زمین گیر شاکر

حضرت عیسی علیه السلام از جایی عبور می‌کردند. رسیدند به یک کسی که هم کور بود، هم زمین گیر و فلج، و هم مرض برص داشت و پوست بدن او برگشته بود، به جذام هم مبتلا بود. به قول ما دیدن او چندش آور بود.

حضرت عیسی نزدیک او آمدند. دیدند دارد خدا را شکر می‌کند. می‌گوید:

الحَمدُ للهِ الَّذِی عَافَانِی مِمَّا ابتَلَی بِهِ کَثِیراً مِن خَلقِهِ؛ [۱] خدا را شکر می‌کنم که از چیزی به من عافیتی داد که بسیاری از مردم گرفتار آن هستند. حضرت عیسی علیه السلام تعجّّب کرد. ما با بدن سالم این قدر شکر نمی کنیم. حضرت عیسی فرمودند: خدا به تو چه چیز داده است که این قدر شکر می‌گویی؟ گفت: خدا معرفت خود را به من داده است. خدا در دل من است. با خدا هستم. می‌دانید اگر انسان با خدا باشد، همه ابتلائات باطل می‌شود؟ اصلا دیگر اینها به چشم او نمی آید.

اگر خدا در دل ما بیاید، او را می‌شناسیم و «لا اله الا الله» می‌گوییم، سجده می‌کنیم، خدا را شکر می‌کنیم. گفت: خدا معرفت و انس خود را به من داده است. این که دل من با خداست و خدا با من است، بزرگترین نعمت است. اگر بدن من ابتلائی پیدا کرده است، مثل این است که لباس من پاره باشد. من که بدن نیستم. روح من، جان من دست خداست. وقتی من با خدا هم نشین هستم، اگر بدن من، لباس من هم یک کمی خاکی باشد، آلوده باشد، مشکلی به وجود نمی آورد. این قدر خدا را شکر می‌کرد.

حضرت عیسی علیه السلام به او نگاهی کرد و با او دست داد و گفت: بلند شو! کوری و جذام و برص او رفت. صحیح و سالم و جزء حواریون و اصحاب حضرت عیسی علیه السلام شد.

شکر نعمتها

افرادی که شکر نعمت‌ها را به جای می‌آورند، خدا ثواب افراد سالمی که نماز می‌خوانند، دعا می‌خوانند و عبادت می‌کنند، به آنها می‌دهد. افرادی که بیمار هستند، درمانده هستند، نمی توانند نماز جمعه بروند، جماعت بروند، ذکر بگویند، خدا ثواب همه اینها را به آنها می‌دهد.

نقطه مقابل آن را هم داریم. آنهایی که صحیح و سالم هستند و خدا را شکر می‌کنند، ثواب آنهایی که زمین گیر هستند، کور هستند، فقیر هستند، درمانده هستند، ثواب اهل ابتلا را به آنها می‌دهند. ببینید خدا چقدر زیبا اینها را جبران می‌کند.

آنهایی هم که گرفتار هستند، نمی توانند زیاد کار خیر انجام بدهند، یا فقیرند و نمی تواند انفاق کنند، ثواب آدم‌های سخاوتمند را به آنها می‌دهند.

برخورد با گناهکار

بنابراین، هیچ وقت کسی را زخم زبان نزنیم که گناه بزرگی است. یکی از جاهایی که عرش خدا به لرزه می‌افتد، شکستن دل یتیم ها، شکستن دل پدر و مادر، سرکوفت زدن به بچه‌ها و به دوستان و به فامیل است. حتی ما حق نداریم افرادی را که آلوده به گناه هستند ملامت کنیم. اگر کسی معتاد است، گرفتار است، آیا من باید دست او را بگیرم و برای او خیرخواهی و دلسوزی کنم، یا باید او را ملامت و سرزنش کنم؟

امر به معروف و نهی از منکر به جای خود، ولی این که به او سرکوفت

بزنم، او را سرزنش کنم. بگویم تو بدبخت هستی، بیچاره هستی، فلک زده هستی، تو دیگر قابل اصلاح نیستی، همه بدبختی‌ها برای توست، این کار بسیار زشتی است.

آیا روی زخم باید نمک بپاشم، یا مرهم بگذارم؟ برخورد برخی از ما نمک پاشیدن به زخم مردم است. باید خیرخواهی و دلسوزی کنیم. سرکوفت نزنیم، ملامت و سرزنش و تحقیر نکنیم، نگوییم تو خیلی بد هستی و من خوب هستم. این اول منازعه است. یعنی اول این است که من دارم زمین می‌خورم و غرور من را گرفته است.

در برخورد با گناهکار دلسوزی، نصحیت، امر به معروف صحیح و به جا و از روی خیر خواهی درست است، ولی سرزنش، سرکوفت و تحقیر اشتباه و ممنوع است.

بالاتر از عقوبت

----------

[۱]: مسکن الفؤاد، ص۹۵

[یک گام تا خدا : مباحثی پیرامون تکبر و خودخواهی - صفحه ۱۴۱]