۱ / ۱پيروزي حزب الله لبنان با عنايت حضرت فاطمه عليها السلامدو ماه پس از پيروزي بزرگ حزب الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر صهيونيست ها، در تاريخ ۲۳/۷/۱۳۸۵ (۲۱ رمضان ۱۴۲۸) آقاي سيد حسن نصرالله رهبر حزب الله در ضيافت افطاري در تهران حضور يافت. اين جانب كه در جلسه حضور داشتم از ايشان عامل پايان يافتن جنگ ۳۳ روزه را پرسيدم؟ ايشان پاسخ داد: جنگ را حضرت فاطمه عليها السلام پايان داد. اين پاسخ براي ما شگفت انگيز بود. البته من پيش از اين به صورت اجمال عنايت حضرت فاطمه عليها السلام را در اين باره شنيده بودم. باري، ايشان در تبيين چگونگي آتش بس در جنگ، فرمود: اسرائيل در جنگ زميني پيشرفتي نداشت، هزار نفر در برار چهل هزار نفر مقاومت مي‌كردند، اما در روزهاي پاياني جنگ، با هلي برد [۱] شبانه، پشت نيروهاي ما نيرو پياده مي‌كرد، و اين اقدام براي ما بسيار خطرناك بود؛ چون در آن زمان براي ما زدن هليكوپترهاي آن‌ها در شب امكان پذير نبود. سپس ماجراي عنايت حضرت فاطمه عليها السلام را به نقل از فرمانده عمليات جنوب چنين نقل كرد: 

شماست، ما هم براي شما دعا مي‌كنيم». مجدداً اصرار كردم، فرمود: «ببينم... ». بار سوم، ضمن اصرار پيشنهاد كردم كه لااقل يكي از هليكوپترهاي دشمن را كه با آن‌ها نيرو هلي برد مي‌كند، ساقط كنيد! ايشان در پاسخ اين پيشنهاد فرمود: «بسيار خوب! »در اين حال، حضرتش دستمالي را از زير چادر بيرون آورد و به طرف بالا پرتاب كرد و فرمود: «خواسته شما انجام شد». از خواب بيدار شدم، به اتاق ديگري كه جمعي از فرماندهان حضور داشتند آمدم و ماجرا را توضيح دادم. همان موقع تلفن زنگ زد، يكي از حاضران تلفن را برداشت، چند كلمه اي صحبت كرد كه حالش دگرگون شد و به سجده افتاد، سپس گفت: هليكوپتر دشمن ساقط شد! بعد معلوم شد كه در همان لحظه اي كه حضرت فاطمه عليها السلام دستمال را به آسمان پرتاب كرده، يكي از هليكوپترهاي دشمن به وسيله يكي از نيروهاي حزب الله به گونه اي معجزه آسا هدف قرار گرفته است. شخصي كه هليكوپتر را سرنگون كرده بود، در توضيح اين اقدام مي‌گويد: در اتاق بودم و به دلم القا شد كه موشكي بردارم و بيرون بروم. بيرون رفتم، احساس كردم كه 

موشك علامت مي‌دهد، ولي در آسمان چيزي پيدا نيست، شليك كردم، ناگاه ديدم چيزي در آسمان آتش گرفت، و با سرنشين‌ها سقوط كرد!
----------
[۱]: .. هِلي بُرد: جابه جايي نيرو به وسيلۀ هلي كوپتر، به ويژه به پشت مواضع دشمن.
 [خاطره های اموزنده - ۱ / ۱پيروزي حزب الله لبنان با عنايت حضرت فاطمه عليها السلام - صفحه۱۶] 

هواپيماي اسكورسي اسرائيل، به نام «پرنده يعصور»، که سقوط كرد، پنجاه نفر خدمه پرواز داشت. 

حجة الاسلام و المسلمين سيد موسي موسوي نمايندۀ سابق ولي فقيه در كردستان بودند. ایشان چندین سال قبل از انقلاب ، در کردستان در حوزه علمیه فعالیت داشتند و جوانان آن منطقه را از دام انجمن حجتیه و جریانات مارکسیست نجات دادند. به علت علاقه به حضور در حوزه علمیه قم در سال ۵۴ یا ۵۶ اثاث خود را جمع کردند تا به قم برگردند ولی باز در تصمیم خود مردد بودند که در همان روز در یک رؤیا خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می رسند. بقیه داستان از زبان خود ایشان ...
بنده ناگهان به يادم افتاد كه اين بهترين فرصت است كه با كسب نظر مستقيم از حضرت [در باره ماندنم در كرمانشاه] تصميم بگيرم. پس از سؤال بنده، حضرت _ روحی فداه _ آن چنان روی در هم كشيدند كه هنوز پس از سال‌ها تلخی آن در ذائقه بنده مانده است و فرمودند: «دل من از دست روحانيون خون است كه يا در قم و حوزه‌هاي مشابه آن به بهانه‌های مختلف می‌مانند يا به جاهای خوش آب و هوا و همراه با اقبال مردم می‌روند. پس اين گونه مناطق را _ كه بسيارند _ چه کسانی تأمين نياز كنند!» 

