اي راز و نياز بي كرانه اي سوز و گداز جاودانه اي جاري شط روشن عشق اي روح دميده در تن عشق اي پرتو مهر لايزالي انديشه ي جلوه ي جمالي اي ذكر جميل پاكبازان آئينه روح دلنوازان اي باده بزم دردنوشان پيمانه دست مي فروشان اي زمزمه ي خداپرستي مقصود خدا زراز هستي اي مونس بندگان صادق داغ دل لاله هاي عاشق اي رشته ي محكم الهي رخشنده ستاره در سياهي باتوست كه روح پر بگيرد بيماري دل شفا پذيرد باتوست كه تا خدا كشم پر پرواز كنم به كوي دلبر اي جوشش چشمه خدايي آيينه ي ذات كبريايي بوي گل آشنادهي تو عطر نفس خدادهي تو نام تو اميد بخش دل هاست ياد تو صفاي سينه ي ماست آن سرور كائنات و عالم فخر دو جهان نبي خاتم فرمود نماز ركن دين است معراج قلوب مؤمنين است عباس براتي پور

نماز اي آفتاب زندگاني نماز اي شعر ناب زندگاني نماز اي جلوه ي رخشان توحيد نماز اي روح ايمان، جان توحيد تو عشقي، آتشي، شوري، اميدي نسيمي، نغمه اي، نوري، نويدي به سوي روشنايي رهبري تو فروغ ديده ي پيغمبري تو اقامه گر نگردي دين نماند به گيتي نامي از آيين نماند ستون پايدار مكتبي تو انيس پارسايان در شبي تو به سان ريزش برگ درختان تو مي ريزي گناهان را ز انسان فريبا تقي زاده

چنان كه صبح و مسا سد جوع بايد كرد براي خالق يكتا ركوع بايد كرد قدي كه خم شود از بهر حق دلش بكجاست گه حضور خضوع و خشوع بايد كرد غروب عمر تو گردد به مغرب دنيا ولي زمشرق عقبي طلوع بايد كرد بساز، توشه آن ره كه رهروان گفتند «علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد» ز روضه ي ملكوت آمدي به عالم خاك به اصل خويش بدآنجا رجوع بايد كرد نكرده ايم قوانين دين حق اجراء به كار شرع ز اول شروع بايد كرد فريضه ايست نه تنها نماز اي (خباز) عمل به حكم اصول و فروع بايد كرد حبيب الله خباز

اين بانگ شور آفرين چيست ؟ كارد چو دريا به جوشم اين دلربا نغمه از كيست ؟ هر روز آيد به گوشم سرشار شد از طراوت زين صوت دلكش وجودم زين نغمه در اهتزاز است هر رشته از تار و پودم هست اين نواي مؤذن پر كرده عطرش فضا را بنشانده بر موجي از نور گل هاي ذكر خدا را با بانگ الله اكبر شد باغ هستي معطر برخيز و در چشمه نور چون عارفان شستشو كن در جويبار حقيقت با صدق نيت وضو كن برخيز وقت نماز است هنگام راز و نياز است اي تشنه زمزم عشق درياب آب بقا را برخيز و بر بند قامت بگشاي دست دعا را بشتاب بشتاب وقت نماز است بزم حضور است، هنگام راز است استاد محمود شاهرخي «جذبه»

جهان آيينه ي راز نهان است چو اقيانوس ناپيدا كران است فراتر از زمين و اوج افلاك نشان از جلوه ي حق است در خاك كليد شهر راز آلود عرفان جواز ديدن معبود سبحان نواي دلكش موسيقي خاك كه جان را مي برد آنسوي افلاك گل زيباي باغ آفرينش صفابخش مشام اهل بينش نخستين توشه ي راه حقيقت دليل و زينت و اصل شريعت عزيزي كه محمد (ص) عاشق اوست علي (ع) هم بي قرار صادق اوست ملاك عشق، در روز قيامت عيار صدق، ايمان، استقامت ملائك، خلوتي دارند با او شگفتا دولتي دارند با او از او، گر مرغ جان پرواز دارد سفر آن سوي شهر راز دارد چه پروازي كه سبز و نغز و پاك است عروج روح، از زندان خاك است دليل عز انسان و فرشته است خدا اين را به كلك خود نوشته است نماز است اين نماز است اين نماز است كه دريائي معما هست و راز است زشرحش خامه ي ما ناتوان است وراي شرح و توصيف و بيان است اَلا شاعر كه او را مي سرائي نگر او در كجا خود در كجايي تو روي خاك، او در بي كران ها تو اينجا او وراي آسمان ها... بريزم روي دستت آب پاكي نگنجد او در اين اشعار خاكي عبدالحسين خادم الحسيني

