ابن عبّاس نقل كرده است كه گفت: اهل بهشت هنگامى كه در بهشت غرق در رحمت الهى هستند نورى را مانند نور خورشيد مشاهده مى كنند كه درخشندگى و تابش خاصّى دارد. 
بهشتيان گويند: خداوندا! تو در كتاب عزير خود فرموده اى: «لايَرَوْنَ فيها شَمْساً» [۱] «در بهشت خورشيد را نمى بينند»، پس اين چه نورى است؟ 
خداوند تبارك و تعالى جبرئيل را به سوى آنها روانه كند و به آنها بگويد: 
ليس هذه بشمس، ولكن عليّاً وفاطمة ضحكا فأشرقت الجنان من نور ضحكهما. 
اين نورى كه مشاهده كرديد نور خورشيد نيست بلكه على و فاطمه عليهما السلام خنده اى كردند، و از نور لبخند آنها چنين تابشى و درخششى در بهشت ظاهر گرديد. [۲]
----------
[۱]: سوره انسان، آيه ۱۳. 

[۲]: امالى صدوق: ۳۳۳ ضمن ح ۱۱ مجلس ۴۴، بحار الأنوار: ۲۴۱/۳۵، تأويل الآيات: ۷۵۲/۲ ضمن ح ۷، تفسير برهان: ۴۱۲/۴ ضمن ح۶، مناقب ابن شهراشوب: ۳۲۹/۳.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۰۱] 

سلمان رحمه الله نقل كرده است كه گفت: 
عمّار به من خبر داد و گفت: آيا مطلب جالب و شگفتى را برايت نقل كنم؟ گفتم: بلى. 
گفت: علىّ بن ابى طالب عليه السلام را مشاهده كردم كه بر حضرت فاطمه عليها السلام وارد شد، همين كه فاطمه عليها السلام آن حضرت را ديد عرض كرد: 
اُدنُ لاُحدّثك بما كان وبما هو كائن وبما لم يكن إلى يوم القيامة حين تقوم الساعة. 
نزديك من بيا تا از آنچه در گذشته واقع شده، و از آنچه در آينده واقع خواهد شد و از آنچه تا روز قيامت هرگز واقع نمى شود برايت خبر دهم.

... فاطمه عليها السلام عرض كرد: بدان اى اباالحسن! خداوند تبارك و تعالى نور مرا آفريد و آن همواره تسبيح خدا مى كرد سپس آن را به درختى از درختهاى بهشت وديعه نهاد و آن روشن گرديد. 
هنگامى كه پدرم داخل بهشت گرديد، خداوند به او الهام نمود كه از ميوه آن درخت بچيند و آن را در دهان خود بچرخاند، او چنين كرد و خداوند نور مرابه صلب پدرم، سپس از او به مادرم خديجه منتقل كرد، تا اينكه از او به دنيا آمدم، و من از همان نور هستم. 
أعلم ما كان وما يكون وما لم يكن يا أباالحسن، المؤمن ينظر بنور اللَّه تعالى. 
آنچه در گذشته به وقوع پيوسته و در آينده واقع مى شود و آنچه را كه واقع نخواهد شد مى دانم، مؤمن با نور خداوندى به حقيقت هر چيز نگاه مى كند. [۱]
----------
[۱]: عيون المعجزات: ۵۴، بحار الأنوار: ۸/۴۳ ح ۱۱.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۰۳] 

مصحف فاطمه عليها السلام چيست؟ 

حضرت فاطمه عليها السلام بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هفتاد و پنج روز در دنيا بود و غم و غصّه فراوانى به خاطر از دست دادن پدر قلب شريف او را آزار مى داد، لذا جبرئيل پيوسته براى دلدارى به حضورش شرفيات مى شد، و او را در عزاى پدر تسليت مى گفت، گاهى از پدرش و مكان رفيع و مقام والاى او خبر مى داد، و گاهى از حوادثى كه در آينده و بعد از او بر ذريّه و فرزندانش واقع خواهد شد سخن مى گفت، و اميرالمؤمنين عليه السلام تمام آن مطالب را يادداشت مى فرمود و مى نوشت، و اين مجموعه اى كه فراهم گرديد به مصحف فاطمه عليها السلام معروف شد. [۱]
----------
[۱]: بصائر الدرجات: ۱۵۳ ح۶، الكافى: ۲۴۱/۱ ح۵، بحار الأنوار: ۷۹/۴۳ ح ۶۷.


