11. توسل و تبرك 429. اثر توسل به امام حسين (عليه السلام) شيخ جعفر شوشتری از روی كتاب برای مردم سخن
11. توسل و تبرك
429. اثر توسل به امام حسين (عليه السلام)
شيخ جعفر شوشتری از روی كتاب برای مردم سخن میگفت. و روضه میخواند و از اينكه حافظه نداشت ناراحت بود متوسل به امام میشود شب در خواب حضرت را میبيند كه به حبيب بن مظاهر میگويد ما كه آب نداريم با آن مختصر روغن و آرد برای اين مهمان غذايی بساز وقتی غذا را میخورد از خواب بيدار میشود از بركت آن غذا در خواب حافظه قوی و بيانی مؤثر پيدا میكند.[1]
430. صدر المتألهين
اين فيلسوف بزرگ هنگامی كه در كهك اقامت داشت و به بررسی مسائل فلسفی میپرداخت. گهگاه از كهك به قم میآمد و برای حل مشكلات علمی از روح مقدس حضرت معصومه (عليهماالسلام) استمداد میجست.[2]
431. اجابت دعای محمدتقی مجلسی
شبی مرحوم ملامحمد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی گويد: پس از تهجد و فراغت از آن حالتی به من دست داد كه دانستم اگر دعايی بكنم مستجاب خواهد شد. فكر میكردم كه از خداوند چه بخواهد، آيا از امر دنيوی يا از امر معنوی كه ناگاه صدای گريه محمد باقر از گهواره بلند شد، من گفتم الهی به حق محمد و آل محمد (صلوات اللَّه عليهم اجمعين) كه اين طفل را مروّج دين و ناشر احكام سيد المرسلين (ص) قرار بده و اين دعا مستجاب شد كه بحارالانوار را نوشت.
432. خدمت در مجلس امام حسين (عليه السلام)
از جمله ويژگیهای شيخ محمد حسين اصفهانی اين بود كه در مجلس عزای حسينی خودشان مبادرت به پذيرايی میكردند وكفشهای مردم را جفت میكردند.
433. توسل به اهل بيت
يكی از آقايان اهل علم گويد: وقتی در نجف بودم حاجتی داشتم چند روز میخواستم خدمت مرحوم سيد ابوالحسن اصفهانی برسم موفق نمیشدم يك روز قبل از اذان ديدم ايشان به حرم آمد سلام كردم با خود گفتم خوب شد الان عرض حاجت میكنم اما متوجه شدم خود آسيدابولحسن مشغول ناله است يك مرتبه بيدار شدم كه در مقابل حضرت علی (عليه السلام) خجالت نمیكشی كه از سيد چيزی بخواهی و حال آنكه خود سيد به در خانه حضرت علی آمده است بعد از آن سيد با من گرم گرفت و فرمود: فرمايشی نداری عرض كردم نه و با توجه به امير المومنين (عليه السلام) حاجتم برآورده شد.[3]
434. علاقه صاحب جواهر به اهل بيت (عليه السلام)
زمانی (ازری) شاعر عرب قصيده زيبايی در مدح اهل بيت میسرايدكه به قصيده (هائيه) مشهور است. صاحب جواهر در مقام قدردانی از او میگويد: آرزو دارم قصيده های ازری درنامه عمل من نوشته شود وكتاب (جواهر) من درنامه اعمال او.[4]
435. توسل به امام حسين (عليه السلام)
نويسنده قصص العلماء گويد آخوند دربندی نويسنده (اسرار الشهاده) در اقامه عزای امام حسين (عليه السلام) مواظب و راسخ بود به نحوی كه در بالای منبر از شدت گريه غش میكرد.[5]
436. استشفا به تربت امام حسين (عليه السلام)
محدث قمی مینويسد: سيد نعمت الله جزائری چون در اوايل تحصيل قادر بر تهيه چراغ برای مطالعه نبود از نور مهتاب استفاده میكرد و بر اثر كثرت مطالعه و نوشتن چشمش ضعيف و كم نور شد. از اين رو تربت سيد الشهداء را به چشم خود میكشيد و از بركت آن تربت روشنی ديدهاش افزون میگشت.
437. تبرك به كتاب حديث
ميرزا علی محدث زاده فرزند ايشان گويد: دو سال قبل از وفات پدرم يك بار از خواب كه بيدار شدند گفتند امروز چشمم به شدت درد میكند. و قادر به مطالعه و نوشتن نيستم و بسيار ناراحت بود من رفتم به درس. ظهر كه برگشتم ديدم ايشان
مشغول نوشتن هستند عرض كردم درد چشم بهتر شد فرمودند به كلی درد مرتفع شدگفتم چگونه معالجه كرديد فرمود وضو گرفتم رو به قبله نشستم كتاب اصول كافی را به چشم خود كشيدم درد چشم مرتفع شد و ديگر مبتلا به درد چشم نشد.
