726. بردباری آيت الله احمدی ميانجی‏

يكی از ارادتمندان آقای احمدی ميانجی به ايشان گويد: فلان روحانی به شما اهانت كرده اگر اجازه می‏دهيد به مردم بگويم تا ديگر پشت سر ايشان نماز جماعت نخوانند ايشان فرموده بود: شما چنين تكليفی نداريد و اگر او را عادل نمی‏دانی خودت پشت سر او نماز نخوان و اگر به من بد گفته است از او می‏گذرم.[1]

727. حلم شيخ مرتضی زاهد

حاج آقا موسوی تهرانی گويد: بدن شيخ مرتضی در اواخر عمر ضعيف شده بود يك آقای ايشان را به پشت می‏گرفت و به جلسات می‏برد من يادم هست آقا مرتضی روزی بر پشت آن فرد بود كه به جايی می‏رفتند آن شخص تعادل خود را از دست داد و آشيخ مرتضی به شدت زمين خورد من آن صحنه را فراموش نمی‏كنم بلافاصله ايشان گفت: «الحمد لله رب العالمين» و اين جمله را بدون ناراحتی بيان كرد

728. حلم سيد ابراهيم موسوی قزوينی‏

آقای سيد ابراهيم موسوی قزوينی بسيار متواضع و متخلق بود اگر كودكی بر او وارد می‏شد از جا بر می‏خواست و اگر او را فحش می‏دادند سكوت می‏كرد. به حدی كه يك روز يكی از اعراب در مجلس درس ايشان حاضر شد و زبان به هرزه گويی و فحش باز كرد و خنجری به كمرش بسته بود و پيش می‏آمد شخصی گريبان او را گرفت كه استاد مانع شد.[2]

729. بردباری علامه طباطبايی‏

هنگامی كه نابخردی از روی غرض ورزی اقدام جاهلانه‏ای در جهت تضعيف شخصيت علمی ايشان انجام داده بود و جمعی از علاقه مندان اجازه می‏خواستند كه او را توبيخ كنند با كمال آرامش و متانت فرمود (و لا يحيق المكر السی‏ء الّا باهله) و طولی نكشيد كه وی مصداق اين آيه شريفه شد.[3]

730. بردباری شهيد آيت الله بهشتی‏

همسر ايشان می‏گويد من خصوصيتی كه از ايشان در مدت 29 سال زندگی ديدم ملايمت و صبر بود ايشان به قدری صبر و ملايمت و متانت به خرج می‏داد كه انسان را خجالت زده می‏كرد، در سرتاسر زندگی اين مرد مبارز و با تقوا حتی يك مورد عصبانيت بی مورد به ياد ندارم.[4]

21. سخاوت‏

731. سخاوت ابن فهد حلی‏

محمد صالح برغانی گويد: پدرم می‏گفت: در خواب ديدم پيغمبر اكرم (ص) نشسته است و علما در خدمت پيامبر اكرم (ص) نشسته‏اند و مقدم بر همه ابن فهد حلی جای دارد. تعجب كردم كه اين همه علما با آن مقامات و شهرت چگونه است كه همه در مقامی پايين‏تر از ابن فهد جای دارند با اينكه ابن فهد را ميان علماء چندان شهرتی نيست؟! از اين رو راز موضوع را از پيامبر خدا پرسيدم. رسول خدا (ص) فرمود: (علت اين است كه ديگر علما هنگای كه فقير به آنان مراجعه می‏كرد اگر از مال فقرا نزد ايشان بود به او می‏پرداختند و گرنه جواب می‏كردند اما ابن فهد هرگز نيازمندان را از نزد خود محروم باز نمی‏گردانيد و اگر از مال فقرا نزد او نبود از مال خود می‏پرداخت.

732. سخاوت آخوند خراسانی‏

يكی از روحانيون خيلی نسبت به مرحوم آخوند بدبين بوده و به ايشان بد می‏گفته است. برخی از افراد مقداری پول برای تحويل به مرحوم آخوند به او داده بودند. اين فرد كه مريد سيد محمد كاظم يزدی بوده سعی بسيار كرده بود كه صاحبان پول را راضی كند كه پول را تحويل سيد محمد كاظم بدهد. اما آنها گفته بودند ما مقلد آقای آخوند هستيم. اين فرد پول را برای مرحوم آخوند فرستاده بود و به نحوی به ايشان رسانده بود كه مقداری به وی برگرداند. مرحوم آخوند كل پول را برای او برگردانده بود. اطرافيان مرحوم آخوند ناراحت شده و گفته بودند: اين فرد به شما بد می‏گويد، چرا تمام پول را برای وی فرستاديد.! مرحوم آخوند فرمود: شما دو اشكال داريد: يكی اين كه چرا او به من بد می‏گويد و ديگر اينكه چرا من به او پول داده ام. او كه به من بد می‏گويد مرا مستحق بد گفتن می‏داند. من كه به او پول ميدهم او را مستحق پول گرفتن می‏دانم و جزء شرايط استحقاق محبت به آخوند خراسانی نيست![5]