در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: 
مصحف فاطمة عليها السلام فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرّات، واللَّه ما فيه من قرآنكم حرف واحد، وليس فيه من حلال ولا حرام ولكن فيه علم ما يكون. 
مصحف فاطمه عليها السلام سه برابر قرآنى است كه در دسترس شما است، ولى از قرآن شما حتّى يك حرف در آن نيست، [۲] و مسائل شرعى از حلال و حرام در آن مطرح نيست، بلكه مطالبى است از حوادث آينده و آنچه به وقوع خواهد پيوست [۳] . [۴]
----------
[۲]: بصائر الدرجات: ۱۵۱ ضمن ح۳، الكافى: ۲۳۹/۱ ضمن ح۱، ينابيع المعاجز: ۱۲۹. 
[۳]: بصائر الدرجات: ۱۵۷ ضمن ح ۱۸، الكافى: ۲۴۰/۱ ضمن ح۲. 
[۴]: طريحى رحمه الله مجموع اين سه روايت را در «مجمع البحرين: ۱۰۱۲/۲» ذكر كرده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۰۴] 

طبرى رحمه الله در كتاب «دلائل الإمامه» در نامگذارى آن حضرت به «فاطمه عليها السلام»، از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود: 
لأنّها فطمت هي وشيعتها وذرّيّتها من النار. [۳] 
زيرا او و شيعيان او و ذريّه اش را از آتش باز داشته و بركنار داشته اند.
----------
[۳]: دلائل الإمامة: ۱۴۹ ح ۶۰، كشف الغمّة: ۴۶۴/۱ به روايت امام باقر عليه السلام.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۰۹] 

امام صادق عليه السلام فرمود: 
سمّيت الزهراء زهراء، لأنّها كانت تزهر لأميرالمؤمنين عليه السلام في النهار ثلاث مرّات بالنور. [۲] 
حضرت زهرا عليها السلام «زهرا» ناميده شده است به خاطر اينكه در روز سه مرتبه درخشش نورانى براى اميرالمؤمنين عليه السلام داشت.
----------
[۲]: علل الشرايع: ۱۸۰/۱ ح۲، بحار الأنوار: ۱۱/۴۳ ح۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۰۹] 

ابوذر رضوان اللَّه عليه نقل كرده است كه گفت: 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مرا فرستاد تا على عليه السلام را فرا خوانم، به منزل مبارك آن حضرت آمدم و او را صدا زدم، جوابى نشنيدم، به حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رسيده و به او خبر دادم، فرمود: دوباره برگرد و او را صدا بزن و حتماً او در خانه است. 
ابوذر مى گويد: به طرف خانه على عليه السلام آمدم و وقتى داخل خانه شدم ديدم آسياب خودش مشغول كوبيدن و آرد كردن است و كسى نزد آن نيست، به على عليه السلام عرض كردم: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شما را طلبيده است، على عليه السلام در حاليكه حمايلى جواهر نشان - كه آن را در مراسم رسمى معمولاً مى بندند - به خود بسته بود خارج شد و من به همراه او رفتم تا خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم رسيديم. 
من آنچه را ديده بودم به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم خبر دادم، فرمود: 
لا تعجب فإنّ للَّه ملائكة سيّاحون في الأرض موكّلون بمعونة آل محمّد عليهم السلام. 
تعجّب نكن، زيرا خداوند فرشتگانى دارد كه آنها بر روى زمين گردش مى كنند و به يارى آل محمّد عليهم السلام گماشته شده اند. [۱]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۳۳۷/۳، بحار الأنوار: ۴۵/۴۳ ضمن ح ۴۴ و ص ۲۹ ح ۳۴ به نقل از خرائج: ۵۳۱/۲ ح۷ با كمى اختلاف.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۰] 

ابن عبّاس نقل كرده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به على عليه السلام فرمود: 
يا عليّ، إنّ اللَّه عزّوجلّ زوّجك فاطمة وجعل صداقها الأرض، فمن مشى عليها مبغضاً لك مشى حراماً. [۲] 
اى على! خداوند تبارك و تعالى فاطمه عليها السلام را به تو تزويج كرد و مهريّه او را تمام زمين قرار داد، و لذا حرام است بر كسى كه با تو دشمن است بر روى آن راه رود.
----------
[۲]: المحتضر: ۱۳۳، مصباح الأنوار: ۲۲۹ (مخطوط)، بحار الأنوار: ۱۴۵/۴۳ ح ۴۹، كشف الغمّة: ۴۷۲/۱ به نقل از فردوس الأخبار، بحار الأنوار: ۱۴۱/۴۳ ح ۳۷.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۳] 

