خاطرات نماز شهیدان

ننن

می‌گفت می‌خواهم چیزی بگویم فقط به فرمانده مان نگویید بچه اصفهان و از سربازهای ارتش بود می گفت حس کنجکاوی هم باعث شد وارد میدان مین شوم وسط میدان یک جمجمه دیدم از وقتی آن جمجمه را دیده‌ام شبها خواب ندارم فکر می‌کنم از بچه‌های خودمان باشد و الان خانواده‌اش منتظر هستند رفتیم تا کنار جمجمه رسیدیم پیکری همان جا افتاده بود که مقداری خاک روی آن نشسته بود را کنار زدیم و پیکر را روی برانکارد گذاشتیم قصد بازگشت داشتیم که با خود گفتم حالا که موقعیتی پیش آمده خوب است جستجو کنیم شاید پیکر دیگری هم پیدا شد شود جلوتر زیر یک درخت شهیدی افتاده بود با یک بی‌سیم و آن سوتر شهیدی دیگر و....

آن روز ۷ شهید از شهدای ارتش پیدا شد همان سرباز مثل باران بهاری اشک می‌ریخت تاب نیاوردم به سمتش رفتم تا دلداریش بدم گفت:  «آقا وقتی دیدم هر هفت شهید مهر و تسبیح داشتند از خودم خجالت کشیدم من خیلی وقت‌ها در خواندن نماز کوتاهی می کنم از امروز دیگر همه نمازهایم را سر وقت می خوانم.»

کتاب تفحص نوشته رضا مصطفوی صفحه ۵۶.

سر تا پاش خاکی بود چشم هاش سرخ شده بود از سوز سرما دوماه بود ندیده بودمش.

ـ بهش گفتم : «حداقل یک دوش بگیر یک غذایی بخور بعد نماز بخون»
سر سجاده ایستاد. آستین هایش را پایین کشید و گفت : «من با عجله اومدم که نماز اول وقتم قضا نشه» 

کتاب یادگاران ،شهید همت ، ص ۴۲.

در دوران عقد روزی دیدم ساعتی که در خرید بازار برایش خریده‌ام دستش نیست. گفتم: «پس ساعتت کو؟» گفت: «فردا می‌بندم» فردایش هم ساعت را نبسته بود. دوباره پرسیدم دوباره گفت روز بعد. بالاخره گفت: «ببین وقتی ساعت می‌بندم موقع قنوت چشم می افتد به ساعت و یاد شما می افتم حواسم از خدا پرت می‌شود، قرارمان هم از اول این بود که اول خدا بعد خودمان» پس اجازه بده توی قنوت، فقط حواسم به خدا باشد.
کتاب دخترها بابایی‌اند صفحه ۶۳، خاطره‌ای از همسر شهید مدافع حرم جواد محمدی.

شده بود پاسدار محافظ بیت امام خمینی. شب که امام می‌ایستاد به نماز محمود می‌رفت از آن بالا امام را نگاه می کرد و لذت می برد.
اولین بار که از بیت امام آمد مرخصی، دیدیم محمود، محمود دیگری شده. نمازهاش هم عوض شده بود. کیف می‌کردی نگاه کنی. [این تاثیر مشاهده نماز امام خمینی بود]

برگرفته از کتاب یادگاران، شهید محمود کاوه، صفحه ۹ و ۱۰.

مسجد رفتنش برای خودش مسافرتی بود، تا مسجد فاصله کم نبود اما همیشه پیاده می رفت.
با همه هم خوش و بش می کرد، پیاده می رفت که اگر نیروهای عادی هم وقت دیگر دست‌شان به‌ش نمی‌رسید آن موقع بتوانند بروند پیشش.
کتاب یادگاران، شهید محمود کاوه، صفحه ۷۸.

یه توبه و نمـاز واقعی (تاثیر اخلاق زیبا در دعوت دیگران به نماز)

هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود.
یک روز داشـت می رفـت سمـت کوهسنگی برای دعوا و غذا خوردن که دید یه ماشین با آرم ستاد جنگهای نامنظم داره تعقیبش می کنه.
شهید چمـران از ماشیـن پیاده شد و دست اونو گرفت و گفـت: ”فکر کردی خیلی مردی.
رضا گفت : بروبچه ها که اینجور میگن.
چمران بهش گفت : اگه مردی بیا بریم جبهه.
به غیرتش بر خورد، راضی شد و راه افتاد سمت جبهه.
مدتی بعد….
شهید چمران تو اتاق نشسته بود که یه دفعه دید داره صدای دعوا میاد.
چند لحظه بعد با دستبند، رضارو آوردن تو اتاق و انداختنش رو زمین و گفتن: ”این کیه آوردی جبهه.
رضا شروع کرد به فحش دادن. (فحشای رکیک!) اما چمران مشغول نوشتن بود.
وقتی دید چمران توجه نمی کنه، یه دفعه سرش داد زد: آهای کچل با تو ام.
یکدفعه شهید چمران با مهربانی سرش رو بالا آورد و گفت: بله عزیزم چی شده عزیزم چیه آقا رضا چه اتفاقی افتاده.
رضا گفت: داشتم می رفتم بیرون که سیگار بخرم ولی با دژبان دعوام شد.
چمران: ”آقا رضا چی میکشی؟!! برید براش بخرید و بیارید.
چمران و آقا رضا تنها تو سنگر.
رضا به چمران گفت: میشه یه دو تا فحش بهم بدی کِشیده ای چیزی.
شهید چمران: چرا.
رضـا: مـن یه عمر به هرکی بدی کردم بهم بدی کرده. 
تا حالا نـشده بود به کسی فحش بدم و اینطور برخورد کنه.
شهید چمـران: اشتباه فکر می کنی یکی اون بالاست که هر چی بهش بدی می کنم، نه تنها بدی نمی کنه بلکه با خوبی بهم جواب میده هِی آبـرو بهم میده.
تو هم یکـیو داشتی که هِی بهش بدی می کردی ولی اون بهت خوبی می کرده.
منم با خـودم گفتم بذار یه بار یکی بهم فحش بده و منم بهش بگم بله عزیزم تا یکمی منم مثل اون (خدا) بشم رضا جا خورد! رفت و تو سنگر نشست.
آدمی که مغرور بود و زیر بار کسی نمی رفت، زار زار گریه می کرد
تو گریه هاش می گفت: یعنی یکی بوده که هر چی بدی کردم بهم خوبی کرده اذان شد.
رضا اولین نماز عمرش بود. رفت وضـو گرفت سر نماز، موقـع قنـوت صدای گـریش بلند شد 
وسط نماز، صدای سوت خمـپاره اومد. پشت سر صدای خمپاره هم صدای زمین افتادن اومد
رضارو خدا واسـه خودش جدا کرد (فقط چند لحظه بعد از توبه کردنش)

کتاب مکتب سلیمانی ، صفحه ۲۰۱ ، به نقل از حجت الاسلام و المسلمین داستان‌پور

گلچین کتاب هشت گام تا حضور قلب اصغر آیتی حسن محمودی

درفرهنگ دینی اینگونه است که اگر مطلبی را در دعا درخواست می نماییم مراد این است که ما باید اینگونه شویم، مثلاً امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند:
«وَ مَتّعنا بِلَذیذِ مُناجاتِکَ؛ خدایا ما را از لذت سخن گفتن با خودت بهره‌مند گردان» (مفاتیح الجنان ، مناجات المریدین)
پس مراد این است که ما باید راهی را طی کنیم که سبب بهره مندی از لذت مناجات شود چرا که رسیدن به این لذت اکتسابی است.

[در نماز هم وقتی می‌گوییم «ایّاک نَعبُد وَ ایاکَ نَستَعین» مراد این است که باید راهی را طی کنیم که سبب شود فقط خدا را بپرستیم و فقط از او یاری بجوییم]

صفحه ۱۰.

انسان می تواند از نظر معنوی به جایی برسد که هر لذتی را به جز لذت یاد او را زشت بداند و از آن، در درگاه خدا معذرت‌خواهی کند‌.

«وَ أَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ ؛ از هر لذتی به جز یاد تو استغفار می کنم»
(مفاتیح الجنان ، مناجات ذاکرین)

[ در روایات است که «اقم الصلاة لذکری؛ نماز بالاترین یاد خداست» ]

آیت الله بهجت فرمودند: اگر سلاطین عالم می دانستند که انسان ممکن است در حال عبادت چه لذت هایی ببرد، هیچ گاه به دنبال وسایل مادی نمی رفتند.

صفحه ۱۰ و ۴۶.

نماز زیبا ترین و کاملترین پاسخ به عالی‌ترین نیاز انسان؛ یعنی نیاز به ستایش و پرستش است.

