مي‌گرفت و حجامت: عبارت است از گرفتن خون بوسيله دستگاهى كه ابتدا عبارت بود از شاخ سركجگاو و سپس نوع شيشه‌اى آن به بازار آمد. شاخ را از مغز تهى نموده و سوراخىدر نوك آن ايجاد مي‌نمودند. محل حجامت در پشت و در ناحيه بين دو استخوانكتف و انتهاى گردن است‌ (اين قسمت را هنوز هم حجامتگاه مي‌گويند(. ابتداناحيه را بادكش نموده سپس با تيغ دلاكى شكافهاى كوچك متعدد روى آن ايجادمي‌كردند سر گشاد شاخ را روى آن مي‌گذاشتند و از سوراخ باريك سرشاخ شروعبه مكيدن مي‌نمودند با خروج هوا و ايجاد خلأ خون از راه شكافها وارد شاخشده و دَلَمه مي‌بست كه آنرا دال بر كثافت خون مي‌دانستند. مقدار خونگرفته شده با شاخ حساب مي‌شد، يك شاخ، دو شاخ،...

بادكش

در قديم از كوزه‌هاى كوچك لعابى‌(دوره)براى بادكش استفاده مي‌كردند. اصطلاح دوره انداختن از اينجا منشأ گرفتهاست. ابتدا شعله كم مايه‌اى در آن روشن و دهانه دوره را به بدنمي‌چسبانيدند آتش هواى داخل آنرا مي‌سوزانيد خلأ سبب كشيده شدن پوست و خونبه داخل آن مي‌شد و ايجاد خون مردگى مي‌كرد و گاه با پاره شدن رگهاىموئينه سطحى دانه‌هاى قرمز خونى ظاهر مي‌گرديد كه آن را دال بر بيرون زدنمرض و خوب شدن حال بيمار مي‌دانستند و جهت تسكين دردهاى عضلانى و رفعضرب‌ديدگى بخصوص روى استخوان سينه و پهلو متداول‌‌‌‌‌بود.

زالو انداختن

اين كرم كه در زارچ به آن‌(زنو)گفته مي‌شود با بادكش‌هاى داخل آرواره خود به پوست حيوانان چسبيده و خونآنها را مي‌مكد. در طب سنتى از اين حيوان براى تصفيه خون و مكيدن خوناضافى استفاده مي‌كردند. گاه در سرماى شديد انگشتانى از دست يا پا دچارسرمازدگى و تورم و خارش توام با ناراحتى‌ (اشتيونى) مي‌گردد از جملهمعالجات آن پوست هنداونه خشك شده را روى آتش بي‌شعله مي‌ريختند و با دودآن محل متورم را دود مي‌دادند. استفاده از مشمع موم عسل در كمر درد ودردهاى مفاصل همچنين مشمْع تهيه شده از روغن چند نوع دانه روغنى مانندهسته بادام تلخ و شيرين، هسته شفتالو و آلبالو و پسته و فندق براى التيامضرب‌ديدگيها و زخمهاى ناسور نافع مي‌دانستند. در بين غذاها، نان گندم،حبوبات، عسل، ادويه جات، گوشت بره، گوشت مرغ بومى، گوشت شتر، خربزه شيرين،خرما و گردو را اغذيه گرم و برعكس نان جو، ماست گاو، كاهو، خيار سبز،هنداونه، آلو، گوشت ماهى و گوشت خروس و برنج را سرد و آخرى را سرد و مرطوبمي‌گفتند. در مرضهاى گرم داروها و غذاهاى سرد توصيه مي‌نمودند و برعكس درمرضهاى سرد خوردن نبات و زنجبيل تجويز مي‌شد.

