گلچین کتاب القطره آیت‌الله مستنبط فضائل امام کاظم علیه السلام

يعقوب سرّاج نقل كرده است كه گفت: خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم، آن حضرت بالاى سر فرزندش موسى كه در گهواره بود ايستاد و مدّتى طولانى با او راز گفت، و من نشسته بودم تا آنكه گفتگوى پنهانى آنها تمام شد، آنگاه برخاستم، امام صادق عليه السلام به من فرمود: نزديك مولايت برو و به او سلام كن. 
من نزديك رفتم و سلام عرض كردم، او به زبانى فصيح و گويا سلام مرا پاسخ داد و سپس فرمود: 
اذهب، فغيّر اسم ابنتك الّتي سمّيتها، فإنّه اسم يبغضه اللَّه. 
برو و نامى كه بر دخترت نهاده اى تغيير بده زيرا نامى است كه خداوند از آن نفرت دارد. 
و براى من دخترى به دنيا آمده بود و اسم او را «حميراء» گذاشته بودم. 
امام صادق عليه السلام فرمود: فرمان او را اطاعت كن تا رستگار شوى، و من نام او را تغيير دادم. [۱]
----------
[۱]: الكافى: ۳۱۰/۱ ح ۱۱، مناقب ابن شهر اشوب: ۲۸۷/۴ سطر آخر، بحار الأنوار: ۷۳/۴۸ ذيل ح ۹۹، كشف الغمّة: ۲۲۱/۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۸۳] 

روايت شده است كه: به امام صادق عليه السلام عرض كردند: دوستى شما به فرزندت موسى عليه السلام چقدر است؟ 
فرمود: وددت أن ليس لي ولد غيره حتّى لايشركه في حبّي له أحد. 
دوست داشتم غير از او فرزندى نمى داشتم تا در دوستى من با او شركت نمى كرد، و همه محبّت و دوستى من از آنِ او بود. [۱]
----------
[۱]: كشف الغمّة: ۲۰۷/۲، بحار الأنوار: ۲۰۹/۷۸ ح ۷۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۸۴] 

علىّ بن يقطين نقل كرده است كه گفت: هارون مردى را طلب كرد كه امر حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام را باطل كند و آن حضرت را ساكت نمايد و در ميان مجلس شرمنده سازد. 
آنگاه مجلسى را تشكيل داد و افسونگرى براى او آماده كردند، سفره كه گسترانيدند، آن شخص حيله اى بر نان بكار برد بطوريكه وقتى خادم حضرت مى خواست نان بردارد بالا مى پريد، و هارون با اين عمل اظهار خوشحالى و سرور مى كرد و مى خنديد. 
امام كاظم عليه السلام كه اين صحنه را مشاهده كرد سر بلند كرد و به عكس شيرى كه بر پرده اى كشيده شده بود اشاره نمود و فرمود: 
يا أسد اللَّه خذ عدوّ اللَّه. اى شير خدا! دشمن خدا را بگير. 
به محض صدور اين فرمان، آن صورت به شكل شيرى بسيار قوى ظاهر گرديد و آن مرد افسونگر را دريد، هارون و نديمان او غش كردند و با صورت بر زمين افتادند و از وحشت و هراسى كه به آنها دست داد عقل از سر آنها پريد، و چون بعد از مدّتى بهوش آمدند هارون به حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كرد: از تو درخواست مى كنم بحقّ من بر تو از اين صورت درخواست كنى كه اين مرد را برگرداند. 
امام عليه السلام فرمود: إن كانت عصا موسى ردّت ما ابتلعته من حبال القوم وعصيّهم، فإنّ هذه الصورة تردّ ما ابتلعته من هذا الرجل. 
اگر عصاى موسى آن ريسمان هاى ساحران را كه بلعيد برگردانيده بود اين صورت هم اين مردى را كه بلعيده برمى گرداند. [۱]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۲۹۹/۴، بحار الأنوار: ۴۱/۴۸ ح ۱۷، عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۷۸/۱ ح۱، امالى صدوق: ۲۱۲ ح ۲۰ مجلس ۲۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۸۵] 

محمّد بن علىّ صوفى نقل كرده است كه گفت: 
ابراهيم شتربان از علىّ بن يقطين كه وزير دربار بود اجازه ملاقات خواست، و او اجازه اش نداد، در همان سال كه براى انجام حجّ سفر كرده بود، در مدينه از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام اجازه ملاقات خواست، امام عليه السلام به او اجازه نداد، فرداى آن روز وقتى علىّ بن يقطين آن حضرت را ديد به ايشان عرض كرد: 
اى سرور من! از من چه گناهى سر زده است كه مرا از ديدار خود محروم كرديد؟ 
فرمود: حجبتك لأنّك حجبت أخاك إبراهيم الجمّال، وقد أبى اللَّه أن يشكر سعيك حتّى يغفر لك إبراهيم الجمّال. 
تو را راه ندادم زيرا برادرت ابراهيم شتربان را راه ندادى، و خداوند حجّ تو را قبول نمى كند تا اينكه تو را ببخشد. 
عرض كردم: اى سرور و مولاى من، ابراهيم جمّال در كوفه است و من در مدينه، و اكنون به او دسترسى ندارم. 
فرمود: هنگامى كه شب فرا رسيد بدون اينكه كسى از اطرافيان و غلامانت بفهمد كنار بقيع برو، در آنجا اسبى زين كرده آماده است، آن را سوار شو، تو را به مقصد مى رساند. 
مى گويد: طبق فرمان امام عليه السلام در تاريكى شب كنار بقيع رفت و اسبى را كه آماده بود سوار شد، براى مدّت كوتاهى او را در كنار خانه ابراهيم جمّال بر زمين نهاد، در را كوبيد و گفت: من علىّ بن يقطين هستم. 
ابراهيم از داخل خانه صدا زد: علىّ بن يقطين درب خانه من چه مى كند؟ 
گفت: فلانى كار بزرگى مرا به اينجا كشانيده است، اجازه بده وارد شوم، وقتى به درون خانه رفت به او گفت: اى ابراهيم! مولايم از پذيرفتن من خوددارى كرده است تا اينكه تو مرا ببخشى. 
ابراهيم گفت: خداوند تو را ببخشد. 
علىّ بن يقطين او را قسم داد پاى خود را بر صورت من بگذار، ابراهيم حيا كرد و از اين كار خوددارى نمود، دوباره او را قسم داد و اصرار كرد. 
ابراهيم پايش را بر صورت علىّ بن يقطين نهاد و او مى گفت: خدايا تو شاهد باش، سپس از خانه او خارج گرديد و سوار بر اسب شد و برگشت، و همان شب او را در مدينه به سراى حضرت موسى بن جعفرعليهما السلام رسانيد، 
و چون اجازه ورود طلبيد، امام عليه السلام فوراً او را راه دادند و به خدمت پذيرفتند. [۱]
----------
[۱]: عيون المعجزات: ۱۰۰، بحار الأنوار: ۸۵/۴۸ ح ۱۰۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۹۰] 

