يعقوب سرّاج نقل كرده است كه گفت: خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم، آن حضرت بالاى سر فرزندش موسى كه در گهواره بود ايستاد و مدّتى طولانى با او راز گفت، و من نشسته بودم تا آنكه گفتگوى پنهانى آنها تمام شد، آنگاه برخاستم، امام صادق عليه السلام به من فرمود: نزديك مولايت برو و به او سلام كن. 
من نزديك رفتم و سلام عرض كردم، او به زبانى فصيح و گويا سلام مرا پاسخ داد و سپس فرمود: 
اذهب، فغيّر اسم ابنتك الّتي سمّيتها، فإنّه اسم يبغضه اللَّه. 
برو و نامى كه بر دخترت نهاده اى تغيير بده زيرا نامى است كه خداوند از آن نفرت دارد. 
و براى من دخترى به دنيا آمده بود و اسم او را «حميراء» گذاشته بودم. 
امام صادق عليه السلام فرمود: فرمان او را اطاعت كن تا رستگار شوى، و من نام او را تغيير دادم. [۱]
----------
[۱]: الكافى: ۳۱۰/۱ ح ۱۱، مناقب ابن شهر اشوب: ۲۸۷/۴ سطر آخر، بحار الأنوار: ۷۳/۴۸ ذيل ح ۹۹، كشف الغمّة: ۲۲۱/۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۸۳] 

روايت شده است كه: به امام صادق عليه السلام عرض كردند: دوستى شما به فرزندت موسى عليه السلام چقدر است؟ 
فرمود: وددت أن ليس لي ولد غيره حتّى لايشركه في حبّي له أحد. 
دوست داشتم غير از او فرزندى نمى داشتم تا در دوستى من با او شركت نمى كرد، و همه محبّت و دوستى من از آنِ او بود. [۱]
----------
[۱]: كشف الغمّة: ۲۰۷/۲، بحار الأنوار: ۲۰۹/۷۸ ح ۷۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۸۴] 

علىّ بن يقطين نقل كرده است كه گفت: هارون مردى را طلب كرد كه امر حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام را باطل كند و آن حضرت را ساكت نمايد و در ميان مجلس شرمنده سازد. 
آنگاه مجلسى را تشكيل داد و افسونگرى براى او آماده كردند، سفره كه گسترانيدند، آن شخص حيله اى بر نان بكار برد بطوريكه وقتى خادم حضرت مى خواست نان بردارد بالا مى پريد، و هارون با اين عمل اظهار خوشحالى و سرور مى كرد و مى خنديد. 
امام كاظم عليه السلام كه اين صحنه را مشاهده كرد سر بلند كرد و به عكس شيرى كه بر پرده اى كشيده شده بود اشاره نمود و فرمود: 
يا أسد اللَّه خذ عدوّ اللَّه. اى شير خدا! دشمن خدا را بگير. 
به محض صدور اين فرمان، آن صورت به شكل شيرى بسيار قوى ظاهر گرديد و آن مرد افسونگر را دريد، هارون و نديمان او غش كردند و با صورت بر زمين افتادند و از وحشت و هراسى كه به آنها دست داد عقل از سر آنها پريد، و چون بعد از مدّتى بهوش آمدند هارون به حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كرد: از تو درخواست مى كنم بحقّ من بر تو از اين صورت درخواست كنى كه اين مرد را برگرداند. 
امام عليه السلام فرمود: إن كانت عصا موسى ردّت ما ابتلعته من حبال القوم وعصيّهم، فإنّ هذه الصورة تردّ ما ابتلعته من هذا الرجل. 
اگر عصاى موسى آن ريسمان هاى ساحران را كه بلعيد برگردانيده بود اين صورت هم اين مردى را كه بلعيده برمى گرداند. [۱]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۲۹۹/۴، بحار الأنوار: ۴۱/۴۸ ح ۱۷، عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۷۸/۱ ح۱، امالى صدوق: ۲۱۲ ح ۲۰ مجلس ۲۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۸۵] 

