گلچین کتاب رویاهای صادقه ؛ آیت الله نظری منفرد


ابن سیرین

در احوال ابن سيرين كه يكي از تعبير كنندگان خواب است، آمده است كه او نيز به سبب امتناع از ارتكاب معصيت [جنسی] ، آگاه به تعبير خواب گشته است. نقل شده است شخصي نزد او آمد و به او گفت: در خواب ديدم كه بر دهان مردم مهر مي‌زنم. ابن سيرين در پاسخ گفت: تو اذان مي‌گويي و موذن هستي. مرد گفت: آري. ابن سيرين گفت: تو در ماه رمضان قبل از وقت، اذان مي‌گويي و روزه داران را قبل از طلوع فجراز خوردن باز مي‌داري. آن شخص گفت: صحيح است.

هم چنين شخص ديگري به او گفت: در خواب ديدم كه گوهر و جواهرات را بر گردن خنزيرها مي‌افكنم. ابن سيرين به او گفت: تو حكمت را به غير اهلش مي‌آموزي، مرد گفت: چنين است.

به هر حال بايستي خواب را كسي تعبير كند كه عارف و آگاه به تعبير باشد و بداند آن صوري كه در حال رويا براي خواب بيننده مجسم مي‌شود، نشانه و علامت چيست.

[صفحه۲۷]


خواب آيت الله محلاتي و اهميت زيارت عاشورا

مرحوم آيت الله حاج ابوالحسن حدائق رضوان الله علیه نقل كردند كه: پس از فوت مرحوم آيت الله آقاي حاج ميرزا ابراهيم محلاتي [از شاگردان ميرزاي شيرازي و از اساتيد آيت الله شیخ عبدالكريم حائري يزدی رضوان الله علیهم ] به عتبات عاليه و نجف اشرف مشرف شدم.

در مجلسي كه با مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد عبدالهادي شيرازي رضوان الله علیه بوديم، صحبت از خصوصيات علمي و اخلاقي مرحوم آيت الله حاج ميرزا ابراهيم محلاتي به ميان آمد.

مرحوم آيت الله آقاي حاج سيد عبدالهادي شيرازي فرمود: در همان هفته اي كه آيت الله محلاتي رضوان الله علیه به رحمت ايزدي پيوست، شبي من ملك الموت را به صورت جوان خوش سيمايي در خواب ديدم در حالي كه شاخه گلي بسيار زيبا و معطر در دست داشت.

از ملك الموت سوال كردم: از كجا مي‌آيي؟ جواب داد: از شيراز! باز از او پرسيدم چه كسي را قبض روح كرده اي؟ ملك الموت پاسخ داد: آقاي ميرزا ابراهيم محلاتي را قبض روح نمودم.

سوال كردم: چگونه ايشان را قبض روح كردي؟ ملك الموت در جواب گفت: با اين شاخه گل!

من باز سوال كردم: مقام و مرتبه آقاي حاج ميرزا ابراهيم محلاتي چگونه است؟ ملك الموت پاسخ داد: همين اندازه بگويم كه جبرئيل با افواج ملائكه به استقبال او آمدند.

باز پرسش نمودم: اين احترام و استقبال به اعتبار چه خصوصيتي بوده است؟ ملك الموت جواب داد: ايشان به زيارت عاشورا همان گونه كه وارد شده است، مداومت داشتند و هر روز مي‌خواندند و هيچ گاه زيارت عاشوراي ايشان ترك نگرديده.

صفحه۳۹.


