نگرانی شیخ عباس قمی مرحوم آقای دوانی
نگرانی شیخ عباس قمی
مرحوم آقای دوانی کتابی به نام «مفاخر اسلام» دارد که یک جلد آن شرح حال محدث قمی رحمه اللّه علیه است. ایشان از قول مرحوم آیت اللّه بهجت نقل کرده
است که میفرمود: من در نجف بودم یک روز خدمت محدث قمی رحمه اللّه علیه رفتم. به ایشان گفتم: کتابی در کتاب فروشی پیدا کردم این کتاب را میفروشند. کتاب «شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی» است. میخواهید برای شما بخرم؟ محدث قمی واقعاً به کتاب علاقه داشت.
آیت اللّه بهجت فرمودند: ایشان خیلی خوشحال شدند. فرمودند: برای من بخرید. من رفتم از آن کتاب فروشی کتاب را خریدم و به محدث قمی دادم. ایشان کتاب را که دید، بیشتر خوشحال شد. هم کتاب خوبی بود، هم خط زیبایی داشت.
بعد به من فرمودند: شما مطمئن هستید این آقایی که کتاب را به من فروخته است، به این مبلغی که شما به او دادید راضی است؟ آیت اللّه بهجت گفتند: من یک بار دیگر هم سؤال میکنم. دوباره سراغ کتاب فروش میرود و از او دربارۀ قیمت آن میپرسد. میگوید: کسی این کتاب را نزد من امانت گذاشته بود. شما هم به قیمت واقعی از او خریدید. مطمئن باشید این آقا راضی است. آمدم به محدث قمی گفتم که آقا خیال شما راحت باشد.
ایشان میگوید: محدث قمی از نجف به ایران برگشت. از ایران دوباره به من پیغام داد آن کتابی که آن روز برای ما خریدی مطمئن هستی که فروشنده به آن مبلغ راضی بوده است. اگر پول بیشتری میخواهد به من بگویید. میترسم فردای قیامت گرفتار باشم. محدث قمی نگران بود.
مرحوم آقای دوانی وقتی این داستان را نقل کردند، در پایان مینویسد:
مرحوم آیت اللّه بهجت میفرمودند: ﴿ سُبْحانَ اللَّهِ، لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ﴾ سابقاً چه افرادی پیدا میشدند.
[داستان های سمت خدا - گریههای محدث قمی - جلد ۱، صفحه ۳۶]