صفحه ۱۵

هرچه نماز بهتر باشد یعنی عیار و ارزش آن بیشتر و بالاتر باشد، آثار و برکات آن نیز وسیع تر عمیق تر و ملموس تر خواهد بود.
صفحه ۱۶

من با خدا خودمانی هستم و نیازی نمی‌بینم خیلی رسمی با او برخورد کنم به همین خاطر با لباس راحت و هر زمان و مکان و حالتی که شد به نماز می ایستم؟

آیا شما به خدا نزدیکتر هستید یا پیامبر اکرم و امیرالمومنین؟ چرا آن بزرگواران رعایت خودمانی بودن را در محضر خدا نکرده اند؟
مثلا امام حسن مجتبی بهترین لباس هایش را برای نماز می پوشید و می فرمود خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.

[باید توجه کنیم که نماز تمرین ادب است. ادب بی نهایت کوچک در برابر بی نهایت بزرگ]

همان خدا فرمان داده با این آداب و در این زمان و مکان و حالت در گفتگویی رسمی با من شرکت نمایید. البته در غیر نماز می توانی آن حالت خودمانی را تا ساعت ها داشته باشی و به یاد خدا باشی. 

صفحه ۲۴

زنگ تلفن خانه به صدا در می آید ، همه اهل خانه به تکاپو افتاده به سمت گوشی خیز بر می‌دارند. مؤذن زنگ دیدار و گفتگوی خدا را به صدا در می‌آورد، اما حرکتی در خانه دیده نمی‌شود.

صفحه ۲۷.

مهمانی پشت در خانه آمده ، می‌‌داند شما در خانه‌ هستی، به شوخی زنگ می‌زند تا عکس العمل شما را ببیند، شما تلفن را پاسخ نمی دهید.
پسر نوجوان شما به سمت گوشی می رود با صدای بلند می گوید : «ولش کن بازهم آقای فلانی است» ناگهان متوجه حضور و توجه او می شوید چه حالی به شما دست می دهد؟ چقدر شرمنده می شوید؟

[خدا لحظه اذان کنار ما قرار گرفته زنگ می زند تا مهمان خانه دل ما شود ولی ما می‌گویم ولش کن باز هم نماز !!!]

صفحه ۲۸

[نماز و عبادت ما دو جز دارد یکی توجه قلبی و دیگری حرکت‌ اعضای بدن]

امام جواد علیه السلام فرمود: با دل ها آهنگ خدا کردند انسان را زودتر به مقصد می رساند تا با به رنج انداختن اعضای بدن با عبادت.
اَلقَصدُ اِلَي اللهُ تَعالي بِالقُلُوبِ اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمالِ. (بحارالانوار ، جلد ۸۱ ، صفحه ۲۴۹)

البته اگر کسی عبادتش با حضور قلب شد و آن عبادت را با اعضا و جوارح زیاد انجام داد آن دیگر نور علی نور است. [مثل امیرالمومنین و دیگر امامان که روزهای زیادی هزار رکعت نماز می‌ خواهد]

صفحه ۴۵.

خداوند متعال در سوره مومنون آیه ۵۱ می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا» پیامبران از غذای پاکیزه بخورید و عمل صالح انجام دهید.


از مرحوم محدّث قمی (رضی الله عنه) نقل شده که فرمود: من سفری به همدان رفتم و بر شخص معتمدی وارد شدم. یک شب او به من گفت: فلان جا شام مهمانم، دلم می خواهد خدمت شما باشم. با هم آنجا برویم. من امتناع کردم. گفت: آقا اگر شما همراه من بیایید آبروی من بیشتر می شود، برای من خوب است.

با هم رفتیم. شام آوردند و خوردیم، بعد از شام به منزل برگشتیم. من صبح برخلاف هر شب که با کمال راحتی برای نماز شب بر می خاستم، زمانی از خواب بیدار شدم که نزدیک طلوع آفتاب بود و نزدیک بود، نماز صبحم قضا شود. خیلی ناراحت شدم. عجب! آدم یک عمر زحمت بکشد که نماز شبش ترک نشود، ولی حالا چطور شده که نماز صبحم نزدیک است قضا شود؟

با عجله برخاستم، با ناراحتی وضو گرفتم و نماز صبح را خواندم تا قضا نشود بعد به فکر افتادم چرا این طور شد؟... گفتم: شاید به خاطر شام دیشب بوده است.

صاحبخانه آمد، به او گفتم: صاحب آن منزل که دیشب رفتیم چه کاره بود!؟ قدری تأمّل کرد و گفت: ایشان بانک بعدازظهر است. من نفهمیدم یعنی چه؟ بعد ادامه داد: بانک ها قبل از ظهر، ربا می دهند، این آقا بعدازظهر ربا می دهد.

