حمام مَنجاب

مرحوم محدث قمی رحمه اللّه علیه در کتاب «منازل الآخره» نوشته است: جوانی سر کوچه و محله ای نشسته بود. خانمی آمد از او سؤال کرد و گفت: حمام منجاب کجاست؟

در قدیم حمام در خانه‌ها نبود حمام‌های عمومی بود. این جوان از این موقعیت استفاده کرد و به جای این که آدرس حمام را بدهد، آدرس خانه خودش را داد. حتماً شکل و شمایل ورودی خانه او یک طوری بود که این خانم متوجه نشد. به جای این که به حمام برود، وارد خانه او شد. وقتی وارد شد این جوان هم آمد و زن متوجه شد که اسیر هوس بازی این جوان شده است. موقعیت بسیار خطرناکی بود زن پاک دامنی بود ولی دید این جا اسیر است. کاری نمی تواند انجام بدهد. فکری به ذهنش رسید. از این فکر استفاده کرد و گفت: خوب تو اگر قصد گناه داری، این طور که نمی شود. یک بساط عیش و نوشی به پا کن، حداقل یک غذایی، یک چیزی، مقدماتی.

و به این بهانه این آقا از خانه بیرون رفت و این زن نجات پیدا کرد.

شاهد من پایان این قصه است. ببینید واقعاً این خطر‌ها برای همه ما وجود دارد. وقتی آن جوان برگشت و دید این خانم نقشه داشته و فرار کرده است، تا آخر عمر در حسرت این گناه باقی ماند.

مرحوم محدّث قمی رحمه اللّه علیه می‌نویسد: سکرات مرگ و لحظات جان دادن این جوان فرا رسید به او می‌گفتند بگو: ﴿ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ ﴾ به جای ﴿ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ ﴾ یک شعری می‌گفت که در طول زندگی خود همیشه ورد زبان او بود. می‌گفت:

يا رُبَّ قائِلهِ يَوْماً وَ قَدْ لَغَبَتْ *** أَيْنَ الطَّرِيقُ إِلى حَمامِ مَنجَابٍ [۱]

یعنی کجا است آن زنی که خسته شده بود و از من سراغ حمام را می‌گرفت

چهل روز مراقبت

----------

[۱]: رياض السالكين، ج ۴ ص ۳۸۵؛ منهاج البراعة، ج ۱۵، ص ۲۰۰

[داستان های سمت خدا - حمام مَنجاب - جلد ۱، صفحه ۲۱۳]