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه «إنّا أنْزَلْناهُ في لَيْلَة القَدْر» [۳] نقل كرده است كه فرمود: 
الليلة فاطمة، والقدر اللَّه، فمن عرف فاطمة عليها السلام حقّ معرفتها فقد أدرك ليلة القدر، وإنّما سمّيت فاطمة لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها. [۴] 
مراد از «ليلة» فاطمه عليها السلام و مقصود از «قدر» خداوند است، پس هر كه فاطمه عليها السلام را آن طور كه سزاوار است و حقّ معرفت او است بشناسد شب قدر را درك كرده است، و همانا آن حضرت «فاطمه» ناميده شده است زيرا مردم از شناخت او باز داشته شده اند و عاجزند.
----------
[۳]: سوره قدر، آيه ۱. 
[۴]: تفسير فرات: ۵۸۱ ح ۷۴۷، بحار الأنوار: ۶۵/۴۳ ح ۵۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۳] 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه آدم و حوّا در بهشت باهم گفتگو و نزاع كردند، حضرت آدم عليه السلام فرمود: اى حوّا! چه فايده اى در اين نزاع و گفتگو است؟ گفت: مى خواهم بفهمم خداوند بهتر از من و تو كسى را آفريده است؟ 
خداوند تبارك و تعالى به او وحى فرستاد: اى آدم در بهشت گردش كن و نگاه كن چه مى بينى؟ 
حضرت آدم عليه السلام در ضمن گردش كردن در بهشت ناگهان چشمش به قبّه اى افتاد كه بدون آويزان بودن به چيزى از بالا، و تكيه داشتن بر پايه اى از پائين ثابت و برقرار بود، و در داخل آن شخصى را ديد كه تاجى بر سر و گردن بندى در گردن و دو گوشواره به گوشهايش بود، آدم با مشاهده آن به سجده افتاد، خداوند تبارك و تعالى به او فرمود: اى آدم! اين چه سجده اى بود، اينجا كه محلّ سجده و عبادت نبود؟ 
آدم عرض كرد: اى جبرئيل! اين قبّه اى كه زيباتر از آن را در بهشت مشاهده نكرده‌ام چيست؟ 
فرمود: اين به قدرت خداوند به وجود آمده و برقرار گشته است. 
عرض كرد: شخصى كه داخل قبّه است كيست؟ 
فرمود: شخص جارية حوراء إنسيّة تخرج من ظهر نبيّ يقال له محمّد صلى الله عليه وآله وسلم. 
او حوريّه اى به صورت آدميان است و از صلب پيغمبرى به نام محمّد صلى الله عليه وآله وسلم خارج مى گردد. 
عرض كرد: آن تاجى كه بر سر دارد چيست؟ فرمود: او پدرش محمّد صلى الله عليه وآله وسلم است. 
عرض كرد: گردن بندى كه به گردن دارد چيست؟ فرمود: همسرش علىّ ابن ابى طالب عليه السلام است. 
عرض كرد: آن دو گوشواره كه به گوش دارد چيست؟ فرمود: آنها دو گوشواره عرش الهى، دو گل خوشبوى بهشت، دو فرزندش حسن و حسين عليهما السلام هستند. [۱]
----------
[۱]: الدر النظيم: ۱۴۹ (مخطوط)، حلية الأبرار: ۱۰/۲ ح۲، المحتضر: ۱۳۱ (با كمى اختلاف)، بحار الأنوار: ۵/۲۵ ضمن ح ۸ و ۵۲/۴۳ ضمن ح ۴۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۶] 

امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: 
امّ ايمن گفت: به طرف مكّه راه افتادم، در جُحفه تشنگى زيادى به من دست داد كه ترسيدم هلاك شوم، به درگاه خداوند ناليدم و عرض كردم: 
يا ربّ أتعطشني وأنا خادمة بنت نبيّك؟ 
خداوندا! مرا به تشنگى مبتلا مى كنى در حاليكه خدمتگزار دختر پيغمبرت هستم؟ 
همينكه گفتار من به پايان رسيد ناگهان سطلى كه در آن از آبهاى بهشتى بود فرود آمد من از آن آشاميدم، و به حقّ سرور خودم فاطمه عليها السلام تا هفت سال بعد از آن هرگز گرسنه و تشنه نشدم. [۱]
----------
[۱]: الثاقب في المناقب: ۱۹۶ ح ۱. بحار الأنوار: ۴۶/۴۳ ح ۴۵ به نقل از مناقب ابن شهراشوب.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۷] 

