صدای ناله ای از قبر

یکی از فضلای بزرگوار می‌فرمود: من در نجف بودم. مرحوم قمی رحمه اللّه علیه هم مدتی نجف بودند. ایشان به حجره ما آمده بودند.

انصافاً محدث قمی رحمه اللّه علیه از نظر پاکی، صفا در اوج بود. جامعه ما هم ایشان را به «مفاتیح الجنان» می‌شناسد. در حالی که حتماً می‌دانید که ایشان قریب يكصد كتاب تألیف کرده است از محدثین بسیار موفق است.

این فاضل بزرگوار می‌فرمود: من از ایشان تقاضا کردم که اگر ممکن است نصیحتی به ما بفرمایید که ایمان ما زیاد شود ولی نه این که چیزی از دیگران نقل کنید. اگر داستانی برای خود شما پیش آمده نقل کنید.

مرحوم محدث قمی فرمودند: این قصه برای خود من پیش آمد که من ایامی در قبرستان وادی السلام نجف بودم ظاهراً آن جا یک مراقبه و برنامه‌هایی داشتند.

فرمود: یک وقت جنازه ای را آوردند تا در قبرستان به خاک بسپارند. بستگان او که برگشتند و رفتند، من صدایی از این قبر شنیدم.

الآن شاید بگویند مگر می‌شود؟ مرحوم محدث زاده، فرزند مرحوم محدث قمی مرد بسیار بزرگواری بود در قم در شهرستان‌ها در تهران منبر می‌رفت. ایشان می‌فرمود: گاهی من با پدر خود که به وادی السلام می‌رفتم. پدرم به من می‌گفت: پسرم می‌شنوی؟ من چیزی نمی شنیدم، ولی پدرم می‌گفت: می‌شنوم.

فرموده بودند: من صدای ناله ای از این قبر شنیدم، مثل شتری که او را داغ

می کنند و این آیه را می‌خواند:

﴿ يا حَسْرَتي عَلى ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ اللّه ﴾ دریغا بر آن چه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم.

[داستان های سمت خدا - صدای ناله ای از قبر - جلد ۱، صفحه ۲۳۲]