انس نقل كرده است كه گفت: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: 
إذا كان يوم القيامة ينادى عليّ بن أبي طالب عليه السلام بسبعة أسماء: يا صدّيق، يا دالّ، يا عابد، يا هادي، يا مهديّ، يا فتى، يا عليّ مر أنت وشيعتك إلى الجنّة بغير حساب. [۱] 
هنگامى كه قيامت برپا شود علىّ بن ابى طالب عليه السلام را با هفت صفت و اسم ندا كنند: اى درست كردار و راست گفتار، اى راهنما، اى عبادت پيشه، اى هدايت كننده، اى هدايت شده، اى جوانمرد، اى على تو و شيعيانت بدون حساب وارد بهشت شويد.
----------
[۱]: مائة منقبة: ۱۵۰ منقبت ۸۳، مناقب خوارزمى: ۳۱۹، غاية المرام: ۵۸۷ ح ۸۸، مشارق الأنوار: ۶۸ (با كمى اختلاف) به نقل از كتاب الأربعين، إرشاد القلوب: ۸۳/۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۲] 

عبداللَّه بن عبّاس از تفسير اين فرمايش پروردگار: «وَإنّا لَنَحْنُ الصافُّون × وَإنّا لَنَحنُ المُسَبِّحُون» [۲] سئوال كرد. 
ابن عبّاس گفت: در خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بوديم كه علىّ بن ابى طالب عليه السلام وارد شد، همينكه چشم پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به على عليه السلام افتاد در چهره او تبسّم كرد و فرمود: 
مرحباً بمن خلقه اللَّه قبل آدم بأربعين ألف عام. 
خوش آمدى اى كسى كه خداوند او را چهل هزار سال قبل از آفرينش آدم آفريده است. 
عرض كردم: اى رسول خدا ؛ آيا فرزندى قبل از پدر به وجود آمده است؟ فرمود: 
بلى، خداى تبارك و تعالى من و على را پيش از آفرينش آدم به آن مدّتى كه ذكر شد آفريد، و آن هم به اين شكل بود كه: 
نورى آفريد و آن را به دو نيم تقسيم كرد، مرا از نيمى از آن و على را از نيم ديگر آن قبل از هر چيز آفريد، سپس عالم هستى را بنا نهاد و موجودات را آفريد، و ظلمت و تاريكى را به نور من و على عليه السلام برطرف كرد، بعد از آن ما را در دو طرف راست عرش قرار داد، آنگاه فرشتگان را آفريد، ما تسبيح خدا گفتيم، و آنها تسبيح گفتند، ما تهليل گفتيم يعنى به يكتائى خدا اعتراف كرديم، آنها تهليل گفتند، ما تكبير يعنى «اللَّه اكبر» گفتيم، آنها تكبير گفتند، و اينها را از من و على عليه السلام آموختند. 
وكان ذلك في علم اللَّه السابق أن لايدخل النار محبّ لي ولعليّ ولايدخل الجنّة مبغض لي ولعليّ. 
و از ابتدا در علم ازلى پروردگار اين بود كه دوستان من و على عليه السلام را به دوزخ نيندازد، و دشمنان من و على عليه السلام را به بهشت راه ندهد. 
بدانيد خداوند تبارك و تعالى فرشتگانى را آفريده است كه در دست، آفتابه هاى سيمين و نقره اى دارند كه پر از آب حيات از فردوس برين است. 
هر يك از شيعيان علىّ بن ابى طالب عليه السلام پدر و مادرى پاكدامن و پرهيزكار و پاكيزه و مؤمن دارد و توفيق الهى شامل حال ايشان است. 
پس زمانى كه پدر يكى از آن‌ها بخواهد با همسر خود همبستر شود فرشته اى از آن فرشتگان كه در دست آنها آفتابه اى از آب بهشت است مى آيد و در ظرفى كه مى خواهد از آن آب بياشامد از اين آب بهشتى مى ريزد و بر اثر آن ايمان درقلب او رويش پيدا مى كند و شكوفا مى گردد همانطور كه زراعت از زمين مى رويد و رشد مى كند. 
و آنان از طرف پروردگارشان و پيغمبرش، و وصىّ پيغمبر و دخترم زهرا عليها السلام و امام حسن و امام حسين و ساير امامان پاك عليهم السلام از فرزندان امام حسين عليه السلام دليل و برهان روشن دارند. 
ابن عبّاس عرض كرد: اى رسول خدا ؛ مقصودت از امامان چه كسانى هستند؟ فرمود: 
أحد عشر منّي وأبوهم عليّ بن أبي طالب عليه السلام. 
آنها يازده نفر از فرزندان من هستند كه پدر آنها علىّ بن ابى طالب است. 
سپس فرمود: الحمدللَّه الّذي جعل محبّة عليّ عليه السلام والإيمان سببين يعني سبباً لدخول الجنّة وسبباً للفوز من النار. 
سپاس و ستايش سزاوار خداوندى است كه دوستى على عليه السلام و ايمان را دو سبب و دست آويز قرار داد ؛ سببى براى داخل شدن در بهشت و سببى براى نجات يافتن از آتش. [۱]
----------
[۲]: سوره صافّات، آيه ۱۶۵ و ۱۶۶. 