خاطره های آموزنده ، محمدی ری شهری، خلاصه ای از صفحه ۶۹ تا ۷۱.

هر کس در برابر این انقلاب بایستد

آیت الله محمدی ری شهری : در ديداري كه در تاريخ ۲۳/۱۲/۱۳۷۵ با حضرت آية الله بهجت رحمه الله داشتم، فرمودند: قبل از پيروزى انقلاب، خواب ديدم كه شاه به سيّد جوانى، خيلى احترام مى كرد. 

در عالم رؤيا فهميدم كه پس از شاه، او خواهد بود. پس از پيروزى انقلاب، ديدم كه همان طور شد؛ ولى قيافه آقاى خمينى با آن جوان، تطبيق نمى كرد؛ امّا وقتى عكس جوانى ايشان را آوردند، ديدم عيناً همان است.

در عالم رؤيا، آن جوان، چيزى گفت كه از آنچه مى گويم، معلوم مى شود. پس از انقلاب، آقاى خمينى گفت: «هر كس در برابر اين انقلاب بايستد، هلاك مى شود» و به اين ترتيب آنچه در خواب ديده بودم، تعبير شد. [زمزم عرفان، يادداشت شمارۀ ۱۲ بند]

[خاطره های اموزنده - ۲ / ۱پيشگويي در بارۀ پيروزي انقلاب اسلامي - صفحه۱۰۱] 

صاحب اصلي پرچم 

آقاي علي محمد بشارتي وزير اسبق كشور نقل كرد: در تابستان ۱۳۵۸ هنگامي كه مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم كه آقاي شريعتمداري در مشهد گفته است: من بالأخره عليه آقاي خميني اعلام جنگ مي‌كنم. آن هنگام امام خميني قدس سره هنوز در قم بود. 
من خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش‌هاي ديگر، خبر ياد شده را نيز مطرح كردم. ايشان موقع صحبت‌هاي من سرش پايين بود و گوش مي‌داد، ولي همين كه گزارش مربوط به سخن آقاي شريعتمداري را گفتم، سر بلند كرده، فرمود: «اين‌ها چه مي‌گويند؟! پيروزي ما را خدا تضمين كرده است. ما موفق مي‌شويم، در اينجا حكومت اسلامي تشكيل مي‌دهيم و پرچم را به صاحب پرچم مي‌سپاريم». پرسيدم: خودتان؟ امام قدس سره سكوت كردند و پاسخ ندادند.
[خاطره های اموزنده - ۲ / ۵ جانشين حضرت امام خميني رحمه الله - صفحه۱۰۶] 

۲ / ۷آينده انقلاب اسلامي

در تاريخ ۶/۲/۱۳۸۷ در ديداري كه همراه جمعي از دوستان در تهران با آقاي سيّد حسن نصر الله رهبر حزب الله لبنان داشتيم، ايشان فرمود: دو سه سال پيش از رحلت حضرت امام خميني رحمه الله، شخصي به نام «الحارس» كه از نيروهاي استشهادي حزب الله بود، گفت: با اتومبيل شخصي از بيروت خارج مي‌شدم. شخصي را با لباس و هيئت عربي ديدم كه حدود شصت سال سن داشت. از او خوشم آمد و او را سوار كردم. در راه با روشن شدن ضبط صوت اتومبيل، صداي شعار مردي شنيده شد كه مي‌گفت: «حتي ظهور المهدي اِحفظ لنا الخميني» و در ادامه آن مي‌گفتند: «اِحفظ لنا المنتظري خليفة الخميني». آن شخص وقتي شعار نخست را شنيد، گفت: شما تصور مي‌كنيد كه پرچم جمهوري اسلامي به دست امام خميني تحويل حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه مي‌شود؛ ولي اشتباه مي‌كنيد.... در مورد شعار دوم هم گفت: منتظري خليفه خميني نخواهد شد؛ اما انقلاب ايران مشكلي پيدا نمي كند، به جاي امام خميني سيّدي خواهد آمد. همچنين اضافه كرد: شما فكر مي‌كنيد جنگ ادامه پيدا مي‌كند و سپاه ايران براي فتح قدس به لبنان خواهد آمد؛ اما اشتباه مي‌كنيد. جنگ ايران و عراق پايان مي‌يابد و ميان سربازان آن‌ها گُل رد و بدل مي‌شود. 
وي افزود: سه جنگ ميان حزب الله و اسرائيل پيش مي‌آيد كه در دو جنگ حزب الله پيروز مي‌شود؛ ولي در جنگ سوم، پيروزي حزب الله خيلي گسترده است! او گفت: در عراق، حكومت اسلامي برپا نمي شود؛ ولي حكومتي روي كار مي‌آيد كه گويا عراق، جزئي از ايران است.... وي افزود: به استثناي دو مورد، همه پيشگويي‌هاي وي تحقق يافته است.