من خیلی ناراحت شدم، گفتم: عجب! مرا به خانه یک رباخوار بردی و سر سفره او نشاندی. چرا این کار را کردی؟ به من خدمت کردی!؟ این مهمان نوازی بود؟

ایشان فرمود: اثر این غذا این طور شد که تا چهل شب نمی‌توانستم خوب برای نماز شب برخیزم. تا چهل شب موفّق نشدم آن گونه که باید، نماز شب را انجام بدهم.

به ما می‌گویند، اگر می‌خواهید صالح ‌العمل باشید، غذایتان را پاک کنید.

صفحه ۶۹.

مداومت بر عبادت برای رسیدن به مقامات

علامه حسن زاده آملی فرمود: اخوی مرحوم آقای طباطبایی فرمود: صبر و پایداری لازم است. نباید شتاب کرد. مبادا اگر به مسجد رفتی و دو رکعت نماز خواندی و بیرون آمدی منتظر باشید که ملائکه کفش‌هایت را جفت کنند.

حضرت آیت الله ملا حسینقلی همدانی بعد از ۲۲ سال نتیجه گرفت و کسانی که دیر نتیجه می‌گیرند پخته تر، قوی تر، بهتر می گیرند، چون آمادگی و استعداد شان بیشتر می‌شود... به خاطر همین مقام روحی بود که آخوند ۳۰۰ تن از اولیا الله را تربیت کرد.

صفحه ۷۴.

شرط مهم درک آثار نماز

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: سَكِّنوا في أنفُسِكُم مَعرِفَةَ ما تَعبُدونَ؛ حَتّى يَنفَعَكُم ما تُحَرِّكونَ مِنَ الجَوارِحِ بِعِبادَةِ مَن تَعرِفونَ‌.
در جان‌هایتان ساکن کنید معرفت کسی را که عبادتش می کنید تا حرکاتی که با جوارح انجام می دهید به حال شما سود داشته باشد.

(تحف العقول ، صفحه ۲۲۳)

در حالات حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی

آقای نظام التولیه - سَر کشیک آستان قدس رضوی - نقل کرد که:

شبی در حرم مطهر نوبت کشیک من بود. اول شب خادمان آستان مبارک حضرت رضا علیه السلام به من مراجعه کردند و گفتند به علّت سردی هوا و بارش برفْ زائری در حرم نیست، اجازه دهید حرم را ببندیم، من نیز به آنها اجازه دادم. مسئولین، درها را بستند و کلیدها را آوردند. مسئول بام حرم مطّهر آمد و گفت: حاج شیخ حسنعلی اصفهانی از اول شب تا کنون بالای بام و در پای گنبد مشغول نماز می باشند و مدّتی است که در حال رکوع هستند، اگر اجازه دهید به ایشان عرض کنیم که می خواهیم درها را ببندیم.

گفتم: خیر، ایشان را به حال خود بگذارید، و مقداری هیزم در اطاق پشت بام، که مخصوص مستخدمین است، بگذارید که هرگاه از نماز فارغ شدند استفاده کنند و درِ بام را نیز ببندید.

مسئول مربوطه مطابق دستور عمل کرد و همه به منزل رفتیم. آن شب برف بسیاری بارید. هنگام سحر که برای باز کردن درهای حرم مطّهر آمدیم، به خادم بام گفتم برو ببین حاج شیخ در چه حالند. پس از چند دقیقه خادم مزبور بازگشت و گفت: ایشان همان طور در حال رکوع هستند و پشت ایشان با سطح برف مساوی شده است. معلوم شد که ایشان از اول شب تا سحر در حال رکوع بوده اند و سرمای شدیدِ آن شب سخت زمستانی را هیچ احساس نکرده اند، نماز ایشان هنگام اذان صبح به پایان رسید.

صفحه ۸۴.

در مدرسه ای برای سخنرانی رفتم ، یکی از مادران نزد من آمد و گفت : «حاج آقا می شود به بچه ها بگویید یکم بهتر با پدر و مادر ها صحبت کنند؟ راستش آرزوی من این است که بچه من یک بار هم که شده با من مثل دوستش صحبت کند، گرم بگیرد، لبخند بزند، او با دوستش با آب و تاب حرف می‌زند تعریف می کند اما به ما که می رسد فقط با کلمات آره، بله، خب، دست و پا شکسته جواب می‌دهد»

تا حرف‌های این مادر را شنیدم یاد حرف زدن خودم با خداوند متعال افتادم. این گله خداوند از ما هم هست که با دیگران گرم گفتگو می شویم ولی تا نوبت گفتگو با خدای رحمان می‌شود خیلی مختصر و مفید. الله اکبر ... السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. نماز تمام. [و با عجله فرار می کنیم]

صفحه ۸۶.