جميل بن درّاج نقل كرده است كه گفت: 
به حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كردم: براى مردم تفسير جابر را بازگو كنم؟ 
فرمود: به آنها كه پست و فرومايه اند مگو، مبادا آن را پخش كنند، آيا اين آيه را خوانده اى؟ «إنَّ إلَيْنا إيابَهُم × ثُمَّ إنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم» [۲] . 
عرض كردم: بلى. فرمود: 
إذا كان يوم القيامة وجمع اللَّه الأوّلين والآخرين ولّانا حساب شيعتنا فما كان بينهم وبين اللَّه حكمنا على اللَّه فيه فأجاز حكومتنا، وما كان بينهم وبين الناس استوهبناه منهم فوهبوه لنا، وما كان بيننا وبينهم فنحن أحقّ من عفى وصفح. 
هنگامى كه قيامت فرا رسد و خداوند همه خلايق را گرد آورد، حساب شيعيان را به ما واگذار نمايد [۳] آنگاه ما نسبت به اختلافى كه بين آنها و خداوند است ميانجيگرى مى كنيم و خداوند را راضى مى گردانيم، و نسبت به اختلافى كه بين آنها و مردم است از مردم طلب بخشش مى كنيم و آنها شيعيان را بخاطر ما مى بخشند و نسبت به اختلافى كه بين ما و آنها است ما سزاوارتريم كه آنها را بخشيده و از حقّ خود صرف نظر كنيم. [۴]
----------
[۲]: سوره غاشية، آيه ۲۶ ۲۵. 
[۳]: همان طور كه در زيارت جامعه به آن بزرگواران خطاب كرده و عرض مى نماييم: «وإياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم» «بازگشت خلق به سوى شما و حساب ايشان با شما است»، زيرا ايشان عهده دار امر و نهى الهى در دنيا و آخرت هستند، در حالى كه اختيار همه امور به دست خداست و او براى هر يك از بندگانش كه بخواهد آن را قرار مى دهد. 

[۴]: تأويل الآيات: ۷۸۸/۲ ح ۷، بحار الأنوار: ۵۰/۸ ح ۵۷، و ۲۶۷/۲۴ ح ۳۴، تفسير برهان: ۴۵۶/۴ ح ۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۹۲] 

ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» مى گويد: شطيطه زن مؤمنه اى بود كه در نيشابور زندگى مى كرد، هنگامى كه شيعيان نيشابور خواستند اموالى بسوى حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بفرستند، او هم درهمى را همراه با بافته اى كه پنبه اش را با دست خود رشته بود و چهار درهم ارزش داشت فرستاد، امام عليه السلام آنچه را اين زن باايمان فرستاده بود پذيرفت و به آورنده فرمود: 
أبلغ شطيطة سلامي وأعطها هذه الصرّة. 
سلام مرا به شطيطه برسان و اين كيسه پول را به او بده. 
و در آن كيسه چهل درهم بود. 
سپس فرمود: و قطعه اى از كفنهاى خود را كه از دهكده خودمان قريه صيدا قريه فاطمه زهرا عليها السلام پنبه اش بدست آمده و خواهرم حليمه دختر امام صادق عليه السلام آن را با دست خود رشته است براى او هديه مى فرستم. 
و وقتى اين زن مؤمنه از دنيا رفت امام عليه السلام با شترى كه داشت 
كنار پيكرش حضور يافت، و مقدّمات دفن او را فراهم ساخت، سپس بر شتر خود سوار شد و رو به صحرا كرد و روانه شد و فرمود: 
إنّي ومن يجري مجراي من الأئمّة عليهم السلام لابدّ لنا من حضور جنائزكم في أيّ بلد كنتم، فاتّقوا اللَّه في أنفسكم. 
من و ديگر امامان هر كدام در زمان خود بايد در مراسم دفن شما در هر شهرى كه باشيد حضور پيدا كنيم، پس در امور خود تقوا پيشه كنيد. [۱] 
اين روايت را محمّد بن على طوسى در كتاب «ثاقب المناقب» ذكر كرده و ذيل آن را اين گونه نقل نموده است: 
هنگامى كه «شطيطه» از دنيا رفت انبوه شيعيان براى نماز خواندن بر جنازه اش اجتماع كردند، حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام كه بر شترى سوار شده بود در آنجا حضور يافت، و از مركب پياده شد و با آن جمع بر پيكر آن زن مؤمنه نماز خواند و هنگامى كه او را در ميان قبر مى نهادند شاهد آن صحنه بود و از خاك قبر مطهّر امام حسين عليه السلام در ميان قبر او ريخت. [۲]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۲۹۱/۴، بحار الأنوار: ۷۳/۴۸ ح ۱۰۰. اين حديث طولانى است ؛ مؤلّف رحمه الله آن را مختصر نموده است. 

[۲]: الثاقب في المناقب: ۴۳۹ ح۵، الخرائج: ۷۲۰/۲ ح ۲۴، مدينة المعاجز: ۴۱۱/۶ ح ۱۴۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۹۶] 

شيخ طوسى قدس سره در كتاب «متهجّد» نقل مى كند: حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام در حالى كه صورت مبارك خود را بر زمين مى نهاد عرض مى كرد: 
اللّهمّ لاتسلبني ما أنعمت به عليّ من ولايتك وولاية محمّد وآل محمّد عليهم السلام. [۲] 
بارپروردگارا! نعمت ولايت خود و ولايت محمّد و آل محمّد عليهم السلام را كه به من مرحمت فرموده اى از من مگير.
----------
[۲]: مصباح المتهجّد: ۴۱ چاپ بيروت، بحار الأنوار: ۲۱۴/۸۶ ح ۲۷ از فلاح السائل (با كمى اختلاف).
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۱] 

سيّد بن طاووس و علّامه مجلسى قدّس سرّهما مى نويسند: 
كان سلام اللَّه عليه حليف السجدة الطويلة، والدموع الغزيرة، والمناجاة الكثيرة والضراعات المتصلّة. 
«آن حضرت پيوسته ملازم با سجده هاى طولانى و اشك ريزان و مناجات فراوان و تضرّع و ناله به درگاه الهى بود». [۳] 
غلام سياه چهره اى داشت كه قيچى بدست مى گرفت و پينه هائى كه بر اثر زيادى سجده بر پيشانى مبارك او و استخوان بينى اش بسته مى شد مى بريد. [۱]
----------
[۳]: اين جملات در ضمن زيارت آن حضرت وارد شده است. مراجعه كنيد به «بحار الأنوار: ۱۷/۱۰۲» كه آن را به نقل از «مصباح الزائر: ۳۸۲» ذكر كرده است. 
[۱]: شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۷۷/۱» ضمن يك حديث طولانى آن را روايت كرده است، بحار الأنوار: ۲۱۶/۴۸ سطر ۱۶۶/۸۵ ۱ ح ۱۶ و ۲۱۳/۹۵ ضمن ح ۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۱] 