 [خاطره های اموزنده - ۲ / ۶صاحب اصلي پرچم - صفحه۱۰۷] 

[پسرم شهید] حميد [تقوی نیا] به ما مي‌گفت: مي‌خواهيد برويد بهشت زهرا چيز خوبي ببريد، ميوه پَست نبريد. اگر شيريني مي‌خواهيد ببريد نان و شيريني خوبي ببريد، چيز پست براي شهدا نبريد. 

 [خاطره های اموزنده - ۳ / ۷آموزش شهيد در عالم برزخ! - صفحه۱۳۶] 

حجة الاسلام سيد يحيي حسيني که يكي از روحانيون موفق كاروان‌هاي حج است كه ساليان متمادي در خدمت زائران خانۀ خدا بوده است می‌گوید:
در سال ۱۳۴۶ هجري شمسي براي بار نخست با كارواني از تهران توفيق تشرف به مكه مكرمه را پيدا كردم. دوست داشتم از این به بعد هر سال به حج مشرف شوم در شهر جده در مکانی به نام «مدینة الحاج» که یک ساختمان سه طبقه است شخصی را دیدم [که یا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یا از یاران ایشان بود]

به ایشان خواسته خود را گفتم و ایشان این دستورالعمل برای این حاجت دادند : در زمان واحد (هر وقت از شبانه روز، مثلاً دو بعد از ظهر يا دو نيمه شب) و در مكان واحد؛ طوري كه كسي نبيند و متوجه نشود و خود هم به كسي نگويي، اين عمل را چهارده روز يا شب، پياپي تكرار كن، نتيجه آن در خواب بر تو آشكار مي‌شود. 
جلسه اوّل دو ركعت نماز و بعد از نماز يك هزار صلوات تقديم به حضرت رسول، جلسه دوم تقديم به حضرت علي بن ابي طالب و همين كيفيت تا جلسه چهاردهم به نام مقدّس حضرت مهدي عليه السلام. 

تسبيح گِلي سياه كه با آن صلوات مي‌فرستي را هم به ديوار رو به قبله آويزان كن كه كسي آن را نبيند و فقط خود برداري و صلوات را بشمري و به جاي اوّلش آويزان كني. اين دستور را نوشتند يا نوشتم و ايشان از اطاق خارج شدند. [بنده به این دستور، عمل کردم و]
بحمدالله به دعاي آن آقا تا كنون غير از سال‌هايي كه سفر حج تعطيل شد، همه سال‌ها مشرف بودم؛ يا به عنوان خدمه يا به عنوان معاون مدير و يا به عنوان روحاني، و اميدوارم خداوند اين توفيق را تا وقت مرگ از من نگيرد.
[ممکن است این دستورالعمل برای گرفتن حاجات دیگر نیز کارگشا باشد]
[خاطره های اموزنده - ۴ / ۱۰دعا جهت تداوم تشرّف به حج - صفحه۱۹۷ تا ۱۹۹] 

