889. رؤيای فرزند شيخ عباس قمی‏

فرزند شيخ عباس قمی گويد: شبی پدرم را در خواب ديدم ايشان به من گفت: اين مردم عمرشان را پای منبر شما گذاشته‏اند عمر است. پول نيست كه قابل تدارك باشد شما چرا همين طوری (بی مطالعه) منبر ميروی؟ روايات معصومين را از بحارالانوار بخوان تا لااقل آنها مطلبی ياد بگيرند.[1]

890. رؤيای فرزند شيخ عباس قمی‏

آيت الله شبيری زنجانی گويد: من اين قضيه را از آقای واله از منبرهای متّقی مشهد شنيدم. او می‏گفت: بعضی از كتاب فروشی‏ها با مرحوم حاج ميرزا علی محدث زاده قرار گذاشته بودند كه بعضی از نواقص مفاتيح الجنان را رفع كنند. برای مثال اگر شعری نوشته شده ولی اسم شاعرش ذكر نشده است. اسم شاعر ذكر شود. يا اگر در جايی گفته (برای اين مطلب به اقبال شيخ طوسی رجوع شود) همان جا دعا نقل شود.

چون همه اشخاص به اين كتابها دسترسی ندارند. آقای حاج ميرزا علی هم قبول كرد. حاج ميرزا علی شب در خواب پدرش را می‏بيند كه به وی می‏گويد: اين كار را نكن. من عمدأ اين كار را كرده ام. اينكه من اسم فلان شاعر را ذكر نكردم و فقط به نقل شعر بسنده كردم. بدان جهت بود كه شعرش خوب بود ولی شاعر درويش و صوفی يا منحرف بود. خوب بودن شعر مصحح اين نيست كه از شاعر ترويج كنم. لذا عمدأ نخواستم اسم شاعر ذكر شود. علت عدم نقل كامل آن دعاها اين است كه صاحبان كتب دعا بر گردن ما حق دارند. و بايد حقوق آنها محفوظ بماند ومن حس كردم اگر اين كتاب منتشر شود ممكن است آن كتب ادعيه كم كم منسوخ شوند. لذا عمدأ اين كار را كردم تا اگر كسی دسترسی داشت به آن كتب مراجعه كند.[2]

891. رؤيای فرزند محدث قمی‏

فرزند مرحوم محدث قمی گويد پدرم را در خواب ديدم كه به من گفت يكی از تجار تو را برای منبر دعوت می‏كند ولی قبول مكن زيرا اموالش مورد شبهه است اما مردی معمولی می‏آيد فوراً دعوت می‏كند دعوت او را قبول كن اما بيشتر از 10 تومان هم به تو نخواهد داد. وقتی تاجر می‏آيد فرزند محدث قمی را دعوت می‏كند خوابی را كه ديده برای او نقل می‏كند كه نمی‏توانم دعوت تو را بپذيرم زيرا دراموال تو شبهه است حال تاجر دگرگون می‏شود و ازعملی كه داشته توبه می‏كند.

892. رؤيای شيخ محمد تقی آملی‏

شيخ محمد تقی آملی در خواب ميبيند دشمنی به او حمله كرده برای دفاع از خود دست او را گاز می‏گيرد يكدفعه از خواب بيدار می‏شود احساس می‏كند دست‏

او سوزش دارد متوجه می‏شود دست خود را گاز گرفته است. در حديث است.

(اعدی عدوك نفسك التی بين جنبيك.)[3]

893. رؤيای نجات بخش‏

آيت الله شاه آبادی گويد: من در خواب ديدم يكجائی نشسته‏ام بچه‏ای هم نزد من بود پرتگاهی نيز آنجا بود منمی‏ترسيدم مبادا بچه به پرتگاه بيافتد در آن وقت كه مشغول صحبت بودم يكمرتبه ديدم بچه افتاد از وحشت بيدار شدم از اتاق سرم را بيرون آوردم همان بچه را ديدم كه لب آب انبار ايستاده خواستم صدا بزنم كه بر گردد ديدم همان لحظه در آب انبار افتاد فوراً دويدم بيرونش آوردم و اگر يك لحظه دير بيدار شده بودم آن بچه ظاهراً تلف می‏شد.[4]