محمّد بن علىّ صوفى نقل كرده است كه گفت: 
ابراهيم شتربان از علىّ بن يقطين كه وزير دربار بود اجازه ملاقات خواست، و او اجازه اش نداد، در همان سال كه براى انجام حجّ سفر كرده بود، در مدينه از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام اجازه ملاقات خواست، امام عليه السلام به او اجازه نداد، فرداى آن روز وقتى علىّ بن يقطين آن حضرت را ديد به ايشان عرض كرد: 
اى سرور من! از من چه گناهى سر زده است كه مرا از ديدار خود محروم كرديد؟ 
فرمود: حجبتك لأنّك حجبت أخاك إبراهيم الجمّال، وقد أبى اللَّه أن يشكر سعيك حتّى يغفر لك إبراهيم الجمّال. 
تو را راه ندادم زيرا برادرت ابراهيم شتربان را راه ندادى، و خداوند حجّ تو را قبول نمى كند تا اينكه تو را ببخشد. 
عرض كردم: اى سرور و مولاى من، ابراهيم جمّال در كوفه است و من در مدينه، و اكنون به او دسترسى ندارم. 
فرمود: هنگامى كه شب فرا رسيد بدون اينكه كسى از اطرافيان و غلامانت بفهمد كنار بقيع برو، در آنجا اسبى زين كرده آماده است، آن را سوار شو، تو را به مقصد مى رساند. 
مى گويد: طبق فرمان امام عليه السلام در تاريكى شب كنار بقيع رفت و اسبى را كه آماده بود سوار شد، براى مدّت كوتاهى او را در كنار خانه ابراهيم جمّال بر زمين نهاد، در را كوبيد و گفت: من علىّ بن يقطين هستم. 
ابراهيم از داخل خانه صدا زد: علىّ بن يقطين درب خانه من چه مى كند؟ 
گفت: فلانى كار بزرگى مرا به اينجا كشانيده است، اجازه بده وارد شوم، وقتى به درون خانه رفت به او گفت: اى ابراهيم! مولايم از پذيرفتن من خوددارى كرده است تا اينكه تو مرا ببخشى. 
ابراهيم گفت: خداوند تو را ببخشد. 
علىّ بن يقطين او را قسم داد پاى خود را بر صورت من بگذار، ابراهيم حيا كرد و از اين كار خوددارى نمود، دوباره او را قسم داد و اصرار كرد. 
ابراهيم پايش را بر صورت علىّ بن يقطين نهاد و او مى گفت: خدايا تو شاهد باش، سپس از خانه او خارج گرديد و سوار بر اسب شد و برگشت، و همان شب او را در مدينه به سراى حضرت موسى بن جعفرعليهما السلام رسانيد، 
و چون اجازه ورود طلبيد، امام عليه السلام فوراً او را راه دادند و به خدمت پذيرفتند. [۱]
----------
[۱]: عيون المعجزات: ۱۰۰، بحار الأنوار: ۸۵/۴۸ ح ۱۰۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۹۰] 

جميل بن درّاج نقل كرده است كه گفت: 
به حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام عرض كردم: براى مردم تفسير جابر را بازگو كنم؟ 
فرمود: به آنها كه پست و فرومايه اند مگو، مبادا آن را پخش كنند، آيا اين آيه را خوانده اى؟ «إنَّ إلَيْنا إيابَهُم × ثُمَّ إنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم» [۲] . 
عرض كردم: بلى. فرمود: 
إذا كان يوم القيامة وجمع اللَّه الأوّلين والآخرين ولّانا حساب شيعتنا فما كان بينهم وبين اللَّه حكمنا على اللَّه فيه فأجاز حكومتنا، وما كان بينهم وبين الناس استوهبناه منهم فوهبوه لنا، وما كان بيننا وبينهم فنحن أحقّ من عفى وصفح. 
هنگامى كه قيامت فرا رسد و خداوند همه خلايق را گرد آورد، حساب شيعيان را به ما واگذار نمايد [۳] آنگاه ما نسبت به اختلافى كه بين آنها و خداوند است ميانجيگرى مى كنيم و خداوند را راضى مى گردانيم، و نسبت به اختلافى كه بين آنها و مردم است از مردم طلب بخشش مى كنيم و آنها شيعيان را بخاطر ما مى بخشند و نسبت به اختلافى كه بين ما و آنها است ما سزاوارتريم كه آنها را بخشيده و از حقّ خود صرف نظر كنيم. [۴]
----------
[۲]: سوره غاشية، آيه ۲۶ ۲۵. 
[۳]: همان طور كه در زيارت جامعه به آن بزرگواران خطاب كرده و عرض مى نماييم: «وإياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم» «بازگشت خلق به سوى شما و حساب ايشان با شما است»، زيرا ايشان عهده دار امر و نهى الهى در دنيا و آخرت هستند، در حالى كه اختيار همه امور به دست خداست و او براى هر يك از بندگانش كه بخواهد آن را قرار مى دهد. 