۴ / ۳۱نعمتِ غيرمترقبه در مِنا 
۴ / ۳۱نعمتِ غيرمترقبه در مِناجناب حجّة الاسلام و المسلمين محسن قرائتي نقل كرد: زماني كه در مِنا و عرفات لوله كشي نشده بود و آب را در بشكه‌ها مي‌ريختند و داغ مي‌كردند، سالي به سفر حج مشرّف شدم. در مِنا خيمه هايمان را گم كرده بودم. هوا بسيار گرم بود و من هم تشنه بودم. شخصي مرا ديد و پس از احوال پرسي گفت: دنبال چه مي‌گردي؟ چه مي‌خواهي؟ گفتم: گم شده ام، هر چه جستجو مي‌كنم محل اسكان را نمي يابم. دوباره پرسيد: خوب، چه مي‌خواهي؟ به شوخي گفتم: دوش آب سرد و يك انار يزدي! دستم را گرفت و به خيمه اي برد كه بعد فهميدم مربوط به آقاي مهندس [سيّد محمّدعلي] شهرستاني [۱] است. به گوش آقاي مهندس چيزي گفت. او هم تعارف كرد. او در خيمه اش دوشي درست كرده بود. با آن دوش، آب سردي روي تنم ريختم كه جگرم حال آمد. وقتي خواستم خداحافظي كنم، يك انار در مقابلم گذاشت و قسم خورد كه انار يزد است. اين خاطره برايم حادثه اي غيرمنتظره و بسيار شيرين بود.
----------
[۱]: .. معمار برجستۀ ايران و جهان اسلام كه در نوسازي حرم‌هاي امام رضا عليه السلام و حضرت معصومه عليها السلام پيش از پيروزي انقلاب و حرم امام حسين عليه السلام بعد از سقوط صدّام، نقش محوري و مؤثّر داشت و نخستين طرّاح راه‌هاي مواصلاتي مِنا و شبكۀ آب رساني مِنا و عرفات بود. وي در اسفند ۱۳۹۰ در هشتاد سالگي در تهران درگذشت.
 [خاطره های اموزنده - ۴ / ۳۰درخواست بيست بار حج بر كوه صفا - صفحه۲۴۹] 

آية الله شيخ مرتضي طالقاني یکی از علمای بزرگ بود که آية الله العظمي بروجردي در زمينه مسائل عرفاني و اخلاقي از محضر ایشان استفاده ‌كرده است.
يكي از برنامه‌هاي این عالم بزرگوار، التزام به اذان گفتن بود و اين امر را لازمه انسان سازي مي‌دانستند و مقيّد بودند كه در هر سه نوبت، روي پشت بام مدرسه بروند و اذان بگويند. ايشان حتّي در شب وفاتشان نيز روي پشت بام رفتند و اذان صبح را گفتند.
 [خاطره های اموزنده - صفحه۳۰۸] 

تشرّف به محضر امام عصر _ ارواحنا فداه _اوايل سال ۱۳۷۱ شمسي شنيدم آية الله بهاء الديني بيمار است. ضمناً خبرهايي داشتم مبني بر تشرّف ايشان خدمت امام عصر _ ارواحنا فداه _. موضوع را با مرحوم آية الله مشكيني مطرح كردم. قرار شد همراه ايشان به عيادت آية الله بهاءالديني برويم تا ضمن احوال پرسي اين خبر را نيز از خودشان سؤال كنيم. شب جمعه ۲۷/۱/۱۳۷۱ (۱۲ شوال ۱۴۱۲) خدمت ايشان رسيديم. پس از سلام و احوال پرسي، و پيش از آن كه سؤالي را درباره تشرّف ايشان مطرح كنيم، فرمود: چند شب قبل، آقا امام زمانعجل الله تعالي فرجه از همين در (اشاره به سمت چپ اتاقي كه در آن بوديم) آمدند و سلام پرمحتوايي كردند؛ سلامي كه تاكنون با اين محتوا نشنيده بودم، و از آن در (اشاره به در ديگر اطاق) رفتند و من چيزي نفهميدم. سپس به دو نكته اشاره كردند: من شصت سال است در انتظار اين معنا بودم. احوالات كساني كه به محضر امام عصرعجل الله تعالي فرجه تشرف يافته اند را از كتاب بحارالأنوار مي‌خواندم، ديدم هر كسي كه آن حضرت را ديده، در ارتباط با مسائل مادي بوده. متوجه شدم كه مردم ما هنوز لياقت حكومت امام زمان عليه السلام را ندارند.
 [خاطره های اموزنده - شنيدن پاسخ سلام، از امام رضا عليه السلام - صفحه۳۱۶] 

رفتار حضرت آية الله بهاءالديني بيش از گفتارش آموزنده بود؛ حُسن معاشرت، ساده زيستي، بي اعتنايي به دنيا و رعايت نهايت ادب در برخوردهاي ايشان كاملاً مشهود بود.

