خاطرات نمازی شهیدان
#پرواز_با_نماز 36
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما نوجوان های عزیز
یه سوال : اگر یک نوجوان رو ببینید موهاش رو شانه کرده، لباس شیک پوشیده، عطر زده و جوراب سفید پوشیده یاد چی می افتید؟
یاد عروسی یا یه مهمونی باکلاس می افتی؟
راستی چرا ما یاد نماز نمی افتیم؟!
چرا بعضی نوجوان ها برای نماز، «شِلخته» هستند برای عروسی و مهمونی، «آراسته» ؟
خواهرِ «شهیده شهناز حاجی شاه» میگه هرگاه خواهرم لباس تمیز می پوشید و شیک، یاد نماز می افتادیم.
بهش می گفتیم : «خُب با همان لباس های قبلی اَت نماز بخون»
می گفت : «شما لباس های باکلاس تون رو برای مهمونی های باکلاس استفاده می کنید ولی به نظرم هیچ مهمونی باکلاس تر از نماز ـ یعنی حضور در محضر پروردگار ـ نیست»
وقتی به نماز می ایستاد احساس می کردیم توی یه مهمونی دو نفره است.
یعنی خودش و خدا خلوت کردن و داره با خدا گفتگو می کنه.
الگوی این شهیده ی عزیز امام حسن مجتبی علیه السلام است که زیباترین لباس هایش را برای نماز می پوشید و می فرمود : «إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ فَأَتَجَمَّلُ لِرَبِّي»
یعنی خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و من هم برای خدا خودم رو شیک می کنم.
این شهید بزرگوار چند ساعت قبل از شهادتش، لباس سفید و جوراب سفید می پوشه.
دو رکعت نماز می خونه و به دوستاش میگه : «بیاید با هم دیگه عکسِ یادگاری بگیریم»
بهش میگن چرا این لباسهای سفید رو پوشیدی؟
میگه : «آدم وقتی خوشحال هست زیباترین لباس هاش رو دوست داره بپوشه، منم زیباترین لباسم رو پوشیدم»
نوجوان های عزیز! در روایت داریم زیباترین رنگ و دوست داشتنی ترین رنگ نزد خدا رنگ سفید هست.
خوبه دختر خانم ها برای نماز چادرِ سفید و آقا پسرها از پیراهن سفید استفاده کنند.
تقدیم به اولین شهیده خرمشهر «شهیده شهناز حاجی شاه» صلوات.
#پرواز_با_نماز 37
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
نوجوان عزیز! سلام
امیدوارم حال دلت خوب باشه.
یه سوال : اگر تو زندگی اَت پشتِ مانعی گیر بیفتی و مشکل محاصره ت کند و نتونی از اون مانع، رد بشی چه می کنی؟
این داستان رو گوش کن :
ضد انقلاب، بچه های سپاه و بسیج رو تو کردستان محاصره کرده بودند .
دموکراتها! کوموله ها! اگر به آنها می رسیدند سرشان رو می بریدند.
فرمانده ها در اتاقِ عملیات دور هم جمع شده بودیم تا طرح و برنامه بدهیم چه جوری اون ها رو از محاصره در بیاریم. چون ممکن بود یا اسیر بشوند و یا شهید.
هر چی بیشتر فکر می کردیم، کمتر به نتیجه می رسیدیم. کاملاً نا امید شدیم.
یه دفعه دیدیم «شهید محمد بروجردی» ـ که به مسیح کردستان معروف شد ـ بلند شد. رفت وضو گرفت و شروع کرد به نماز خواندن. خیلی آرام و با متانت گفت «اَللهُ اَکبر بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم...» و نمازی خواند.
نمازش تموم شد. دقایقی گذشت، یک دفعه آمد به محل طرح و برنامه عملیات و یه طرح داد و گفت : «نظر شما درباره این طرح چیه؟»
همه طرح او را تأیید کردیم چون ابتکاری بود جالب بود. اون رو اجرایی کردیم و بچهها رو از محاصره آوردیم بیرون.