894. رويای صادقه آيت الله شيخ هاشم قزوينی‏

ايشان گويد: شبی در خواب از حرم امام رضا (عليه السلام) بيرون آمدم ديدم پيامبر اكرم (ص) به حرم می‏روند، خدمت ايشان رسيدم و دست مباركشان را بوسيدم، در خواب به خانه آمدم با خود گفتم: شيخ! پيامبر به اينجا آمد و تو هيچ حاجتی نداشتی كه از ايشان بخواهی!؟ به فكر حاجت هايم افتادم از مردم پرسيدم كه رسول الله در مشهد هستند يا اينكه برگشته اند، گفتند: تا سه روز در مشهد هستند. در عالم رويا تمام حاجت هايم را نوشتم و با خود گفتم با پيغمبر عربی صحبت می‏كنم. حضرت را در اتاق خدام مسجد گوهر شاد پيدا كردم، مردم يكی يكی می‏رفتند دست حضرت را می‏بوسيدند تا نوبت من شد، برخواستم، و اراده كردم حاجت‏هايم را ذكر

كنم، كه هيچ يك از آن‏ها به يادم نيامد چند قدمی عقب رفتم دست به سينه گذاشته و گفتم: «يا رسول الله قَلّ بيانی و كَلّ لسانی» (بيان اندك شد و زبان ناتوان گشت) تا اين را گفتم حضرت به زبان فارسی فرمودند: شما نوكری ما را بكنيد و آقا بر اهل عالم باشيد از آن شب به بعد كه آن خواب را ديدم به مسافرت می‏رفتم و بند پولش هم نبودم.[5]

895. رؤيای آيت الله قمی‏

مرحوم حاج آقا حسن قمی فرزند مرحوم حاج آقا حسين قمی نقل كرد برای معالجه چشم از مشهد به تهران آمده بودم همان زمان يكی از تجار تهران كه او را می‏شناختم به مشهد برای زيارت آمد شبی در خواب ديدم در حرم حضرت رضا (عليه السلام) هستم و امام رضا روی ضريح نشسته‏اند، ناگاه ديدم آن تاجر تيری به طرف حضرت انداخت حضرت ناراحت شدند بار دوم تير انداخت حضرت ناراحت شد تا بار سوم كه حضرت به پشت افتادند من از وحشت از خواب بيدار شدم اما در تهران ماندم تا آن تاجر بر گردد خوابم را برای او تعريف كردم. يكمرتبه اشك او جاری شد گفت حقيقت مطلب آن است زنی دست به ضريح چسبانده بود من خوشم آمد دستم را روی دست او گذاشتم تا سه مرتبه از او پرسيدم اهل كجايی گفت تهران با او رفاقت نموده به تهران آمديم.[6][7]

هزار و يك نكته اخلاقی از دانشمندان ؛ ص401

896. تعبير خواب توسط سيد احمد قمی‏

آيت الله مجتهدی نقل می‏كردند كه شخصی نزد آيت ا ... بروجردی آمد و عرض كرد آقا در خواب ديدم كه سه قرآن در خانه دارم كه يكی بزرگ و ديگری‏

متوسط و سومی كوچك و هرسه آتش گرفت، تا آمدم خاموش كنم قرآن بزرگ و متوسط كاملًا سوخت ولی قرآن سوم تا آتش گرفت و اطرافش سوخت آن را خاموش كردم، تعبير خوابم چيست؟ ايشان فرمودند من تعبير خواب نمی‏دانم ولكن به تهران برو نزد آيت ا ... سيد احمد قمی كه در تعبير خواب استاد است. گويد نزد او رفتم و تعبير خوابم را پرسيدم. گفت سه دختر در خانه داری، يكی بزرگ و ديگری متوسط و آخری كوچك. دختر اول و دومت به دبيرستان رفتند و بی‏حجاب شدند، آن دو همان قرآنی بودند كه كاملًا سوختند ولی دختر سومت تا درس ابتدايی‏اش را خواند و خواست به دوره بالاتر رود چون خواست بی حجاب گردد گفتی ديگر نمی‏گذارم اين دختر از دستم برود و او را از رفتن به مدرسه منع نمودی و او همان قرآن بود كه اطرافش سوخت ولی آن را خاموش نمودی! درست است اينها كه گفتم؟ آن مرد در جواب گفت همينطور است.

