نماز اول وقت:

۸۵۱ / ۳۴ - در كتاب «إثبات الوصيّه» مى نويسد: از عالم عليه السلام [۲] روايت شده كه حضرتش فرمود: 

الإسم الأعظم على ثلاثة وسبعين حرفاً، اُعطي جميع الأنبياء منه خمسة عشر حرفاً، واُعطي محمّد صلى الله عليه وآله وسلم اثنين وسبعين حرفاً، واُعطي أميرالمؤمنين عليه السلام ما اُعطي رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم. [۳] 

اسم اعظم الهى هفتاد و سه حرف است، كه به همه پيامبران فقط پانزده حرف عطا شده و به حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم هفتاد و دو حرف از آن داده شده است و آنچه به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم عطا شده بود به على عليه السلام نيز عطا شد. 

۸۵۲ / ۳۵ - در كتاب «المستدرك من الفردوس» آمده است: جابر گويد: 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 

إنّ اللَّه عزّوجلّ يباهي بعليّ بن أبي طالب عليه السلام كلّ يوم الملائكة المقرّبين حتّى تقول: بخّ بخّ هنيئاً لك ياعليّ! 

به راستى كه خداوند متعال هر روز به علىّ بن ابى طالب عليه السلام بر فرشتگان مقرّب مباهات مى كند، تا اينكه فرشتگان گويند: به به! به به! يا على گوارايت باد. [۴]

----------

[۲]: به نظر مى رسد كه منظور از عالم، امام كاظم عليه السلام باشد. 

 

[۳]: إثبات الوصيّة: ۱۴۸. 

 

[۴]: بحار الأنوار: ۳۴۷/۲۶، المناقب: ۲۶۶/۳.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۲۹۴] 

 

در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام روايت شده: 

روزى منافقان مدينه براى كشتن على عليه السلام نقشه كشيدند، آنان حضرت على عليه السلام را با يارانش كنار ديوارى براى خوردن غذا دعوت نمودند. 

طول اين ديوار ۳۰ ذراع، ارتفاع آن ۱۵ ذراع و ضخامتش ۲ ذراع بود. آنها براى عملى كردن نقشه خود زير ديوار را خالى كردند و عدّه اى از افرادشان را با چوبهايى پشت ديوار گماشتند تا به ديوار تكيه كرده و آن را بر سر على عليه السلام و يارانش فرو ريزند. 

على عليه السلام با يارانش زير ديوار نشسته بودند، وقتى آنان به ديوار فشار آوردند تا فرو بريزد حضرتش با دست چپش ديوار را گرفت و از فرو ريختن آن جلوگيرى كرد، سفره غذائى در برابرشان آماده بود، حضرت به يارانش فرمود: «بسم اللَّه» بفرماييد. و خود حضرتش نيز با دست راستش مشغول خوردن غذا شد، حضرت با دست چپش ديوار را نگه داشته بود و يارانش همچنان مشغول خوردن غذا بودند. 

ياران حضرتش عرض كردند: اى برادر رسول خدا! شما، هم ديوار را 

نگه داشته و هم غذا ميل مى نماييد؟ شما با اين كار به زحمت مى افتيد كه ديوار را به خاطر ما نگه داشته ايد؟ 

على عليه السلام فرمود: إنّي لست أجد له من المسّ بيساري إلّا أقلّ ممّا أجد من ثقل هذه اللقمة بيميني. 

سنگينى كه من از نگه داشتن اين ديوار با دست چپم احساس مى كنم كمتر از سنگينى لقمه اى است كه در دست راستم دارم. [۱]

----------

[۱]: تفسير امام عسكرى عليه السلام: ۱۹۳، بحار الأنوار: ۳۱/۴۲ ح۹. ابن شهراشوب رحمه الله اين روايت جالب را در المناقب: ۲۹۳/۲ (به صورت اختصار) نقل نموده است.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۲۹۶] 

 

علىّ بن ابراهيم قمى در تفسيرش مى نويسد: معاويه گويد: 

از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيدم كه مى فرمود: 

واللَّه! يا عليّ! لو بارزك أهل الشرق والغرب لقتلتهم أجمعين. [۲] 

سوگند به خدا! اى على! اگر مردم شرق و غرب جهان به مبارزه تو آيند هر آينه همه آنها را خواهى كشت.

----------

[۲]: تفسير قمى: ۲۶۹/۲، بحار الأنوار: ۲۳۳/۳۳ ح ۵۱۷.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۲۹۷] 

 

۸۵۴ / ۳۷ - شيخ صدوق رحمه الله در دو كتاب «علل الشرايع» و «خصال» مى نويسد: 

امام صادق عليه السلام فرمود: 

عرج بالنبيّ صلى الله عليه وآله وسلم إلى السماء مائة وعشرين مرّة، ما من مرّة إلّا 

وقد أوصى اللَّه عزّوجلّ فيها النبيّ صلى الله عليه وآله وسلم بالولاية لعليّ والأئمّة عليهم السلام أكثر ممّا أوصاه بالفرائض. [۱] 

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم يكصد و بيست مرتبه معراج نمود، و در هر يك از آنها خداى متعال او را به ولايت على و امامان عليهم السلام توصيه فرمود، بيش از آنكه به واجبات سفارش مى فرمود.

----------

[۱]: الخصال: ۶۰۰/۲ ح ۳، بحار الأنوار: ۳۸۷/۱۸ ح ۹۶ و ۶۹/۲۳ ح ۴، تأويل الآيات: ۲۷۵/۱ ح ۵.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۲۹۹] 

 

۸۵۵ / ۳۸ - در كتاب «إثبات الوصيّه» آمده است: روايت شده كه: 

امام حسن عليه السلام بعد از آنكه پدر بزرگوارش را دفن كرد در حالى كه عمامه سياهى با تحت الحنك باز بر سر بسته و قباى سياهى پوشيده بود براى سخنرانى بالاى منبر رفت. 

حضرت پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: 

إنّه واللَّه! قد قبض في هذه الليلة رجل ما سبقه الأوّلون ولايدركه الآخرون إنّه كان لصاحب راية رسول اللَّه، جبرئيل عن يمينه، وميكائيل عن يساره لاينثني حتّى يفتح اللَّه على يديه. 

