عمل به وصیت

یکی از دوستان می‌گفت: من رفیقی داشتم از دنیا رفت. خواب او را دیدم. گفتم: اوضاع تو چطور است؟ گفت: الآن که خوب هستم ولی هفده روز گرفتار و اسیر بودم.

از بچه‌های او پرسیدم: قصۀ هفده روز چیست؟ گفتند: ما نمی دانیم. بعد از چند روز با ما تماس گرفتند و گفتند: متوجه شدیم ما وصیت نامه پدر خود را بعد از هفده روز باز کردیم. دو هفته اول درگیر کار‌ها بودیم و آن میت آن جا اسیر و گرفتار.

[داستان های سمت خدا - کوری در برزخ - جلد ۱، صفحه ۱۵۸]