733. سخاوت آخوند خراسانی‏

حاج محمود آقا كفايی نوه مرحوم آخوند از آشيخ احمد دشتی نقل كرد شبی در منزل مرحوم آخوند بوديم خادم حضرت علی (عليه السلام) با يكی از مريدان مرحوم آخوند وارد آن جلسه شد. و آن مريد پول هنگفتی تقديم مرحوم آخوند كرد و رفت. آن خادم مطلبی به ايشان گفت مرحوم آخوند به او اشاره كرد كه شما بنويسيد.

. شخصی پرسيد جريان چه بود؟

مرحوم آخوند فرمود: خادم به من گفت: می‏خواهم دو تا از پسرهايم را داماد كنم ولی وضع مالی من خوب نيست به او گفتم ما چقدر تقديم كنيم؟ بنويس او مبلغی روی كاغذ نوشت ولی ديدم مبلغ ناچيزی نوشته است لذا تمام آن پول را به او دادم اصحاب با ناراحتی گفتند: آقا شما همه اين مبلغ را يكجا به او داديد؟ مرحوم آخوند فرمود: تهيه كردن وسايل ازدواج برای دو پسر همين مقدار خرج دارد.[6]

734. سخاوت ميرزا محمد تقی شيرازی‏

سيد اسماعيل صدر و ميرزا محمد تقی شيرازی هردو عالم واراسته بودند. شخصی به ميرزا محمد تقی شيرازی مراجعه می‏كند وضع مادی آن شخص خوب نبود و ايشان می‏خواست مبلغی به آن شخص كمك كند. در اين هنگام يكی از اصحاب ايشان می‏گويد: آقا ايشان از مروجين آقای صدر است.! منظورش اين بود كه به اين جهت به او كمك نكند ايشان می‏گويد: يك مطلبی را نمی‏دانستيم والان ياد گرفتيم كه يكی از شرايط مصرف وجوه اين است كه مصرف كنندگان مقلد آقای صدر نباشند سپس دستور می‏دهد به آن شخص دو برابر مبلغ مورد نظر كمك كنند.[7]

735. سخاوت ميرزا مهدی اصفهانی‏

آقای سروقدی می‏گويد: من وقتی سرباز بودم مرحوم حاج شيخ مجتبی قزوينی به قلندرآباد رفتند، حدودا در سنه 1317 به بعد كه مصادف بود با هجوم روسها و متفقين به مشهد مقدس كه مردم از شهر فرار می‏كردند. ما رفتيم قلندرآباد منزل حاج‏

شيخ. آشيخ مجتبی قزوينی برادری داشت به نام آقا مرتضی، روزی مرحوم حاج شيخ 500 تومان به من دادند و گفتند ببر مشهد خدمت آميرزا مهدی اصفهانی، با ايشان رفتيم منزل آميرزا مهدی اصفهانی، من پول را به ايشان دادم، آميرزا مهدی گفتند: آشيخ مجتبی مگر احتياج به اين پول نداشت كه برای من فرستاده؟ گفتم: ايشان قرض هم داشت، اما به من گفتند اين پول را ببر، من هم آوردم. آقا مرتضی مقابل من بود، ايشان يك حالت غشی داشت كه وقت خواب او را می‏گرفت. آميرزا مهدی گفتند: ايشان حالش چطور است؟ گفتم: همان مرض غش را دارد. گفتند برای چه؟ گفتم برای اينكه قرض دارد، غصه می‏خورد نمی‏تواند قرض را ادا كند. ايشان يك فكری كرد صد تومان داد. دو مرتبه فكری كرد و صد تومان داد، دفعه سوم فكری كرد و گفت تو از طلبه‏ها مقدمی و صد تومان داد. آری با اين سيصد تومان قرض هايش هم داده شد و مريضی او هم خوب شد.[8]

