(جلد ۲ ؛ خلاصه ای از صفحه ۷۲. با مقداری اضافات
(جلد ۲ ؛ خلاصه ای از صفحه ۷۲. با مقداری اضافات.)
کسی که قصد فرار از کشور دارد سعی می کند زود خانه، زمین، یخچال، تلویزیون و هرچه غیر نقد دارد بفروشد و بعد پول خودش را به ارز آن کشوری تبدیل کند که میخواهد به آن فرار کند مثلاً اگر آمریکا باشد ریال را به دلار تبدیل کند.
شب و روز وقت و بی وقت نمی شناسد می گوید : «یک ساعت هم یک ساعت است. اگر تاخیر کنم شاید پروندهای لو برود و من دستگیر و ممنوع الخروج بشوم»
قرآن می فرماید: «فَفرّوا اِلی اللّه» پس به سوی خدا بگریزید. (سوره ذاریات، آیه ۵۰) از چه فرار کنیم؟ فرار از گناه.
ریشه گناه هم محبت دنیاست. پس فرار از گناه، یعنی فرار از محبت دنیا. «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة» (اصول کافی ، ج 2 ، ص 131)
(جلد ۲ ؛ خلاصه ای از صفحه ۱۳۱.)
مومن اگر خواست به سوی خدا فرار کند وقت و مال و هر چه دارد را نقد میکند، یعنی ارز دنیا که فانی است را به ارز آخرت که باقی است تبدیل می کند، مؤمن وقتی کارهایش را برای خدا کرد و حساب هایش را صاف کرد اگر به او بگویند امروز بیا راحت تر است تا بگویند فردا بیا. چون می گوید : «تا الان لغزیدم ولی ممکن است یک اتفاقی بیفتد و من سقوط کنم تا پاک هستم بروم».
قرآن در سوره جمعه آیه ۶ می فرماید: دوستان واقعی خدا آرزوی مرگ می کنند تا به سوی خدا فرار کنند.
شخصی به بنای گفته بود : «اگر مسجدی در فلان جا بسازی چقدر می آید؟» او حدس زد و گفت: ۲۵ هزار تومان. ـ ۲۵ هزار تومان آن وقت پول زیادی بود ـ او این مبلغ را گذاشت توی دست بنا و گفت بساز. بعد به بچه هایش گفت که امروز رفتم یک خانه خریدم.
هرچه بچه ها پرسیدند : «این خانه را به ما نشان بده. آدرسش کجاست؟ سندش کو؟» او فقط میگفت: «یک خانه عالی و مجلل و بسیار باشکوه خریدم». چند روز اینها را معطل کرد بعد آوردشان آن مسجد را نشان داد و گفت این را برای آخرت هم خریدم. انسان مومن پول و وقت خود را به ارز خدا تبدیل میکند چون میخواهد پیش خدا و به کشور خدا فرار کند.
(جلد ۲ ؛ خلاصهای از صفحه ۷۳ تا ۷۵.)
«ایاک نعبد» جهت را مشخص میکند و «ایاک نستعین» موانع حرکت را قطع زنجیر وابستگی به دیگران را از دست و پا باز میکند. مسائلی مانند اینکه آیا کمک می کنند؟ می گذارند کار کنم؟
خداوند نسبت به استعانت و کمک خواستن از غیر خودش حساس است، زیرا کسی که از غیر خدا کمک بخواهد مجبور است او را هم عبادت کند. چون این دو از هم جدا نیستند میگوید «عبادتم کن ـ یعنی به حرفم گوش کن ـ تا کمکت کنم»
خداوند با این آیه بر ما منت گذاشته که فقط از من کمک بجویید و از ذلت استثمار و استعمار دیگران رها باشید.
«ایاک نعبد» به منزله روشن کردن موتور کشتی برای حرکت است و «ایاک نستعین» آزاد کردن طناب ها از لنگرگاه.
