توسّل مسیحی متوکل عباسی از خبیث ترین و ستم کارترین خلفای عباسی بود. او به صغیر و کبیر، مسلمان و غی
توسّل مسیحی
متوکل عباسی از خبیث ترین و ستم کارترین خلفای عباسی بود. او به
صغیر و کبیر، مسلمان و غیر مسلمان رحم نمی کرد. شخصی مسیحی به نام يوسف بن یعقوب را احضار کرد. این مسیحی میگوید: بعد از این که متوكل مرا احضار کرد بسیار ترسیدم که خدایا! متوکل میخواهد چه بلایی به سر من بیاورد. برای این که از این گرفتاری نجات پیدا کنم، صد دینار نذر امام هادی علیه السلام کردم. میگوید: به سامرا آمدم و میدانستم که امام هادی در محاصره است و اجازه ملاقات با ایشان را نمی دهند. ترسیدم نشانی خانه امام را از کسی بپرسم لذا گفتم: سوار بر مرکبم میشوم، تا ببینم چه میشود. سوار بر مرکب از این کوچه به آن کوچه، از این گذر به آن گذر گذشتم که ناگهان در جایی متوقف شد. از کسی پرسیدم: این خانه چه کسی است؟ گفت: خانه امام هادی علیه السلام است. گفتم: اللّه اکبر! این نشانه اول. معلوم میشود امام از کار من خبر دارد. ایستاده بودم که خادمی از خانه امام بیرون آمد و گفت: تو یوسف بن یعقوبی؟ گفتم: آری پیش خودم گفت: این هم نشانه دوم. او مرا در بیرونی خانه امام گذاشت و گفت: بنشین. به خدمت امام رسید و بر گشت و گفت: آن صد دیناری که در آستینت پنهان کردی بده. من صد دینار نذری را که در آستینم پنهان کرده بودم به خادم تحویل دادم. گفتم: این هم نشانه سوم. خدمت امام هادی علیه السلام رفتم. حضرت به من فرمودند: ﴿يا يوُسفُ ما آن لَکَ... ﴾؛ ای یوسف، آیا وقت آن نشده که مسلمان شوی و امامت ما را بپذیری؟ گفتم: چرا آقا! سه شاهد برای امامت شما پیدا کردم. امام فرمود: ﴿هَيْهاتَ إِنَّکَ لا تُسلِمُ؛ تو مسلمان نمی شوی ولی پسرت مسلمان میشود و از شیعیان ما خواهد شد. ﴾ بعد امام فرمود: ﴿يَا يُوسُفُ إِنَ
أَقْوَاماً يَزْعُمُونَ أَنَ وَلَا يَتَنَا لَا تَنْفَعُ أَمْثَالَكَ كَذَبُوا وَ اللّه! ﴾؛ گروهی گمان میکنند که ولایت ما و علاقه به ما برای امثال شما سودمند نیست. به خدا قسم! دروغ میگویند. بعد فرمود: بر خیز و الآن پیش متوکل برو که او هیچ گزندی به تو نمی رساند. این مسیحی میگوید: من با همه ترس و لرزی که از متوکل داشتم پیش او رفتم؛ امّا متوکل هیچ گزندی به من نرساند و سلامت به خانه بر گشتم.
کسی که این داستان را نقل میکند میگوید: سالها گذشت و یوسف بن يعقوب از دنیا رفت و من پسرش را دیدم و گفتم: پدرت مسلمان شد؟ گفت: نه. گفتم: تو مسلمان شدی؟ گفت: من از شیعیان هستم. [۱] همان طوری که امام هادی علیه السلام خبر داده بود.
----------
[۱]: راوندى، الخرائج، ج ۱، ص ۳۹۶.
[داستان های سمت خدا - زمزمۀ آخرین - جلد ۲، صفحه ۲۳۵]