یه گوشه ای محمد بروجردی رو گیرآوردم. گفتم : چطور این طرح به ذهن شما رسید به ذهن ما نرسید؟
یه لبخندی زد و گفت : «هر موقع تو مشکلی گیر می افتم وضو می گیرم دو رکعت نماز می خوانم و بعدش از امامان کمک میگیرم و راهکار جدید به ذهنم می آید و موانع از جلوی راهم برداشته میشود»
آقا امام صادق علیه السلام فرمودند : چرا وقتی شما مشکل و گرفتاری براتون پیش میاد، وضو نمیگیرید تا بروید دو رکعت نماز بخونید و از خدا بخواهید کمکِ تون کنه؟
آیا این آیه قرآن رو نشنیدید؟ آیا قبول ندارید که خداوند فرمود : «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاٰةِ» از نماز کمک بگیرید برای حل مشکلات و گرفتاری هاتون.
تو گرفتاری ها گزینه اولِ مون نماز باشه.
#پرواز_با_نماز 38
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
نوجوان عزیز! سلام
سلام به تویی که قلبت بدون کینه و کدورت هست. شفاف و زلال هست.
یه سوال : اگر متوجه بشه کسی پشت سرت بد گویی کرده تهمت زده یا «زیر آبِ» تو رو زده چه می کنی؟
«شهید حسن باقری» فرمانده قرارگاه بود.
گاهی اوقات وسط عملیات کار گِره پیدا می کرد. مشکلاتِ جنگ هم یکی دو تا نبود.
بعضی ها مقصر رو فرمانده می دانستند. پشت سرش غیبت، تهمت و بدگویی می کردند. حتی یک بار یکی از نیروها، جلوی او فُحشِ زشت داد و به او گفت : «تو غلط کردی» اما قلب شهید حسن باقری اقیانوس آرام بود، اصلاً ناراحت نمی شد و کینه تو دلش نبود.
گفت : نباید بین بچههای بسیجی کینه و کدورت باشه.
هرگاه دیدید کسی که پشت سرتون بدگویی کرده یا از دستش دلخور شدید دو رکعت نماز بخوانید. و بگید : «خدایا! این بنده حواسش نبود. من ازش گذشتم توی خدا هم از او بگذر»
این جوری بینِ تون صفا و صمیمیت میاد.
«شهید حسن باقری» الگویی مثل امامِ صادق علیه السلام داشت.
یکی از یاران امام صادق میگه : در محضر آقا آمدم و گفتم در مجلسی بودم، پسر عمویِ شما، به شما دشنام گفت و حرفهای زشت نسبت داد.
آقا امام صادق علیه السلام تا شنیدن بلند شدند وضو گرفتند دو رکعت نماز خواندند و فرمودند : «خدایا اگر واقعاً او پشت سر من بدگویی کرده من از او گذشتم و تو اَرحَمُ الرّاحِمین هستی و تو گذشت بیشتری داری. خدایا او رو ببخش و از سر تقصیراتش بگذر و او رو عذاب نکن»
و مدام این جملات را تکرار می کردند.
گرم شو زِ مِهر و زِ کین سرد باش
چون مَه و خورشید جوانمرد باش
مثل اقیانوس، «آرام» باشیم.
#پرواز_با_نماز 39
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
نوجوان عزیز! سلام
امیدوارم حالِ دلت خوب باشه.
یه سوال : حاضری از داراییهات دل بِکنی؟ همین الان!
این داستان رو گوش کن :
آقا میلاد دوستِ صمیمی شهید محسن حججی هست.
میگه آقا محسن اومد در خونه ی ما و گفت : کار هایم جور شده برای رفتن سوریه. اومدم خداحافظی کنم ، منو رو حلال کن.
مثل روز برام روشن بود برود دیگه برنمی گرده و شهید میشه چون «نور بالا» می زد.
نگاهم افتاد به تسبیح سی و سه دونه ای که دستش بود.