علاّمه مجلسى رحمه الله در كتاب شريف «بحار الأنوار» نقل مى كند: 
امام باقر عليه السلام هرگاه مبتلا به تب مى شد از آب خنك كمك مى گرفت و صداى مبارك خود را بلند مى كرد به گونه اى كه تا كنار درب خانه شنيده مى شد و مى فرمود: يا فاطمة بنت محمّد. [۲]
----------
[۲]: الكافى: ۱۰۹/۸ ضمن ح ۸۷، بحار الأنوار: ۱۰۲/۶۲ ضمن ح ۳۱، المستدرك: ۱۳۵/۵ ح ۴۱. اين حديث طولانى است و مؤلّف رحمه الله آن را در اينجا مختصر ذكر كرده است. و مجلسى رحمه الله ضمن بيان خود در ذيل حديث مى نويسد: شايد نداى آن حضرت از جهت واسطه قرار دادن حضرت زهراء عليها السلام براى شفا يافتن بوده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۷] 

حضرت فاطمه عليها السلام هرگاه دعا مى كرد براى تمام مردان مؤمن و زنان با ايمان دعا مى كرد و براى خود دعائى نمى كرد. 
به آن حضرت عرض شد: اى دختر رسول خدا! شما براى مردم دعا مى كنيد و براى خودتان دعا نمى كنيد؟ فرمود: 
الجار ثمّ الدار. يعنى اوّل همسايه سپس اهل خانه. [۳]
----------
[۳]: علل الشرايع: ۱۸۲/۱ ح۲، بحار الأنوار: ۸۲/۴۳ ح۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۷] 

حسن بصرى مى گويد: در ميان امّت كسى به اندازه فاطمه عليها السلام خدا را عبادت نمى كرد، آن قدر براى عبادت و پرستش پروردگار ايستاد كه 
پاهاى مبارك او ورم كرد. 
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از آن حضرت سئوال كرد: 
چه چيزى براى زن بهتر است؟ 
عرض كرد: أن لاترى رجلاً ولايراها رجل. 
او مردى را نبيند، و مردى او را نبيند. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم او را دربرگرفت و فرمود: «ذرّيّةٌ بعضها من بعض» [۱] . [۲]
----------
[۱]: اين جمله قسمتى از آيه ۳۴ سوره آل عمران است كه بعد از آيه اصطفا ذكر شده، قبل از آن خداوند تبارك و تعالى فرموده است: همانا خداوند آدم و نوح و خانواده ابراهيم و خانواده عمران را بر عالميان برگزيده است، بعد مى فرمايد: اينها فرزندانى هستند كه هر يك از آنها از ديگرى خوبيها و كمالات را به ارث برده است، يعنى فاطمه عليها السلام از همان برگزيده شدگان الهى و از نسل آنها است. 
[۲]: مناقب ابن شهراشوب: ۳۴۱/۳، بحار الأنوار: ۸۴/۴۳ ح۷، المقتل (خوارزمى): ۸۰/۱».
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۸] 

جابر جعفى روايت كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از خداوند تبارك و تعالى نقل كرده است كه فرمود: 
لولاك لما خلقت الأفلاك ولولا عليّ لما خلقتك، ولولا فاطمة لما خلقتكما. 
اگر به خاطر وجود تو نبود عالم هستى را به وجود نمى آوردم، و اگر على نبود تو را نمى آفريدم، و اگر فاطمه نبود هيچكدام از شما دو نفر را خلق نمى كردم. [۳]
----------
[۳]: اين حديث را سيّد حسن ميرجهانى رحمه الله در كتاب «جنّة العاصمة: ۱۴۸» به سند خود از جابر بن يزيد جعفى، از جابر بن عبداللَّه انصارى، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از خداى تبارك و تعالى نقل كرده است كه فرمود: اى احمد...
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۱۸] 