آية الله علي اكبر مسعودي گفت: شنيدم كه آية الله بهاءالديني براي زيارت امام رضا عليه السلام به مشهد مشرف شده و از طرف مسجد گوهرشاد تا نزديك در حرم مطهر رفته و پس از عرض سلام از همان جا برگشته، بدون آن كه داخل حرم شود. از ايشان پرسيدم: چرا داخل حرم نشديد؟ فرمود: مي‌رويم دَمِ در، سلام مي‌كنيم، جواب مي‌دهند، برمي گرديم!
 [خاطره های اموزنده - شنيدن پاسخ سلام، از امام رضا عليه السلام - صفحه۳۱۶ و ۳۱۷] 

نظر آية الله بهاءالديني درباره مسجد جمكران

آیت الله بهاء الدینی در پاسخ اين جانب (محمدی ری شهری) كه پرسیدم نظر شما درباره مسجد جمكران چيست، فرمود: چيزي كه من خود ديده‌ام اين است كه قريب ده بار در مُحاذات [۱] آن، حال من تغيير كرده و ناراحتي‌ها برطرف شده است.
----------
[۱]: .. محاذات: رو به رو.
 [خاطره های اموزنده - نظر آية الله بهاءالديني دربارۀ مسجد جمكران - صفحه۳۲۰] 

نقش نماز در زوال اندوه

آية الله خويي نقل كرد كه فرزند آية الله قاضي از دنيا رفته بود، براي تسليت رفته بوديم، ايشان فرمود: همه هَمّ و غمّ ما در دنيا تا تكبيرة الاحرام است!
 [خاطره های اموزنده - مجازات شهادت دروغ در برزخ - صفحه۳۳۲] 

لذت نماز!
مرحوم آية الله سيّد احمد فهري زنجاني (م ۱۳۸۵ ش) که پنج سال محضر آية الله قاضي را درك كرده بود فرمودند :
از آية الله قاضي شنيدم كه فرمود: «دو سه روز است فكر مي‌كنم اگر در بهشت نگذارند ما نماز بخوانيم، چه كنيم!»

 [خاطره های اموزنده - راز سجده‌هاي طولاني - صفحه۳۳۲] 

راز سجده‌هاي طولاني

آية الله سيّد احمد فهري زنجاني فرمودند:
سيد علي اكبر اَعميٰ [که طلبه باتقوایی بود و در مدرسه رضویه قم حجره داشت] مي‌گفت: مدت ده روز براي من حالي دست داد كه هر مشكلي داشتم حل مي‌شد. شبهه اي در حال نماز برايم پيش آمد و آن اين بود كه چگونه ممكن است افرادي مانند اُويس قَرَن و... يك شب تا صبح سجده كنند.
با اين ذهنيت به ركوع رفتم و گفتم: «سُبحانَ رَبِّيَ العظيمِ وبِحَمدِهِ». خيلي لذت بردم. دوباره گفتم. لذتم بيشتر شد. همچنان هر چه بيشتر اين ذكر را مي‌گفتم بيشتر لذت مي‌بردم.... بدين سان شبهه من برطرف شد كه اهل معرفت كه از انس با خدا خسته نمي شوند به دليل لذّتي است كه از نظر معنوي احساس مي‌نمايند.

 [خاطره های اموزنده - راز سجده‌هاي طولاني - صفحه۳۳۲] 

حكمت شفا نيافتن جوان بيمار

آیت الله آقا مرتضی تهرانی فرمودند:
صبح‌هاي جمعه با پدرم به زيارت حضرت عبدالعظيم عليه السلام مي‌رفتيم، يك روز در بازگشت از حرم مغازه اي را در بازار قديم شهر ري _ كه نزديك چهار سو بود _ نشان داد و فرمود: در اينجا سيدي بود كه هر وقت از اين مغازه عبور مي‌كردم قدري كنار او مي‌نشستم. الآن نظير آن مرد وجود ندارد. وي عطار بود، يك روز تعريف كرد كه پسري داشت هفده هيجده ساله، مريض شد، هر چه كرد درمان نشد. به من گفت: متوسل شدم به امام زمان _ صلوات الله عليه _ آقا را شب در خواب ديدم، فرمود: اگر فرزند تو بماند شقي مي‌شود، مي‌خواهي بچه شقي داشته باشي، يا نمي خواهي؟ گفتم: نه، بچه شقي نمي خواهم. فردا صبح، جنازه وي را از منزل بيرون بردند.

[خاطره های اموزنده - حكمت شفا نيافتن جوان بيمار - صفحه۳۳۹]