از وقتی آیت الله بهجت رضوان الله علیه از دنیا رفت آیت الله مصباح شد محور دیدارها و پناهگاه روحی و معنوی برادران حزب الله.

کافی بود کار و تلاش شبانه روزی آنها را کمی بی طاقت کند، راهی قم می شدند و ساعتی با آقای مصباح به گفت و گو می‌نشستند.

سختی مجاهدت ها با دیدن آقای مصباح تسکین می‌گرفت و وقتی برمی گشتند گویا دوباره متولد شده اند.

راوی : سیدحسن نصر الله

خاطره شماره ۱۲۵.


حضرت آقا ـ آیت الله خامنه ای ـ در جای دیگر گفته بود همه کتابهای اخلاق آیت الله مصباح را خوانده ام.

برخی را دوبار، حتی یکی را سه بار.

اعتقادش این بود : «اگر خدای متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر کرده است».

راویان : آیت الله کاظم صدیقی و حجت الاسلام احمد ابوترابی

خاطره شماره ۱۲۸.


کنار غار حرا مردم دو رکعت نماز می خوانند. حاج آقا هم مثل بقيه مشغول نماز شد.

پرسیدم حاج آقا برای غار حرا نماز مستحبی داریم؟» گفت : «نماز که وارد شدن نمی‌خواهد هر جا آدم بهانه ای پیدا کند و نماز بخواند، خوب است. چه چیزی از نماز بهتر؟».

راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی

خاطره شماره ۱۳۳.


حدود چهل سال پیش سردردی داشتم که هیچ جوره رهایم نمی‌کرد حاج آقا گفت : «اگر آدم دو رکعت نماز مستحبی بخواند فقط برای خدا بدون اینکه خواسته ای داشته باشد مشکلش برطرف می شود».

این نماز همان و رفتن همیشگی سردرد همان.

از ایشان درباره این نماز پرسیدم فرمود : «اگر کسی دو رکعت نماز بخواند فقط برای اینکه به خدا بگوید دوستت دارم این نماز درِ خانه خدا غوغا می‌کند».

راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی

خاطره شماره ۱۳۵.


لابه لای صحبت هایش دائم از آقا [ یعنی آیت الله خامنه ای] می گفت.

آن روز هم سخن از ایشان بود میانه بحث و گفت وگو یک نفر پرسید : شما هم مثل برخی معتقدید که حضرت آقا همان سید حسنی است؟

جواب داد : «من مقام ایشان را کم از سید حسنی نمی دانم، سید حسنی یار امام است و ایشان نایب امام».

راوی : حجت الاسلام علی ابوترابی

خاطره شماره ۱۴۰.


ایام فاطمیه تهران بودم یکی از آقایان، روی منبر جمله ای گفت تأمل برانگیز «مقام حضرت فاطمه علیها سلام از حضرت علی علیه السلام هم بالاتر است»!

به قم که رسیدم با حاج آقا تماس گرفتم و نظرشان را جویا شدم فرمود : «چقدر کج سلیقگی است که بخواهیم به اهل بیت نمره بدهیم! ما چکاره هستیم که بگوییم کدام اما یک از دیگری بالاتر است؟ برای نمره دادن باید بر هر دو شخصیت اشراف داشت اما ما کجا و شناخت آنها کجا! البته هر چه خود معصومان فرمودند، همان درست است؛ چنان که از بیشتر امامان نقل شده که حضرت امیر علیه السلام را بالاتر از خود می‌دانستند.

راوی : حجت الاسلام اکبر میرسپاه

خاطره شماره ۱۴۶.


در مشکلات به او پناه می‌بردیم.

مشورت‌های مهم را هم از او می‌گرفتیم فرقی نمی‌کرد مشکل چه باشد و مشورت برای چه کاری زندگی شخصی و اجتماعی و سیاسی هم نداشت؛ می گفت بروید در خانه اهل بیت.

می گفت : «توسل که باشد انسان دچار غرور نمی‌شود آدمی که مدام توسل میکند، موفق هم که شود، موفقیت را از خودش نمی‌بیند، می گوید کار امیرالمؤمنین علیه السلام است یا حضرت معصومه علیها سلام به ما عنایت کردند».

راوی : حجت الاسلام صفدر الهی راد

خاطره شماره ۱۵۳.


سال ۹۷ آمد مشهد برای طرح ولایت با اساتید دیداری داشت. صحبت‌هایی نمود و دست آخر هم ما را به توصیه پدرانه ای مهمان کرد : «حرم که می روید توسلتان تشریفاتی و از روی تعارف نباشد. توی دلتان این نباشد که یا امام رضا علیه السلام مشکلات و گرفتاری هایی داریم؛ آمده ایم تعارفی هم به شما بزنیم. حالا اگر شما راهمان انداختید که چه بهتر و گرنه راه‌های دیگری هم هست! این توسل نیست توسل آن است که با تمام وجودتان گدایی حضرت را بکنید. ته دلتان این باشد که اگر امام رضا علیه السلام کمکم نکند، بیچاره می‌شوم. باید راه دیگری را پیش روی خود نبینید.

