حفظ ارتباط با خدا

شیخ بهایی می‌نویسد: آدم بسیار گنه کاری بود که در شهر به گناه شهرت

داشت. روزی که از دنیا رفت به خاطر شهرت به گناه مردم حاضر نشدند در مراسم غسل و کفن و تشییع جنازه او حضور پیدا کنند.

همسر او کسی را اجیر کرد و گفت: این جنازه را ببر در مسجد جامع شهر شاید مردم رغبت کردند باز هم نیامدند گفتند: یک عمری آلوده به گناه بوده است.

به ناچار گفت: پس جنازه او را بیرون شهر می‌برم و در بیابانی دفن می‌کنم چون دفن میت، وظیفه شرعی و اسلامی است.

وقتی به بیابان رفت، عابد و زاهدی را از دور دید که به طرف او می‌آید.

به سرعت کنار این بدن آمد و گفت مراسم غسل و کفن و دفن و نماز این به عهده من است.

مردم خبر دار شدند. به عنوان اعتراض آمدند و گفتند: چرا می‌خواهی کسی را دفن کنی که در شهر شهره به گناه بود؟

گفت: دیشب خوابی دیدم به من گفتند: کسی با این مشخصات به این جا می‌آید. حتماً برو کار‌های او را انجام بده. خدا او را آمرزیده است.

مردم تعجب کردند. آمدند سراغ این زن و گفتند: او چه کار خیری در زندگی داشته که ما خبر نداریم؟ زن گفت: با همۀ آلودگی‌ها سه کار خوب انجام می‌داد:

اول این که وقتی گناهی مرتکب می‌شد، بعد از انجام گناه تمام لباس‌های خود را عوض می‌کرد. خودش را تطهیر می‌کرد وضو می‌گرفت و به نماز می‌ایستاد. ارتباط نباید قطع شود.

خدا رحمت کند مرحوم آیت اللّه حق شناس را! یک وقت در توصیه‌های خود به جوان‌ها با همان لحن بسیار محبت آمیزی که داشتند می‌فرمودند: نگذارید ارتباط با خدا قطع بشود. ارتباط با خدا قطعاً انسان را نجات می‌دهد.

کار دوم او این بود که شب اگر از خواب بیدار می‌شد، یک زمزمه ای با خدا داشت. نه این که اهل نماز شب باشد. همیشه این جمله را می‌گفت: خدایا، کدام زاویه آتش را برای من قرار داده ای؟ کدام گوشۀ جهنم را به من اختصاص داده ای؟

سوم این که همیشه میزبان یتیم‌ها بود. بچه‌های یتیم را می‌آورد در خانه و بیشتر و بهتر از فرزندان خودش به آن‌ها رسیدگی می‌کرد با مهر و محبت به آن‌ها غذا می‌داد.

[داستان های سمت خدا - مكافات عمل - جلد ۱، صفحه ۲۳۶]