بسیاری از انسان ها مشکل در «ایاک نعبد» ندارند. واقعاً خدا را می خواهند ولی در «ایاک نستعین» مشکل دارند. خدا میخواهد بدون انتظار از کمک دیگران به سوی خدا حرکت کنیم. حتی اگر سنگ اندازی هم کنند باز در مسیر «ایاک نعبد» پیش رویم، یعنی فقط به حرف خدا گوش کنیم پیش رویم و فقط و فقط از او انتظار یاری داشته باشیم.
(جلد ۲ ، خلاصه ای از صفحه ۵۸)
خداوند در قرآن می فرماید: «از پروردگار آموزش بخواهید و توبه کنید تا برایتان باران بفرستد و نیروی شما را زیاد کند» (سوره هود، آیه ۵۲)
«وَيَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلَىٰ قُوَّتِكُمْ »
ممکن است کسی بپرسد : «آنها که بی نماز و بی عبادت هستند باران مفصل و مرتب دارند، پس چرا ما که اهل نمازیم با یک یا چند گناه گرفتار کم بارانی بشویم؟»
جوابش این است که بین شما و خدا یک رابطه تربیتی برقرار است. تنبیه و تشویق خدا در دنیا برای کسانی است که در حوزه تربیتی او باشند.
کودکی که به مدرسه میرود با کودکی که کوچه نشین است و سرپرست ندارد فرق میکند. از بچهی ولگرد کسی نمیپرسد مشق تو چطور شد؟ اما اگر بچه ای که پدر دارد، اگر تکلیفش را انجام ندهد پدر پول تو جیبی او را کم یا قطع میکند.
[علت اینکه گاهی اهل نماز، دچار گرفتاری و مشکلات می شوند این است خدا در حال تربیت آنان است و وسیله تربیت گرفتاری و مشکل است، اما اگر خدا از تربیت کسی قطع امید کند و او را لایق تربیت نداند، او را دچار مشکل و گرفتاری که ریشه آن تربیت باشد نمیکند.]
امیرالمومنین میفرماید : اگر دیدی معصیت خدا کردی [مثلاً نماز را ترک کرده ای] و خدا به جای گرفتاری، نعمت فرستاد بترس چون از حوزه تربیت خدا خارج شدهای.
«يَابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ»
(اى پسر آدم اگر ديدى كه پروردگار منزّهت نعمتهايش را پى در پى بر تو عطا مىفرمايد و حال آن كه تو او را نافرمانى مىكنى پس از او برحذر باش.)
(جلد ۲ ، خلاصه ای از صفحه ۹۵ با اندکی اضافات)
هر فردی که عضو هر حزبی است اصول اساسی و قوانین آن حزب را در هر فرصت و نوبت به خود یادآور می شود که من عضو این حزب هستم و آیین نامه حزب ما این است.
عقیده و آیین نامه یک مسلمان که در هر نماز آن را تکرار میکند این است که «ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین» یعنی فقط باید خدا را عبادت کرد و جز خدا هیچ چیز مستقل و آزاد نیست که بتوان از او کمک گرفت.
[در نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف در هر رکعت صد بار این آیین نامه را تکرار می کنیم]
(جلد ۲ ، خلاصه ای از صفحه ۱۴۰)
اگر همه فضایل انسانی مثل جهاد، زکات ایثار، صداقت، وفای به عهد و... را به دانههای تسبیح، تشبیه کنیم نماز یکی از آنها نیست بلکه بند تسبیح است.
هر یک از این فضایل اگر آسیب ببیند یک دانه تسبیح ناقص شده است اما نماز اگر آسیب دید همه دانه های تسبیح از دست می روند.
انبیای الهی در ساختن انسان ها ابتدا بند تسبیح را آماده می کردند و بعد مُهرهها را بر سر آن می زدند به عبارت دیگر اول ارتباط انسان با خدا را درست می کردند و بعد بقیه فضایل را در چارچوب ارتباط با او قرار میدادند و به این ترتیب دیگر فضایل را حفظ می کردند همانگونه که بنده تسبیح دانه ها را حفظ میکند.
شیطان که به دنبال انحراف انسان است تمام تلاش خود را می کند تا به جای شکستن دانه ها بند تسبیح را پاره کند تا دانه ها خودشان بریزند. ابتدا نماز را ضایع میکند و سپس انسان را به سمت شهوات می کشاند.
فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ.
ﺳﭙﺲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ نسلی ﺟﺎﻳﮕﺰﻳﻦ [ﺁﻧﺎﻥ] ﺷﺪ ﻛﻪ [ابتدا] ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺿﺎﻳﻊ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ [سپس] ﺍﺯ ﺷﻬﻮﺍﺕ ﭘﻴﺮﻭی ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ. (سوره مریم، آیه ۵۹)
البته شیطان مثل سارق و دزد کنار بانک می ماند. آنکه از بانک بیرون می آید و پولی در جیب ندارد، سارق حتی نیم نگاهی به او نمی کند. تمام تلاش شیطان برای این است که نماز مسلمان واقعی را سرقت و نابود کند.
(جلد ۲ ، خلاصه ای از صفحه ۱۴۷ با اندکی اضافات)
نماز مثل شیری است که خدا در پستان مادر برای رشد طفل گذاشته است و مادر وعده به وعده طفل را تغذیه می کند خدای تعالی نیز برای تغذیه روح ما نماز را در پنج وعده قرار داده است.
همانگونه که غذا زمینه رشد بدن و تأمین نیازهای جسم است و بدون آن بدن میمیرد روح هم بدون نماز، رشد نخواهد کرد و خواهد مرد.
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند یاد خدا غذای روح است. «ذِكرُ اللّهِ قُوتُ النُّفوسِ» (غررالحکم ، حدیث ۵۱۶۶)
(جلد ۲ ، خلاصه ای از صفحه ۱۵۰ با اندکی اضافات)
«منزل» جلوه خود و «مسجد» جلوه الهی است. نمازگزار با خروج از «منزل» و ورود به «مسجد» از خود به خدا هجرت میکند.
هرچه خروج انسان از منزل کاملتر باشد و ورود او به مسجد کاملتر است مثلاً کسی که هنگام خروج فقط بدنش از منزل خارج میشود و دل و فکر و حواسش در منزل جا می ماند نمیتواند در مسجد دل و فکر خود را به خدا بسپارد، چون آن را در منزل جا گذاشته است.
یک نفر در نجف مدتی خدمت علامه قاضی رضوان الله علیه رسیده بود. آن فرد گله کرده بود که ما به نزد آقای قاضی می رفتیم ولی استفاده ای نبردیم. وقتی این مطلب به گوش علامه قاضی رسید، فرمودند : «ایشان کی از خودشان بیرون آمدند که به اینجا آمده باشند؟!»
لفظ ساده ای است اما بار معنایی بالایی دارد. یعنی اگر «خود»ش را بیرون در میگذاشت و بعد وارد می شد میتوانست استفاده کند.
گاهی یکی می گوید که مدتها در مسجد نماز خواندم ولی استفاده چندانی نکردند علتش آن است که «خود»ش را بیرون مسجد نگذاشته است. یعنی تعلقات خود را کم نکرده است.
اگر بار کشتی زیاد باشد، برای جلوگیری از غرق شدن در طوفان چیزهای بی ارزش و کم ارزش را به دریا می ریزند تا کشتی سبکبار شود و با سرعت بیشتری به راه خود ادامه دهد. خدا وقتی می بیند تعلقات ما زیاد است و احتمال غرق شدن ما در طوفان گناهان زیاد است یا سرعت حرکت ما به سوی خدا کم می باشد، با گرفتاری و بلا، کشتی ما را سبکبار می کند.
(جلد ۲ ، خلاصه ای از صفحه ۱۵۰)
انسان برای اینکه از دعا [و نماز] نتیجه بگیرد باید آن را با روح بخواند و از قلب او تراوش کند.
اگر صاحبخانه به طوطی خانه یاد دهد که به مهمان سلام کند یا به او تعارف غذا کند و خود صاحب خانه دیگر به مهمان توجه نکند. مهمان سلام طوطی را جایگزین، سلام صاحبخانه نمی داند زمانی جواب سلام را میدهد که خود صاحبخانه سلام کرده باشد نه طوطی او.