897. رؤيای پدر آيت الله خرازی‏

آيت الله خرازی گويد، مرحوم پدرم می‏فرمود: شيخ مرتضی زاهد درباره شخصيت علامه مجلسی برای ما صحبت كرد. همان شب من در عالم خواب ديدم كه همراه دوستانم به اصفهان رفته‏ام خصوصيات قبر را ديدم از جمله مشاهده كردم خشتی از خشتهای قبر افتاده است. بعد از مدتی به اصفهان رفتم همان خصوصيات قبر را كه در خواب ديده بودم ملاحظه كردم روپوش را كنار زدم ديدم يك خشت از خشتهای قبر افتاده است.[8]

898. آگاهی از وفات‏

حاج آقا حسن بهشتی كه بدست منافقين شهيد شد می‏گويد: هنگام وفات پدرم كنار ايشان بودم و شخص ديگری از وقت وفات ايشان آگاه نبود. بعد از برگزاری مراسم جوانی نزد من آمد گفت تسليت عرض می‏كنم پدر شما در فلان شب ساعت فلان از دنيا رفت ديدم دقيقاً درست می‏گويدگفتم شما از كجا با خبر شدی: گفت من مشهد رفته بودم در مسافر خانه بودم حضرت رضا (عليه السلام) را در خواب ديدم می‏خواستم به حرم مشرف شوم ديدم حضرت از حرم می‏خواهند خارج شوند. گفتم آقا من به زيارت شما آمدم كجا می‏رويد؟ فرمود می‏روم به اصفهان حاج آقا مصطفی بهشتی در حال احتضار است می‏خواهم موقع مرگ كنار ايشان باشم من از خواب بيدار شدم و ساعت آنرا يادداشت كردم‏[9].

899. رؤيای استاد روزبه‏

مرحوم استاد (روزبه) می‏گويد در عالم خواب ديدم هواپيمايی آمد بالای خانه‏ام و روی سقف منزل بمبی انداخت من از ترس از خواب بيدار شده فرياد زدم فرار كنيد خودم هم فرار كردم. بعد ازاينكه از اتاق بيرون آمديم سقف منزل فرو ريخت.[10]

900. ارتباط روح مرحوم كافی با دنيا

آقای سيد مهدی غروی گويد: من ليستی از اسامی افراد از دوستان و خويشان نوشته بودم و مطابق آن به آنان دعا می‏كردم در اين ليست اسم آقای كافی واعظ معروف اول بود بعد اين ليست را تغيير دادم و اسامی اقوام را جلوتر آوردم. شبی‏

آقای كافی را در خواب ديدم به من گفت چرا اسم مرا حذف كردی؟ گفتم حذف نكردم گفت: چرا حذف كردی از خواب بيدار شدم ديدم درست می‏گويد نام ايشان حذف شده است. آن‏را اصلاح كردم دوباره به خوابم آمدو گفت حالا درست شد.[11]

901. ارتباط روح شهيد مؤمن با دنيا

آيت الله مؤمن نقل كردند وقتی برادرم بر اثر انفجاری قبل از انقلاب در راه انقلاب شهيد شد .. برادرم را كه دفن كرديم شهيد به خواب خواهرم آمده و گفته بود يك انگشت من نيست شخصی را به محل انفجار فرستاديم پس از جستجو انگشت برادرم پيدا شد و آنرا دفن كرديم.[12]

902. گرفتاری همسر بهلول به جهت غيبت‏

آقای حائری شيرازی از شيخ بهلول نقل می‏كرد به جهت آنكه مورد غضب شاه بودم و مأموران در تعقيب من بودند همسر خود را طلاق دادم. زيرا اگر او به زوجيت من باقی می‏ماند ممكن بود مورد تعرض دستگاه قرار بگيرد. حتی پس از آنكه او را طلاق دادم و عدّه او تمام شد وسيله ازدواج مجدد را برای او فراهم كردم بعد از مدتی اين همسر از دار دنيا رفت. بعد از چند وقت سه نفر زن را در خواب ديدم از آنان پرسيدم گفتم كيستيد؟ يكی گفت عمه پدر تو هستم.. دو نفر ديگر از اقوام نيز بودند. به هر صورت گفتند حضرت زهرا (عليهماالسلام) ما را فرستاده كه به تو بگوئيم وقتی همسر تو از دنيا رفت. ملائكه خواستند او را عذاب كنند فاطمه زهرا فرمود فعلا دست نگه داريد علت عذاب غيبتهای اين زن از مردم بوده و دليل توقف عذاب‏