ابوذر رضى الله عنه نقل مى كند كه گفت: سلمان رضى الله عنه و بلال را ديدم كه به سوى پيغمبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى آمدند، سلمان با نزديك شدن به پيغمبر خود را روى پاى مبارك آن حضرت افكند و بوسه زد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم او را به شدّت از اين عمل بازداشت و فرمود: 
با من آن گونه كه فارس‌ها نسبت به پادشاهان خود مى كنند رفتار نكن، من بنده اى از بندگان خدا هستم، از آنچه بندگان مى خورند مى خورم، و همانند بندگان مى نشينم. 
سلمان عرض كرد: اى مولاى من! از تو تقاضا دارم كه به خاطر خدا از فضائل فاطمه عليها السلام در قيامت به من خبر دهى. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شادمان شد و با خرسندى از اين درخواست استقبال كرد و فرمود: سوگند به آن كسى كه جان من در اختيار او است، فاطمه تنها زنى است كه در قيامت سواره عبور مى كند. 
او بر روى شترى مى نشيند كه سر آن جلوه اى از ترس خدا، و دو چشمش از نور پروردگار، و زمام آن از جلالت و بزرگى حق تعالى، و گردنش از حسن و نورانيّت الهى، قسمت بالاى آن از خشنودى خداوند، و قسمت پائين آن از پاكى او، و چهارپاى آن از عزّت خداوند است، وقتى راه مى رود خدا را تسبيح مى گويد، و وقتى صدا مى كند تقديس پروردگار مى نمايد. 
بر آن كجاوه اى از نور نهاده و زنى كه حوريّه اى به صورت آدميان است در آن نشسته است، وجود بى نظيرى كه جمع شده و خلق شده و تركيب يافته و نمودار گشته از سه صنف: 
اوّل آن از مشك خوش بو، وسط آن از عنبر سياه رنگى كه سفيدى بر آن غالب باشد، و آخر آن از زعفران سرخ، كه با آب حيات سرشته شده است، اگر در هفت درياى شور آب دهانى بيندازد همگى شيرين و گوارا مى شوند، و اگر ناخن انگشت كوچك خود را در دنيا ظاهر كند خورشيد و ماه را مى پوشاند. 
جبرئيل از طرف راست، ميكائيل از طرف چپ، على عليه السلام از پيشاپيش او، امام حسن و امام حسين عليهما السلام از پشت سرش در حركتند، خداوند تبارك و تعالى هم مراقب او و نگهدارش مى باشد، پس با اين فرّ و شكوه وارد صحنه قيامت مى گردد، ناگهان ندائى از جانب پروردگار مى رسد: 
است، و وقتى كه وارد بهشت مى گردد و به نعمتها و بخششهاى الهى كه برايش فراهم گرديده مى نگرد اين آيه را تلاوت مى كند: 
بسم اللَّه الرحمن الرحيم 
«الحَمْدُللَّه الَّذي أذْهَبَ عَنَّا الحَزَن إنَّ رَبَّنا لَغَفُور شَكُور × الَّذي أحَلَّنا دارَ المُقامَة مِنْ فَضْلِه لايَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَلا يَمَسُّنا فيها لُغُوب». [۱] 
بنام خداوند بخشنده مهربان، سپاس و ستايش سزاوار خداوندى است كه غم و اندوه را از ما برطرف كرد و همانا پروردگار ما بخشنده گنه كاران و پاداش دهنده نيكوكاران است، او كه ما را به لطف و كرم خود در سراى هميشگى وارد كرد، جائى كه در آن هيچ رنج و دردى به ما نرسد، و هرگز خستگى و رنجورى و ضعف به ما راه پيدا نكند. 
در ادامه حديث رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
پس از آن خداوند تبارك و تعالى به فاطمه عليها السلام پيغام دهد: 
يا فاطمة، سليني اُعطك، وتمنّي عليّ اُرضك. 
اى فاطمه! آنچه مى خواهى درخواست كن، به تو عطا مى كنم، و آنچه آرزو كنى برآورده مى نمايم تا تو خشنود گردى. 
فاطمه عليها السلام عرض مى كند: 
إلهي أنت المُنى وفوق المُنى، أسألك أن لاتعذّب محبّي ومحبّي عترتي بالنار. 
تو آرزوى من و نهايت آمال و اميد من هستى، از تو درخواست مى كنم كه دوستان من و دوستان خاندان مرا به آتش سوزنده خود عذاب نكنى. 
دوباره از درگاه ربوبى ندا رسد: 
يا فاطمة، وعزّتي وجلالي وارتفاع مكاني لقد آليت على نفسي من قبل أن أخلق السماوات والأرض بألفي عام أن لا اُعذّب محبّيك ومحبّي عترتك بالنار. 
اى فاطمه! به عزّت و جلالم و بلندى مقام و مرتبه‌ام دو هزار سال پيش از آفرينش آسمان‌ها و زمين سوگند ياد كرده‌ام كه دوستان تو و دوستان خاندان تو را در آتش عذاب نكنم. [۱]
----------
[۱]: سوره فاطر، آيه ۳۴ و ۳۵. 