736. سخاوت شهيد مدرس‏

هنگامی كه مدرس در قمشه، درس می‏خواند، يكی از ثروتمندان نزد او آمد و خواست: قطعه زمينی را به او بدهد. مدرس با اينكه در نهايت فقر و تهيدستی به سر می‏برد، به او گفت: مگر شما در ميان فاميل خود، فقير نداری؟ ثروتمند پاسخ داد، چرا، فقير داريم. مدرس گفت: چرا آن قطعه زمين را به آنها نمی‏بخشی؟ او گفت: «من می‏خواهم به شما ببخشم» مدرس گفت: «بهتر است آن زمين را به خويشان فقير خودت ببخشی».[9]

737. سخاوت آيت الله بروجردی‏

ايشان از لحاظ سخاوت و كرم دارای امتياز خاصی بود. يك وقت ايشان در بيرونی نشسته بودند يك زنی آمد و آقا آن زن را ديد. به خدمتگزار خود فرمودند: ببينيد اين زن چه می‏خواهد. خدمتگزار گفت: اين زن علويه است پول يك چادری می‏خواست. پنجاه تومان به ايشان داده شد. تا اسم علويه را شنيدند فرمودند: پنجاه تومان؟ گويی ايشان پنجاه تومان را برای علويه توهين می‏دانستند. در حالی كه در آن زمان پنجاه تومان كم پولی نبود. فرمودند: حداقل چهارصد پانصد تومان به آن زن بدهيد.[10]

738. سخاوت آيت الله بروجردی‏

آيت‏الله بروجردی (1292- 1380 ه. ق) هنگامی كه در بروجرد بودند نصف املاك موروثی خود را در يكی از سالهای سخت كه مردم در مضيقه و فشار بودند فروخته و به مستمندان دادند و در حقيقت اقتدا و تأسی به جد گراميش امام حسن مجتبی (عليه السلام) نمود كه معروف است چند مرتبه در دوران عمر اموال خود را با فقرا تقسيم كرده و نيمی از آن را به فقرا بخشيد.[11]

739. سخاوت آيت الله بروجردی‏

آيت الله سيد مصطفی خوانساری می‏گويدآيت الله بروجردی با آنكه بسيار ساده زندگی ولی خيلی سخاوتمند بود. يادم هست يكی از روحانيون ساوه مقداری سهم امام آورده بود ايشان پول را گرفتند و مقداری هم روی آن گذاشتند و به آن آقا باز

گردادند. اين وضع به نظر يكی از از اصحاب ايشان سخت آمد لذا تذكر داد اين آقا قوانين می‏خواند يعنی وضع علمی‏اش خيلی بالا نيست همان قدر كه آورده است برگردانيد كافی است آقا فرمود ند آيا زن و بچه‏اش هم قوانين می‏خوانند.).[12]

740. سخاوت آيت الله گلپايگانی‏

در ماه ربيع الاول سال 1408 قمری طلبه جوانی به حضور آيت الله گلپايگانی آمد و چون دو ماه خانواده‏اش نبود آن طلبه شهريه معيل گرفته بود مقدار اضافی را آورده بود و تقديم ايشان كرد آقا وجه را دريافت كردند و به او برگرداندند سپس به خادم خود امر فرمودند وجه ديگری به آن طلبه بدهيد جالب آنكه اين وجه دو برابر و نيم وجهی بود كه آن طلبه آورده بود.[13]

22. كرامت‏

741. دعای امام زمان (عج) برای پدر مرحوم صدوق‏

علی بن حسين بن موسی بن بابويه مشهور به ابن بابويه پدر مرحوم صدوق است كه با ابوالقاسم حسين بن روح كه از نواب اربعه است ملاقات و مصاحبت داشته و برخی از مسائل را از او سئوال كرد و بعد از مفارقت نامه‏ای به علی بن جعفر بن اسود داده و در آن نامه التماس دعا برای فرزند دارشدن از امام زمان (عج) كرده و او نامه را به حضرت مهدی (عج) داد بعد از سه روز جواب آمد كه ما دعا كرديم و خداوند به تو دو پسر می‏دهد ابو جعفر كه صدوق است و برادرش ابو عبدالله حسين، مرحوم صدوق هميشه می‏گفت كه من از دعای حضرت صاحب الامر (عج) به دنيا آمدم.[14]

742. سيد ابن طاووس و شنيدن سخن امام زمان (عج)

شيخ احمد احسايی در شرح زيارت جامعه گويد: سيد ابن طاووس در سرداب مبارك صدای آن حضرت را شنيده و شخص او را نديده كه در قنوت نماز اين دعا