[۱]: تفسير برهان: ۳۹/۴ ذيل ح ۳، حلية الأبرار: ۱۱/۲ ح۳، بحار الأنوار: ۸۸/۲۴ ح۴، و ۲۹/۳۵ ح ۲۵ به نقل از تأويل الآيات: ۵۰۱/۲ ح ۲۰، و ج: ۳۴۵/۲۶ ح ۱۸ به نقل از ارشاد القلوب: ۲۹۸/۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۲] 

اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: 
أنا علم اللَّه، وأنا قلب اللَّه الواعي، ولسان اللَّه الناطق، وعين اللَّه 
الناظرة، وأنا جنب اللَّه وأنا يد اللَّه. [۱] 
من مظهر و نمايش دهنده علم خداوندم، و قلب خدا هستم كه اسرار و علوم خود را در آن نگهداشته است، لسان گوياى پروردگار و چشم بيناى او هستم، و من جنب اللّهم يعنى جانب او هستم كه تمام خلق امر شده اند به آن جانب توجّه كنند، وقرب خداوند جز با تقرّب به من براى كسى حاصل نشود، و من دست تواناى حق تعالى مى باشم. 
مؤلّف رحمه الله گويد: نسبت هائى كه در حديث ذكر شده جنبه تشريفات و احترامات دارد و گرنه ذات مقدّس پروردگار منزّه از اعضاء و اجزاء است.
----------
[۱]: التوحيد: ۱۶۴ ح ۱ و در ذيل آن شرحى براى حديث ذكر شده است، بحار الأنوار: ۱۹۸/۲۴ ح ۲۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۵] 

هريره نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
خداوند تبارك و تعالى در آسمان چهارم صد هزار فرشته و در آسمان پنجم سيصد هزار، و در آسمان هفتم فرشته اى را آفريد كه سرش زير عرش الهى و پاهايش زير زمين است، و نيز فرشتگانى را آفريد كه عدد آنها از دو طايفه بزرگ عربِ آن روز بنام ربيعه و مضر بيشتر است. 
ليس لهم طعام ولا شراب إلّا الصلاة على أميرالمؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام ومحبّيه، والإستغفار لشيعته المذنبين ومواليه. 
خوراك آنها و نوشيدنى ايشان چيزى جز صلوات فرستادن بر اميرالمؤمنين عليه السلام و دوستانش و استغفار كردن براى شيعيان گنهكار و مواليانش نيست. [۲]
----------
[۲]: مائة منقبة: ۱۶۳ منقبت ۸۸، بحار الأنوار: ۳۴۹/۲۶ ح ۲۲، غاية المرام: ۱۹ ح ۲۱.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۵] 