[۴]: تأويل الآيات: ۷۸۸/۲ ح ۷، بحار الأنوار: ۵۰/۸ ح ۵۷، و ۲۶۷/۲۴ ح ۳۴، تفسير برهان: ۴۵۶/۴ ح ۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۹۲] 

ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» مى گويد: شطيطه زن مؤمنه اى بود كه در نيشابور زندگى مى كرد، هنگامى كه شيعيان نيشابور خواستند اموالى بسوى حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بفرستند، او هم درهمى را همراه با بافته اى كه پنبه اش را با دست خود رشته بود و چهار درهم ارزش داشت فرستاد، امام عليه السلام آنچه را اين زن باايمان فرستاده بود پذيرفت و به آورنده فرمود: 
أبلغ شطيطة سلامي وأعطها هذه الصرّة. 
سلام مرا به شطيطه برسان و اين كيسه پول را به او بده. 
و در آن كيسه چهل درهم بود. 
سپس فرمود: و قطعه اى از كفنهاى خود را كه از دهكده خودمان قريه صيدا قريه فاطمه زهرا عليها السلام پنبه اش بدست آمده و خواهرم حليمه دختر امام صادق عليه السلام آن را با دست خود رشته است براى او هديه مى فرستم. 
و وقتى اين زن مؤمنه از دنيا رفت امام عليه السلام با شترى كه داشت 
كنار پيكرش حضور يافت، و مقدّمات دفن او را فراهم ساخت، سپس بر شتر خود سوار شد و رو به صحرا كرد و روانه شد و فرمود: 
إنّي ومن يجري مجراي من الأئمّة عليهم السلام لابدّ لنا من حضور جنائزكم في أيّ بلد كنتم، فاتّقوا اللَّه في أنفسكم. 
من و ديگر امامان هر كدام در زمان خود بايد در مراسم دفن شما در هر شهرى كه باشيد حضور پيدا كنيم، پس در امور خود تقوا پيشه كنيد. [۱] 
اين روايت را محمّد بن على طوسى در كتاب «ثاقب المناقب» ذكر كرده و ذيل آن را اين گونه نقل نموده است: 
هنگامى كه «شطيطه» از دنيا رفت انبوه شيعيان براى نماز خواندن بر جنازه اش اجتماع كردند، حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام كه بر شترى سوار شده بود در آنجا حضور يافت، و از مركب پياده شد و با آن جمع بر پيكر آن زن مؤمنه نماز خواند و هنگامى كه او را در ميان قبر مى نهادند شاهد آن صحنه بود و از خاك قبر مطهّر امام حسين عليه السلام در ميان قبر او ريخت. [۲]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۲۹۱/۴، بحار الأنوار: ۷۳/۴۸ ح ۱۰۰. اين حديث طولانى است ؛ مؤلّف رحمه الله آن را مختصر نموده است. 

[۲]: الثاقب في المناقب: ۴۳۹ ح۵، الخرائج: ۷۲۰/۲ ح ۲۴، مدينة المعاجز: ۴۱۱/۶ ح ۱۴۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۵۹۶] 

شيخ طوسى قدس سره در كتاب «متهجّد» نقل مى كند: حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام در حالى كه صورت مبارك خود را بر زمين مى نهاد عرض مى كرد: 
اللّهمّ لاتسلبني ما أنعمت به عليّ من ولايتك وولاية محمّد وآل محمّد عليهم السلام. [۲] 
بارپروردگارا! نعمت ولايت خود و ولايت محمّد و آل محمّد عليهم السلام را كه به من مرحمت فرموده اى از من مگير.
----------
[۲]: مصباح المتهجّد: ۴۱ چاپ بيروت، بحار الأنوار: ۲۱۴/۸۶ ح ۲۷ از فلاح السائل (با كمى اختلاف).
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۱] 