شيخ صدوق قدس سره از احمد بن عبداللَّه قروى و او از پدرش نقل كرده است كه گفت: 
بر فضل بن ربيع وارد شدم در حاليكه بر بام خانه اش نشسته بود، به من گفت: نزديك بيا، چون نزديك او رفتم گفت: از اين بالا ميان آن اتاق را نگاه كن، وقتى نگاه كردم سؤال كرد چه مى بينى؟ گفتم: جامه اى را مى بينم كه بر روى زمين افكنده شده است، گفت: دوباره بهتر نگاه كن. 
چون با دقّت نگاه كردم گفتم: مردى گويا در حال سجده است، پس از سؤالات ديگرى كه پرسيد به من گفت: 
اين ابوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام است، من شب و روز او را مراقبت مى كنم، هيچگاه او را جز در اين حالى كه مى بينى مشاهده نكرده ام، او نماز صبح را كه مى خواند تا هنگام طلوع خورشيد به تعقيب نماز مى پردازد، سپس به سجده مى رود و تا اذان ظهر سجده اش را ادامه مى دهد و كسى را سفارش نموده كه چون از وقت اذان اطّلاع حاصل كرد به او خبر دهد، آنگاه بر مى خيزد و بدون اينكه وضوى تازه اى بگيرد نماز مى خواند، و من مى فهمم كه او در سجده طولانى خود بخواب نرفته است، و چون از نماز ظهر و عصر و نوافل و تعقيبات آن فارغ مى شود تا غروب در حال سجده است، سپس برمى خيزد و با همان وضوئى كه دارد نماز مغرب را مى خواند. 
و چون نماز مغرب و عشاء و نوافل و تعقيبات آن را بجا مى آورد با 
غذاى مختصرى كه براى او مى آورند افطار مى كند، سپس تجديد وضو مى نمايد و بعد از آن سجده اى بجا مى آورد و چون سر از سجده برمى دارد استراحت كوتاه و خواب سبكى مى كند، سپس برمى خيزد و دوباره وضو مى گيرد و به نماز مى ايستد و تا طلوع فجر به نماز مشغول است، و چون غلامش به او وقت طلوع فجر را خبر مى دهد نماز صبح را بجا مى آورد، و مدّت يكسال است كه اين روش او است.... [۱]
----------
[۱]: امالى صدوق: ۲۱۰ ح ۱۹ مجلس ۲۹، مناقب ابن شهراشوب: ۳۱۸/۴، بحار الأنوار: ۱۰۷/۴۸ ح۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۲] 

حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام نقل كرده است كه فرمود: 
إنّ اللَّه غضب على الشيعة فخيّرني نفسي أو هم، فوقيتهم واللَّه بنفسي. [۲] 
همانا خداوند به خاطر گناه شيعه بر آنها غضب كرد و مرا مخيّر نمود كه عقوبت را من از طرف آنها تحمّل كنم و يا خود آنها عقوبت شوند، بخدا قسم من آن را به جان خود خريدم و شيعيان را حفظ كردم. 
مؤلّف گويد: تأييد فرمايش حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام تفسيرى است كه در ذيل اين آيه شريفه «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِك» [۱] «تا خداوند گناهانى را كه از تو سر زده بيامرزد» فرموده اند: 
مقصود از گناهانى كه از تو سر زده، گناهان امّت است. [۲]
----------
[۲]: الكافى: ۲۶۰/۱ ح۵، مدينة المعاجز: ۳۷۹/۶ ح ۱۲۴. 

[۱]: سوره فتح، آيه ۲. 
[۲]: براى اطّلاع بيشتر به تفسير برهان: ۱۹۵/۴ مراجعه كنيد.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۴] 

گلچین کتاب القطره آیت الله مستنبط فضائل امام صادق علیه السلام

ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» نقل مى كند: يكى از حجّ گزاران خيال كرد كيسه پول او دزديده شده است، حضرت صادق عليه السلام را ديد كه نماز مى خواند و آن حضرت را نشناخت، به او درآويخت و گفت: تو كيسه پول مرا كه هزار دينار داشته گرفته اى. 
امام عليه السلام او را به منزل بردند و هزار دينار وزن كرده به او مرحمت نمودند، آن شخص وقتى به خانه اش برگشت كيسه پول خود را پيدا كرد، آنگاه مبلغى را كه از آن حضرت گرفته بود همراه با عذرخواهى برگردانيد ولى امام صادق عليه السلام نپذيرفت و فرمود: 
شي ء خرج من يدي لايعود إليّ. 
چيزى كه از دست ما بيرون رفت نبايد به ما برگردد. [۱]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۲۷۴/۴ (با اختلاف اندكى در الفاظ)، بحار الأنوار: ۲۳/۴۷ ذيل ح ۲۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۴۵] 

كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» مى گويد: امام صادق عليه السلام وارد حمّام شدند، حمّامى عرض كرد: حمّام را براى شما خالى و خلوت كنم؟ 
فرمود: لا حاجة لي في ذلك، المؤمن أخفّ من ذلك. 
احتياجى به آن نيست، مؤمن امرش سبكتر و آسانتر از اين‌ها است. [۲]
----------
[۲]: الكافى: ۵۰۳/۶ ح ۳۷، بحار الأنوار: ۴۷/۴۷ ح ۶۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۴۵] 

روايت شده است كه: آن حضرت در نمازش قرآن تلاوت مى فرمود تا بر او حالت غشوه و بيهوشى عارض مي‌شد و چون از اين حالت سئوال كردند فرمود: 
ما زلت اُكرّر آيات القرآن حتّى بلغت إلى حال كأنّني سمعتها مشافهة ممّن أنزلها. 
پيوسته آيات قرآن را تكرار مى كنم تا به من حالتى دست مى دهد كه گويا آن را از لبهاى آن كس كه نازل فرموده مى شنوم. [۲]
----------
[۲]: فلاح السائل: ۱۰۷، بحار الأنوار: ۵۸/۴۷ ح ۱۰۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۴۶] 

از صفوان جمّال روايت شده است كه گفت: خدمت امام صادق عليه السلام 
شرفياب شدم و عرض كردم: فداى شما گردم ؛ شنيده‌ام كه فرموده ايد شيعيان ما همه اهل بهشت هستند و حال آنكه در ميان شيعيان گروهى هستند كه گناه مى كنند، و اعمال بسيار زشتى مرتكب مى شوند، و شراب مى خورند و اهل دنيا و خوش گذرانى هستند. 
فرمود: نعم هم أهل الجنّة، إنّ الرجل من شيعتنا لايخرج من الدنيا حتّى يبتلي بسقم أو مرض أو بدين أو بجار يؤذيه أو بزوجة سوء، فإن عوفي من ذلك شدّد اللَّه عليه النزع حتّى يخرج من الدنيا ولا ذنب عليه. 
بلى، همه آنها اهل بهشت هستند، و هيچ كدام از آنها كه گفتى از دنيا نمى رود تا اينكه گرفتار بيمارى روحى يا جسمى يا بدهى يا همسايه مردم آزار و يا همسر بد اخلاق شود، و اگر به اينها كه گفته شد مبتلا نشود خدا جان كندن او را سخت مى گرداند تا كفّاره گناهان او شود و از دنيا بدون گناه بيرون رود. 
عرض كردم: پدر و مادرم فدايت، حقوقى كه از ديگران به عهده آنها است چه كسى به آنها برمى گرداند و ايشان را راضى مى كند؟ فرمود: 
إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل حساب خلقه يوم القيامة إلى محمّد وعليّ عليهما السلام فكلّ ما كان من شيعتنا حسبناه من الخمس في أموالهم وكلّما كان بينهم وبين خالقهم استوهبناه لهم، حتّى لايدخل أحد من شيعتنا النار. 
خداوند تبارك و تعالى حساب بندگانش را در روز قيامت به پيغمبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام واگذار مى كند، پس آنچه به عهده شيعيان ما باشد به عهده خود مى گيريم و از خمس و حقوقى كه ما در اموال آنها داريم حساب مى كنيم، و آنچه بين ايشان و خداوند است (از كوتاهى كردن در اداء حقّ پروردگار وانجام تكاليف الهى) از خدا براى آنها طلب بخشش مى كنيم تا آنكه يكى از شيعيان ما داخل جهنّم نشود. [۱]
----------
[۱]: الروضة في الفضائل: ح ۱۸۵، بحار الأنوار: ۱۱۴/۶۸ ح ۳۳.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۴۷] 