را ميخواند

(اللهم ان شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء ولايتنا-)

در بحار الانوار ج 53. ص 302 اينطور آمده‏

(اللهم ان شيعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقية طينتنا. (من فاضل طنينا) اللهم اغفر لهم من الذنوب ما فعلوه اتّكالأ علی حبّنا و ولائنا يوم القيمة و لا تؤاخذهم بما اقترفوه من السيئات اكراما لنا و لا تقاصهم يوم القيمة مقابل اعدائنا فان خفت موازينهم فثقلّهم بفاضل حسناتنا.)[15]

743. ملاقات علامه حلّی با امام زمان (عج)

علامه حلّی هر هفته روزهای پنج شنبه به زيارت امام حسين (عليه السلام) می‏رفت در يكی از هفته‏ها كه به تنهايی در حال حركت بود شخصی همراه وی به راه افتاد و با يكديگر مشغول صحبت شدند. در ضمن صحبت برای علامه معلوم شد كه اين شخص مرد فاضلی است. و تبحّر خاصّی در علوم دارد. از اين نظر مشكلاتی را كه در علوم مختلف برايش پيش آمده بود از آن شخص پرسيد و او به همه پاسخ گفت تا اينكه بحث در يك مسأله فقهی واقع شد و آن شخص فتوايی داد كه علامه منكر آن شد. و گفت: دليل و حديثی بر طبق اين فتوا نداريم.! آن شخص گفت: شيخ طوسی در كتاب تهذيب در فلان صفحه و سطر حديثی را در اين باره ذكر كرده است!.

علامه متحير شد كه راستی اين شهر كيست از او پرسيد در زمان غيبت كبری می‏توان حضرت مهدی (عج) را ديد؟ در اين هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمين برداشت و در دست علامه گذاشت. و فرمود: چگونه حضرت مهدی (عج) را نمی‏توان ديد. و حال آنكه دست او در دست تو

است! علامه بی اختيار خود را در مقابل پای آن حضرت انداخت و بيهوش شد! وقتی به هوش آمد كسی را نديد. پس از بازگشت به حلّه به كتاب تهذيب مراجعه كرد و آن حديث را در همان صفحه و سطر كه آن حضرت فرموده بود پيدا كرد. و به خط خود در حاشيه آن نوشت: اين حديثی است كه حضرت مهدی (عج) به آن خبر داد و به آن راهنمايی كرد. علامه حلّی (602- 726 ق) محل دفن (نجف).[16][17]

هزار و يك نكته اخلاقی از دانشمندان ؛ ص324

744. ملاقات سيد بحر العلوم با امام زمان (عج)

آخوند ملا زين العابدين سلماسی از شاگردان و ياران نزديك سيد می‏گويد: ايامی كه در جوار خانه خدا نزد سيد به خدمت مشغول بودم. روزی اتفاق افتاد كه در خانه چيزی نداشتيم. مطلب را به سيد عرض كردم چيزی نفرمود. از عادات جناب بحر العلوم اين بود كه صبح اول وقت طوافی دور كعبه می‏كرد. وبه خانه می‏آمد و به اتاقی كه مخصوص خودش بود می‏رفت.

ما قليان را برای ايشان می‏برديم ان را می‏كشيد و برای هر صنفی بر طريق مذهبش درس ميگفت. در آن روزی كه از تنگدستی شكايت كردم چون از طواف برگشت به حساب عادت قليان را حاضر كردم كه ناگهان كسی در را كوبيد. سيد بحرالعلوم بشدّت مضطرب شد و به من گفت: قليان را بگير و از اينجا بيرون ببر. آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز كرد.

شخص بزرگواری در لباس عربی داخل شد و در اتاق سيد نشست و سيد با تمام فروتنی و ادب دم در نشست. ساعتی نشستند و با يكديگر سخن گفتند. آنگاه برخاست و در خانه را باز كرد و دست مهمان را بوسيد او را بر ناقه‏ای كه دم در خانه‏

خوابانده بود سوار كرد. مهمان رفت و بحر العلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله‏ای به دست من داد و گفت: اين حواله ايست برای مرد صرّافی كه در بازار صفاست.