در دعای ندبه آمده است که نماز ما به واسطه امام زمان قبول می‌شود و گناهان ما به واسطه‌ی ایشان بخشیده و دعایمان مستجاب می‌شود : «وَ اجْعَلْ صَلَاتَنَا بِهِ مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً وَ دُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَاباً» 

همچنین در زیارت جامعه کبیره می‌گوییم: «وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ ؛ به واسطه دوستی شما اهل بیت عبادت واجب، قبول می‌شود»

از آیت الله بهجت سوال شد:
برای اینکه در نماز با خشوع [و حضور قلب] باشیم چه کنیم؟ فرمود: در اول نماز توسل حقیقی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشتن که عمل را با تمامیت مطلقه انجام بدهید.

بنابراین ادب حکم می کند قبل از گفتن تکبیره الاحرام، سلامی با توجه به محضر نماز کامل، امام زمان داشته باشیم تا از یاد نورانی آن بزرگوار برای حضور قلب مدد بگیریم.
صفحه ۱۰۹.

در ابتدای سوره مومنون آمده است که: یکی از نشانه های مومن این است که در نمازش خشوع دارد و به شدت از هر کار لغو ، دوری می کند.

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»

هر کاری که در زندگی ما نمود مثبت نداشته باشد لغو است، کاری که نه به درد دنیا بخورد و نه به درد آخرت.

کارهای لغو به شدت تمرکز انسان را گرفته و سبب حواس‌پرتی می شود و او را از هدف خلقت دور می سازد.

آیت الله بهجت فرمود: «اگر بدانیم اصلاح همه امور به اصلاح عبادت و در رأس آن به اصلاح نماز است که آن هم با خشوع محقق می‌شود و خشوع هم با اعراض از لغو، کار تمام است».

صفحه ۱۰۳ و ۱۱۲.

مردی از علامه طباطبایی سوال کرد «برای اینکه در نماز حضور قلب داشته باشم چه کنم؟» علامه فرمود: «کم حرف بزن»

کم گوی و بجز مصلحت خویش مگوی
چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی
دادند دو گوش و یک زبانت زآغاز
یعنی دو بشنو و یکی بیش مگوی

ایشان در کلام دیگری فرمودند : «از سکوت آثار گرانبهایی را مشاهده کرده ام. چهل شبانه روز سکوت اختیار کنید و جز در موارد لازم سخن نگویید و به فکر و ذکر خدا مشغول باشید تا برایتان صفا و نورانیت حاصل شود»

صفحه ۱۱۳.

یکی از عوامل حواس پرتی نماز خواندن در محیط شلوغ است.تصاویر تلویزیون، صدای رادیو، گریه کودک، صدای بازی و... بچه ها حواس نمازگزار را به خود مشغول می‌سازد.

در جایی مهمانی بودم صاحب‌خانه به نماز ایستاد. پسرش در حال تماشای تلویزیون بود.پدرش سرفه کرد.
من گفتم : «پسر جان پدرت در حال نماز است. صدای تلویزیون حواسش را پرت کرده و الان هم که سرفه کرد یعنی خاص بفهماند که تلویزیون را خاموش کنید.»
پسر گفت: «نه آقا! پدرم دوتا سرفه کرد، منظورش این بود که بزنم کانال دو الان فیلم مورد علاقه شروع می‌شود!!»

صفحه ۱۱۵.

آیت الله شیخ عبدالقائم شوشتری فرمود: «مدتی بود که در فکر این بودم از استاد اخلاق هم بپرسم که چرا در نمازهایم توجه‌ام کم شده است؟»
نماز ظهر و عصر را خواندم در حالی که حال خوشی در نماز داشتم. غروب به محضر استاد رسیدم بعد از سلام و احوالپرسی بدون اینکه چیزی بپرسم
ایشان فرمود : «امروز که از صبح حواست به خودت بود و مراقب خودت بودی، دیدی در نماز چه حالی پیدا کردی، اگر در طول روز مراقب خودتان باشید نمازتان درست می‌شود».