ابن عبّاس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
من صافح عليّاً فكأنّما صافحني، ومن صافحني فكأنّما صافح أركان العرش، ومن عانقه فكأنّما عانقني، ومن عانقنى فكأنّما عانق الأنبياء كلّهم، ومن صافح محبّاً لعليّ غفر اللَّه له الذنوب وأدخله الجنّة بغير حساب. [۲] 
هر كس با على عليه السلام مصافحه كند يعنى به او دست دهد گويا با من مصافحه كرده و كسى كه با من مصافحه كند گويا با اركان عرش مصافحه نموده است. و هر كس با على عليه السلام معانقه كند يعنى او را در بر بگيرد و دست در گردن او افكند گويا با من معانقه كرده است و كسى كه با من معانقه كند گويا همه انبياء را دربرگرفته است. و كسى كه به يكى از دوستان على عليه السلام از روى محبّت و لطف دست دهد خداوند گناهان او را بيامرزد، و او را بدون محاسبه وارد بهشت فرمايد.
----------
[۲]: مناقب خوارزمى: ۳۱۶ ح ۳۱۷، غاية المرام: ۵۸۳ ح ۴۷، مائة منقبة: ۶۹ منقبت ۳۹، بحار الأنوار: ۱۱۵/۲۷ ح ۹۰، ارشاد القلوب: ۸۲/۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۶] 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و او از جبرئيل، از ميكائيل، از اسرافيل، ازلوح، از قلم، هر يك 
به ترتيب از ديگرى نقل كرده اند كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است: 
ولاية عليّ بن أبي طالب حصني، فمن دخل حصني أمن من ناري. 
ولايت علىّ بن ابى طالب عليه السلام حصار و قلعه محكم من است و هر كس كه در آن داخل شود از عذاب من ايمن خواهد بود. [۱]
----------
[۱]: امالى صدوق: ۱۹۵ ح۹ مجلس ۴۱، جامع الأخبار: ۱۱۵، عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۱۳۵/۲ ح۱، معاني الأخبار: ۳۵۳ ح۱، بحار الأنوار: ۲۴۶/۳۹ ح۱ به نقل از معانى و ج: ۲۴۷/۳۹ ح۳ به نقل از امالى طوسى: ۳۶۳/۱ مجلس ۱۲، الدمعة الساكبة: ۱۰۲/۲، تأويل الآيات: ۹۳/۱ ح ۸۳ به نقل از امالى صدوق.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۷] 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است: 
لو اجتمع الناس كلّهم على ولاية عليّ لما خلقت النار. [۲] 
اگر مردمان همگى بر ولايت علىّ بن ابى طالب عليه السلام اتّفاق داشتند من هرگز دوزخ را نمى آفريدم.
----------
[۲]: امالى صدوق: ۵۲۳ ح۷ مجلس ۹۴، بحار الأنوار: ۲۴۷/۳۹ ح ۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۷] 

ابن عبّاس نقل كرده است كه گفت: 
به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم عرض كردم: آيا گذشتن از آتش برگه عبور و گذرنامه لازم دارد؟ 
فرمود: بلى، سئوال كردم: آن چيست؟ 
فرمود: 
حبّ عليّ بن أبي طالب عليه السلام. 
محبّت و دوستى على بن ابى طالب عليه السلام. [۱] 

----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۵۶/۲، بحار الأنوار: ۲۰۲/۳۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۷] 

انس بن مالك نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
حبّ عليّ بن أبي طالب حسنة لاتضرّ معها سيّئة، وبغضه سيّئة لاتنفع معها حسنة. [۳] 
محبّت و دوستى علىّ بن ابى طالب كار نيكى است كه گناه و بدى با وجود آن ضررى نزند، و دشمنى آن حضرت گناهى است كه با وجود آن نيكى و ثواب نفعى و فايده اى نبخشد.
----------
[۳]: مناقب خوارزمى: ۷۵ ح ۵۶، مصباح الأنوار: ۱۲۷ (مخطوط)، ينابيع المودّة: ۹۱. اين روايت را ابن شيرويه ديلمى در كتاب «فردوس الأخبار: ۲۲۷/۲ ح ۲۷۲۵» از معاذ نقل كرده است، و كشف الغمّة: ۹۳/۱، ارشاد القلوب: ۴۸/۲، بحارالأنوار: ۳۰۴/۳۹ ضمن ح ۱۱۸، ينابيع المودّة: ۲۳۹ وص ۲۵۲ به نقل از فرودس روايت كرده اند، منتجب الدين در كتاب اربعين: ۴۴ ح ۱۹، و ابن شاذان در كتاب فضائل: ۱۰۰ و روضه: ۲ و ۳ از ابن عبّاس نقل كرده اند، و مجلسى رحمه الله در بحار الأنوار: ۲۶۶/۳۹ ح ۴۰ به نقل از فضائل و روضه روايت كرده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۹] 