رضايت طلبی شما از مردم است. بهلول گويد فورأ در آن محله به منبر رفتم و گفتم شخصی از اين محل از دنيا رفته و از بعضی غيبت كرده او را حلال كنيد. بعد از مدتی همسر سابق را در خواب ديدم گفت فلانی راحت شدم.

903. حضور علامه امينی در منزل آيت الله خادمی‏

يكی از روحانيون اصفهان شب خواب می‏بيند كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) به منزل آيت الله خادمی تشريف آوردند صبح كه از خواب بيدار می‏شود با خود فكر می‏كند كه تعبير خوابم چيست؟ پس بهتر آنكه به خانه آيت الله خادمی بروم و تعبير خواب را از ايشان بپرسم وقتی كه رفت ديد علامه امينيبه منزل ايشان تشريف آوردند.[13]

904. رؤيای آيت الله مرعشی نجفی‏

تاجری آيت الله مرعشی نجفی را دعوت كرد ايشان بعد از مهمانی حضرت مهدی (عج) را خواب ديدند به او فرمود دست خود را به هر سفره‏ای دراز نكن تحقيق كرد فهميد مال صغير در اموال تاجر بوده است.

905. عظمت حضرت معصومه (عليهماالسلام)

آيت الله مرعشی نجفی می‏گويد: پدرم آيت الله حاج سيد محمود مرعشی می‏فرمودند كه مدتها بود من در تلاش و كوشش بودم تا راز قبر گمشده مادرم فاطمه زهرا (عليهماالسلام) را كشف كنم و بدانم قبر آن بانوی سرافراز گيتی كجاست؟ اما هرچه در اين رابطه كتاب‏های شيعه و سنی را زيرو رو كردم به جايی راه نبردم ناگزير دست به توسلات و ختم‏های گوناگون زدم تا شايد از اين راه به هدف‏

خويش دست يابم و به همين جهت بود كه در مسجد سهله برنامه‏ای را مشغول شدم كه دوره آن چهل شب بود و گويی شب سی و هفتم بود كه در عالم رويا امام هفتم يا امام ششم را ديدم كه خطاب به من فرمود" (سيد محمود) در گشودن اين راز اصرار نورز كه بايد اين راز تا آمدن حضرت مهدی (عج) پوشيده بماند چرا كه اين وصيت آن بانوی مظلومه و گرانقدر و افزود (خداوند عظمت او را در اين سرا به كريمه اهلبيت عنايت فرموده اند). پرسيدم سرورم منظور از كريمه اهلبيت كيست؟ فرمودند: فاطمه معصومه (عليهماالسلام) دسر قم از خواب بيدار شدم و برای نخستين بارراه ايران را در پيش گرفتم و به قم آمدم.[14]

906. رؤيای آيت الله مجتهدی‏

آيت الله مجتهدی گويد: به منزل شخصی رفتم غذا خوردم شب در خواب ديدم غذايم فضله موش دارد. لذا فهميدم غذای او شبهه ناك بوده است.

907. رؤيای شيخ محمد تقی بهلول‏

آقای شيخ محمد تقی بهلول می‏فرمودند: زمانی كه زندان بودم بعد از 31 سال شبی در عالم خواب مادرم را ديدم مادرم به من گفت: پسرم حضرت زهرا (عليهماالسلام) ضامن شده است كه آزاد بشوی بعد از اينكه از خواب بيدار شدم شروع به گفتن شعر راجع به حضرت زهرا (عليهماالسلام) نمودم و اشعار زيادی را سرودم و به هر حال اين خواب را من شب پنج شنبه ديدم و شب يكشنبه آزاد شدم.[15]