سوگند به خدا! امشب شخصيّتى قبض روح شد كه از گذشتگان كسى بر او پيشى نگرفت و از آيندگان هم كسى به مقام و منزلت او نخواهد رسيد. او صاحب پرچم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بود كه همواره جبرئيل طرف راست او و ميكائيل طرف چپ او بودند. او هرگز از جنگ بر نمى گشت مگر اينكه خداى متعال با دستان او فتح و پيروزى را نصيب مسلمانان مى نمود. 

 

آن حضرت در شبى قبض روح شد كه قرآن در آن شب نازل گرديد، و «يوشع بن نون» در آن شب قبض روح شد و عيسى بن مريم عليه السلام در آن شب به آسمان بالا رفت. [۲]

----------

[۲]: إثبات الوصيّة: ۱۵۴.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۲۹۹] 

 

۸۵۶ / ۳۹ - در كتاب «مناقب» مى نويسد: شخصى از امير مؤمنان على عليه السلام پرسيد: چگونه صبح كردى؟ حضرت فرمود: 

أصبحت وأنا الصدّيق الأكبر والفاروق الأعظم، وأنا وصيّ خير البشر، وأنا الأوّل، وأنا الآخر، وأنا الباطن، وأنا الظاهر، وأنا بكلّ شي ء عليم، وأنا عين اللَّه، وأنا جنب اللَّه وأنا أمين اللَّه على المرسلين، بنا عبد اللَّه، ونحن خزّان اللَّه في أرضه وسمائه، وأنا اُحيي واُميت، وأنا حيّ لا أموت. 

صبح را آغاز نمودم در حالى كه من صدّيق اكبر و فاروق اعظم هستم، من جانشين بهترين انسانم، منم اوّل، منم آخر، منم باطن، منم ظاهر، به همه چيز آگاهم، منم عين اللَّه، منم جنب اللَّه و من امين خدا بر پيامبرانم. 

به وسيله ما خداوند پرستش مى شود، گنجينه داران خدا در زمين و آسمان ما هستيم، منم كه زنده مى كنم، منم كه مى ميرانم، و من زنده اى هستم كه هرگز نمى ميرم. 

چون حضرت اين سخنان فرمود، اعرابى از سخنان حضرتش در شگفت شد، امير مؤمنان على عليه السلام در توضيح سخنان خود فرمود: 

منم اوّل يعنى: نخستين كسى كه به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ايمان آورد. 

منم آخر يعنى: در آن هنگام كه بدن شريف رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در لحد گذاشته شد آخرين كسى بودم كه به او نگاه كردم. 

منم ظاهر يعنى: آشكار كننده اسلام. 

منم باطن يعنى: پر از علم و دانش. 

به همه چيز آگاهم يعنى: علم و دانش من به همه چيز احاطه دارد كه خداوند متعال دانش همه آنها را به پيامبرش داده و او نيز مرا آگاه فرموده است. 

و اين كه من «عين اللَّه» هستم يعنى: من چشم خدا بر مؤمنان و كفّارم. 

و اين كه من «جنب اللَّه» هستم، خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: 

«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ اللَّهِ » [۱] . 

«اين كه (فرداى قيامت) كسى بگويد: افسوس بر من از كوتاهى هايى كه در «جنب اللَّه» ؛ (اطاعت از فرمان خدا) كردم». 

كسى كه در مورد من كوتاهى نمايد در واقع در مورد خداوند كوتاهى نموده است. 

هيچ پيامبرى به پيامبرى نمى رسد جز آنكه مُهر و امضائى از حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم بگيرد. به همين جهت، آن حضرت خاتم پيامبران ناميده شد، حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم آقا و سرور پيامبران و من آقا و سرور اوصيا و جانشينان هستم. 

و اين كه ما گنجينه داران خدا در زمين هستيم يعنى: به راستى كه ما آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم با گفتار راست به ما آموخت، فرا گرفتيم. 

و اين كه من زنده مى كنم يعنى: سنّت و روش رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را زنده مى نمايم. 

و اين كه مى ميرانم يعنى: بدعت و نوآورى در دين را از بين مى برم. 

و اين كه من زنده اى هستم كه هرگز نمى ميرم، اشاره به آيه شريفه اى است كه مى فرمايد: 

«وَلاتَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» [۲] . 

«هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند، بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند». [۳]

----------

[۱]: سوره زمر، آيه ۵۶. 

 

 

[۲]: سوره آل عمران، آيه ۱۶۹. 

[۳]: مناقب ابن شهراشوب: ۳۸۵/۲، بحار الأنوار: ۳۴۷/۳۹ ح ۲۰.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۰۰] 

 

۸۵۷ / ۴۰ - شيخ طبرسى قدس سره در كتاب «إحتجاج» مى نويسد:

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم - در حالى كه اصحابش مى شنيدند - فرمود: اى على! مژده باد تو را. 

عرض كردم: خداوند تو را مژده خير دهد اى رسول خدا! و مرا فدايت گرداند. 

فرمود: إنّي لم أسأل اللَّه الليلة شيئاً إلّا أعطانيه ولم أسأله لنفسي شيئاً إلّا سألت لك مثله، وإنّي دعوت اللَّه أن يواخي بيني وبينك ففعل، وسألته أن يجعلك وليَّ كلّ مؤمن ومؤمنة ففعل. 

من امشب از خداوند چيزى نخواستم مگر آنكه به من عطا فرمود، و چيزى براى خودم نخواستم جز آنكه همانند آن را براى تو نيز خواستم، من از خداوند خواستم كه ميان من و تو برادرى قرار دهد و خداوند چنين كرد، و از او خواستم كه تو را سرپرست و ولىّ هر مرد و زن مؤمنى قرار دهد و خداوند اين را نيز پذيرفت. 

در اين هنگام دو نفر (ابابكر و عمر) از روى استهزاء يكى به ديگرى گفت: مى بينى از خدا چه خواسته؟ سوگند به خدا! يك صاع [۱] خرما بهتر از چيزى است كه او از خدا خواسته (!!! ) اگر از پروردگارش خواسته بود كه فرشته اى بر او نازل كند تا او را در برابر دشمنش يارى نمايد ؛ يا گنجى بر او فرود آورد كه به او و اصحابش - كه نيازمند هستند - سودى داشته باشد ؛ بهتر از آن بوده كه درخواست كرده است. 