 وضع طبابت و به اصطلاحامروز كار پزشكى وضعى خاص داشت در محل ما طبيب تحصبل كرده و عالم و آگاهبه رموز طب جديد و مدرن وجود نداشت و بيشتر اطبا همان‌ها بودند كه معلوماتو آگاهي‌هايشان از كتاب‌ (تحفه حكيم مؤمن) بالاتر نبود و دواهايى هم كهتجزيز مي‌كردند از روى مندرجات كتاب ‌ (محزن‌الادويه) بود. من كتاب اخيررا حدود شصت سال پيش در خانه مرحوم حاج شيخ محمد شريعتمدارى فرزند مرحومملاحسينعلى ديدم و خيلى خوشحال بودم كه مي‌توانم آنرا بخوانم بدون آنكهبدانم فايده‌اش چيست. مطلبى كه ذكرش لازم مي‌آيد اعتقاد مردم به اطباىقديم و حكيم باشي‌ها بود. هيچ طبيبى حق‌المعاينه يا ويزيت معينى نداشت وگاهى مريضها پنج شاهى يا ده شاهى لاى نسخه روز قبل مي‌پيچيدند و به طبيبمي‌دادند ولى اصولاً حكيم باشي‌ها نظرى به پول نداشتند و از فقرا ومستمندان هم پول مطالبه و قبول نمي‌كردند. قديمي‌ترين طبيبى كه نامش گاهىبه‌‌عنوان طبيب حاذق برده مي‌شد مرحوم ملاغلامرضا تفتى مقيم تفت و بعد ازآن در شهر يزد مرحوم شيخ اسماعيل مهرجردى و مرحوم دكتر حافظى معروف بهحافظ‌الصْحْه و دكتر محمد طاهرى پزشك بيمارستان دولتى بودند كه مريض‌هاىسخت را از زارچ نزد آنها رجوع مي‌دادند و در زمان صباوت من مرحومملاحسينعلى و سپس مرحوم حاجى عبدالرحيم منتظرى معروف به‌ (حاجى قناد)منحصراً با اعتقاد راسخ به نظر قدما طبابت مي‌كردند. زنهايى هم بودند كهدر اثر تجربه به درمان بيماريهاى كودكان و گاهى بزرگترها مي‌پرداختند وداروهاى مختلفى برحسب تشخيص نوع بيمارى تجويز مي‌نمودند. عده‌اى ازسلمانيها نيز گذشته از اصلاح سر و ريش و كيسه‌كشى، كندن دندان با انبرهاىمخصوص بلند و ختنه اطفال ذكور به طريق سنتى عمل مي‌كردند. تشخيص مزاجها ودانستن خواص گياهان دارويى بيشتر بوسيله تجريه حاصل شده بود و بسيارى ازآنها هنوز هم به قوت خود باقى است و مورد استفاده قرار مي‌گيرد بايد باورداشته باشيم كه اين تجربه‌ها خاص يك محل يا منطقه نيست كه مجموعه‌اى استاز دادن داروها و انجام درمانها، تجويز رژيم‌ها و پاره‌اى از اعمال خرافى.

مشكلات سفره ي خانواده ي ايران امروز

■       1. زرشك پلو با مرغ و باقالي پلو با ماهي ، غذاهاي بسيار سرد هستند كه بلغم زا و سودازا هستند (يعني به مرور زمان و در صورت مصرف زياد غلظت خون ايجاد خواهند كرد و اخلاط نا به جا و مضر در بدن توليد مي كنند ) ماهي ، مرغ ، برنج ، زرشك ، رب ، سالاد ، ماست ، آبليمو ، سيب زميني، باقلا و روغن نباتي ، همگي سرد و بلغم زا هستند كه چنين غذايي كمتر بايد مصرف شود و همراه آن بايد ادويه گرم و گرميها نظير فلفل سياه ، كنجد ، عسل ، سياهدانه ، زنجبيل و آويشن مصرف شود .

■       2. عدسي غذايي سودازا است. نخود صفرازا  خونساز است . در طب سنتي نخود بسيار مورد تأكيد است و حكما سمزدايي از بدن ، افزايش توان جنسي ، افزايش حافظه ، تقويت قلب ، خونسازي ، استخوان سازي ، جلوگيري از سفيدي موها و دهها خاصيت ديگر براي نخود قائل مي باشند . نخود حرارت غريزي (نيروي حياتي و انر‍ژي ذاتي) را افزايش مي دهد و جواني را پايدار مي كند . به همين دليل در تغذيه ي سنتي ايرانيان نخود جايگاه ويژه اي داشته و در نخود آب ، آبگوشت و انواع خورشتها و آشها مكرر استفاده مي شده است .

■       3. حذف سبزي نيز صحيح نيست . طبق توصيه ي اهل بيت (ع) سبزي آرايش و زينت و بركت سفره است . طبع سبزي ها عموماً «گرم» است و هضم غذا را بهتر مي كند . داراي فيبر بوده كه مانع يبوست است و مواد معدني سرشار و ويتامينهاي متنوع دارند . سالادهاي مرسوم (نظير خيار و گوجه و كاهو و ...) بلغم زا هستند و گاهي نفخ ايجاد كرده و اخلاط مضر در بدن توليد خواهند كرد . خصوصاً كه روي سالادها سس مايونز (ماده اي بسيار سمي و مضر كه در جاي خود به آن اشاره خواهيم كرد) هم اضافه مي شود.