گفتم : «آقا محسن یه یادگاری به ما نمیدی؟»
گفت : آقا میلاد از این تسبیح ها سی تا از کربلا آوردم این آخریَش است.
می خوام برم سوریه وقت های بیکاری باهاش ذکر بگم.
از تو جیبش یه دونه عطر در آورد و گفت : «این رو تازه خریدم، یادگاری باشه برای تو»
برام خیلی عجیب بود. آقا محسنی که از پدر و مادرش دل بُریده بود، از همسرش و از پسر یک سالهاش دل کُنده بود دنیا رو سه طلاقه کرده بود، از تسبیحِ تربت امام حسین علیه السلام دل نمی کند.
تو حدیث خوندم امام صادق علیه السلام فرمودند : هر کسی تسبیح تربت سیدالشهدا داشته باشه و ذکر بگه ـ مثلاً بگه اَللّهُ اَکبر ـ هر یه دونه ذکری روکه میگه خدا هفتاد تا ذکر براش می نویسه و اگر ذکرنگه و فقط از زیر انگشتش رد بشه خدا به حُرمت سیّدالشهدا هفت تا ذکر براش می نویسه.
امام کاظم علیه السلام فرمودند : یکی از نشانه های شیعه واقعی علاقه به تربت سیدالشهداست.
توی دلم گفتم : «آقا محسن تو شیعه واقعی بودی»
#پرواز_با_نماز 40
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما نوجوان عزیز
شما که قلبت پاک هست و دوست داری ارتباط خوبی با خدا داشته باشی.
یکی از سوالاتی که بعضی نوجوانان می پرسند اینه که : «حاج آقا چکار کنم که نمازبرام شیرین بشه؟»
نماز حالم رو نگیره و بهم حال بده؟
وقتی صدای اذان رو می شنوم مثلِ فنر از جایم بلند بشم ، همون جور که وقتی صدای پیامِ گوشی می آید از جا کَنده میشم.
آقا محسن، دوستِ شهید احمد علی نیّری هست. میگه : شهید نیّری قنوت نمازهاش طولانی بود. اگه سرش می رفت ، نماز اول وقتش نمی رفت.
کلید مسجد رو از خادم گرفته بود شب ها یکی دو ساعت زودتر از اذان صبح می آمد و نماز شب با حال می خواند.
یه روزی تو خلوت گیرش آوردم گفتم که چرا آنقدر از نمازت لذت می بری؟ ولی ما نمیبریم!
نماز برای تو عسلِ، برای ما زهرِ مار! برای تو هلو برای ما لولو!
یه ماجرای عجیبی رو تعریف کرد.
گفت : تو اردوی دماوند با کتری رفتم از توی رودخونه آب بیارم. یه دفعه نگاهم افتاد و دیدم چند تا دختر داخل آب هستند و پوشش شون مناسب نیست. سریع کنار بوته ها نشستم.
گفتم : خدایا شیطون دوست داره من نگاه کنم. اگر هم به اونها نگاه کنم هیچ کسی نمی فهمد ولی به خاطر تو از این نگاه می گذرم. از لذتِ حرام گذشتم، خدا لذتِ حلال روزی ام کرد و از نمازم لذت می برم.
حلوای تَن تنانی، تا نخوری ندانی!
خیلی لذت می برم.
پیامبر عزیزمون صلی الله علیه و آله فرمودند : اگر کسی مواظب چشمش باشه، به نامحرم نگاه نکنه، «فَمَنْ تَرَكَهُ أَذَاقَهُ اَللَّهُ طَعْمَ عِبَادَةٍ تَسُرُّهُ» خدا یه لذّتی تو عبادت بهش میده که اون لذت رو هیچ کجا نمی تونه پیدا کنه.
حتی پادشاهان عالم هم اون لذت رو به خواب نمی بینند.
نوجوانِ عزیز! وقتی رفتی مهمونی، رفتی توی خیابان ، وقتی رفتی سر گوشی ات و... مواظب چشمت باش تا لذت نماز رو درک کنی.
در نماز تون ، شیرین کام باشید.