مراقبت از ورود افکار مسموم به ذهنمان، مراقبت از تصاویر نامربوط به قلبمان و در یک کلام مراقبت از هر چیزی که ما را مشغول به غیر خدا می کند در رسیدن به حضور قلب بسیار موثر است. اگر در طول روز مراقب چشم، گوش، زبان و به ویژه قلب خود باشیم در نماز حضور خدا را بیشتر درک خواهیم کرد.

صفحه ۱۱۶.

نداشتن حضور قلب در نماز معمولاً از آن ناشی می‌شود که نمازگزار ترجمه جملات نماز را نمی داند و الفاظی که از کودکی آموخته - بدون دانستن معانی آن- طوطی وار تکرار می کند.

شیخ بهایی در این باره می فرماید: «سزاوار آن است که نمازگزار معانی اذکار و آنچه در نماز می‌خواند و نیز معانی ادعیه و تعقیبات آن را ملاحظه نماید... تا ذکر گفتن و دعا خواندن و قرائت کردن او، مجرد حرکت دادن زبان - به غیر ملاحظه معانی مقصوده آن - نبوده باشد.

صفحه ۱۲۷.

یکی از راهکارهای عملی حضور قلب، این است که به محض متوجه شدن غفلت در بین نماز دیگر آن غفلت را به اختیار خود ادامه ندهیم ، بلکه از آن دوری گزینیم و دوباره به نماز توجه کنیم.
به عنوان مثال اگر جوانی در وسط نماز متوجه شد که فکرش در زمین فوتبال است به محض اینکه متوجه این حواس پرتی شد، همان لحظه از ورزشگاه بیرون بیاید [و به خدا توجه کند] نه اینکه فرصتی طلب کرده آن توپ را به گل تبدیل کند!!!

صفحه ۱۲۸.

باتری برای کارایی مجدد و بیشتر، نیاز به شارژ دارد. ما همیشه حالمان در عبادات یکسان نیست. برای کم نشدن انرژی و حال معنوی باید خود را با مطالعه شارژ نماییم. مطالعه حالات اهل بیت و علما و شهدا در نماز انسان را به عبادت بیشتر می‌کند.
صفحه ۱۴۲.

حجت الاسلام والمسلمین راشد یزدی فرمودند: موقعی که در ایرانشهر در محضر آیت الله خامنه ای در تبعید بودم، روزی عده ای از علما از قم برای ملاقات ایشان آمده بودند، وقت نماز همه برای اقامه نماز جماعت به امامت معظم له آماده شدند. همینطور که نماز جماعت بر پا بود، ناگهان بزغاله ای وارد اتاق شد و شروع کرد به این طرف و آن طرف پریدن و در آخر، سجاده یکی از نمازگزاران را برداشت و با خود برد.

چند نفر از نمازگزاران به کلی آرامش شان به هم خورد و خندیدند که یکی از آنها من بودم و از خنده ما دیگران نیز به غیر از حضرت آیت الله خامنه ای خندیدند . ولی آقا نمازشان را بدون هیچگونه حرکت اضافی به پایان رساندند . بعد از نماز از آقا پرسیدم که شما چطور توانستید نمازتان را ادامه دهید؟ آقا فرمودند: در مورد چی؟ عرض کردم: به خاطر بزغاله ای که وارد اتاق شده بود . آقا فرمودند: ذره ای از این جریان را متوجه نشدم!!

صفحه ۱۴۴.

تنبیه نفس

گفتم: «امروز دربی پایتخت است بیا خانه ما تا با هم تماشا کنیم» خندید و گفت :«کمیته انضباطی مرا از دیدن این بازی محروم کرده است!» با تعجب پرسیدم: «کمیته انضباطی؟» گفت:  «پریروز که نماز می خواندم در نماز مدام به فکر بازی دربی بودم بعد از نماز خیلی خجالت کشیدم و با خودم گفتم این نماز بود یا فوتبال؟ برای اینکه دیگر در نماز حواسمان به فوتبال نرود خودم را جریمه کردم و عهد بستم که این دربی را نبینم!!»
از همتش خوشم آمد. خندیدم و گفتم: «من اگر بخواهم به خاطر فکرهایی که در نمازم می‌آید خودم را جریمه کنم، از زندگی ساقط می شوم!!»

نفس انسان سرکش است اگر مهار نگردد افسارگسیخته آینده را به تباهی می کشاند، تنبیه نفس را رام کرده به اصلاح می رساند.

صفحه ۱۴۶.