شيخ مفيد رحمه الله در كتاب «اختصاص» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: 
إنّ الدنيا لتمثّل للإمام في مثل فلقة الجوز، فلايعزب عنه منها شي ء، وإنّه ليتناولها من أطرافها كما يتناول أحدكم من فوق مائدته ما يشاء [ فلا يعزب عنه منها شي ء]. [۲] 
دنيا براى امام مانند نيمى از گردو تصوّر مى شود، هيچ چيزى از آن از نظر امام پنهان نيست، و همانا او بر همه اطراف آن احاطه دارد و هر گونه بخواهد مى تواند در آن تصرّف كند، همانطور كه يكى از شما آنچه مى خواهد از بالاى سفره برمى دارد، و بر آن احاطه دارد و هيچ چيزى از آن از نظر او پنهان نمى ماند.
----------
[۲]: اختصاص: ۲۱۲، بصائر الدرجات: ۴۰۸ ح۳، بحار الأنوار: ۳۶۷/۲۵ ح ۱۱، ينابيع المعاجز: ۱۸۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۴۹] 

امام صادق علیه السلام فرمود: 
يا مفضّل ؛ واللَّه ما استوجب آدم أن يخلقه اللَّه بيده وينفخ فيه من روحه إلّا بولاية عليّ عليه السلام، وما كلّم اللَّه موسى تكليماً إلّا بولاية عليّ عليه السلام ولا أقام اللَّه عيسى بن مريم آية للعالمين إلّا بالخضوع لعليّ عليه السلام. 
اى مفضّل! آدم سزاوار اين نشد كه خداوند با دست قدرتش او را بيافريند و از روح خود در آن بدمد مگر به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و موسى شايسته گفتگو كردن با خداوند نشد مگر به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، و عيسى را نشانه قدرت خود براى جهانيان قرار نداد مگر با تواضع و فروتنى براى اميرالمؤمنين عليه السلام. 
سپس فرمود: أجمل الأمر، ما استأهل خلق من اللَّه النظر إليه إلّا بالعبوديّة لنا. 
مطلب را خلاصه كنم، كسى جز با بندگى ما لياقت نظر رحمت الهى را نيافت. [۱]
----------
[۱]: الإختصاص: ۲۴۴، بحار الأنوار: ۲۹۴/۲۶ ح ۵۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۵۱] 

امام صادق عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود: 
ولايتنا ولاية اللَّه الّتي لم يبعث نبيّ قطّ إلّا بها. [۲] 
ولايت ما ؛ ولايت خداوند است كه هيچ پيغمبرى جز با اقرار به آن، نبوّت نيافت.
----------
[۲]: امالى مفيد: ۱۴۲ ح۹، بحار الأنوار: ۲۶۲/۱۰۰ ح ۱۵ و ج: ۱۳۶/۲۷ ح ۱۳۳ به نقل از امالى طوسى: ۶۷۱ ح ۱۹ مجلس ۳۶، بصائر الدرجات: ۷۵ ح ۹، بحار الأنوار: ۲۸۱/۲۶ ح ۳۰، الكافى: ۴۳۷/۱ ح ۳.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۵۲] 

امام صادق عليه السلام به شيعيانش فرمود: 
دياركم لكم جنّة، وقبوركم لكم جنّة، للجنّة خلقتم، وإلى الجنّة تصيرون. [۲] 
خانه اى كه در آن زندگى مى كنيد براى شما بهشت است، قبرى كه در آن شما را دفن مى كنند بهشت است، براى بهشت آفريده شده ايد و به سوى 
بهشت رهسپار مى شويد.
----------
[۲]: فضائل الشيعة: ۷۲ ح ۳۴، بحار الأنوار: ۳۶۰/۸ ح ۲۶، و۱۴۴/۶۸ ذيل ح ۹۰.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۵۳] 

عبيد بن زراره نقل كرده است كه گفت: 
خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و بقباق يعنى ابوعبّاس نزد آن حضرت بود، عرض كردم: شخصى بنى اميّه را دوست دارد آيا او با آنها است؟ 
فرمود 
: بلى، عرض كردم: رجل أحبّكم أهو معكم؟ 
شخصى شما را دوست دارد آيا او با شما است؟ 
فرمود: بلى. عرض كردم: اگر چه زنا كند و اگرچه دزدى كند؟ 
مى گويد: امام عليه السلام به بقباق نگاه كرد و همينكه غفلتى از او مشاهده كرد، با اشاره سر به من فرمود: بلى. [۱]
----------
[۱]: الكشّى: ۳۳۶ ح ۶۱۷، بحار الأنوار: ۱۱۳/۶۸ ح ۲۹، نوادر علىّ بن اسباط: ۱۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۵۷] 

سيّد هاشم بحرانى قدس سره در كتاب «معالم الزلفى» در تفسير اين آيه شريفه: «إنَّ إلَيْنا إيابَهُم × ثُمَّ إنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم» [۲]، «همانا بازگشت ايشان بسوى ما است × و بعد از آن رسيدگى به حساب آنها به عهده ما است»، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: 
وقتى خداوند مردمان را در يك مكان پهناور گرد آورد، رسيدگى به حساب شيعيان ما را تأخير مى اندازد، عرض مى كنيم: خداوندا! اينها شيعيان ما هستند. 
خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: قد جعلت أمرهم إليكم، وقد شفّعتكم فيهم، وغفرت لمسيئهم أدخلوهم الجنّة بغير حساب. 
امور ايشان را به شما واگذار كردم، شفاعت شما را درباره آنها قبول كردم و گنه كاران آنها را آمرزيدم، آنها را بدون حساب وارد بهشت كنيد. [۳]
----------
[۲]: سوره غاشيه، آيه ۲۵ و ۲۶. 