و اين در حالى بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم، على عليه السلام را به هيچ خيرى دعوت نمى كرد مگر اين كه درخواست او اجابت مى شد. [۲]

----------

[۱]: صاع ؛ پيمانه اى است معادل چهار مُدّ، و هر مدّ ۷۵۰ گرم است. 

[۲]: الإحتجاج: ۱۵۹.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۰۴] 

 

۸۵۹ / ۴۲ - در كتاب «خصال» شيخ صدوق رحمه الله روايت شده: جابر بن عبداللَّه انصارى گويد: از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيدم كه مى فرمود: 

إنّ في عليّ عليه السلام خصالاً لو كانت واحدة منهنّ في جميع الناس لاكتفوا بها فضلاً. 

به راستى درباره على عليه السلام خصلت هايى است كه اگر يكى از آنها در همه مردم بود به همان برترى اكتفا مى كردند. 

از قبيل اين كه: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به او فرمود: 

«من كنت مولاه فعليٌّ مولاه» ؛ 

هر كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«عليّ منّي كهارون من موسى» ؛ 

على نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى است. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«عليّ منّي وأنا منه» ؛ 

على از من است و من از او. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«عليّ منّي كنفسي، طاعته طاعتي ومعصيته معصيتي» ؛ 

على نسبت به من، همانند جان من است. فرمانبرى از او، فرمانبرى از من است و نافرمانى از دستور او، نافرمانى از دستور من است. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«حرب عليّ عليه السلام حرب اللَّه، وسلم عليّ عليه السلام سلم اللَّه» ؛ 

جنگ على عليه السلام، جنگ خداست، و صلح على عليه السلام صلح خداست. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«وليّ عليّ عليه السلام وليّ اللَّه وعدوّ عليّ عليه السلام عدوّ اللَّه»؛ 

دوست على دوست خداست و دشمن على دشمن خداست. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«عليّ حجّة اللَّه وخليفته على عباده» ؛ 

على حجّت خدا و جانشين او در ميان بندگانش است. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«حبّ عليّ عليه السلام إيمان وبغضه كفر» ؛ 

دوستى على عليه السلام ايمان و كينه او، كفر است. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«حزب عليّ عليه السلام حزب اللَّه، وحزب أعدائه حزب الشيطان» ؛ 

حزب على عليه السلام حزب خداست، و حزب دشمنان او، حزب شيطان است. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«عليّ مع الحقّ والحقّ معه، لايفترقان حتّى يردا عليَّ الحوض» ؛ 

على با حقّ است و حق با على است، اين دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«عليّ عليه السلام قسيم الجنّة والنار» ؛ 

على عليه السلام تقسيم كننده بهشت و دوزخ است. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«من فارق عليّاً فقد فارقني ومن فارقني فقد فارق اللَّه عزّوجلّ» ؛ 

هر كس از على جدا شود در واقع از من جدا شده است و هركه از من جدا گردد در واقع از خداى متعال جدا شده است. 

و فرمايش ديگر آن حضرت: 

«شيعة عليّ عليه السلام [هم] الفائزون يوم القيامة» ؛ 

تنها شيعيان على عليه السلام در روز قيامت رستگارند. [۱]

----------

[۱]: الخصال: ۴۹۶ ح ۵، بشارة المصطفى: ۱۹، امالى صدوق: ۱۴۹ ح ۱ مجلس ۲۰، بحار الأنوار: ۹۵/۳۸ ح ۱۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۰۶] 

 

۸۶۳ / ۴۶ - در كتاب «مناقب خوارزمى» نقل شده: ابن عبّاس گويد: 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 

لو أنّ الرياض أقلام والبحر مداد، والجنّ حسّاب، والإنس كتّابٌ ما أحصوا فضائل عليّ بن أبي طالب عليه السلام. [۲] 

اگر درختان جنگلها قلم، آب درياها مركّب، جنّيان حسابگر و انسانها نويسنده باشند، هرگز نمى توانند فضايل و برتريهاى علىّ بن ابى طالب عليه السلام را بشمارند.

----------

[۲]: مناقب خوارزمى: ۳۲ ح۱ و ۳۲۸ ح ۳۴۱، كشف الغمّة: ۱۱۱/۱، بحار الأنوار: ۴۹/۴۰ ذيل ح ۸۵. اين روايت را ابن شاذان رحمه الله در «مائة منقبة: ۱۷۵ منقبت ۹۹»، كراجكى رحمه الله در «الكنز: ۲۸۰/۱»، كنجى در «كفاية الطالب: ۲۵۱»، حموينى در «فرائد السمطين: ۱۶/۱» و در »الأربعين: ۳۴ ح ۳۸»، و استرآبادى رحمه الله در «تأويل الآيات: ۸۸۸/۲ ح ۱۳» آورده اند.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۱۱] 

 

۸۶۴ / ۴۷ - قطب الدين راوندى قدس سره در كتاب «الخرائج» مى نويسد: رميله گويد: 

روزى على عليه السلام از محلّى عبور مى فرمود، جوانى را در آنجا ديد كه بى هدف مى خواند و هو هو [۲] مى گفت. حضرت فرمود: 

يا شابّ! لو قرأت القرآن لكان خيراً لك. 

اى جوان! اگر به جاى اين حرفها، قرآن مى خواندى براى تو بهتر بود. 

عرض كرد: من قرآن را خوب بلد نيستم و دوست دارم كه بخشى از آن را خوب ياد بگيرم. 

حضرت فرمود: نزديك بيا. 

آن جوان نزد حضرتش آمد، حضرت على عليه السلام به آرامى چيزى در گوش او خواند، پس خداوند متعال همه قرآن را در قلب او به تصوير كشيد و او حافظ كلّ قرآن گرديد. [۳]

----------

[۲]: در مصدر و «مدينة المعاجز» چنين آمده: مردى را ديد كه خياطى مى كرد و آواز مى خواند. 