ابن عبّاس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
من سرّه أن يجمع اللَّه له الخير كلّه فليوال عليّاً بعدي وليوال أولياءه وليعاد أعداءه. [۲] 
كسى كه خشنود مى شود خداوند تبارك و تعالى تمام خوبيها را براى او فراهم كند بايد ولايت على عليه السلام و سرپرستى او را بعداز من قبول كند، دوستان او را دوست داشته باشد و با دشمنان او دشمنى كند.
----------
[۲]: امالى صدوق: ۵۶۰ ح ۷ مجلس ۷۲، بحار الأنوار: ۵۵/۲۷ ح۹، بشارة المصطفى: ۱۵۰ و ۱۷۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۴۹] 

از صالح بن ميثم تمّار رحمه الله نقل كرده است كه گفت: در كتاب ميثم رضوان اللَّه عليه اين حديث را يافتم كه گفته است: شبى در محضر اميرالمؤمنين عليه السلام بوديم، به ما فرمود:

فمن أحبّ أن يعلم حاله في حبّنا فليمتحن قلبه، فإن وجد فيه حبّ من ألّب علينا فليعلم أنّ اللَّه عدوّه وجبرئيل وميكائيل و«إنّ اللَّه عدوّ للكافرين» [۱] . 
و هر كس مى خواهد حال خود را در محبّت ما بداند بايد قلبش را آزمايش كند، اگر در آن دوستى كسانى كه بر عليه ما مردم را دور خود جمع كرده اند باشد، بايد بداند كه خدا و جبرئيل و ميكائيل دشمن او هستند و «خداوند دشمن كافران است«. [۲]
----------
[۱]: سوره بقره، آيه ۹۸. 
[۲]: امالى طوسى: ۱۴۸ ح ۵۶ مجلس ۵، بحار الأنوار: ۸۳/۲۷ ح ۲۴ به نقل از امالى، و ج: ۳۱۷/۲۴ ح ۲۳ به نقل از تأويل الآيات: ۴۴۶/۲ ح۱، كشف الغمّة: ۳۸۵/۱، تفسير برهان: ۲۹۰/۳ ح۱، بشارة المصطفى: ۸۷.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۵۱] 

امام باقر عليه السلام و آن حضرت از پدرانش عليهم السلام نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: 
من سرّه أن يجوز على الصراط كالريح العاصف، ويلج الجنّة بغير حساب فليتولّ وليّي وصاحبي وخليفتي على أهلي واُمّتي عليّ بن أبي طالب عليه السلام ومن سرّه أن يلج النار فليترك ولايته. 
فوعزّة ربّي وجلاله أنّه لباب اللَّه الذّي لايؤتى إلّا منه، وأنّه الصراط المستقيم، وأنّه الّذي يسأل اللَّه عن ولايته يوم القيامة. [۲] 
كسى كه خشنود مى شود از روى صراط مثل بادى شديد عبور كند و بدون حساب وارد بهشت گردد بايد ولايت ولى و ياور وجانشين من بر همه اهل و امّتم يعنى علىّ بن ابى طالب را بپذيرد، و هر كه دوست دارد به جهنّم وارد شود ولايت او را ترك كند و ارتباطش را با او قطع كند. 
به عزّت و جلالم قسم او درِ رحمت الهى است كه بايد از آن وارد شد، و غير آن آدمى را به مقصد نمى رساند، و او راه راست هدايت است، و او كسى است كه فرداى قيامت از ولايتش خداوند پرسش مى كند.
----------
[۲]: امالى صدوق: ۳۶۳ ح۴ مجلس ۴۸، بحار الأنوار: ۹۷/۳۸ ح ۱۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۵۲] 