[۳]: معالم الزلفى: ۱۷۸، تأويل الآيات: ۷۸۸/۲ ح۶، تفسير برهان: ۴۵۶/۴ ح۷، بحار الأنوار: ۵۰/۸ ح ۵۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۵۸] 

داود رقّى نقل كرده است كه گفت: شخصى خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شد و عرض كرد: علم شما در چه حدودى و چه مقدار است؟ 
فرمود: به مقدار سئوال شما يعنى ما جوابگوى همه پرسشهاى شما هستيم، و آنچه را كه بپرسيد پاسخ آن را مى دانيم. [۱]
----------
[۱]: دلائل الإمامة: ۴۶۱ ح ۴۶، عنه مدينة المعاجز: ۱۵۹/۶ ح ۳۴۷.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۱] 

امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت به شيعيان خود فرمود: 
منكم واللَّه يقبل، ولكم واللَّه يغفر، إنّه ليس بين أحدكم وبين أن يغتبط ويرى السرور وقرّة العين إلّا أن تبلغ نفسه هاهنا - وأومأ بيده إلى حلقه -. 
بخدا قسم، فقط اعمال شما پذيرفته مى شود، و بخدا قسم فقط خداوند شما را مى آمرزد، بين يكى از شما و آنچه باعث خشنودى و چشم روشنى او گردد چيزى جز رسيدن جان او به حلقومش فاصله نيست. 
سپس فرمود: وقتى چنين شد و در حال احتضار قرار گرفت رسول 
خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام به همراه جبرئيل و فرشته مرگ نزد او حاضر مى شوند، در اين هنگام على عليه السلام نزديك مى آيد و عرض مى كند: اى رسول خدا ؛ اين شخص ما اهل بيت را دوست داشت پس او را دوست بدار. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به جبرئيل مى فرمايد: اى جبرئيل! اين شخص خدا و رسول و اهل بيت رسولش را دوست داشته است او را دوست بدار. 
جبرئيل به فرشته مرگ يعنى عزرائيل مى فرمايد: اين شخص خدا و رسول و اهل بيت رسولش را دوست داشته است پس تو او را دوست بدار و با وى مدارا كن. 
سپس ملك الموت يعنى فرشته مرگ نزديك مى آيد و جان او را به راحتى و آسانى از بدن او خارج مى كند، آنگاه كفنى براى او از بهشت به همراه حنوطى كه با مشك خوش بويى آميخته است نزد او فرود مى آيد، او را با آن كفن بهشتى كفن كنند، و از آن حنوط بر بدنش بمالند و جامه بلند زردرنگى از جامه هاى بهشتى بر او بپوشانند. 
و هنگامى كه او را در قبر گذارند، خداوند درى از درهاى بهشت بر او بگشايد كه نسيم بهشتى و عطر و بوى آن به او رسد، سپس از پيش رو و طرف راست و چپ او قبرش را به اندازه مسير يك ماه راه وسعت دهد، و بعد از آن به او گفته شود: بخواب همانند عروسى كه در بستر مى آرامد، و تو را بشارت باد به راحتى و آسايش و بهشتى كه پر از نعمت است و پروردگارى كه بر تو خشمگين نيست. [۱]
----------
[۱]: الكافى: ۱۳۱/۳ ح۴، الزهد: ۸۱ ح ۲۱۹، بحار الأنوار: ۱۹۷/۶ ح ۵۱.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۳] 

علىّ بن ابراهيم قمى رحمه الله در كتاب «تفسير» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه: از آن حضرت سئوال شد آيا تعداد فرشتگان بيشتر است يا آدميان؟ 
فرمود: سوگند به آن كسى كه جان من در حيطه قدرت او است عدد فرشتگان در آسمانها بيشتر از عدد ذرّات خاك بر روى زمين است. و در آسمان جاى قدمى نيست مگر اينكه در آنجا فرشته اى به تسبيح و تقديس پروردگار مشغول است، و بر روى زمين بر هر درختى و كلوخى فرشته اى موكّل است، و هر روز احوال آنها و اعمال آنها را به خداوند گزارش مى دهد در حاليكه خدا به همه آنها داناتر است. 
وما منهم أحد إلّا ويتقرّب كلّ يوم إلى اللَّه بولايتنا أهل البيت ويستغفر لمحبّينا ويلعن أعداءنا ويسأل اللَّه أن يرسل عليهم العذاب إرسالاً. 
و فرشته اى نيست مگر آنكه هر روز به ولايت ما اهل بيت به درگاه الهى تقرّب مى جويد، و براى دوستان ما آمرزش مى خواهد و دشمنان ما را لعن و نفرين مى كند و از خداوند فرستادن عذاب را بر آنها درخواست مى كند. [۲]
----------
[۲]: تفسير قمى: ۵۸۳، بحار الأنوار: ۲۱۰/۲۴ ح۱۷۶/۵۹ ۷ ح۷ و ۷۸/۶۸ ح ۱۳۹، تفسير برهان: ۹۲/۴ ح ۱۱.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۳] 

علّامه مجلسى قدس سره در كتاب «بحار الأنوار» مى گويد: يونس به امام صادق عليه السلام عرض كرد: ولايت شما و شناخت حقّ شما كه خداوند به من 
مرحمت فرموده از تمام دنيا نزد من محبوبتر است. 
يونس مى گويد: وقتى چنين گفتم آثار خشم و غضب بر چهره مبارك آن حضرت ظاهر شد، سپس فرمود: 
يا يونس قستنا بغير قياس، ما الدنيا وما فيها، هل هي إلّا سدّ فورة، أو ستر عورة؟ وأنت لك بمحبّتنا الحياة الدائمة. 
ما را به چيزى كه نبايد قياس كنى مقايسه كردى، ولايت ما را با دنيا قياس كردى، مگر دنيا و آنچه در آن است چيست؟ آيا چيزى جز سير كردن شكم يا پوشاندن عورت است؟ [۱] امّا ولايت و محبّت ما سرچشمه حيات ابدى و سعادت هميشگى است. [۲]
----------
[۱]: در حديث ديگرى امام عليه السلام فرمود: دنيا چيست و انتظار دارى چه چيزى باشد؟ آيا جز خوراكى است كه آن را مى خورند يا لباس است كه آن را مى پوشند و يا مركبى است كه آن را سوار شوند؟ 
[۲]: تحف العقول: ۳۷۹، بحار الأنوار: ۲۶۵/۷۸ ح ۱۷۷.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۴] 

عمرو بن يزيد روايت مى كند كه گفت: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: شنيده‌ام شما فرموده ايد: 
كلّ شيعتنا في الجنّة على ما كان فيهم؟ 
شيعيان ما هر گونه اعمالى داشته باشند جايگاه آنها بهشت است. 
فرمود: آن را تصديق مى كنم، درست است، بخدا قسم همه آنها در بهشت خواهند بود. 
عرض كردم: فداى شما شوم، گناهان آنها زياد و گاهى از گناهان كبيره اند! 
فرمود: أمّا في القيامة فكلّكم في الجنّة بشفاعة النبيّ المطاع أو وصيّ النبيّ ولكنّي واللَّه أتخوّف عليكم في البرزخ. 
امّا در روز قيامت همه شما بواسطه شفاعت پيغمبرى كه بايد از او اطاعت شود يا وصىّ آن پيغمبر به بهشت مى رويد، ولى بخدا قسم نسبت به عالم برزخ براى شما ترسناكم. 
عرض كردم: برزخ چيست؟ 
فرمود: القبر منذ حين موته إلى يوم القيامة. 
از هنگامى كه كسى را در ميان قبر مى گذارند تا هنگامى كه وارد صحراى قيامت مى شود برزخ او مى باشد. [۱] 