■       4. خوردن ماست همراه گوشت و غذاي گوشتي مضر است و طبق گفته حكما خلط خام و بلغم فراوان توليد خواهد كرد . يكي از مهمترين علل ويتيليگو (برص و لك و پيس) از نظر طب قديم مصرف ماست توأم با گوشت ذكر شده است .

■       5. مصرف پنير به تنهايي بلغم زاست . بهتر است پنير همراه گردو مصرف شود . پنیر را می توان به همراه زیره ی سیاه و سیاهدانه مصرف کرد . نان و پنیر خوردن به تنهایی در صبحانه بلغم زاست و فرد را دچار رخوت و سستی و بیحالی و خواب آلودگی و کندی در یادگیری و کاهش تمرکز ذهن خواهد کرد (قابل توجه دانش آموزان و دانشجویان عزیزی که صبحانه نان و پنیر میل کرده در ساعات 12-10 صبح سر کلاس دچار چرت و خواب آلودگی می شوند.)

■       6.در مصرف لبنیات بهتراست كه مثلا، پنیر با گردو یا سیاهدانه یا زیره ، شیر با گلاب یا عسل یا هل یا دارچین ، ماست با زنیان یا سیاهدانه یا شیره انگور یا نعناع و گل سرخ ، کره با عسل میل شود .

■       7. در مورد سركه طبق تحقیقات طب نوین ، سرکه در کاهش کلسترول و چربی خون و قند خون نقش بسزایی دارد . سرکه سبب وازودیلاتاسیون عروق و بهتر شدن جریان خون در رگهای بدن می شود . سرکه کمک به هضم غذا می کند و صفرابر است . سرکه سبب ضد عفونی غذا و از بین رفتن رسوبات و املاح مضر آنها می گردد .ولي طبیعت سرکه سرد است و اگر فرد سوداوی و بلغمی در مصرف آن زیاده روی کند سبب ضعف اعصاب و بیحالی و افت فشار خون می شود و ممکن است مضراتی داشته باشد که بهتر است این افراد سرکه را با عسل یا شیره (سکنجبین، سرکه که شیره) مخلوط کرده و میل کنند که ترکیبی اصلاح شده است و دیگر عوارض سرکه را نخواهد داشت . ترشیها جایگزینهای خوبی برای سرکه هستند . زکریای رازی که رساله سکنجبینیه بیش از یکهزار نوع سرکه و سکنجبین معرفی کرده که هر کدام فرمول ساخت ویژه ای داشته و موارد مصرف و کاربردهای درمانی هر کدام را مفصلاً تشریح نموده است .

■       8. تنوع خواری و مصرف اقلام متعدد و متنوع در یک وعده ی غذایی کاری غلط است و از نظر طب اسلامی مضر است و سبب به هم خوردن تنظیم گوارش می شود. زمانی که تنوع اقلام یک وعده غذا از دو سه مورد فراتر می شود ، سیستم اخلاطی و آنزیمهای هاضمه دچار سردرگمی و اختلال شده و هضم غذا ناقص خواهد شد . یکی از رموز "طول عمر" از نظر طب سنتی ساده غذا خوردن و تنوع کم اقلام غذاهای سفره ، ذکر شده است .

■       9. ریزه خواری و جزء خواری (به ویژه اگر اقلام Junk food نظیر پفک و چیپس و کیک و ... باشد)نیز در طب سنتی مضر برای دستگاه گوارش محسوب می شود . سبب استهلاک بیشتر دستگاه گوارش و طول عمر کمتر می گردد مثال ساده ای می زنیم : شما اگر در یک روز اتومبیل خود را یک بار روشن کنید و صد کیلومتر رانندگی کنید به مراتب استهلاک کمتری خواهد داشت تا آن را بارها روشن کرده ولی هر بار صد متر و پنجاه متر رانندگی کنید .

■       10.در مورد آجیلها طبق تحقیقات محققین آمریکایی بهترین آجیلها به ترتیب بادام درختی ، گردو ، فندق بوده (درست منطبق بر دیدگاه حکمای طب سنتی ایران) . ( در سنت ایرانیان مصرف آجیل فراوان بوده و در مهمانیها و شب نشینی ها ، آجیل بسیار مرسوم بوده است.) كه فوايد آن طبق نظر طب سنتي جهت پاکسازی کبد ، تقویت استخوانها ، رشد قدی اطفال و افزایش هوش و حافظه مفيد است . آجیلها در طبایع صفراوی مزاج مصر آن باید محدود تر باشد .