سلمان رضوان اللَّه عليه و ابن عبّاس نقل كرده است كه گفتند: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
به پروردگارم نزديك شدم بحدّى كه فاصله من با او به اندازه فاصله دو كمان يا كمتر از آن بود و با من گفتگو كرد، و درآنجا دو كوه عقيق بود. 
فرمود: يا أحمد، إنّي خلقتك وعليّاً من نوري، وخلقت هذين الجبلين من نور وجه عليّ بن أبي طالب عليه السلام، فوعزّتي وجلالي لقد خلقتهما علامة بين خلقي، يعرف بها المؤمنون، ولقد أقسمت على نفسي أن اُحرّم على جسم لابسه النار إذا تولّى عليّ بن أبي طالب عليه السلام. 
اى احمد ؛ من تو و على را از نور خودم خلق كردم و اين دو كوه را از نور جمال علىّ بن ابى طالب عليه السلام آفريدم، به عزّت و جلال م قسم اين دو را 
آفريدم تا علامتى باشند در ميان بندگانم و با آن مؤمنان شناخته شوند، و قسم ياد كرده‌ام بر خودم هر بدنى كه آن را بپوشد آتش را بر او حرام سازم به شرط اينكه ولايت علىّ بن ابى طالب عليه السلام را دارا باشد. [۱]
----------
[۱]: مائة منقبة: ۱۶۸ منقبت ۹۳، غاية المرام: ۷ ح ۱۳.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۵۴] 

ابن عبّاس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
هنگامى كه قيامت فرا رسد خداوند به مالك كه فرشته موكّل بر دوزخ است دستور دهد تا آتش جهنّم هاى هفتگانه را شعله ور گرداند، و به رضوان كه دربان بهشت است فرمان دهد كه بهشتهاى هشتگانه را زينت دهد و آراسته كند، و به ميكائيل فرمايد: صراط را بر روى جهنّم بكشد، و به جبرئيل گويد: ميزان عدالت را در زير عرش برقرار كند، و به حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم مى فرمايد: امّت خود را براى حساب آماده كن و آنها را نزديك گردان. 
سپس خداوند تبارك و تعالى دستور دهد كه بر صراط هفت پل بنا كنند كه طول هر پل هفده هزار فرسخ باشد، و بر هريك از آنها هفتاد هزار فرشته بايستند. 
يسألون هذه الاُمّة نساءهم ورجالهم على القنطرة الاُولى عن ولاية أميرالمؤمنين وحبّ أهل بيت محمّد عليهم السلام فمن أتى به جاز القنطرة الاُولى كالبرق الخاطف، ومن لايحبّ أهل بيته سقط على اُمّ رأسه في قعر جهنّم، ولوكان معه من أعمال البرّ عمل سبعين صدّيقاً. 
آن فرشتگانى كه در پل صراط مستقرّند از زن و مرد اين امّت از ولايت علىّ ابن ابى طالب عليه السلام و دوستى اهل بيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم سئوال كنند، هر كس بتواند به آنها جواب مثبت دهد مثل برقى شتابان عبور كند، و كسى كه از دوستى اهل بيت عليهم السلام بى بهره باشد با سر در ته جهنّم سرنگون گردد، گرچه به اندازه هفتاد صدّيق كارهاى خوب انجام داده باشد. [۲]
----------
[۲]: تأويل الآيات: ۴۹۴/۲ ح۴، بحار الأنوار: ۳۳۱/۷ ح ۱۲ و ۱۱۰/۲۷ ح ۸۲، تفسير برهان: ۱۷/۴ ح۶ به نقل از مناقب ابن شهراشوب: ۱۵۲/۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۵۶] 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده اند كه آن حضرت فرمود: 
يا عليّ ما عرف اللَّه إلّا أنا وأنت، وما عرفني إلّا اللَّه وأنت، وما عرفك إلّا اللَّه وأنا. [۱] 
اى على ؛ خداوند يكتا را جز من و تو كسى نشناخته است، و مرا جز خدا و تو كسى نشناخته است، و تو را غير از خدا و من كسى نشناخته است.
----------
[۱]: تأويل الآيات: ۲۲۱/۱ ح ۱۵، مختصر البصائر: ۱۲۵، مشارق الأنوار: ۱۱۲، محتضر: ۱۶۵، مدينة المعاجز: ۴۳۹/۲ ح ۶۶۳.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۵۷] 