زبان انسان در حکم طوطی است و قلب و روح و اعتقاد انسان در حکم صاحب خانه. خدا به سلام صاحبخانه جواب میدهد نه به طوطی خانه.
[بایستی تلاش کنیم دعا و نماز ما از قلب ما جاری شود نه از زبان ما، حضور قلب یعنی اینکه صاحب خانه سلام و تعارف کند و بعد از آن طوطی تکرار کند، نه این که طوطی سخن بگوید و صاحبخانه ساکت باشد]
خداوند در قرآن می فرماید وقتی در کشتی نشستهاید همین که باد تند و امواج بلند شد دعا خواهید کرد، در آن لحظه طوطی انسان نیست که اظهار حاجت می کند، بلکه روح و قلب انسان که صاحبخانه است ـ چون مضطر میشود و کارد به استخوانش رسیده ـ با سوز و التهاب طلب نجات از خدا دارد.
برای اینکه نماز و دعای ما حضور قلب باشد بایستی احساس اضطرار کنیم یعنی توجه به پیدا کنیم که در حال غرق شدن هستیم. امامان به ما میگویند انسان کشتی عمر تو در حال غرق شدن است کافی است مجرای یک رگ بگیرد یا خون لخته شود تا از بین بروی ...
(جلد ۲ ، خلاصه ای از صفحه ۱۵۹ با اندکی اضافات)
ﭽ گلچین مطالب نمازی کتاب خاطرات آموزنده ؛ محمدی ری شهری ﭼ
اذان برای انسان سازی
آية الله شيخ مرتضي طالقاني رضوان الله علیه یکی از علمای بزرگ بود که آية الله العظمي بروجردي رضوان الله علیه در زمينه مسائل عرفاني و اخلاقي از محضر ایشان استفاده كرده است.
يكي از برنامههاي این عالم بزرگوار، التزام به اذان گفتن بود و اين امر را لازمه انسان سازي ميدانستند و مقيّد بودند كه در هر سه نوبت، روي پشت بام مدرسه بروند و اذان بگويند. ايشان حتّي در شب وفاتشان نيز روي پشت بام رفتند و اذان صبح را گفتند.
[صفحه ۳۰۸]
لذت نماز!
مرحوم آية الله سيّد احمد فهري زنجاني رضوان الله علیه که پنج سال محضر آية الله قاضي رضوان الله علیه را درك كرده بود فرمودند :
از آية الله قاضي شنيدم كه فرمود: «دو سه روز است فكر ميكنم اگر در بهشت نگذارند ما نماز بخوانيم، چه كنيم!»
[صفحه ۳۳۲]
نقش نماز در دوری غم
آية الله خويي رضوان الله علیه نقل كرد كه فرزند آية الله قاضي از دنيا رفته بود، براي تسليت رفته بوديم، ايشان فرمود: همه هَمّ و غمّ ما در دنيا تا تكبيرةُالإحرام است!
[صفحه ۳۳۲]
چرا امیرالمؤمنین از خواندن هزار رکعت نماز خسته نمی شدند؟
آية الله سيّد احمد فهري زنجاني رضوان الله علیه فرمودند:
سيد علي اكبر اَعمی [که طلبه باتقوایی بود و در مدرسه رضویه قم حجره داشت] ميگفت: مدت ده روز براي من حالي دست داد كه هر مشكلي داشتم حل ميشد. شبهه اي در حال نماز برايم پيش آمد و آن اين بود كه چگونه ممكن است افرادي مانند اُويس قَرَن و... يك شب تا صبح سجده كنند.
با اين ذهنيت به ركوع رفتم و گفتم: «سُبحانَ رَبِّيَ العظيمِ وبِحَمدِهِ». خيلي لذت بردم. دوباره گفتم. لذتم بيشتر شد. همچنان هر چه بيشتر اين ذكر را ميگفتم بيشتر لذت ميبردم.... بدين سان شبهه من برطرف شد كه اهل معرفت كه از انس با خدا خسته نمي شوند به دليل لذّتي است كه از نظر معنوي احساس مينمايند.
[صفحه ۳۳۲]