[۳]: الخرائج: ۱۷۴/۱ ح۷، بحار الأنوار: ۱۷/۴۲ ح۱، مدينة المعاجز: ۱۸/۲ ح ۳۶۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۱۱] 

 

۸۶۷ / ۵۰ - در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است:

امیرالمومنین على عليه السلام فرمود: إنّ اللَّه تعالى ربّما أظهر آية لبعض المؤمنين ليزيد 

في بصيرته ولبعض الكافرين ليبالغ في الإعذار إليه. 

به راستى كه خداوند متعال گاهى آيه و نشانه اى براى برخى مؤمنان آشكار مى نمايد تا بينش و بصيرت آنان افزايش پيدا كرده و براى برخى كافران حجّت را تمام كند تا درهاى عذرخواهى بسته شود. [۱]

----------

[۱]: تفسير امام عسكرى عليه السلام: ۴۲۳ ح ۲۸۹، بحار الأنوار: ۳۹/۴۲ ح ۱۳، تفسير برهان: ۱۹۴/۲ ح۲، المناقب: ۳۲۹/۲، مدينة المعاجز: ۴۳۴/۱ ح ۲۹۴.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۱۷] 

 

۸۶۸ / ۵۱ - در كتاب «إختصاص» منسوب به شيخ مفيد رحمه الله آمده است: ابان بن احمر گويد: پيشواى ششم، امام صادق عليه السلام فرمود: 

يا أبان! كيف ينكر الناس قول أميرالمؤمنين عليه السلام لمّا قال: «لو شئت لرفعت رجلي هذه فضربت بها صدر ابن أبي سفيان بالشام فنكسته عن سريره» ولاينكرون تناول آصف وصيّ سليمان عرش بلقيس وإتيانه سليمان به قبل أن يرتدّ إليه طرفه؟ أليس نبيّنا صلى الله عليه وآله وسلم أفضل الأنبياء ووصيّه عليه السلام أفضل الأوصياء؟ أفلا جعلوه كوصيّ سليمان؟ حكم اللَّه بيننا وبين من جحد حقّنا وأنكر فضلنا. 

اى ابان! چگونه مردم فرمايش امير مؤمنان على عليه السلام را كه فرمود: «و اگر بخواهم با همين پايم بر سينه معاوية بن ابى سفيان كه در شام است مى زنم و او را از تختش به زير مى اندازم» نمى پذيرند، ولى قبول دارند كه آصف، جانشين سليمان عليه السلام تخت بلقيس را پيش از يك چشم بهم زدن در نزد سليمان عليه السلام حاضر كرد؟! 

مگر پيامبر ما بهترين پيامبران نيست؟ و مگر وصىّ و جانشين او برترين جانشينان و اوصيا نيست؟ آيا او را همانند وصىّ سليمان هم نمى دانند؟ 

خداوند بين ما و بين كسى كه منكر حقّ ماست و مقام و منزلت و فضايل ما را ناديده مى گيرد ؛ داورى كند. [۲]

----------

[۲]: الإختصاص: ۲۰۷، بحار الأنوار: ۱۱۵/۱۴ ح ۲۸/۲۷ ۱۲ ح۹ و ۵۰/۴۲ ح ۱۹.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۱۷] 

 

۸۷۲ / ۵۵ - علّامه مجلسى قدس سره در «بحار الأنوار» مى نويسد: در يكى از كتابهاى دانشمندان پيشين، روايتى نقل شده كه گزيده آن چنين است: 

روزى ياران امير مؤمنان على عليه السلام در مسجد جامع كوفه گرد هم آمده و على عليه السلام بر آنان خطبه مى خواند. در اين بين حضرت با دست مباركش به هوا اشاره نمود و با خشم سخنانى فرمود. 

ناگاه ابرى به طرف حضرتش آمد و حضرت با عمّار بر آن سوار شده و غايب شدند، ساعتى بعد آمدند. 

امير مؤمنان على عليه السلام بالاى منبر قرار گرفته و به ايراد خطبه شقشقيّه پرداخت. 

مردم به حضرتش گفتند: اى امير مؤمنان! خداوند چنين توانايى آشكارى را به تو عنايت فرموده با اين حال شما مردم را به جنگ معاويه فرا مى خوانيد؟ 

حضرت فرمود: 

إنّ اللَّه تعبّدهم بمجاهدة الكفّار والمنافقين والناكثين والقاسطين والمارقين. واللَّه، لو شئت لمددت يدي هذه القصيرة في أرضكم هذه الطويلة، وضربت بها صدر معاوية بالشام، وأخذت بها من شاربه - أو قال: من لحيته -. 

خداوند آنان را با مجاهده و جنگ با كفّار، منافقان، ناكثان، قاسطان و مارقان به پرستش و بندگى خويش وادار نموده است. 

سوگند به خدا! اگر بخواهم همين دست كوتاه را در اين زمين پهناور شما دراز مى كردم و در شام به سينه معاويه مى زدم و از موى سبيل - يا ريش - او مى كندم. 

در اين حال حضرت دست مباركش را دراز كرد و سپس برگرداند در حالى كه مقدار زيادى مو در آن بود. 

پس از مدّتى از شام خبر رسيد: در همان روزى كه حضرت دست مباركش را به طرف شام دراز كرده بود، معاويه از تخت خود سرنگون شده و بيهوش شده بود، آنگاه كه حالش خوب مى شود مى بيند از سبيل و ريشش مقدارى مو كنده شده است. [۱]

----------

[۱]: نوادر المعجزات: ۴۴ ح ۱۶، عيون المعجزات: ۳۷، مدينة المعاجز: ۴۷۶/۱ ح ۳۱۲، بحار الأنوار: ۳۴۶/۵۷ ح ۳۶.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۲۰] 

 

۸۷۷ / ۶۰ - باز در همان كتاب آمده است: مفضّل گويد: پيشواى ششم، امام صادق صلوات اللَّه عليه فرمود: 

مالك اشتر يار و علمدار امير مؤمنان على عليه السلام گويد: روزى (در جنگ صفّين) پيش خودم گفتم: 

أنّي أشدّ أم أميرالمؤمنين صلوات اللَّه عليه؟ 

آيا من شجاعترم يا امير مؤمنان على (صلوات اللَّه عليه)؟ 

همين كه اين سخن از ذهنم خطور كرد امير مؤمنان على عليه السلام اسب خود را تاخت و به «ذى كلاع حميرى» حمله ور شد، او را از زين اسبش گرفت، و به آسمان پرتاب نمود و با شمشيرش گرفت، و با ضربتى به دو نصف 

تقسيم كرد و آنگاه فرمود: يا أشتر! أنا أم أنت؟ «اشتر! من يا تو؟ » 

عرض كردم: بل أنت يا أميرالمؤمنين! عليك الصلاة والسلام. 