نزد او برو و هرچه بر او حواله شده بگير. حواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد كه سيد سفارش كرد بود بردم. مرد چون حواله را گرفت به آن نظر نمود و آن را بوسيد و گفت: برو چند باربر و كارگر بياور. پس رفتم و چهار باربر آوردم به قدری كه آن چهار نفر قدرت حمل داشتند پول آن زمان را بر داشتند و به منزل آوردند من فوری برگشتم نزد آن صراف كه از حال او و نويسنده جويا شدم كه او چه كسی بود وقتی رفتم نه صرافی را ديدم و نه مغازه‏ای را كه ديده بودم. از مغازه صراف پرس و جو كردم گفتند ما اصلا در اينجا دكان صرافی نديده ايم‏[18].

745. ملاقات مقدس اردبيلی با حضرت مهدی (عج)

مير علام (مير فيض الله) يكی از شاگردان مقدس اردبيلی می‏گويد: من در مدرسه‏ای كه حجره‏های آن در صحن مطهر اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار داشت سكونت كرده. در يكی از شبهای تاريك پس از آنكه از مطالعه فارغ شدم از حجره بيرون آمدم كه ناگهان ديدم مردی با سرعت به طرف قبه مباركه می‏رود. تعقيبش كردم ديدم به طرف حرم مبارك رفت و اندكی توقف كرد بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمين افتاد و در باز شد و او وارد گرديد. ديدم آن مرد به كنار مرقد مطهر مشرف شده سلام عرض كرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد.

سپس از حرم خارج و به جانب مسجد كوفه رهسپار شد. من هم پشت سر او

حركت كردم. تا از اسرار او سر در بياورم. وقتی به مسجد رسيد به محراب مسجد نزديك شد و باز شنيدم كه با بزرگی در باره همان مسأله علمی گفتگو می‏كند. من هم در تعقيب او حركت كردم. گفتم‏ای مولای ما من از آغاز تا انجام كار همراه شما بودم اينك بفرماييد آن دو بزرگ كه با آنها در باره مسائل علمی صحبت می‏كرديد چه كسانی بودند.؟

مقدس وقتی اين درخواست را شنيد پس از آنكه تعهدات لازم را گرفت تا موقع حياتش به كسی اطلاع ندهم. فرمود: ای فرزند من! بسياری از اوقات مسائل مختلفی برای من مبهم می‏ماند پس در هنگام شب به مرقد اميرالمؤمنين (عليه السلام) می‏روم و مسأله را برای حضرت مطرح و جوابش را دريافت می‏كنم. امشب نيز بر طبق معمول به حضور انور شرفياب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان (عج) حواله كرد. و فرمود: فرزندم مهدی (عج) در مسجد كوفه است به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن حضرت استدعا كن. آن مردی كه در مسجد كوفه ديدی حضرت مهدی (عج) بود. مقدس اردبيلی (متوفی. 993 ق) محل دفن (نجف).[19]

746. كرامات اجداد

شيخ بهايی گفته است: جده ما عيال محمد بن علی جبعی بود. زمستان برفی در منزل هيچ خوردنی و غذايی نداشتند و بچه‏ها از شدّت گرسنگی گريه می‏كردند. جدّه ما مقداری از برفها را برداشت و به تنور زد و از آن نان در آورد. بعد گويد ولی متأسفانه ما به ولايت عجم آمديم و به سلاطين مبتلا شديم. از اين رو اين معانی از ما گرفته شد و كراماتی كه اجدادمان داشتند به ما منتقل نشد.[20]


[1] ( 3) اسوه پارسايان ص 50

[2] ( 1) قصص العلماء ص 46

[3] ( 2) سيماى فرزانگان.

[4] ( 1) گلشن ابرار ج 2 ص 845.

[5] ( 1) آيينه داران حقيقت ص 528.

[6] ( 1) جرعه اى از دريا ج 2 ص 431

[7] ( 2) جرعه اى از دريا ج 2 ص 457.

[8] ( 1) متاله قرآنى ص 287- 288

[9] ( 2) داستان دوستان، جلد اول.

[10] ( 1) آيينه داران حقيقت

[11] ( 2) گلشن ابرار ج 8 ص 136.

[12] ( 1) مردان علم در ميدان عمل ج 2 ص 416

[13] ( 2) نورى از ملكوت ص 154.

[14] ( 1) قصص العلماء ص 368.

[15] ( 1) قصص العلماء ص 402 397 396.

[16] ( 1) قصص العلماء ص 347- گلشن ابرار ج 1 ص 147- 146

[17] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته اخلاقى از دانشمندان، 1جلد، چاپ: 1، 1392 ه.ش.

[18] ( 1) گلشن ابرار ج 1 ص 298.

[19] ( 1) قصص العلماء ص 330

[20] ( 2) جرعه اى از دريا ج 2 ص 314.