دل مؤمن تجليگاه حق است طريق دل گزين، اين راه حق است حقيقت از نماز آيد پديدار اگر خواهي حقيقت، دل بدان دار نماز از قيد ظلمت ها رهايي ست نماز آيينه ي عشق خدايي ست دل خود را به اين آيينه بسپار كه ننشيند بر اين آيينه زنگار در معراج سوي بنده باز است كه نور «يَبْلُغُ الْعَبْدُ» (1) از نماز است نماز اين آيه ي نور و سپيدي ز انسان مي برد فحشا، پليدي (2) هر آنچه عشق خواهي در ركوع است و زينت در نماز - آري - خشوع (3) است نماز آور به جا، داني كه آن چيست؟ خدا را زين عمل محبوب تر (4) نيست ندا از هاتف رحمت برآيد گناهان را نماز از دل زدايد (5) نماز آكنده از اخلاص و راز است «و تَنْزِيهٌ عَنِ الْكِبْرِ» (6) از نماز است سبك مشمار اي اهل درايت كه دارد «لَيْسَ مِنِّي» (7) اين اشارت بيا اي دل خدا را بندگي كن خدايي شو، خدايي زندگي كن رها كن نفس دون را كان پليد است خدا را جستجو كن كاين اميد است خدا را در نماز آري توان يافت معطر شد دلي كز گل نشان يافت بيا چون ماه در آغوش شب ها به محراب سحر سجاده بگشا عبادت كن كه اين باغ گل افشان طراوت مي دهد بر گلشن جان محمود تاري 1- بِالصَّلَاةِ يَبْلُغُ الْعَبْدُ إِلَي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا (رسول اكرم ص) ، با نماز بنده به برترين درجات مي رسد. 2- الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ (قرآن كريم) ، همانا نماز باز مي دارد (انسان) را از فحشا و پليدي ها. 3- الْخُشُوعُ زِينَةُ الصَّلَاةِ (امام جواد ع) ، خشوع زينت نماز است. 4- أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الصَّلَاةُ و... (امام صادق ع) ، محبوب ترين عمل نزد خداي عزوجل نماز است. 5- ان المسلم اذا توضا و صلي ألخمس تماتت حكاياة كما تتحات الورق (رسول اكرم ص) ، آن گاه كه مسلمان وضو بگيرد و نمازهاي پنجگانه را بخواند گناهانش مي ريزد چنان كه برگ از درخت فرو ريزد. 6- الصَّلَاةُ بَيْتُ الْإِخْلَاصِ وَ تَنْزِيهٌ عَنِ الْكِبْرِ (امام باقر ع) ، نماز خانه اخلاص و زداينده كبر از انسان است. 7- لَيْسَ مِنِّي مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ (رسول اكرم ص) ، از من نيست آن كه نماز را سبك بشمارد.