[۱]: تأويل الآيات: ۴۸۳/۲ ح ۱۲، بحار الأنوار: ۱۳۹/۲۷ ح ۱۴۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۰] 

امام صادق و حضرت رضا عليهما السلام در ذيل آيه شريفه «مَرَجَ البَحْرَيْن يَلْتَقيان» [۲] «دو دريا را در هم آميخت تا به هم پيوستند و در يك جا جمع شدند»، فرموده اند: 
مراد از اين دو دريا حضرت على و فاطمه عليهما السلام است و مراد از برزخ - كه به معنى فاصله بين دو چيز است - در آيه «بَيْنَهما بَرْزَخ» [۳] رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است. 
و مقصود از لؤلؤ و مرجان - كه به معناى مرواريد است و از آن دو دريا خارج مى شود - در آيه شريفه «يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَالمَرْجان» [۴] امام حسن و امام حسين عليهما السلام هستند (كه دو گوهر گرانبهاى عالم وجودند و ثمره پيوند نبوّت با امامت مى باشند). [۵]
----------
[۲]: سوره الرحمن، آيه ۲۰ ۱۹ و ۲۲. 

[۳]: سوره الرحمن، آيه ۲۰ ۱۹ و ۲۲. 
[۴]: سوره الرحمن، آيه ۲۰ ۱۹ و ۲۲. 
[۵]: تفسير فرات: ۴۵۹ ح ۶۰۲ - ۵۹۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۱] 

امام صادق عليه السلام فرمود: جبرئيل به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم عرض كرد: 
إنّ فاطمة عليها السلام مسمّاة في السماء بمنصورة. 
همانا فاطمه عليها السلام را در آسمان «منصوره» مى نامند. 
و آيه شريفه «وَيَوْمَئذٍ يَفْرَح المُؤْمِنُون بنَصْر اللَّه» [۴] «و در آن روز مؤمنان به يارى خداوند شاد مى شوند» مقصود يارى خداوند نسبت به دوستان فاطمه عليها السلام است. [۵]
----------
[۴]: سوره روم، آيه ۴. 
[۵]: معاني الأخبار: ۳۷۷ ذيل ح ۵۳، تفسير برهان: ۲۵۸/۳ ح ۶، تفسير فرات: ۳۲۱ ح ۴۳۵، بحار الأنوار: ۱۸/۴۳ ح ۱۷.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۲] 

اميرالمؤمنين عليه السلام و آن حضرت از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود: 
پروردگار سبحان به من فرمود: 
لو لم أخلق عليّاً لما كان لفاطمة ابنتك كفو على وجه الأرض من آدم فمن دونه. 
اگر على عليه السلام را نيافريده بودم براى دخترت فاطمه عليها السلام از اوّلين و آخرين نظير و همتا و همشأنى نبود. [۱]
----------
[۱]: عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۱۷۷/۱ ح۳ و۴، بحار الأنوار: ۹۲/۴۳ ح۳.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۳] 