■       11. در مورد باور غلط مضر بود ادويه براي كبد است ! طبيعت ادويه گرم و خشك است و تنها مورد احتياط آن در طبايع صفراوي كه خود گرم و خشك هستند ، مي باشد . مصرف ادويه همراه غذاها در طبايع سرد ، عامل فعال شدن كبد و كاركرد منظم دستگاه گوارش خواهد بود . ادويه سبب تعديل بلغم اضافي معده و رطوبتهاي نا به جاي دستگاه گوارش شده و با مصرف بلند مدت و مداوم ، بلغم سوداي نابه جاي بدن نيز كاهش يافته كه در تخفيف درمان بيماريهاي بلغمي و سوداوي بسيار موثر است (بيماريهاي نظير آرتروز  ، درد مفاصل ، نفخ معده ، كاهش حافظه ، صرع ، شب ادراري ، عفونتهاي زنانگي و افسردگي و ...) بالاترين مصرف زنجبيل در دنيا مربوط به كشورهاي اروپايي است كه امروزه ثابت شده است كه زنجبيل در مهار اترواسكلروزيس و حل كردن لخته هاي خون و كاهش غلظت خون كاملاً موثر است مهمترين علت نفخ معده ، مصرف سرديها با غذاست نظير خيار ، كاهو ، ماست و ... كه براي چاره ي اين موضوع ، مصرف ادويه با غذاها مثلاً فلفل سياه ، پودر آويشن با ماست ، سياهدانه ، زنجبيل ، زيره ي سياه توصيه مي شود.

■       12. مصرف هندوانه و خربزه و طالبي و انگور به همراه غذاها سوء هاضمه و اخلاط فاسد توليد مي كند . تنها ميوه اي كه همراه غذا مجاز به مصرف است انار و زيتون است و جالب است كه بدانيم مصرف زيتون به تنهايي از ديدگاه حكماي طب سنتي مضر است بطور كلي ميوه ها بهتر است تنها مصرف شود.

■       13. هر غذايي در طب سنتي داراي يك يا چند مصلح مي باشد . منظور از مصلح يعني نوعي ماده ي غذايي يا گياهي دارويي كه مصرف آن به همراه غذاي مورد نظر ، در اصلاح و تعديل عوارض جانبي احتمالي آن غذا و جذب غذا و اثر گذاري غذا را در بدن و ارگانهاي مربوطه مضاعف خواهد كرد . در تغذيه سنتي ايرانيان مصرف مصلحات به طور كامل مراعات مي شده است و تقريباً غذايي و ميوه هاي يافت نمي شود كه بدون مصلحات مصرف شود . مثلاً كاهو و سكنجبين ، خيار با نعناع و گل سرخ ، ماست با شيره ، برنج با زيره ي سياه ، دوغ با كاكوتي و آويشن ، چاي با آبليمو ، تخم مرغ با دارچين ، ارده با شيره ي انگور ، عدسي با گلپر ، آش جو با فلفل سياه ، آبگوشت با پياز ، كباب با سماق ، ماهي با گردو و فلفل سياه و سير و... مصرف مي شده است . امروزه تقريباً مصرف اين مصلحات با غذاها كنار گذاشته شده است كه سبب كاهش كم و كيف جذب و هضم غذا خواهد بود .

■       14. اكثر اقلام و غذاهاي وارداتي غرب (ماكاروني ، پيتزا ، پفك ، سوسيس كالباس ، همبرگر ، نان فانتزي ، شكلات ها ، بيسكوئيتها ، چيپس و ...) يبوست زا هستند . يبوست در طب سنتي بسيار حائز اهميت است و يكي از اصليترين دلايل پيدايش و شدت يافتن بيماريهاست ، تا آنجا كه به عنوان ام الامراض (مادر بيماريها) شناخته شده است . نانهاي بدون سبوس و برنج دو عامل مهم تشديد يبوست است . غذا هر چه خشكتر باشد يبوست زا تر است ، به همين دليل در طب سنتي اغلب غذاها به شكل آش و خورشت و حليم و فرني و آبگوشت طراحي شده است كه همگي ضد يبوست هستند .

■       15. سالاد الويه نيز جزء غذاهاي بسيار سرد و بلغم زا مي باشد و لذا بايد با ادويه گرم نظير فلفل سياه و آويشن مصرف شود. بدليل وجود مواد شيميايي سرطانزا در سس مايونز ، بهتر است هنگام تهيه سالاد الويه از سس كمتري استفاده شود.