عيّاشى رحمه الله در كتاب تفسيرش در ذيل آيه شريفه «فَيَوْمَئذٍ لايُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِه إنْسٌ وَلا جانّ» [۲] «پس در آن روز از گناه آدميان و پريان پرسش نشود»، گفته است: 
هر كس ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را بپذيرد و از دشمنان او اظهار بيزارى كند، و حلال او را حلال وحرامش را حرام بداند، و با اين وصف گناهانى را مرتكب شده و از آنها توبه نكرده باشد، در عالم برزخ گرفتار عذاب مى شود و در قيامت هنگامى كه از قبر خود خارج مى شود گناهى بر او نمانده است تا از آن سئوال شود. [۳]
----------
[۲]: سوره الرحمن، آيه ۳۹. 

[۳]: تفسير قمى: ۳۴۵/۲، بحار الأنوار: ۲۴۶/۶ ح ۷۷، تفسير برهان: ۲۶۸/۴ ح۱.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۵۸] 

شيخ فقيه ابوالفضل شاذان بن جبرئيل قمى رحمه الله در كتاب «فضائل» نقل كرده است: 
در خبرى وارد شده است كه اميرالمؤمنين عليه السلام روزى با حضرت زهرا عليها السلام نشسته بودند و خرما تناول مى نمودند، بين آن دو بزرگوار گفتگوئى جالب و شنيدنى صورت گرفت كه آن را ذكر مى كنيم: 
على عليه السلام فرمود: 
اى فاطمه ؛ همانا پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مرا بيشتر از تو دوست دارد. 
فاطمه عليها السلام فرمود: اين عجيب است، چگونه شما را بيشتر دوست دارد در حاليكه من ميوه قلب او و شاخه اى از شاخسار اوهستم، و آن حضرت فرزندى غير از من ندارد؟! 
على عليه السلام فرمود: اى فاطمه ؛ اگر گفته مرا نمى پذيرى و مرا تصديق نمى كنى به همراه من نزد پدرت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بيابرويم تا از خودش پرسش كنيم. 
آن دو بزرگوار به اتّفاق محضر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رسيدند، صدّيقه كبرى عليها السلام شروع به سخن كرد و عرض كرد: اى رسول خدا ؛ كداميك از ما دو نفر را بيشتر دوست دارى، مرا يا على را؟ 
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: أنت أحبّ وعليّ أعزّ منك. 
تو نزد من محبوب تر و على عليه السلام عزيزتر است. [۱]
----------
[۱]: فضائل ابن شاذان: ۸۰.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره] 

شافعى در جواب كسى كه از او درباره حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام سئوال كرد گفته است: 
چه بگويم درباره مردى كه دوستانش مناقب و كمالات او را از روى تقيّه و ترس پنهان كردند، ودشمنانش از روى كينه و عداوت پوشيده داشتند، و با اين وصف، فضائل او مشرق و مغرب عالم راپر كرده است. [۲]
----------
[۲]: برسى رحمه الله اين حديث را در كتاب «مشارق الأنوار: ۱۱۱» نقل كرده و آن را به نظم درآورده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - تذييل: - جلد ۱، صفحه ۳۷۰] 