----------
[۱]: الكافى: ۲۴۲/۳ ح۳، بحار الأنوار: ۲۶۷/۶ ح ۱۱۶، تفسير برهان: ۱۲۰/۳ ح۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۴] 

عبداللَّه بن ابى يعفور نقل كرده اند كه گفت: 
به امام صادق عليه السلام عرض كردم: من با مردم كه معاشرت مى كنم، خيلى تعجّب مى كنم از عدّه اى كه اهل ولايت و محبّت شما نيستند و فلان و فلان را دوست دارند ولى امانتدار و راستگو هستند و به عهد و پيمان خود وفادارند. 
امّا بعضى از اشخاصى كه اهل ولايت و محبّت شما هستند اين امانتدارى و راستگوئى و وفاء به عهد و پيمان در آنها نيست. 
ابن ابى يعفور گويد: امام صادق عليه السلام در برابر من در حاليكه نشسته بود قرار گرفت و مانند كسى كه خشمناك باشد به من رو كرد و فرمود: 
لا دين لمن دان بولاية إمام جائر ليس من اللَّه، ولا عتب على من دان بولاية إمام عدل من اللَّه. 
كسى كه معتقد به ولايت پيشواى ستمگرى كه از طرف خدا نيست باشد دين ندارد، و كسى كه معتقد به ولايت امام عادلى كه از طرف خدا برگزيده 
شده است باشد بر او ملامت و سرزنشى نيست. 
مى گويد: عرض كردم: آن گروه دين ندارند و اين گروه سزاوار سرزنش نيستند؟! 
فرمود: بلى، آنها دين ندارند و اينها را نبايد سرزنش كرد. 
سپس فرمود: آيا كلام خدا را نشنيده اى كه فرموده است: 
«اَللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِن الظُلُماتِ إلَى النُور» [۱] . 
«خدا سرپرست و ياور كسانى است كه ايمان آورده اند، آنها را از تاريكى‌ها بطرف روشنائى‌ها خارج مى كند». 
يعنى آنها را از تاريكى هاى گناه بسوى روشنائى توبه و آمرزش خارج مى كند بخاطر ولايتى كه نسبت به امام عادل برگزيده خدا دارند. 
بعد از آن خداوند تبارك و تعالى فرموده است: «وَالَّذينَ كَفَرُوا أوْلِياؤُهُم الطاغُوت يُخْرِجُونَهُم مِن النُور إلَى الظُلُمات» [۲] . 
«و آنها كه كافر گشتند سرپرست ايشان طاغوت است و آنها را خداوند از روشنائى به تاريكى‌ها بيرون مى برد». 
مى گويد: عرض كردم: اينكه فرموده است: «والّذين كفروا» آيا مقصودش كافران نيست؟ 
فرمود: براى كافر در حال كفر چه نورى است تا او را از آن خارج كند و به طرف تاريكى بكشاند؟! بلكه خداوند مقصودش كسانى است كه مشمول نور اسلام و نورانيّت آن بودند، و چون از حق پيروى نكردند و سرپرستى پيشواى ظالم غاصب را كه منصوب از طرف پروردگار نبود پذيرفتند با اين ولايت ناحق از نور اسلام به تاريكى كفر رهسپار شدند [۳] و سزاوار داخل شدن در آتش به همراه كافران گشتند كه خداوند در آخر آيه فرموده است: «اُولئِكَ أصْحابُ النارِ هُمْ فيها خالِدُون» [۴] «آنها اهل آتش و دوزخند و براى هميشه در آن خواهند بود». [۵]
----------
[۱]: سوره بقره، آيه ۲۵۷. 

[۲]: سوره بقره، آيه ۲۵۷. 

[۳]: ظاهراً آيه در مورد كسانى است كه قبل از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مسلمان بودند و بعد از وفات آن حضرت با پيروى كردن از طاغوت و پيشوايان ضلالت مرتد شدند و از اسلام خارج گشتند. 
[۴]: سوره بقره، آيه ۲۵۷. 
[۵]: الكافى: ۳۷۵/۱ ح۳، تفسير عيّاشى: ۱۳۸/۱ ح ۴۶۰، بحار الأنوار: ۳۲۳/۲۳ ح ۱۸، و ۱۰۴/۶۸ ح ۱۸، و ۱۳۵/۷۲ ح ۱۹، غيبة نعمانى: ۱۳۲ ح ۱۴، تأويل الآيات: ۹۶/۱ ح ۸۷، و تفسير برهان: ۲۴۳/۱ ح۱، و نور الثقلين: ۲۳۱/۱ ح ۱۰۷ به نقل از كافى.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۵] 

حذيفة بن منصور نقل مى كند كه گفت: در خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى بر آن حضرت وارد شد و عرض كرد: فدايت شوم، برادرى دارم كه شما را دوست دارد و نسبت به بزرگداشت و رعايت احترام شما هيچگونه كوتاهى نمى كند، عيبى كه دارد اينستكه شراب خوار است. 
امام صادق عليه السلام فرمود: همانا اين عيب بزرگى است كه دوستدار ما به شرابخوارى مبتلا باشد، ولى آيا مى خواهى كسى را كه بدتر از او است به تو معرّفى كنم؟ 
كسى كه با ما آشكارا دشمنى مى كند بدتر از او است، و همانا در ميان مؤمنين آنكه مرتبه اش پائين تر از همه و پست تر است - با آنكه در ميان آنها پست و فرومايه نيست - مى تواند دويست نفر را شفاعت كند، ولى اگر اهل آسمانها و زمين هاى هفتگانه و نيز درياهاى هفتگانه درباره يك نفر ناصبى شفاعت كنند هرگز شفاعت آنها پذيرفته نمى گردد. آنكه گفتى از دنيا نمى رود تا توبه كند يا خداوند او را به يك نوع بيمارى و ناراحتى جسمى مبتلا كند تا به اين وسيله گناهان او از بين برود و وقتى خدا را ملاقات مى كند گناهى براى او نمانده باشد. همانا شيعيان ما بر راهى استوار و پابرجا هستند و آنها در مسير سعادتند. 
سپس فرمود: پدرم بارها فرمود: 
أحبب حبيب آل محمّد وإن كان مرهقاً ذيّالاً، وأبغض بغيض آل محمّد وإن كان صوّاماً قوّاماً. 
دوست بدار كسى كه خاندان پيغمبر را دوست دارد گرچه گنه كار و فرومايه باشد، و دشمن بدار كسى كه با خاندان پيغمبر عليهم السلام دشمنى مى كند گرچه زياد اهل نماز و روزه باشد. [۱]
----------
[۱]: بشارة المصطفى: ۳۸، بحار الأنوار: ۱۲۶/۶۸ ح ۵۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۷] 