بلكه شما اى امير مؤمنان! درود و سلام بر تو باد. [۱]

----------

[۱]: الثاقب في المناقب: ۲۵۷ ح ۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۲۸] 

 

و ابوعبداللَّه جدلى نيز گويد: از امير مؤمنان على صلوات اللَّه عليه شنيدم كه مى فرمود: 

در جنگ خيبر درب دژ مستحكم خيبر را كنده و براى خودم سپر قرار داده و با آنان به مبارزه و نبرد پرداختم، آنگاه كه (پيروزى نصيب ما شد و) خداوند آنان را رسوا كرد درب را پلى بر آن قلعه قرار دادم سپس داخل خندقشان انداختم. 

شخصى گفت: چه قدر سنگينى احساس كردى؟ 

حضرت فرمود: 

ما كان إلّا مثل جُنّتي الّتي في عدتي في غير ذلك المقام ؛ 

سنگينى آن همانند سپرى است كه در دستم است و در موارد ديگر از آن استفاده مى كنم.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۲۹] 

 

۸۸۰ / ۶۳ - محمّد بن ابى الفوارس در كتاب «الأربعين» مى نويسد: 

ابوهريره گويد: روزى على بن ابى طالب عليهما السلام از كنار تنى چند از قريش 

در مسجد عبور كرد، آنان با چشم و ابرو به حضرتش اشاره و توهين نمودند. 

على عليه السلام حضور پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم شرفياب شد و از آنها خدمت ايشان شكايت نمود. 

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم خشمگين شد و فرمود: 

يا أيّها النّاس! ما لكم إذا ذكر إبراهيم وآل إبراهيم أشرقت وجوهكم وطابت نفوسكم، وإذا ذكر محمّد وآل محمّد قست قلوبكم وغشيتد وجوهكم. والّذي نفسي بيده لو عمل أحدكم عمل سبعين نبيّاً من أعمال البرّ ما دخل الجنّة حتّى يحبّ هذا وولده، وأشار إلى عليّ. 

اى مردم! شما را چه مى شود وقتى ابراهيم و خاندان ابراهيم را مى شنويد چهره هايتان درخشان و دل هايتان آرامش پيدا مى كند ؛ ولى هنگامى كه نام محمّد و آل محمّد عليهم السلام را مى شنويد دلهايتان تيره و چهره هايتان دگرگون و درهم مى شود؟! 

سوگند به خدايى كه جانم بدست قدرت اوست! اگر يكى از شما اعمال هفتاد پيامبر را انجام دهد وارد بهشت نمى شود مگر اينكه اين شخص و فرزندان او را دوست بدارد. و اشاره كرد به اميرالمؤمنين على عليه السلام. 

آنگاه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 

إنّ للَّه حقّاً لايعلمه إلّا اللَّه وأنا وعليّ، وإنّ لي حقّاً لايعلمه إلّا اللَّه وعليّ، وإنّ لعليّ حقّاً لايعلمه إلّا اللَّه وأنا. 

به راستى كه خداوند را حقّى است كه كسى جز خدا و من و على آن را نمى داند، و همانا براى من حقّى است كه كسى جز خدا و على نمى داند و همانا براى على حقّى است كه كسى جز خدا و من آن را نمى داند. [۱]

----------

[۱]: الروضة في الفضائل: ۱۴۷، بحار الأنوار: ۱۹۶/۲۷ ح ۵۶.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۳۳] 

 

۸۸۴ / ۶۷ - طريحى قدس سره در كتاب «مجمع البحرين» در مادّه «شيع» مى نويسد: نقل شده است: 

شبى پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم در مسجد به يارانش سخن مى گفت، پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم در ضمن سخنانى فرمود: 

يا قوم! إذا ذكرتم الأنبياء الأوّلين فصلّوا عليَّ ثمّ صلّوا عليهم، وإذا ذكرتم أبي إبراهيم عليه السلام فصلّوا عليه ثمّ صلّوا عليّ. 

اى مردم! زمانى كه پيامبران نخستين را ياد مى نماييد، نخست بر من درود فرستيد آنگاه بر آنان، ولى هنگامى كه پدرم ابراهيم عليه السلام را ياد مى نماييد نخست بر او درود فرستيد آنگاه بر من. 

از نور سوار شده بود كه چهره اش همچون ماه مى درخشيد، و يارانش همانند ستارگان در گرداگرد وجودش بودند. 

حضرت ابراهيم عليه السلام رو به من كرد و گفت: 

يا محمّد! هذا أيّ نبيّ معظّم؟ أو أيّ ملك مقرّب؟ 

اى محمّد! اين شخص كدام پيامبر بزرگوارى است؟ يا كدام فرشته مقرّبى است؟ 

عرض كردم: لا نبيّ معظّم ولا ملك مقرّب، هذا أخي وابن عمّي وصهري، ووارث علمي عليّ بن أبي طالب عليه السلام ؛ 

او نه پيامبر بزرگوار و نه فرشته مقرّب است. او برادر، پسر عمو، داماد و وارث علم من؛ علىّ بن ابى طالب عليه السلام است. 

حضرت ابراهيم عليه السلام گفت: اينان كه همچون ستارگان گرداگرد وجود او حلقه زده اند، كيستند؟ 

عرض كردم: شيعيان او هستند. 

اينجا بود كه حضرت ابراهيم عليه السلام به درگاه خداوند عرض كرد: 

«اللهمّ اجعلني من شيعة عليّ عليه السلام»؛ 

«خداوندا! مرا نيز از شيعيان على عليه السلام قرار ده». 