به خليل كه استاد نحو است گفته شد: چه دليلى است بر اينكه على عليه السلام پيشواى همه در تمام زمان‌ها است؟ 
جواب داد: «احتياج الكلّ إليه واستغناؤه عن الكلّ» ؛ «بهترين دليل، نيازمندى و احتياج همه به او وبى نيازى او از همه است». [۱]
----------
[۱]: عبقريّة الإمام (نوشته دكتر مهدى محبوبه): ۱۳۸، الامام عليّ بن أبي طالب عليه السلام (نوشته دانشمند عاليقدر آقاى همدانى): ۹۱. توضيح: در حديث بعدى در ضمن خصالى كه براى آن حضرت ذكر شده يكى از آنها اين است كه مردم همگى به آن حضرت محتاج و نيازمندند و او از همه آنها بى نياز است، هر كجا مردم دچار ظلمت و تاريكى و مشكلات علمى مى شدند جاى ديگرى جز در خانه آن حضرت نبود كه مشكل آنها را حلّ كند، همانطور كه يهوديها هر گاه براى پرسش و آزمايش نزد آن حضرت مى آمدند امام عليه السلام به آنها از تورات و كتاب آسمانى كه نزد آنها بود خبر مى داد، وچه بسيار از آنها كه بر اثر آن اسلام آوردند و او باعث مسلمان شدن ايشان گرديد. و امّا بى نيازى او از مردم از آنجا پيداست كه هيچگاه درِ خانه كسى نرفت كه از او سئوالى كند و بخواهد مشكل خود را حلّ كند، و هرگز حرفى از آنها نياموخته و استفاده نكرده است. براى اطّلاع بيشتر از اين مطلب به «بحار الأنوار: ۹۹/۴۰ ح ۱۱۷» مراجعه كنيد.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - تذييل: - جلد ۱، صفحه ۳۷۱] 

ذكر نصيحت و اندرزى كه به فرزند رشيدش امام حسن مجتبى صلوات اللَّه عليه در آخر عمر شريفش سفارش فرمود و آن را اربلى رحمه الله در كتاب «كشف الغمّه» اين گونه نقل كرده است: 
امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: 
بر پدرم على عليه السلام در هنگامى كه بر اثر ضربت شمشير ابن ملجم (لعنه اللَّه) به خود مى پيچيد وارد شدم، با مشاهده او طاقت نياورده و اندوه خود را ظاهر ساختم، به من فرمود: آيا بى تابى مى كنى؟ 
عرض كردم: چگونه شكيبا باشم و بى تابى نكنم در حاليكه شما را دچار اين درد و مصيبت مى بينم؟ فرمود: 
ألا اُعلّمك خصالاً أربع إن أنت حفظتهنّ نلت بهنّ النجاة، وإن أنت 
ضيّعتهنّ فاتك الداران؟ 
يا بنيّ ؛ لا غنى أكبر من العقل، ولا فقر مثل الجهل، ولا وحشة أشدّ من العجب، ولا عيش ألذّ من حسن الخلق. 
مى خواهى چهار خصلت به تو بياموزم كه اگر آنها را رعايت كنى نجات دائمى و سعادت هميشگى نصيب تو گردد، و اگر آنهارا ضايع كردى و به كار نبستى از سعادت دنيا و آخرت خود را محروم نموده اى؟ 
اى پسرم ؛ ثروتى برتر و باارزش تر از داشتن عقل و خرد نيست، و فقرى مانند جهالت نمى باشد، و وحشتى كه باعث بريدن ازمردم شود شديدتر از خودبينى نيست، و هيچ كس مانند آن كه خوش اخلاق است از زندگى خود لذّت نمى برد. [۱]
----------
[۱]: كشف الغمّة: ۵۷۲/۱، بحار الأنوار: ۱۱۱/۷۸ ح ۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - تذييل: - جلد ۱، صفحه ۳۷۲] 

۸ - لفظ على عليه السلام با عدّه اى از اسامى عربى و فارسى از نظر عدد حروف هجائى مطابق است ؛ يعنى مجموع هر يك، «۱۱۰» مى شود. 
از آنها لفظ «يمين» است، به خاطر اين كه اصحاب آن حضرت اصحاب 
يمين هستند كه در قرآن از آنها ياد شده است: «وَأَمّا إِنْ كانَ مِنْ أَصْحاب الْيَمين × فَسَلامٌ لَكَ مِنْ أَصْحابِ الْيَمينِ » [سوره واقعه، آيه ۹۰ و ۹۱] . 