438. تبرك به تربت امام حسين (عليه السلام)
مرحوم شيخ عباس قمی ساعتی داشت هروقت خراب ميشد مختصر ی تربت امام حسين (عليه السلام) به عقربههای آن ميماليد ساعت به راه میافتاد.
439. استشفا به خط شهيد ثانی
آقای شبيری زنجانی گويد: يك وقت به منزل حاج ميرزا علی محدّث زاده رفتيم. ايشان كتابی به من نشان داد كه خطّ شهيد ثانی پشت آن بود. ايشان گفت: يك وقت دانهای در انگشت پدرم محدث قمی ظاهر شد كه دردش خيلی شديد بود: پدرم به عنوان تبرّك و استشفا انگشتش را روی همين خط شهيد ثانی كشيد و دردش از بين رفت.[6]
440. روضه خوانی قبل از تدريس
آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائری دستور میدادند قبل از تدريس قدری مصيبت حضرت سيد الشهداء بخوانند و سپس درس را شروع میكردند.[7]
441. توسل به حضرت فاطمه (عليهماالسلام)
آيت الله ميرزا علی قاضی میفرمايد: روزی در محضر آقا حاج سيد مرتضی كشميری برای زيارت مرقد حضرت ابا عبدالله الحسين (عليه السلام) از نجف اشرف به كربلای معلی آمديم و ابتدا در حجرهای كه در مدرسه بازار بين الحرمين بود وارد شديم وقتی نظر بر در حجره نموديم ديديم قفل است. مرحوم كشميری نگاهی به من كرد و گفت: آقای قاضی میگويند: هركس نام مادر حضرت موسی را به قفل بسته ببرد باز میشود. مادر من فاطمه زهرا (عليهماالسلام) از مادر حضرت حضرت موسی كمتر نيست و دست به قفل برده و گفتند يا فاطمه و قفل باز را در مقابل ما گذاشتند و ما وارد حجره شديم.[8]
442. ميرزا علی آقای قاضی
ميرزا علی آقای قاضی در بيشتر روزها ساعت 2 بعدازظهر كه مردم از گرمای سوزان نجف به سردابها پناه میبردند ايشان وضو میگرفتند وبه حرم برای زيارت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) تشريف میبردند. در آن گرمای سوزان كه هيچ كس طاقت نداشت بيرون از سرداب باشد ايشان اين وقت را انتخاب كرده بود تا كسی متوجه ايشان نشود.)[9]
443. توسل مرحوم محمدتقی بافقی
هر گاه طلبهها در مضيقه مالی قرار میگرفتند مرحوم شيخ محمد تقی بافقی آنها را جمع میكرد و به مسجد میرفتند و مشغول دعا و صلوات میشدند و میگفت خدايا اينها نوكران و سربازان حجت تو هستند و غير از تو ناصر و مولايی نداريم
همين الان روزی اينها را برسان يا آنقدر در مسجد میمانيم تا به ما پاسخ دهی، هنوز دعا تمام نشده بود كه پول میرسيد و در برخی از مواقع گفته بود خدايا يا آخوند بافقی را مرگ بده يا طلاب را نان بده كه دعای دوم مستجاب میشد.[10]
444. آخرين آرزوی علامه امينی
فرزند علامه امينی جناب حجة الاسلام دكتر محمد هادی امينی میفرمودند: در آخرين روزهای عمر پدرم از ايشان سؤال كردند كه شما چه آرزويی به دل داريد؟
ايشان در جواب فرمودند: من فقط يك آرزودر دنيا دارم و آن اين است كه خداوند به من يك عمر طولانی بدهد. و من در اين آخر عمر از همه كنار گرفته در گوشه بيابانی چادر بزنم و آنجا ساكن شوم و تا آخر عمرم بر مظلوميت حضرت علی (عليه السلام) گريه كنم.[11]
445. توسل آيت الله شيخ محمد تقی آملی آيتالله جوادی آملی نقل میكند:
آيتالله شيخ محمد تقی آملی متوفای 1391 ه. ق. شرح مفصلی بر «عروة الوثقی» نگاشته است به نام «مصباح الهدی فی شرح العروة الوثقی» چاپ شده است؛ زمانی كه ايشان كاغذهای شرح عروة الوثقی را به ما میدادند تا پاكنويس و تنظيم كنيم، ديدم بالای همه صفحات، بلا استثناء نوشته است: «يا مهدی! ادركنی.»[12]
[1] ( 1) افلاكيان خاك نشين ص 60
[2] ( 2) سيماى فرزانگان.
[3] ( 1) كشكول منبر ص 182.
[4] ( 1) گلشن ابرار ج 1 ص 357
[5] ( 2) قصص العلماء ص 135.
[6] ( 1) جرعه اى از دريا ج 2 ص 507
[7] ( 2) سيماى فرزانگان.
[8] ( 1) تجلّى عشق و عرفان ص 166
[9] ( 2) آيينه داران حقيقت ص 500.
[10] ( 1) روح مهربان ص 38
[11] ( 2) حكايت و حكمت ص 30
[12] ( 3) گلشن ابرار ج 4 ص 455.