سید حمیری

سید حمیری از شعرای اهل بیت علیهم السلام و معاصر با امام صادق علیه السلام است. در عصر بنی امیه و بنی عباس برای اهل بیت شعر می‌گفته است. وی کسی بود که ادعا می‌کرد و می‌گفت: اگر کسی بتواند فضیلتی برای امیر مؤمنان علیه السلام بگوید که من آن فضیلت را در قالب شعر نیاورده باشم، به او جایزه می‌دهم.

شعر در عصر بنی امیه و بنی عباس در فضایل امیر مؤمنان علیه السلام یعنی چوبه دار بر دوش. کار آسانی نبود. به تعبیر مرحوم آیت اللّه خویی «کانَ مُتَجَاهِرًا بِحُبِّ اَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؛ سید حمیری علنی فریاد می‌زد و به امیر المؤمنین علیه السلام اظهار محبت می‌کرد. »

در آن زمان شعر کار رسانه را می‌کرد. یعنی کاری که امروز رسانه‌ها انجام می‌دهند، شعر در آن زمان انجام می‌داد یک شاعر با یک قصیده خود گاهی یک دولت را ساقط می‌کرد با یک قصیده بازار‌ها تعطیل می‌شد. با یک قصیده مملکت به هم می‌ریخت. این قدر تأثیر داشت!

او کسی بود که در این شرایط سخت ادعا می‌کرد: اگر فضیلتی راجع به امیر مؤمنان علیه السلام پیدا کردید که من به شعر نگفته باشم، به شما جایزه می‌دهم. محبّت او به امیر مؤمنان علیه السلام تا این درجه بود.

ولی همین سید خمیری در کنار همۀ این خوبی ها، به گناهی آلوده بود. اگر انسان آن روزی که فرصت دارد گناه را کنار نگذارد، گرفتار می‌شود. گناه او شرب خمر بود. شراب می‌خورد. آدمی در این درجه از خوبی، شراب می‌خورد.

در روایتی می‌دیدم که امام عسکری علیه السلام حدیثی را از پدر بزرگوار شان امام هادی علیه السلام نقل می‌کنند. همین طور سلسله سند بیان می‌کنند تا می‌رسد به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم یازده معصوم در سند این روایت هستند.

هر یک از این بزرگواران وقتی می‌خواهند این روایت را نقل کنند، به خدا قسم می‌خورند و خدا را شاهد می‌گیرند.

﴿ أَشْهَدُ باللّهِ و أَشْهِدُ اللّهَ ﴾ ؛ قسم به خدا و خدا را شاهد می‌گیرم که من از پدرم شنیدم باز امام هادی علیه السلام می‌فرماید: قسم به خدا و خدا را شاهد می‌گیرم که من از امام جواد علیه السلام شنیدم. امام جواد علیه السلام هم می‌فرماید: قسم به خدا و خدا را شاهد می‌گیرم که از امام رضا علیه السلام شنیدم تا می‌رسد به رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم.

روایتی را ندیدم که یازده معصوم برای نقل یک حدیث به خدا قسم بخورند و خدا را شاهد بگیرند. حدیث می‌رسد به رسول خدا، تا جبرائیل، تا میکائیل، همۀ این سلسله سند به همین شکل است. آن وقت میکائیل حدیث را از خداوند متعال نقل می‌کند که خداوند متعال فرمود:

﴿ أَنَّ مُدْمِنَ الْخَمْرِ كَعَابِدِ وَ ثَنِ ﴾؛ [۱] کسی که گرفتار شرب خمر است، مثل بت پرست می‌ماند.

این صحیح نیست که ما تصور کنیم مسلمانی با بعضی از گناهان می‌سازد. لذا در روایت آمده است هیچ گناهی را کوچک نشمارید؛ چون خشم الهی در گناهان مخفی است معلوم نیست کدام گناه بیشترین خشم الهی را به همراه دارد.

فکر کنم مسلمان هستم، حالا یک وقتی هم شراب می‌خورم، بعد هم توبه می‌کنم طوری نمی شود. یا گرفتار یک ارتباط نامشروعی هم هستم. از کجا

معلوم که به آن توبه برسم؟ می‌گوید شراب خوار مثل بت پرست است. اگر از روز‌های اول با گناه مبارزه نکنیم و آن را کنار نگذاریم گرفتار می‌شویم. سید حمیری با همۀ خوبی‌های خود گرفتار شرب خمر بود. می‌گفت: نمی توانم کنار بگذارم. البته مخفی می‌کرد نه این که جایی اظهار کند.

می گوید: یک وقتی من ظرف شرابی تهیه کرده بودم و در کوچه‌های مدینه به خانه می‌رفتم. در مسیری که به خانه می‌رفتم، با امام صادق علیه السلام روبه رو شدم. حضرت وقتی مرا دیدند فرمودند: ﴿ مَا فِی ابریقک یَا حِمیَری ﴾ ای حمیری، در ظرف تو چیست؟ » گفتم: شیر است. خریده‌ام ببرم برای اهل خانه.

امام صادق دست مبارک خود را نزدیک آوردند و فرمودند: یک کمی از این شیر خود را بر دست ما بریز.

می گوید: به هر ترتیب دروغی گفته بودم ناچار ظرف خودم را به سوی امام علیه السلام سرازیر کردم. «فَاذا هُوَ لَبَنُ؛ دیدم در دست امام شیر سرازیر شد. »

یعنی با یک نگاه ولایی و تصرف تکوینی امام، ظرف شراب من تبديل شیر شد. فرمودند: ﴿ مِنْ أَمَامَ زَمانِکَ یا حِمیَری ﴾؛ امام زمان تو کیست؟ » چون سید حمیری یک مشکل دیگری هم داشت. او جزء کسانی بود که معتقد به امامت محمد بن حنفیه بودند. سلسلۀ امامت را به امام صادق علیه السلام نرسانده بود.

حضرت فرمود: امام زمانت کیست؟ گفت آقا بگذارید خودم بگویم شما می‌خواهید پرده پوشی کنید، اما من خودم اعتراف می‌کنم. امام من کسی است كه «صَيَّرَ الخَمْرَ لَبَناً»؛ امام من کسی است که با یک نگاه شراب را به شیر تبدیل کرد خوب از همان جا برگشت و شعری گفت:

تَجَعْفَرْتُ بإسم اللّه و اللّه اكبر *** و أَيْقَنْتُ أَنَّ اللَّهَ يَعفُو و يَغْفرا [۱]

به نام خدا جعفری شدم و خدا بزرگ تر است و یقین پیدا کردم که خداوند می‌بخشد و می‌آمرزد.

سید حمیری توبه کرد و جداً هم توبه کرد.

----------

[۱]: مستدرک الوسائل، ج ۱۷، ص ۶۲

[۱]: تنقيح المقال، ج ۱، ص ۱۴۳، شرح حال اسماعيل بن محمد حمیری

[داستان های سمت خدا - سید حمیری - جلد ۱، صفحه ۲۱۰]