908. رؤيای آيت الله محسنی ملايری‏

آقای موسوی تهرانی (از اساتيد قم) می‏فرمودند: از آيت الله العظمی محسنی ملايری شنيدم كه فرمودند: بنده چهار سال در مشهد مقدس در يكی از مدارس علميه كه نزديك حرم بود حجره داشتم و حجره من حجره مرحوم سبزواری بود كه با پول زيادی از خادم كليد آن را گرفته بودم و من در مدت اين چهار سال كه در حجره بودم اصلا شبها نخوابيدم و بستر پهن نكردم بعد از چهار سال شبی در عالم رؤيا ديدم چهارده معصوم (عليه السلام) همه نشسته بودند در يك مكانی و من هم در مقابل ايشان نشسته بودم كه يك وقت متوجه شدم كه يكی از آن بزرگواران كه از قرائن پيدا بود كه احتمالا امام رضا (عليه السلام) يك بشقاب برنج به من دادند و من آن را ميل كردم فردا كه از خواب بلند شدم خداوند اين قدرت استخاره را به ما مرحمت فرمودند. بعد از مدتی خواب را برای حضرت آيت الله ميلانی تعريف كردم ايشان فرمودند خيلی خوب است ولی اگر خورشت هم می‏دادند بهتر می‏شد.[16]

909. رؤيای آيت الله مشكينی‏

همراه دو تن از دوستانش راهی قم گرديد، می‏گويد: «ما وقتی تصميم گرفتيم به قم بياييم، مانده بوديم كه چه كنيم تا خرجی راه فراهم شود. من در آن شب با همين فكر به خواب رفتم. در آن شب نيز خواب ديدم كه بعداً برايم مثل معجزه تحقق پيدا كرد. خواب ديدم كه در خانه هستم و بايد از يك عده پذيرائی كنم. بعد ديدم كه يك ظرف پر از كره آوردند كه به همراهش مبلغ 6 تومان پول به من دادند. چند وقتی نيز از اين ماجرا گذشت در يكی از روزها تصميم گرفتم كه به دهات اطراف، به ديدار دوستانی كه با پدرم رفت و آمد داشتند، رفته و ديداری از آنها انجام بدهم.

شايد هم به اين جهت بود كه قصد خداحافظی داشتم. اين سفر انجام گرفت. هنگام بازگشت چون دوستان پدرم فهميده بودند كه سفر قم در پيش دارم، به اصرار پولی در اختيار من نهادند كه دقيقاً پنج تومان بود. در هنگام رفتن نزد آيت‏الله بادكوبه‏ای كه امام جماعت و عالم بزرگ اين شهر بود رفتم. سفر خود را به عرض ايشان برسانم. پس از خارج شدن از منزل ايشان، دوستم يك تومان به دست من گذاشت. گفت كه از طرف همسايه آيت‏الله بادكوبه‏ای است. من در همين لحظه بود كه به درستی خواب و لطف و رحمت الهی نيز پی بردم.[17]


[1] ( 2) جرعه اى از درياج 2 ص 510.

[2] ( 1) جرعه اى از دزياج 2 ص 513.

[3] ( 1) اسرار عبادت ص 146

[4] ( 2) عارف كامل ص 19 تجلى عشق و عرفان ص 157

[5] ( 1) زيست نامه و خاطراتى از آيت الله هاشم قزوينى ص 27

[6] ( 2) راهنماى سعادت 257 جامع الدرر 648.

[7] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته اخلاقى از دانشمندان، 1جلد، چاپ: 1، 1392 ه.ش.

[8] ( 1) روزنه‏هايى از عالم غيب ص 144.

[9] ( 1) روزنه‏هايى از عالم غيب ص 162

[10] ( 2) روزنه‏هايى از عالم غيب ص 138.

[11] ( 1) روزنه‏هايى از عالم غيب ص 160

[12] ( 2) روزنه‏هايى از عالم غيب ص 148.

[13] ( 1) مقدمه شهيدان راه فضيلت.

[14] ( 1) تجلى عشق و عرفان ص 112

[15] ( 2) كرامات معنوى ص 34.

[16] ( 1) كرامات معنوى ص 85.

[17] ( 1) گلشن ابرار ج 5 ص 576