باشد شعار مذهب و اركان دين نماز مجموعه ي رموز كتاب مبين نماز سازد عيان نيايش جان آفرين نماز بر رخ گشايدت در حق اليقين نماز شخص نماز خوان ز نواقص بري شود از آن عمل بخلد برين رهبري شود داني نماز چيست بافلاك دين ستون بر كاهل نماز شود سقف دين نگون گردد ترا نماز به جنات رهنمون هر كاهل نماز شود عاقبت زبون ما از نماز پي به سعادات مي بريم رخت از جهان بجنت طاعات مي بريم از حق نماز شد به نبي بهر ما نزول اين هديه از برات الهي مكن نكول يابد اگر نماز بدرگاه او وصول چون زرناب هر عملي مي شود قبول رد شد اگر نماز زدربار كبريا اعمال خير ديگر ما نيست پابجا داني نماز چيست بحق آشنا شدن در گفتگو بموقع خود با خدا شدن و از جهل و خودپرستي و نخوت رها شدن در بزم خالص خالق ارض و سما شدن باري نماز رهبر معراج مؤمن است اعمال هر مصلي از آفات ايمن است در اين نماز، گمشده پيدا چه مي كني اي بنده در مقابل مولا چه مي كني در بزم خاص خالق يكتا چه مي كني اي قطره در كشاكش دريا چه مي كني روي سخن به خالق هفت آسمان تر است صحبت به كار ساز زمين و زمان ترا است اين نيست آن نماز كه معراج مؤمن است تن باشد از تو، قلب تو ز آن هريمن است كي اين نماز از همه آفات ايمن است آن را نماز نيست كه آلوده دامن است عادت گرفته ايم زجد و پدر نماز اينها نماز نيست بدرگاه بي نياز هرگز نماز خوان نكند غيبت كسي تن در نمي دهد ز پي ذلت كسي سربار دوش جان نكند تهمت كسي شخص نماز خوان نبرد ثروت كسي خواني اگر نماز حرام و ربا مخور حق يتيم و نان فلان بينوا مبر هست اين خبر ز فخر بشر سيد حجاز از اين فريضه اي كه بود نام آن نماز گردي به حشر در صف احرار سرفراز دارد ترا نماز ز رجس و گناه باز اي آن كه آگهي تو زكيفيت نماز از اين نماز برده كه خاصيت نماز؟ تنها نماز فعل قيام و قعود نيست زيبائيش به طول ركوع و سجود نيست آن را كه در نماز تو بايست بود نيست بهتر مرا ز حرّ دلاور شهود نيست تسبيح و خرقه زيب مسلمانيش نبود از جاي سجده پينه به پيشانيش نبود ره بسته بود بر شه دين سيد كبار وقت نماز گفت حسينش بگير و دار با قوم خود رويم كنون هر دو بر كنار گردد زما نماز در اين صحنه برگزار حرّ گفت با وجود تو آن نيست ز آن من كرد اقتدا به حجت حق سرور زمن در عمر يك نماز قبول او ادا نمود نفس عنان گسسته سركش رها نمود از آن نماز شد كه زيزدان حيا نمود جان را به راه سبط پيمبر فدا نمود در آن نماز يافته حرّ جوهر نماز از آن نماز در دو جهان گشت سرفراز چون در نبرد كرببلا عرصه گشت تنگ با تيغ و تير و سنگ گرفتي ادامه جنگ از خون زمين ماريه گرديد لاله رنگ ز آئينه نماز چو بايد زدود زنگ گفتا يكي از رجال كه وقت نماز شد بايد از اين فريضه كنون سرفراز شد صف نماز بسته شد اندر ديار خون كردند سجده خالق خود را كنارخون گل هاي گلستان نبي در بهار خون نشو و نما گرفت از آن جويبار خون يا رب بخون اطهر سلطان انس و جان «خباز» را ببر به رديف نماز خوان حبيب الله خباز

عشق حق آتش بزد روح و تن و جان مرا اشك حسرت دم به دم پر كرده دامان مرا اشك حسرت از غم بيهودگي، بي حاصلي بي امان آزرده اين چشمان گريان مرا جان و تن در قيد نفس ديو سيرت بود و بس بسته شيطان سوي لطف دوست چشمان مرا كي بدل خوفي زخشم كبريايي داشتم دست عفريت گنه بگرفته دامان مرا عاقبت از بارگاه دوست آوايي رسيد نغمه او زنده كرد اين جسم بي جان مرا پرتو «تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» ز لطف كرد چون آئينه اين روح پريشان مرا چون نماز آزاد بنمود از قفس جان و تنم پاره شد زنجير و ويران كرد زندان مرا پس بيا «ساحل» نداي «قُلْ هُوَ اللَّه» سر دهيم تا نبرده سيل باطل اصل و بنيان مرا ميترا حسيني «ساحل»

چشم هايت چراغ بزم نياز آفتاب بلند درگه راز قامتي ايستاده چون البرز رو به سوي خداي بنده نواز نفست از شميم راز پر است با ملائك مگر شدي دمساز در قيام و قعود مي بينم قد سرو تو در نشيب و فراز مي روي تا به عرش تا ملكوت وه چه بي بال مي كني پرواز از ميان تمام خسته دلان كيستي تو كه گشته اي ممتاز تو چه كردي كه آستان خدا گشته بر روي دلرباي تو باز؟! مي رسد اين ندا زعرش مجيد عرشيان سر دهند اين آواز رو به درگاه عشق آورده است ايستاده است عاشقي به نماز مي برد هوش از سر افلاك سوز راز و نيازت اي جانباز عباس براتي پور

دژ مستحكم ايمان نماز است كمال رتبه انسان نماز است براي پاكي روح و روان ها پيام روشن قرآن نماز است به هنگام سخن پير حرا گفت كليد روضه ي رضوان نماز است به هنگام ظهور نفس انسان رها از حربه ي شيطان نماز است بگفتا اسوه زهد و شهادت شكوه قله ي عرفان نماز است به يمن تربت پاك شهيدان سرود ملت ايران نماز است اكبر حميدي «شايق»