لفظ «يسبّح» كه به معناى «تسبيح مى كند» است ؛ زيرا آن حضرت، حقيقت ذكر و تسبيح است. 
لفظ «حقّ» ؛ به خاطر اين كه او با حقّ و حقّ با او است، و هر كجا او باشد حقّ گرداگرد او مى چرخد.  
لفظ «عطوف» ؛ زيرا او نسبت به دوستان و شيعيانش عطوف و مهربان است. 
 
و عجيب تر از اينها حروف مقطّعه اوائل سوره هاى قرآن است كه بعد از حذف مكرّرات آن اين جمله مى شود: «عليّ صراط حقّ نُمْسِكُه»، يعنى «على عليه السلام راه حق است و ما راهش را مى پيمائيم». [۱]
----------
[۱]: حروف مقطّعه كه در ابتداى بعضى سوره هاى قرآن است بدون در نظر گرفتن حروف تكرارى مجموعاً چهارده حرف به عدد چهارده معصوم عليهم السلام مى باشند. صورتهاى حروف مقطّعه چنين هستند: الم، المص، الر، المر، كهيعص، طه، طسم، طس، يس، ص، حم، حمعسق، ق، ن. حروف اصلى كه از اين صورتها تركيب يافته چهارده تا از حروف الفبا هستند كه با كنار هم قرار دادن آنها اين جملات ساخته مى شوند كه مى توان گفت اين ازاسرار قرآنى است: «صراط عليّ حقٌّ نمسكه» يعنى راه على عليه السلام حقّ است كه ما به آن تمسّك جسته ايم، اين جمله به اين صورت هم خوانده مى شود: «عليّ صراط حقٍّ نُمْسكه» يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام راه حقّى است كه ما به آن چنگ زده ايم. يكى از فضلا و دانشمندان معاصر فرموده است: خداوند تبارك و تعالى صورت هاى بسيار زيادى از تركيب اين حروف در اثبات حقّانيّت اميرالمؤمنين عليه السلام به من الهام فرموده است كه بعضى از آنها چنين هستند: «عليّ حقّ نُمسك صراطه»، «عليّ حقّ صراطه نُمسك»، «سرّ عليّ حقّ كما نصّ طه»، «حقّ عليّ سرّ كما نصّ طه»، «عليّ نُمسك صراط حقّه»، «مسكن طه صار حقّ عليّ»، «عليّ حقّ صراطه مُسكن»، «نُمسك صراط عليّ حقّه».
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - تذييل: - جلد ۱، صفحه ۳۷۴] 

امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «حافِظُوا عَلَى الصَلَوات وَالصلوة الوُسْطى وَقُومُوا للَّه قانِتين» [۲] فرمود: 
مراد از «صلوات» كه خداوند فرموده آن‌ها را حفظ كنيد و حرمتش را نگهداريد محمّد صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام هستند، و مقصود از «صلاة وسطى» يعنى نماز وسط، اميرالمؤمنين عليه السلام است. 
بعد از آن خداى تبارك و تعالى فرموده است: «وقوموا للَّه قانتين»، «براى 
خدا قيام كنيد در حالى كه فرمانبردار هستيد»، مقصود فرمانبردارى از ائمّه معصومين عليهم السلام است. [۱]
----------
[۲]: سوره بقره، آيه ۲۳۸. 

[۱]: تفسير برهان: ۲۳۱/۱ ح ۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - تذييل: - جلد ۱، صفحه ۳۷۵] 

از اشعار او قدس سره است: 
أنا وجميع من فوق التراب 
فداء تراب نعل أبي تراب [۱] 
و شاعر فارسى زبان همين مضمون را به نظم درآورده است: 
من و هر كس كه بر روى ترابيم 
فداى خاك پاى بو ترابيم
----------
[۱]: ديوان صاحب بن عبّاد رحمه الله: ۱۸۵، الإمام عليّ بن أبي طالب عليه السلام: ۹۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - تذييل: - جلد ۱، صفحه ۳۸۷]