عابد ترین مردم یک وقتی جناب موسی علیه السلام پیامبر بزرگ الهی، از خدا خواست تا عابد ترین و محبوب ت
عابد ترین مردم
یک وقتی جناب موسی علیه السلام پیامبر بزرگ الهی، از خدا خواست تا
عابد ترین و محبوب ترین مردم نزد خودش را به او نشان بدهد.
خطاب شد: برو فلان جا، کنار آن ساحل. موسی آمد و هر چه گشت کسی را با این ویژگی که اهل عبادت باشد و مثلاً پیشانیش از عبادت پینه بسته باشد پیدا نکرد. فقط یک آدم زمین گیری که بیماریهای سختی داشت و به ذکر خدا مشغول بود، در آن جا دید.
از جبرئیل پرسید: پس آن کسی که ما دنبال آن میگردیم کجاست؟ جبرئیل به او گفت: همین شخص است. موسی گفت: ما که چیزی از او ندیدیم؛ نه عبادتی، نه سجاده ای، نه پیشانی پینه بسته ای.
خطاب شد همین جا او را امتحان کن. موسی علیه السلام تصرفی کرد و بینایی این پیرمرد زمین گیر هم گرفته شد. در این حال باید فریاد او بلند شود که خدایا، کس دیگری را سراغ نداشتی؟! ما که چند نوع بیماری داشتیم، ما که زمین گیر بودیم ما که غریب بودیم حالا فقط ما را پیدا کردی؟
ولی با کمال تعجب صدا زد: خدایا، «مَتَّعْتَنِى حَيْثُ شِئْتَ، تو آن وقتی که خواستی، بینایی را به من دادی. » امروز هم از من گرفتی، «أَبْقَيْتَ لِی فیک طُولَ الْأَمَلَ؛ من هنوز به تو امیدها دارم. » هیچ چیزی از امید من به خاطر رفتن این بینایی کم نشده است.
آخر کار هم یک جمله ای گفت که موسی در این جمله او ماند. گفت: «يَا بَارُّ يَا وَصُولُ». یعنی ای خدایی که خیلی به ما لطف داری و خیلی مهربان هستی و همیشه هوای ما را داری وصول صيغة مبالغه است. خیلی هوای ما را داری خیلی به ما میرسی. خطاب شد:
عابد ترین مردم همین شخص است.
قسمت جالب قصه، پایان آن است جناب موسی علیه السلام از او پرسید: من مستجاب الدّعوه هستم. میخواهی دعا کنم تا تمام بیماریهای تو برطرف شود؟ گفت «إِخْتِيَارُهُ لِى أَحَبُّ مِن إِخْتِيَارِي؛ آن چه را خدا برای من بپسندد، برای من محبوب تر است تا چیزی که خودم بخواهم. » من به آن چه خدا برای من خواسته راضی هستم.
موسى گفت: خدا به تو چه داده که این قدر شکر میکنی؟ گفت: خبر نداری، در این منطقه تنها مؤمن من هستم. بقیه هیچ کدام خدا پرست نیستند. این جای شکر ندارد؟ [۱]
----------
[۱]: سفينة البحار، ج ۳، ص ۳۶۶
[داستان های سمت خدا - برداشت ناصحیح از صبر - جلد ۱، صفحه ۱۹۶]