در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و اين آيه شريفه را آورد: «وَإِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ » [۱] ؛ «و از پيروان او ابراهيم عليه السلام بود». [۲]

----------

[۱]: سوره صافّات، آيه ۸۳. 

[۲]: مجمع البحرين: ۵۷۲/۱، ماده «شيع».

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۳۹] 

 

۸۸۵ / ۶۸ - شيخ بزرگوار، فقيه دانشمند محمّد بن جعفر مشهدى قدس سره در كتاب «ما اتّفق فيه من الأخبار في فضل الأئمّة الأطهار عليهم السلام» مى نويسد: 

عبداللَّه بن عبّاس و عبدالرحمان بن عوف گويند: روزى رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در مسجدش نشسته بود كه ناگاه جبرئيل امين فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوند علىّ اعلا بر تو درود مى فرستد و مى فرمايد: بخوان! 

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 

چه بخوانم؟ جبرئيل عرض كرد: بخوان: 

«إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ × اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ × وَنَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلينَ × لايَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ وَما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ » [۱] . 

«همانا پرهيزكاران در باغها (ى بهشت) و در كنار چشمه‌ها هستند. (فرشتگان به آنان مى گويند) با سلامت و امنيّت وارد اين باغها شويد. و هر گونه كينه و حسد را از سينه آنها بر مى كنيم و آنان در حالى كه برادرند بر تختها رو به روى يكديگر قرار دارند. هيچ خستگى در آنجا به آنها نمى رسد و هيچ گاه از آن اخراج نمى گردند». 

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: اى جبرئيل! كسانى را كه خداوند متعال برادران هم قرار داده كه در برابر هم بر تختهاى بهشتى تكيه مى دهند، كيانند؟ 

جبرئيل عرض كرد: آنان اصحاب برگزيده تو، كسانى كه به عهد و پيمان تو وفادار بوده و پيمان شكنى نكرده اند، آگاه باش كه خداوند متعال به تو فرمان مى دهد كه ميان آنان در روى زمين عقد اُخوّت و برادرى برقرار نمايى؛ همچنان كه خداوند در آسمانها ميان آنان عقد اخوّت و برادرى بسته است. 

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: من آنها را نمى شناسم. 

جبرئيل گفت: من در برابر شما در هوا قرار مى گيرم، وقتى فرد مؤمنى برخاست من به شما مى گويم: فلانى مؤمن است برخيزد و ميان آن دو 

عقد اخوّت و برادرى برقرار كن. وقتى فرد كافر برخاست، مى گويم: فلانى كافر است برخيزد و ميان آن دو عقد اخوّت و برادرى ببند. 

پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: اى جبرئيل! چنين مى نمايم. 

آنگاه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم برخاست و ميان مؤمن با مؤمن ديگر، و نيز ميان منافق با منافق ديگر عقد اخوّت و برادرى بست.

----------

[۱]: سوره حجر، آيه ۴۸ - ۴۵.

نماز اول وقت:

نويسنده رحمه الله گويد: در «تاريخ بلاذرى» و «سلامى» و ديگران روايت شده كه ابن عبّاس و ديگران گفتند: 

وقتى آيه شريفه «إنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ » [۳] ؛ «همانا مؤمنان برادر يكديگرند»، نازل شد ؛ رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ميان افرادى كه از يك سرشت و سنخ بودند عقد اخوّت و برادرى بست. 

بنابراين، ابوبكر با عمر، عثمان با عبدالرحمان، سعد بن ابى وقّاص با سعيد بن زيد، طلحه با زبير، ابى عبيده با سعد بن معاذ، مصعب بن عمير با ابو ايّوب انصارى، ابوذر با ابن مسعود، سلمان با حذيفه، حمزه با زيد بن حارثه، ابو درداء با بلال، جعفر طيّار با معاذ بن جبل، و مقداد با عمّار برادر شدند. 

از سوى ديگر، عايشه با حفصه، زينب بنت جحش با ميمونه، و اُمّ 

سلمه با صفيّه عقد خواهرى بستند. 

حضرت ميان همه اصحابش به اندازه مقام و منزلتشان عقد اخوّت و برادرى بست، آنگاه فرمود: 

أنت أخي وأنا أخوك يا عليّ! 

اى على! تو برادر من و من برادر تو هستم. [۱]

----------

[۳]: سوره حجرات، آيه ۱۰. 

 

 

[۱]: امالى طوسى: ۵۸۷ ح ۳ مجلس ۱۵، تفسير برهان: ۲۰۷/۴ ح ۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۴۰ و ۳۵۹] 

 

۸۸۶ / ۶۹ - از طريق دانشمندان شيعه نقل شده است كه: 

روزى امير مؤمنان على عليه السلام بر فراز منبر مسجد بصره سخنرانى مى فرمود، حضرت در ضمن سخنانش فرمود: 

«سلوني قبل أن تفقدوني»؛ 

بپرسيد از من پيش از آنكه مرا نيابيد. 

مردى از ميان جمعيّت بپا خاست و گفت: اى امير مؤمنان! جبرئيل هم اكنون كجاست؟ 

حضرت على عليه السلام نگاهى به سوى آسمان نمود، آنگاه به سمت چپ و راست نگريست و فرمود: تو جبرئيل هستى. 

در اين هنگام آن شخص به پرواز درآمد و سقف مسجد را شكافت و رفت. مردم فرياد «اللَّه اكبر» سر داده و گفتند: اى امير مؤمنان! از كجا فهميدى كه او جبرئيل است؟ 

امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: 

لمّا نظرت إلى السماء خرق نظري أطباق السماوات حتّى العرش والكرسي فما رأيته، ونظرت الأرض كلّها فلم أره فعلمت أنّه جبرئيل. 