سيّد بن طاووس و علّامه مجلسى قدّس سرّهما مى نويسند: 
كان سلام اللَّه عليه حليف السجدة الطويلة، والدموع الغزيرة، والمناجاة الكثيرة والضراعات المتصلّة. 
«آن حضرت پيوسته ملازم با سجده هاى طولانى و اشك ريزان و مناجات فراوان و تضرّع و ناله به درگاه الهى بود». [۳] 
غلام سياه چهره اى داشت كه قيچى بدست مى گرفت و پينه هائى كه بر اثر زيادى سجده بر پيشانى مبارك او و استخوان بينى اش بسته مى شد مى بريد. [۱]
----------
[۳]: اين جملات در ضمن زيارت آن حضرت وارد شده است. مراجعه كنيد به «بحار الأنوار: ۱۷/۱۰۲» كه آن را به نقل از «مصباح الزائر: ۳۸۲» ذكر كرده است. 
[۱]: شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۷۷/۱» ضمن يك حديث طولانى آن را روايت كرده است، بحار الأنوار: ۲۱۶/۴۸ سطر ۱۶۶/۸۵ ۱ ح ۱۶ و ۲۱۳/۹۵ ضمن ح ۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۱] 

شيخ صدوق قدس سره از احمد بن عبداللَّه قروى و او از پدرش نقل كرده است كه گفت: 
بر فضل بن ربيع وارد شدم در حاليكه بر بام خانه اش نشسته بود، به من گفت: نزديك بيا، چون نزديك او رفتم گفت: از اين بالا ميان آن اتاق را نگاه كن، وقتى نگاه كردم سؤال كرد چه مى بينى؟ گفتم: جامه اى را مى بينم كه بر روى زمين افكنده شده است، گفت: دوباره بهتر نگاه كن. 
چون با دقّت نگاه كردم گفتم: مردى گويا در حال سجده است، پس از سؤالات ديگرى كه پرسيد به من گفت: 
اين ابوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام است، من شب و روز او را مراقبت مى كنم، هيچگاه او را جز در اين حالى كه مى بينى مشاهده نكرده ام، او نماز صبح را كه مى خواند تا هنگام طلوع خورشيد به تعقيب نماز مى پردازد، سپس به سجده مى رود و تا اذان ظهر سجده اش را ادامه مى دهد و كسى را سفارش نموده كه چون از وقت اذان اطّلاع حاصل كرد به او خبر دهد، آنگاه بر مى خيزد و بدون اينكه وضوى تازه اى بگيرد نماز مى خواند، و من مى فهمم كه او در سجده طولانى خود بخواب نرفته است، و چون از نماز ظهر و عصر و نوافل و تعقيبات آن فارغ مى شود تا غروب در حال سجده است، سپس برمى خيزد و با همان وضوئى كه دارد نماز مغرب را مى خواند. 
و چون نماز مغرب و عشاء و نوافل و تعقيبات آن را بجا مى آورد با 
غذاى مختصرى كه براى او مى آورند افطار مى كند، سپس تجديد وضو مى نمايد و بعد از آن سجده اى بجا مى آورد و چون سر از سجده برمى دارد استراحت كوتاه و خواب سبكى مى كند، سپس برمى خيزد و دوباره وضو مى گيرد و به نماز مى ايستد و تا طلوع فجر به نماز مشغول است، و چون غلامش به او وقت طلوع فجر را خبر مى دهد نماز صبح را بجا مى آورد، و مدّت يكسال است كه اين روش او است.... [۱]
----------
[۱]: امالى صدوق: ۲۱۰ ح ۱۹ مجلس ۲۹، مناقب ابن شهراشوب: ۳۱۸/۴، بحار الأنوار: ۱۰۷/۴۸ ح۹.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۲] 

حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام نقل كرده است كه فرمود: 
إنّ اللَّه غضب على الشيعة فخيّرني نفسي أو هم، فوقيتهم واللَّه بنفسي. [۲] 
همانا خداوند به خاطر گناه شيعه بر آنها غضب كرد و مرا مخيّر نمود كه عقوبت را من از طرف آنها تحمّل كنم و يا خود آنها عقوبت شوند، بخدا قسم من آن را به جان خود خريدم و شيعيان را حفظ كردم. 
مؤلّف گويد: تأييد فرمايش حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام تفسيرى است كه در ذيل اين آيه شريفه «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِك» [۱] «تا خداوند گناهانى را كه از تو سر زده بيامرزد» فرموده اند: 
مقصود از گناهانى كه از تو سر زده، گناهان امّت است. [۲]
----------
[۲]: الكافى: ۲۶۰/۱ ح۵، مدينة المعاجز: ۳۷۹/۶ ح ۱۲۴. 

[۱]: سوره فتح، آيه ۲. 
[۲]: براى اطّلاع بيشتر به تفسير برهان: ۱۹۵/۴ مراجعه كنيد.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۴]