توجه به مسئولیت هارون یک بار به کوفه آمد، دید کسی از دور صدا میزند: هارون، هارون هارون! تعجب کرد!
توجه به مسئولیت
هارون یک بار به کوفه آمد، دید کسی از دور صدا میزند: هارون، هارون هارون! تعجب کرد! خلیفه ای که وقتی اسمش را میآورند باید ده لقب در اول آخر اسمش بگویند، چه کسی او را این گونه صدا میزند. مگر به این راحتی کسی میتواند اسم او را بیاورد؟ برگشت دید بهلول است.
به بهلول گفت: مرا میشناسی. گفت: بله میشناسم. گفت: من چه کسی هستم؟ خیلی جمله عجیبی گفت که خود کتابی است. بهلول عاقل بود، ولی
حرف هایش در این پوشش بود. اگر کسی کم ترین مسئولیتی در این نظام دارد، به این پاسخ بهلول خیلی توجه کند. گفت: ﴿ اَنتَ الَّذِي إِذَا ظُلِمَ اَحَدٌ فِي المتشرِقِ وَ اَنتَ فِي المَغرِب سُئلتَ عَنهُ يَومَ القِيَامه ﴾؛ [۱] تو کسی هستی که اگر در شرقی ترین نقطه کشور به کسی ظلم شود و تو در غربی ترین نقطه کشور باشی، فردای قیامت از تو میپرسند. »
او را متوجه مسئولیتش کرد خدا رحمت کند شهید رجایی را، میفرمود: کسی که در نظام جمهوری اسلامی مسئولیت قبول میکند، یا عاشق است یا دیوانه. مسئولین امروز چقدر عاشقاند و چقدر دیوانه؟
بعد پرسید: «کَیفَ تَری حالی من چطور آدمی هستم؟ » خیلی قشنگ جواب داد: گفت چرا از من میپرسی؟ از قرآن سؤال كن. « أَعْرض نَفْسَك عَلَى القُرآن خودت را بر قرآن عرضه کن». قرآن میفرماید:
﴿ إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمِ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ ﴾؛ [۲] به یقین نیکان در نعمتی فراوان اند. و بد کاران در دوزخ اند.
ابرار و نیکان در بهشت اند و فجار و فساق در جهنم. ببین تو از کدام یک از اینها هستی خودت قضاوت کن.
گفت: خودت را به قرآن عرضه کن. هارون گفت: آیا این که این همه سعی و تلاش میکنیم و کشور را اداره میکنیم برای ما فایده ای ندارد؟ گفت:
قرآن میفرماید:
﴿ إنما يَتَقَبَّل اللّه مِنَ المُتَّقِينَ ﴾؛ [۱] خداوند تنها از متقین قبول میپذیرد.
گفت: ما قوم و خویش پیغمبر هستیم. چون هارون، عباسی و از فرزندان ابن عباس بود. ابن عباس هم پسر عموی پیغمبر بود. بهلول در پاسخ گفت: آیا این آیه قرآن را خوانده ای:
﴿ فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لَا يَتَسَاءَلُونَ ﴾؛ [۲] هنگامی که در «صور» دمیده شود، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها در آن روز نخواهد بود؛ و از یک دیگر تقاضای کمک نمی کنند (چون کاری از کسی ساخته نیست)!
وقتی در صور دمیده میشود و مردم از قبرها میآیند، دیگر کسی نمی پرسد پسر چه کسی هستی و پدرت کیست؟ کسی از این چیزها نمی پرسد. پیامبر خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم به فرزندان عبد المطلب فرمودند:
﴿ إِيتُونِي بِأَعْمَالِكُمْ لَا بِأَحْسَابِكُمْ وَ أَنْسَابِكُمْ ﴾، [۳] فردای قیامت اعمال تان را نزد من بیاورید، نه نسبهای خود را.
نگویید من فرزند چه کسی هستم. خودت چه داری؟ هارون پرسید: نسبم به درد نمی خورد؟ گفت: نه. گفت: هر چه میپرسیم آیه جواب میدهی.
حاجتی نداری؟ گفت: اتفاقاً حاجت دارم. گفت: حاجتت چیست؟ گفت: حاجتم این است که گناهان مرا بیامرزی و مرا بهشتی کنی.
گفت: این که مسخره است. مگر بهشت دست من است؟ گفت: پس برای چه به من میگویی اگر حاجتی داری بگو تا بر آورده کنم؟ گفت: اگر بدهکاری من میتوانم دین تو را پرداخت کنم. گفت: دین را با دین میخواهی بدهی؟ هر چه پیش توست مدیون و بدهکار مردم هستی. اگر راست میگویی «اقضِ دَینِ نَفْسَكَ؛ دین خودت را بده» تو خودت مدیون خلق اول و آخری. حکومت ظالمانه همه اش دین است.
گفت: من مستمری به تو میدهم. گفت: آن هم لازم نیست. فکر میکنی خدا به تو روزی میرساند و از روزی من غافل است؟
----------
[۱]: عنوان الكلام فشاركي، ص ۲۰۶
[۲]: سوره انفطار، آیه ۱۳ و ۱۴
[۱]: سوره مائده آیه ۲۷
[۲]: سوره مؤمنون آیه ۱۰۱
[۳]: عيون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۳۵؛ بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۲۲۱
[داستان های سمت خدا - توجه
به مسئولیت - جلد ۱، صفحه ۱۸۹]