وقتى به آسمان نگاه كردم، نگاهم طبقه هاى آسمان را تا عرش الهى و 

كرسى بارى تعالى درنورديد، ولى او را نديدم، آنگاه به همه نقاط زمين نگريستم و او را نديدم؛ فهميدم كه او جبرئيل است. [۱]

----------

[۱]: الأنوار النعمانيّة: ۳۲/۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۶۰] 

 

۸۸۸ / ۷۱ - همچنين در «تفسير فرات» مى خوانيم: اصبغ بن نباته گويد: 

تصميم گرفتم به محضر مولايم امير مؤمنان على عليه السلام مشرّف شده و سلام و عرض ارادتى نمايم، چيزى نگذشت كه آقا و سرورم بيرون آمد، من برخاستم و به پيشواز حضرتش آمدم، حضرت تشريف آورد و دست مباركش را در دستم گذاشته و انگشتانش را در انگشتانم قرار داد، آنگاه فرمود: 

اى اصبغ بن نباته! 

عرض كردم: بلى اى امير مؤمنان! 

«فَاُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَكانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً » [۱] ؛ 

«پس آنان كسانى هستند كه خداوند گناهان آنها را به حسنات مبدّل مى كند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است». [۲]

----------

[۱]: سوره فرقان، آيه ۷۰. 

[۲]: تفسير فرات: ۲۹۳ ح ۳۹۶. در پايان اين حديث شريف آمده است: «يا أصبغ! إنّ وليّنا لو لقي اللَّه وعليه من الذنوب مثل زبد البحر ومثل عدد الرمل لغفرها اللَّه، إن شاء اللَّه تعالى» ؛ «اى اصبغ! اگر ولىّ و دوست ما، به ديدار خداوند متعال رود در حالى كه گناهانش همانند كف دريا و تعداد ريگهاست، خداوند گناهان او را مى آمرزد، ان شاء اللَّه».

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۶۴] 

 

۸۸۹ / ۷۲ - در تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام آمده است: حضرت در ضمن سخنانى فرمود: 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در برخى از بياناتش فرمود: 

إنّ الملائكة أشرفها عنداللَّه أشدّها حبّاً لعليّ بن أبي طالب عليه السلام ؛ 

همانا شريف ترين فرشتگان در پيشگاه خداى متعال آنهائى هستند كه شديدترين مهر و محبّت را نسبت به علىّ بن ابى طالب عليه السلام دارند. 

سوگندى كه فرشتگان در ميان خودشان دارند چنين است: 

والّذي شرّف عليّاً عليه السلام على جميع الورى بعد محمّد المصطفى صلى الله عليه وآله وسلم. 

سوگند خدايى را كه علىّ مرتضى عليه السلام را پس از محمّد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم بر همه مردم برترى داد. 

در سخنى ديگر فرمود: 

إنّ ملائكة السماوات والحجب ليشتاقون إلى رؤية عليّ بن أبي طالب عليه السلام كما تشتاق الوالدة الشفيقة إلى ولدها البارّ الشفيق.... [۱] 

همانا فرشتگان آسمانها و حجب، همانند شوق و علاقه مادر مهربان به فرزند نيكوكار دلسوز، مشتاق ديدار علىّ بن ابى طالب عليه السلام هستند....

----------

[۱]: تفسير امام حسن عسكرى عليه السلام: ۴۵۲ ضمن ح ۲۹۷ (با اندكى تفاوت)، بحار الأنوار: ۲۸۶/۹ ضمن ح ۲ و ۱۰۵/۳۹ ضمن ح ۱۲.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۳۶۴] 

 

پنجم: دعاي اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از خطبهٔ تطنجيّه 

در كتاب «المجموع الرائق من أزهار الحدائق» آمده است: 

امام اميرالمؤمنين عليه السلام پس از خطبه معروف به «طثنجيّه» [۱] دعاى ذيل را بيان فرمود: 

«تَحَصَّنْتُ بِالْمَلِكِ الْحَيِّ الَّذي لايَمُوتُ، وَاعْتَصَمْتُ بِذِي الْعِزَّةِ وَالْعَدْلِ وَالْجَبَرُوتِ، وَاسْتَعَنْتُ بِذِي الْعَظَمَةِ وَالْقُدْرَةِ وَالْمَلَكُوتِ، مِنْ كُلِّ ما أَخافُهُ وَأَحْذَرُهُ». 

خود را در دژ محكم پادشاهى كه هرگز نمى ميرد قرار داده و مصون ساختم، و به (ذيل عنايت) خداوندى كه داراى عزّت، عدل و جبروت است، چنگ زدم و از خدايى كه صاحب، عظمت، قدرت و ملكوت است يارى طلبيدم؛از براى هر چيزى كه از آن بيم دارم و مى ترسم. 

آنگاه حضرتش فرمود: 

ما ذكر أحدكم هذه الكلمات عند نازلة أوشدّة إلّا أزاحها اللَّه عزّوجلّ عنه إلّا الموت. 

هر كس اين كلمات را در هنگام نزول هر بلا يا شدّت و سختى - جز مرگ - بخواند؛ خداوند متعال آن بلا يا شدّت و سختى را از او برطرف مى كند. 

جابر به امام عليه السلام عرض كرد: اى امير مؤمنان! فقط اين دعا را بخواند؟ 

حضرت عليه السلام فرمود: سيزده اسم نيز به آن اضافه مى كنم. 

و اين اشاره به اسم مبارك پيامبر خداصلى الله عليه وآله وسلم و اسم مبارك حضرتش عليه السلام واسامى فرزندانش عليهم السلام كه آخرين آنان حضرت حجّت بن الحسن صاحب 

الزمان (صلوات اللَّه عليه) است، مى باشد. [۱]

----------

[۱]: در مصدر والمشارق: «التطنجيّة»، و در الصحيفة: «الطتنجيّة» آمده است. 

 

 

 

[۱]: المجموع الرائق: ۴۵۲/۱، الصحيفة العلويّة الثانية: ۷۵. تمام اين خطبه با اين دعا را علّامه برسى رحمه الله در«مشارق الأنوار: ۱۷۰ - ۱۶۶» نقل كرده است.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - چهارم: اشعار عبدالباقي عَمري، شاعر اديب در مدح اميرالمؤمنين عليه السلام - جلد ۲، صفحه ۳۷۸] 

 

۲ - وقتى اميرمؤمنان على عليه السلام خبردار شد كه يكى از كارگزارانش در اموال عمومى تصرّف مى كند، به سرعت نامه اى به وى فرستاد كه در آن نامه آمده است: 

فاتّق اللَّه، واردد إلى هؤلاء القوم أموالهم، فإنّك إن لم تفعل ثمّ أمكنني اللَّه منك لاُعذرنّ إلى اللَّه فيك، ولأضربنّك بسيفي الّذي ماضربت به أحداً إلّا دخل النار. واللَّه، لو أنّ الحسن والحسين عليهما السلام فعلا مثل الّذي فعلت، ما كانت لهما عندي هوادة ولا ظفراً منّي بإرادة حتّى آخذ الحقّ منهما واُزيح الباطل عن مظلمتهما. 