عمر بن يزيد نقل كرده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: 
أنتم واللَّه من آل محمّد. 
بخدا قسم شما از آل محمّد و خاندان پيغمبريد. 
عرض كردم: فدايت شوم از خود ايشان؟ 
فرمود: بلى، بخدا قسم از خود ايشان هستيد - و آن را سه بار تكرار فرمود -. 
سپس به من نگاه كرد و من به او نگاه كردم آنگاه فرمود: اى عمر! خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد فرموده است: 
«إنَّ أوْلَى الناسِ بِإبْراهيم لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَهذَا النَبِيّ وَالَّذينَ آمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ المُؤْمِنينَ» [۱] . 
«همانا نزديكترين مردم به حضرت ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كنند و اين پيغمبر و كسانى كه ايمان دارند، و خداوند ياور و سرپرست مؤمنان است». [۲]
----------
[۱]: سوره آل عمران، آيه ۶۸. 

[۲]: تفسير قمى: ۹۵، تفسير برهان: ۲۹۱/۱ ح۱، تفسير عيّاشى: ۱۷۷/۱ ح ۶۱.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۸] 

امام صادق عليه السلام روايت شده است كه: 
إنّ حبّنا أهل البيت ليحطّ الذنوب عن العباد كما تحطّ الريح الشديدة الورق عن الشجر. [۳] 
همانا دوستى ما اهل بيت گناهان را از بندگان فرو مى ريزد همانطور كه باد شديد برگ را از درخت مى ريزد.
----------
[۳]: ثواب الأعمال: ۱۸۷، بحار الأنوار: ۷۷/۲۷ ذيل ح ۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۸] 

حسين بن محمّد نقل كرده است كه گفت: علىّ بن هبيره بر رفيد خشمگين گرديد و او به امام صادق عليه السلام پناهنده شد. 
امام عليه السلام به او فرمود: إنصرف إليه واقرأه منّى السلام، وقل له: إنّي أجرت عليك مولاك رفيداً فلاتهجه بسوء. 
بسوى او برگرد و از طرف من به او سلام برسان و بگو: امام صادق فرمود: غلامت رفيد را به پناه تو درآوردم با او به بدى و ناراحتى برخورد مكن. 
عرض كرد: فدايت شوم او شامى و بد عقيده است. 
فرمود: آنچه گفتم عمل كن و همانطور كه گفتم به سوى او برو. 
رفيد مى گويد: در بين راه عربى بيابانى با من روبرو گشت و گفت: كجا مى روى، من چهره ات را چهره مقتول (كسى كه كشته خواهد شد) مى بينم، سپس گفت: دستت را خارج كن تا ببينم، وقتى ديد گفت: دستت نيز دست مقتول است، بعد از آن گفت: زبانت را خارج كن تا ببينم. وقتى آن را ديد گفت: هر كجا مى خواهى برو، باكى بر تو نيست، زيرا در زبانت پيغامى است كه اگر آن را نزد كوههاى برافراشته ببرى رام تو مى گردند. 
مى گويد: به راه خود ادامه دادم، و وقتى بر علىّ بن هبيره وارد شدم 
رساندم گفت: ترا بخدا قسم جعفر بن محمّد عليهما السلام اين گفتار را فرموده است، و او به من سلام رسانده است؟ براى او قسم ياد كردم، او سه بار سئوال خود را تكرار كرد و من به او جواب گفتم، سپس شانه هاى مرا باز كرد و گفت: اين كار مرا قانع نمى كند تا آنكه همانگونه كه با تو رفتار كردم با من رفتار كنى. [۱]
----------
[۱]: المناقب: ۲۳۵/۴، بحار الأنوار: ۱۷۹/۴۷ ح ۲۷، الكافى: ۴۷۳/۱ ح۳، الوافى: ۷۹۰/۳ ح۳، و براى حديث دنباله اى است كه مؤلّف رحمه الله آن را نياورده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۷۰] 

كلينى رحمه الله در كتاب «كافى» از حفص نقل مى كند كه گفت: 
امام صادق عليه السلام غلامى از غلامانش را براى كارى فرستادند چون او تأخير كرد به دنبالش رفتند و او را پيدا كردند كه در محلّى خوابيده بود، بالاى سرش نشستند و او را باد زدند تا آنكه بيدار شد. 
وقتى بيدار شد امام صادق عليه السلام به او فرمود: 
يا فلان؛ واللَّه ما ذلك لك تنام الليل والنهار؟ لك الليل ولنا منك النهار. 
فلانى، بخدا قسم حقّ تو نيست كه روز و شب هر دو را بخوابى، بلكه بايد تقسيم كنى، شب از آنِ تو كه استراحت كنى و بخوابى، روز از آنِ ما كه خدمت كنى و به كار بپردازى. [۱]
----------
[۱]: الكافى: ۸۷/۸، بحار الأنوار: ۵۶/۴۷ ح ۹۷.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۷۴] 

داود بن كثير نقل مى كند كه گفت: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: آيا مقصود از نماز، زكات و حجّ در كتاب خداوند تبارك و تعالى شما هستيد؟ فرمود: 
نحن الصلاة في كتاب اللَّه عزّوجلّ ونحن الزكاة، ونحن الصيام، ونحن الحجّ، ونحن البلد الحرام، ونحن كعبة اللَّه ونحن قبلة اللَّه، ونحن وجه اللَّه، قال اللَّه تعالى: «فَأيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه» [۲] ونحن الآيات ونحن البيّنات. 
اى داود! مقصود از نماز، زكات، روزه، حجّ، مكّه، كعبه و قبله در كتاب خداوند ما هستيم، وجه خداوند يعنى آن جهتى كه امتدادش بسوى خداست ما هستيم كه فرموده است: «به هر كجا روى آوريد آنجا وجه خداوند است» و مراد از آيات و بيّنات يعنى نشانه‌ها و دلائل ما هستيم. [۳] 
و مقصود از زشتى و بدى و ستم و شراب و قمار و آنچه به غير خداوند براى پرستش برافراشته كنند، و تيرهاى قمار و انواع بت‌ها كه در جاهليّت آنها را پرستش مى كردند، و مردار و خون و گوشت خوك در كتاب خداوند تبارك و تعالى دشمن ما است. 
اى داود! همانا خداوند تبارك و تعالى ما را آفريد و آفرينش ما را نيكو 
ساخت و اكرام كرد و ما را بر ديگران برترى داد، و امين و نگهدار و خزانه دار خودش بر آنچه در آسمان و زمين است قرار داد، و براى ما مخالفين و دشمنانى قرار داد. 
ما را در كتاب خودش نام برده و به نيكوترين نامها و محبوبترين آنها نزد خويش كنايه آورده است، و نيز مخالفان و دشمنان ما را در كتابش نام برده، و از نامهاى ايشان به آنچه نزد خودش و بندگان پرهيزكارش زشت و ناپسند است كنايه آورده است. [۱] 

----------
[۲]: سوره بقره، آيه۱۱۵. 