راوی : حجت الاسلام صفدر الهى راد

خاطره شماره ۱۵۴.


توصیه همیشگی اش به دوستان و اطرافیان این بود که جلسات ختم صلوات بگیرید. می گفت : «یک صلوات بر پیغمبر این ظرفیت را دارد که یک آتش عظیمی را خاموش کند، اگر درست رفتار کنید، این دارای همچنین قدرتی است. از مجالس ختم صلوات غفلت نکنید؛ مخصوصاً اگر با اطعام و انفاق... همراه باشد. آدم یک مهمانی بدهد، یک عده از دوستان پاک را دعوت کند و یک ساعتی را با توجه به اولیای خدا و صلوات بر آنها بگذراند چشمه های نور می جوشد، بسیاری از بلاها رفع می شود.

اینها را سبک نگیرید خیال نکنید همه چیز در سایه تکنولوژی حاصل می شود نه خیلی چیزها هست که تکنولوژی درونی می‌خواهد، توجهات میخواهد، توسلات میخواهد و اینها خیلی از مشکلات را می‌تواند حل کند».

خاطره شماره ۱۵۵.


با این جمله‌اش حسابی شگفت زده شدم و برای مدتی در فکر فرو رفتم. جمله ای که نمی‌شد به سادگی از کنارش گذشت : «یادم نمی‌آید در عمرم کاری برای غیر خدا کرده باشم، شما هم سعی کنید برای غیر خدا کار نکنید که ضرر میکنید».

گفتم : «خیلی سخت است!» گفت : «سخت است اما با تمرین آسان می شود».

راوی : حجت الاسلام قاسم روان بخش

خاطره شماره ۱۶۸.


آمده بود سراغ آقا درد دل می‌کرد که چرا ارادت قلبی اش به امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف کم است احساس دوری از حضرت می‌کرد و همین آزارش میداد.

حاج آقا تأملی کرد و گفت : «لا اله الا الله... من که اهل نصیحت کردن نیستم و دستم خالی است؛ اما اگر جای تو بودم هر روز دعای عهد را می‌خواندم. هرگاه هم قلبم متوجه حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف می‌شد میگفتم : «السلام علیک یا ابا صالح المهدی» امام زمان بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».

پاسخش را گرفته بود برگشت در حالی که زیر لب تکرار می کرد : «امام زمان بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».

راوی : حسین علی عربی، به نقل از یکی از طلاب

خاطره شماره ۱۸۱.


دولت بودجه ی تصویب شده را واریز نمی‌کرد.

در پرداخت حقوق کارمندان و تامین هزینه های جاری مؤسسه نیز مانده بودیم جلسه ای با حضور علامه تشکیل شد.

ابتدا توصیه های اداری کرد و دستور پیگیری داد؛ اما پایان جلسه گفت : «همین الآن بروید جمکران و از حضرت حجت عجل اللّه تعالی فرجه الشریف کمک بخواهید».

بلافاصله عده ای راهی جمکران شدند یکی دو ساعت بعد مسئول مالی موسسه با آنها تماس گرفت و گفت : «مبلغی را که مدت ها پیش قول آن را داده بودند الان به حساب موسسه واریز کردند».

راوی : حجت الاسلام محسن منطقی

خاطره شماره ۱۸۴.


کارم گیر یک میلیون تومان بود.

به هر که رو انداختم این مقدار پول را یکجا نداشت. به ذهنم رسید از افراد مختلف به هر مقدار شده بگیرم.

از صبح پیش این و آن رفتم تا بالاخره غروب پول جور شد.

همان روز آیت الله حق وردی به قم آمده بود. طبق عادت همیشه هرجا که بود نماز حاج آقا را از دست نمی‌داد و به مؤسسه می‌آمد. بعد از نماز مغرب و عشا با حاج آقا به گفت و گو نشست. لابه لای صحبت هایشان علامه فرمود : «چه جالب است! آدم برای چندرغاز از صبح غروب به همه رو بیندازد ولی حاضر نباشد یک لحظه برود پیش حضرت معصومه و مشکلش را آبرومندانه حل کند».

از تعجب خشکم زد نه من و نه دیگری در این باره به ایشان چیزی نگفته بودیم.

راوی : حجت الاسلام حسین جلالی مسئول سابق دفتر علامه

خاطره شماره ۱۹۱.