علاّمه مجلسى رحمه الله در كتاب گرانقدر «بحار الأنوار» نقل كرده است: 
روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در سرزمين ريگزار ابطح نشسته بودند عموى بزرگوارش حمزه و عموى ديگرش عبّاس و پسرعمويش علىّ بن ابى طالب عليه السلام با جمع ديگرى كه عمّار بن ياسر و منذر بن ضحضاح و ابوبكر و عمر بودند در خدمت آن حضرت حضور داشتند ناگهان جبرئيل امين در آن صورت عظيم خود و در حاليكه بالهايش را گسترده و مشرق تا مغرب را گرفته بود فرود آمد، و عرض كرد: 
اى محمّد! خداوند بلند مرتبه برايت سلام مى رساند و مى فرمايد: بايد چهل شبانه روز از خديجه دورى اختيار كنى. 
اين مطلب بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دشوار و گران آمد، زيرا به همسرش خديجه عليها السلام دوستى و علاقه فراوانى داشت. 
بعد از اين فرمان الهى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم چهل شبانه روز از خديجه دورى گزيد، روزها را روزه مى گرفت و شبها به عبادت و شب زنده دارى مى پرداخت، و در ضمن توسّط عمّار براى حضرت خديجه عليها السلام پيغام فرستاد كه: 
اى خديجه! گمان مبرى كه اين كناره گيرى من از تو بخاطر بى اعتنائى يا كدورتى باشد، بلكه پروردگارم چنين فرمانى داده تا آنچه ارده فرموده محقّق گردد، و تو هرگز گمانى جز خير و خوبى به من نداشته باش. 
فإنّ اللَّه عزّوجلّ ليباهي بك كرام ملائكته كلّ يوم مراراً. 
و همانا خداوند تبارك و تعالى روزى چند مرتبه به وجود تو بر فرشتگان بزرگوار خود مباهات مى كند، و هنگامى كه شب فرا مى رسد درِ خانه را ببند و بستر خود را گسترده و با فكرى آسوده استراحت كن، و من در منزل فاطمه بنت اسد اين ايّام را سپرى مى كنم تا مدّت تعيين شده پايان پذيرد. 
ولى با اين سفارش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و دلدارى او، خديجه هر روز چند مرتبه به خاطر جدائى و دورى از آن حضرت دچار غم و اندوه مى شد تا آنكه چهل روز كامل گرديد، در اين هنگام امين وحى خدا جبرئيل محضر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شرفياب گرديد و عرض كرد: 
اى محمّد! خداوند بلند مرتبه برايت سلام مى رساند و مى فرمايد: براى پذيرفتن هديه و تحفه ما آماده باش. 
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
اى جبرئيل! تحفه پروردگار جهانيان و هديه او چيست؟ 
عرض كرد: نمى دانم. در همين حال ناگهان ميكائيل فرود آمد و به 
همراه خود طبقى را كه بر روى آن دستمالى ابريشمى يا ديبا [۱] كشيده شده بود آورد و آن را در مقابل رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بر زمين نهاد. 
جبرئيل جلو آمد و به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم عرض كرد: 
اى محمّد! پروردگارت فرموده است كه امشب با اين غذا افطار كن. 
اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: روش پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم اين بود كه هنگام افطار به من دستور مي‌داد در را باز كنم تا اگر كسى مى خواست غذا بخورد وارد شود، ولى در آن شب به من فرمود: كنار در بنشين و كسى را راه نده، زيرا خوردن اين طعام بر غير من حرام است. 
على عليه السلام مى فرمايد: من كنار در نشستم، و پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم با آن طعام تنها ماند، سرپوش را از روى طبق برداشت، در آن خوشه اى خرماى تازه و خوشه اى انگور بود، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از آنها ميل فرمود، و بعد از آن آب نوشيد تا سيراب شد، سپس اراده فرمود كه دستهاى مبارك خود را بشويد، جبرئيل بر دستهايش آب ريخت، ميكائيل آن را شتشو داد و اسرافيل با دستمالى خشك كرد، آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم برخاستند تا نماز بخوانند، جبرئيل پيش آمد و عرض كرد: اكنون وقت نماز خواندن نيست، بلكه بايد به خانه خديجه روى و با او همبستر گردى، خداوند تبارك و تعالى اراده فرموده است امشب از صلب شما فرزندى پاك بيافريند. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به دنبال اين فرمان فوراً به طرف خانه خديجه عليها السلام روان گرديد. 
خديجه عليها السلام مى گويد: من در اين مدّت به تنهائى خو گرفته بودم، همينكه شب فرا مى رسيد سر خود را مى پوشاندم، و پرده را مى انداختم، و درب خانه را مى بستم، نماز و دعاى خود را مى خواندم، آنگاه چراغ را خاموش و در بستر آرام 
مى گرفتم. 
در آن شب هنوز بين خواب و بيدارى بودم كه صداى كوبه در را شنيدم، صدا زدم كيست كه در را مى كوبد، درى را كه جز محمّد صلى الله عليه وآله وسلم كسى حقّ كوبيدن آن را ندارد. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم با كلام دلنشين و لهجه شيرين خود فرمود: 
اى خديجه! در را باز كن، من محمّد هستم. 
خديجه گويد: با خوشحالى و شادمانى فراوان برخاستم و در را باز كردم، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وارد منزل گرديد، برنامه آن حضرت اين بود كه وقتى وارد منزل مى شد ظرف آبى را طلب مى كرد، با آن وضو مى گرفت و دو ركعت نماز مختصر مى خواند، سپس در بستر خود قرار مى گرفت، ولى در آن شب ظرف آبى طلب نكرد و آماده براى نماز خواندن نشد، بلكه مر

ا طلب كرد و با من همبستر گرديد، پس سوگند به آنكه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه‌ها جارى ساخت، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در آن شب از من دور نگرديد مگر اينكه سنگينى حمل فاطمه عليها السلام را در وجود خود احساس كردم. [۱]
----------
[۱]: به پارچه اى كه از حرير بافته شده و تارهاى زر در آن به كار رفته است، ديبا گويند. 