[۳]: براى قرآن بلكه براى هر آيه اى از آن، ظاهر و باطن است ؛ همان طور كه امير مؤمنان على عليه السلام فرموده است: «ليس من القرآن آية الّا ولها ظهر وبطن» «از قرآن آيه اى نيست مگر اينكه برايش ظاهرى و باطنى است». و آنچه در اين حديث امام صادق عليه السلام بيان فرموده است از معانى باطن آن است. 

[۱]: تأويل الآيات: ۱۹/۱ ح۲، بحار الأنوار: ۳۰۳/۲۴ ح ۱۴، تفسير برهان: ۲۲/۱ ح۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۷۶] 

سماعة بن مهران بر امام صادق عليه السلام وارد شد، آن حضرت از او سئوال كرد: 
اى سماعه! بدترين مردم (از ديدگاه مردم و جامعه) چه كسانى هستند؟ 
عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! ما را بدترين مردم مى شناسند. 
مى گويد: امام صادق عليه السلام كه اين پاسخ را شنيد خشمناك شد بطوريكه چهره مباركش دگرگون گرديد، سپس او كه تكيه داده بود در برابر من نشست و دوباره سئوال فرمود: 
اى سماعه! مردم بدترين اشخاص را چه كسانى مى دانند؟ 
عرض كردم: بخدا قسم دروغ عرض نكردم اى فرزند رسول خدا، نزد مردم ما بدترين اشخاص هستيم زيرا آنها ما را كافر و رافضى مى نامند. 
آنگاه امام صادق عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود: 
چگونه خواهيد بود وقتى كه شما را به طرف بهشت راهنمائى كنند و آنها را به سوى جهنّم برانند، و چون شما را در دوزخ نبينند آنگاه بگويند: 
«ما لَنا لانَرى رِجالاً كُنّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الأشْرار» [۲] . 
«چه شده است كسانى را كه بدترين مردم مى دانستيم اكنون اينجا در ميان آتش نمى بينيم». 
يا سماعة بن مهران، إنّه من أساء منكم إساءة مشينا إلى اللَّه تعالى يوم القيامة بأقدامنا فنشفع فيه فنشفّع. 
اى سماعة بن مهران! اگر يكى از شما گناهى را مرتكب شده باشد ما با پاى خود به درگاه الهى مى رويم و براى او شفاعت مى كنيم، و خداوند شفاعت ما را درباره او مى پذيرد. 
بخدا قسم ده نفر از شما وارد دوزخ نمى شود، بخدا قسم پنج نفر از شما وارد دوزخ نمي شود، بخدا قسم سه نفر از شما وارد دوزخ نمى شود، بخدا قسم حتّى يك نفر از شما به جهنّم نخواهد رفت، در درجات بهشت با يكديگر رقابت كنيد، و دشمنان خود را با داشتن تقوا و پاكدامنى براى هميشه اندوهناك سازيد. [۱]
----------
[۲]: سوره ص، آيه ۶۲. 

[۱]: امالى طوسى: ۲۹۵ ح ۲۸ مجلس ۱۱، وسائل الشيعه: ۱۹۷/۱۱ ح ۲۲، تفسير برهان: ۶۳/۴ ح۶، بحار الأنوار: ۱۱۷/۶۸ ح ۴۱ و ج: ۲۵۹/۲۴ ح ۱۰ به نقل از تأويل الآيات: ۵۰۷/۱ ح ۱۰.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۷۷] 

برادر حمّاد بشير نقل كرده است كه گفت: 
نزد عبداللَّه بن الحسن بودم، برادرش حسن بن الحسن هم نزد او بود، يادى از امام صادق عليه السلام شد، او به آن حضرت دشنام داد، من از آن مجلس خارج شدم و شبانه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، حضرت در بستر قرار گرفته و لباس استراحت پوشيده بود، قصّه آن مجلس و آنچه را حسن گفته بود به عرض آن حضرت رسانيدم. 
امام صادق عليه السلام به كنيز خود فرمود: آبى برايم حاضر كن، آب را كه آورد امام عليه السلام وضو گرفت، و در جايگاه نمازش به نماز ايستاد، و بعد از آنكه دو ركعت نماز خواند دستها را به دعا بالا برد و عرض كرد: 
يا ربّ إنّ فلاناً أتاني بالّذي أتاني عن الحسن، وهو يظلمني، وقد غفرت له فلا تأخذه ولا تقايسه يا ربّ. 
پروردگارا! فلانى برايم از جانب حسن خبر آورده است كه او درباره من چنين و چنان گفته است، خدايا او به من ظلم كرده است و من او را 
بخشيدم، تو هم او را مؤاخذه مكن و به اين عمل عقوبت مفرما. 
پس پيوسته بر اين دعا و درخواست پافشارى كرد، سپس روى مبارك خود را به من نمود و فرمود: برگرد خداوند تو را رحمت كند و من باز گشتم. [۱]
----------
[۱]: مشكاة الأنوار: ۲۱۶، بحار الأنوار: ۳۸۵/۹۱ ح ۱۶، والمستدرك: ۳۹۵/۶ ح ۳۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۷۸] 

در رساله اى كه به «فقه مجلسى رحمه الله» معروف است در صفحه 
۲۹ ذكر شده و متن آن چنين است: 
مستحبّ است در تشهّد آنچه ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده، اضافه شود و آن اينست كه بگويد: 
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَخَيْرُ الْأَسْماءِ كُلُّها للَّهِِ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيراً وَنَذيراً بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ، وَأَشْهَدُ أَنَّ رَبّي نِعْمَ الرَّبُّ، وَأَنَّ مُحَمَّداً نِعْمَ الرَّسُولُ، وَأَنَّ عَلِيّاً نِعْمَ الْوَصِيُّ وَنِعْمَ الْإِمامُ. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ في اُمَّتِهِ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ، اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ». 
بنام خدا و با استعانت از خدا، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است و همه نامهاى نيكو از براى او است، شهادت مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست، او يكتاست و شريكى ندارد، و شهادت مى دهم كه محمّد صلى الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده او است، او را به حقّ فرستاد تا بشارت دهنده و بيم دهنده باشد تا قيامت، و شهادت مى دهم كه خداى من خوب پروردگارى است و محمّد صلى الله عليه وآله وسلم خوب پيغمبرى است و براستى على عليه السلام خوب جانشينى براى پيغمبر و خوب امام و پيشوائى است، خداوندا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و شفاعت او را درباره امّتش قبول كن، و درجه او را بالا ببر، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است كه پروردگار جهانيان است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۸۰] 


شيخ طبرسى رحمه الله در كتاب «الإحتجاج» اين حديث را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: 
إذا قال أحدكم لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه فليقل عليّ أميرالمؤمنين وليّ اللَّه. [۲] 
هرگاه يكى از شما گفت: لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، بايد بگويد: على امير مؤمنان و ولىّ خدا است.
----------
[۲]: الإحتجاج: ۲۳۰/۱، بحار الأنوار: ۱/۲۷ ح۱.