«از خدا بترس و اموال اين گروه را به خود آنان بازگردان، چرا كه اگر چنين نكنى خداوند مرا به تو مسلّط خواهد ساخت و من در مورد تو در پيشگاه خدا معذور بوده و با همان شمشيرى كه بر هيچ كس نزدم جز آن كه وارد آتش شد؛ تو را خواهم زد. سوگند به خدا! اگر حسن و حسين عليهما السلام آنچه تو مرتكب شدى، كرده بودند به آنان رخصت نمى دادم و خواهش آنان را 

نمى پذيرفتم، مگر اين كه حق را از آنان بازپس گرفته و ستمى كه باطل بوده از آنها دور مى ساختم». [۱]

----------

[۱]: نهج البلاغه: نامه ۴۱، بحار الأنوار: ۱۸۲/۴۲ ضمن ح ۴۰.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - هشتم _ بخشي از سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام در كتاب «صوت العدالة» - جلد ۲، صفحه ۳۸۲] 

 

دوازدهم: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام به شيعهٔ خود 

سيّد جليل القدر سيّد نعمت اللَّه جزايرى قدس سره در «الأنوار النعمانيّه» روايت نموده كه: حضرت مولا امير مؤمنان على عليه السلام به شيعه خود چنين خطاب مى فرمايد: 

إذا أتتني صحيفة سيّئاتكم فلتكن صحيفة قابلة للإصلاح يعني أن يكون كالكتاب الّذي فيه غلط لا أن يكون كلّه غلطاً، فإنّه لايقبل الإصلاح. 

هنگامى كه پرونده گناهانتان را نزد من مى آورند بايستى نامه اعمالتان قابل اصلاح باشد. يعنى همانند كتابى باشد كه اغلاط اندكى دارد نه همچون 

كتابى كه همه اش غلط است، چرا كه چنين كتابى قابل اصلاح و تصحيح نيست.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - دوازدهم: كلام اميرالمؤمنين عليه السلام به شيعهٔ خود - جلد ۲، صفحه ۴۰۱] 

 

اصبغ بن نباته رحمه الله گويد: در واپسين لحظات امير مومنان على عليه السلام - كه فرق مباركش از شمشير كين ابن ملجم لعين شكافته شده بود - به عيادت مولايم رفته بودم، آن حضرت عليه السلام به من فرمود: 

اى اصبغ! بنشين و حديثى از من بشنو كه پس از اين روز، ديگر از من سخن نخواهى شنيد. بدان اى اصبغ! من نيز - همچنان كه تو هم اكنون به عيادت من آمده اى - به عيادت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم رفته بودم، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به من فرمود: 

اى اباالحسن! برخيز به مردم بگو: براى نماز جماعت در مسجد حاضر شوند، آنگاه بر فراز منبر برو و يك پله از مقام من پايين تر بنشين و به مردم بگو: 

ألا من عقّ والديه فلعنة اللَّه عليه، ألا من أبق من مواليه فلعنة اللَّه 

عليه، ألا من ظلم أجيراً اُجرته فلعنة اللَّه عليه. 

آگاه باشيد! هر كه بر والدين خود جفا كند، لعنت خدا بر او باد. 

آگاه باشيد! هر بنده اى كه از مولايش بگريزد، لعنت خدا بر او باد. 

آگاه باشيد! هر كه در مزد و اُجرتِ كارگرى ستم كند، لعنت خدا بر او باد. 

اى اصبغ! من فرمان حبيبم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را انجام دادم. در اين هنگام مردى از گوشه مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن! آنچه گفتى سه عبارت مختصر بود آنها را شرح داده و توضيح بده. 

من پاسخ او را ندادم، تا اين كه خدمت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شرفياب شدم، وآنچه آن مرد گفته بود به استحضار حضرتش رساندم. 

اصبغ گويد: در اين هنگام، على عليه السلام دست مرا گرفت و فرمود: 

اى اصبغ! دست خود را بگشا! 

من دستم را گشودم، حضرت يكى از انگشتان مرا گرفت و فرمود: 

اى اصبغ! همان گونه كه من انگشت تو را گرفتم، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم انگشت مرا گرفت، آنگاه فرمود: 

يا أباالحسن! ألا وإنّي وأنت أبوا هذه الاُمّة فمن عقّنا فلعنة اللَّه عليه، ألا وإنّي وأنت موليا هذه الاُمّة فعلى من أبق عنّا لعنة اللَّه، ألا وإنّي وأنت أجيرا هذه الاُمّة، فمن ظلمنا اُجرتنا فلعنة اللَّه عليه. 

اى اباالحسن! به راستى كه من و تو پدران اين اُمّت هستيم، هر كه به ما جفاكند، لعنت خدا بر او باد. 

به راستى كه من و تو مولاى اين اُمّت هستيم هر كه از ما بگريزد، لعنت خدابر او باد. 

به راستى كه من و تو، دو اجير اين اُمّت هستيم هر كه در پاداش ما ستم نمايد، لعنت خدا بر او باد. 

آنگاه فرمود: آمين.[. [۱]

----------

[۱]: الروضة: ۲۲ و ۲۳، بحار الأنوار: ۴۴/۴۰ ح ۸۲ و ۲۰۴/۴۲ ح۸. نظير اين روايت را شيخ طوسى رحمه الله در امالي خود: ۱۲۳ ح۴ مجلس ۵، و شيخ مفيد رحمه الله نيز در امالى خويش: ۳۵۱ ح۳ نقل كرده اند.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - چهاردهم: روايت اصبغ بن نباته در واپسين لحظات اميرالمؤمنين عليه السلام - جلد ۲، صفحه ۴۰۵]