[۱]: بحار الأنوار: ۷۸/۱۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۳] 

شاعر گفته است: 
ولها جلال ليس فوق جلاله 
إلّا جلال اللَّه جلّ جلاله 
ولها نوال ليس فوق نواله 
إلّا نوال اللَّه عمّ نواله 
براى آن حضرت مقام والا و عظمتى است كه برتر از آن نيست، مگر عظمت خداوندى كه بلندمرتبه است. 
و براى آن حضرت عطا و بخششى است كه بالاتر از آن نيست، مگر عطا و بخشش خداوندى كه بخشش او همگانى است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۷] 

عايشه نقل كرده است كه گفت: «ما رأيت من الناس أحداً أشبه كلاماً وحديثاً برسول اللَّه من فاطمة عليها السلام». «در ميان مردم از نظر تكلّم كردن و گفتگو كسى را شبيه تر از فاطمه عليها السلام به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نديدم». 
وقتى فاطمه عليها السلام بر آن حضرت وارد مى شد به او خوش آمد مى گفت، دستهاى مبارك او را مى بوسيد و او را در جاى خود مى نشانيد، و هنگامى 
كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بر فاطمه عليها السلام وارد مى شد، او از جاى بر مى خاست و به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم خوش آمد مى گفت، و دستهاى نازنين او را مى بوسيد. [۱]
----------
[۱]: امالى طوسى: ۴۰۰ ح ۴۰ مجلس ۱۴، بحار الأنوار: ۲۵/۴۳ ح ۲۲، وص ۴۰ ضمن ح ۴۱ به نقل از مناقب.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۷] 

از امام صادق عليه السلام سئوال شد: معناى «حيّ على خير العمل» «به بهترين اعمال روى آوريد» چيست و كدام عمل است؟ فرمود: 
خير العمل: الولاية. 
بهترين عمل ولايت ما اهل بيت است. 
و در روايت ديگرى فرموده اند: 
برّ فاطمة وولدهاعليهم السلام. 
بهترين عمل، نيكى و احسان به حضرت فاطمه عليها السلام و فرزندان اوعليهم السلام است. [۳]
----------
[۳]: مستدرك: ۷۰/۴ سطر ۴ به نقل از معاني الأخبار: ۳۸ ح۱، التوحيد: ۲۴۱ ح۲، مناقب ابن شهراشوب: ۳۲۶/۳، بحار الأنوار: ۴۴/۴۳ ح ۴۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۸] 

موسى بن قاسم نقل مى كند كه گفت: به حضرت جوادالأئمّه عليه السلام عرض كردم: خواستم از طرف شما و پدر بزرگوارتان طواف كنم، به من گفتند: از طرف اوصياء نبايد طواف كرد. 
امام عليه السلام فرمود: هر قدر كه مى توانى طواف كن، و آن جايز است. 
سپس بعد از سه سال به آن حضرت عرض كردم: من از شما قبلاً اجازه گرفتم كه از طرف شما و پدرتان طواف كنم، به من اجازه فرموديد، و من آن قدرى كه خدا مى داند طواف كردم، سپس در دلم چيزى خطور كرد و به آن عمل كردم. 
امام عليه السلام فرمود: چه چيزى در دلت خطور كرد؟ 
عرض كردم: به اين فكر افتادم كه يك روز از طرف رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم - آن حضرت سه مرتبه فرمودند: درود خداوند بر رسول خدا باد - روز دوّم از طرف اميرالمؤمنين عليه السلام، و روز سوّم از طرف امام حسن عليه السلام، و روز چهارم از طرف امام حسين عليه السلام، و روز پنجم از طرف امام سجّاد عليه السلام، و روز ششم از طرف حضرت ابوجعفر محمّد بن على عليهما السلام، و روز هفتم از طرف جعفر بن محمّد عليهما السلام و روز هشتم از طرف پدربزرگ شما حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام، و روز نهم از طرف پدرت حضرت رضا عليه السلام و بالأخره روز دهم را از طرف شما سرور و مولاى خودم طواف كنم، و اين بزرگوارانى را كه نام بردم كسانى هستند كه به ولايت آنها خدا را پرستش مى كنم. 
حضرت جوادالأئمّه عليه السلام فرمود: 
إذاً واللَّه تدين اللَّه بالدين الّذي لايقبل من العباد غيره. 
بخدا قسم به دينى خدا را پرستش مى كنى كه خداوند غير از آن را از بندگانش قبول نمى كند. 
راوى مى گويد: بعد عرض كردم: و گاهى از طرف مادرت حضرت فاطمه عليها السلام طواف كرده‌ام و گاهى طواف نكرده ام. 
امام عليه السلام فرمود: 
استكثر من هذا، فإنّه أفضل ما أنت عامله إن شاء اللَّه. 
اين طواف را زيادتر بجا آور، زيرا در اين كارى كه انجام داده اى فضيلت آن بيشتر از بقيّه است. [۱]
----------
[۱]: الكافى: ۳۱۴/۴، بحار الأنوار: ۱۰۱/۵۰ ح ۱۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش سوّم - جلد ۱، صفحه ۴۲۸]