نتيجه توسل به امام حسين علیه السلام

مرحوم آيت الله حاج آقا مرتضي حائري از پدرشان مرحوم آيت الله شيخ عبدالكريم حائري رضوان الله علیهما نقل كردند كه: در اوائل تحصيل در كربلا بودم، يكي از شب‌هاي وسط هفته در خواب ديدم كسي به من گفت: شب جمعه از دنيا مي‌روي. و من چون مشغول درس و بحث بودم، اشتغال به امور درس باعث شد كه خوابم را فراموش كردم. روز پنج شنبه رسيد و من با عده اي از رفقايم به يكي از باغ‌هاي اطراف كربلا رفتيم؛ در آن جا حالت لرزه به من دست داد و بيهوش شدم. دوستانم مرا با همان حال بر مركبي سوار كردند و به منزل آوردند، شب جمعه را در حال بيهوشي و اغماء سپري كردم. در همان حال بيهوشي متوجه شدم گويا براي گرفتن جان من آمدند. من در دلم به حضرت اباعبدالله الحسين علیه السلام متوسل شدم و با خود حديث نفس مي‌كردم و به آن حضرت مي‌گفتم: من از مردن خود ناراضي نيستم و حرفي ندارم، بالاخره بايد مرد، ولي فعلاً دستم خالي است شما از خدا بخواهيد كه عمري به من دهد تا عمل خيري انجام دهم. پس از توسل به حضرت، كسي از طرف حضرت اباعبدالله الحسين علیه السلام آمد و گفت: آن حضرت فرمودند: دعا كردم، مستجاب شد. مأمور قبض روح بازگشت و من به هوش آمدم و خوب شدم. مرحوم آيت الله حاج آقا مرتضي حائري در ذيل نقل اين جريان اضافه مي‌كند: خداوند ايشان را آماده كرد تا حوزه علميه قم را تأسيس نمايند.

[صفحه۴۸]


اهميت حق الناس

حضرت حجة الاسلام جناب آقاي حاج ميرزا محسن محدث زاده فرزند مرحوم محدث قمي نقل كرد: برادرم مرحوم حاج ميرزا علي محدث زاده مي‌گفت: شخصي از بازاريان و كسبه از دنيا رفت و من او را در خواب ديدم كه طرفي از صورتش سياه شده بود. از علت آن جويا شدم گفت: من به منزل فلان شخص كه روضه خواني داشت، رفته بودم. در آن جا سيگار خود را روشن كرده و مي‌كشيدم، ناگهان خاكستر سيگار كه آتش در آن بود، روي فرش صاحب منزل ريخت و يك كمي ظاهر آن را سوزاند و من خجالت كشيدم به صاحب منزل بگويم و از او بخواهم كه مرا حلال كند. لذا بدون اطلاع او، از آن مجلس بيرون آمدم و اين سياهي صورت من در اثر همان امر مي‌باشد.

[صفحه۷۷]


مرحوم محدث قمي

جناب حجة الاسلام آقا حاج ميرزا محسن محدث زاده نقل كردند: در آن ايام كه در نجف اشرف بوديم، آيت الله حاج سيد احمد مستنبط رضوان الله علیه به پدرم [شیخ عباس قمی] بسيار علاقه داشت و از مريدان پدرم بود و هميشه مي‌آمد و نماز را با پدرم مي‌خواند و به ايشان اقتدا مي‌كرد و در آن زمان هنوز ازدواج نكرده بود. هنگامي كه پدرم در نجف از دنيا رفت، او در مراسم تشييع جنازه پدرم شركت كرد و بعد از مراسم تشييع، ما متوجه شديم كه در همان ايام مراسم جشن عروسي ايشان است و در تشييع جنازه پدرم، عده اي را براي مراسم جشن دعوت كرده است. ما از اين ماجرا ناراحت شديم، يكي از اعضاي خانواده ما پدرم را شب در خواب مي‌بيند و پدرم با ناراحتي به او مي‌گويد: چرا از كارهاي مستنبط ناراحت شده ايد؟ مگر او كار بدي انجام داده است؟

[صفحه۷۹]


خواب قاسم بن اصبغ

او فرزند اصبغ بن نباته مي‌باشد و اصبغ از اصحاب اميرالمؤمنين علیه السلام است. قاسم مي‌گويد: مردي از قبيله بني دارم را ديدم كه چهره او سياه شده بود، در حالي كه قبلاً رخساري سفيد و زيبا داشت. علت آن را از خود او جويا شدم، گفت: من جواني را كه اثر سجده در پيشاني داشت و به همراه حسين علیه السلام به كربلا آمده بود، كشتم و در همان شب، شخصي را در خواب ديدم كه نزد من آمد، گلويم را گرفت و مرا به سوي دوزخ كشاند. من فرياد مي‌زدم و همه خاندان و قبيله‌ام فرياد مرا شنيدند. بعد گفت: آن كشته عباس بن علي بود و ادامه داد: آن مقتول هر شب به خوابم مي‌آيد و مرا به سوي دوزخ مي‌كشد. قاسم بن اصبغ گويد: من از همسايه او شنيدم كه مي‌گفت: از فريادش هيچ شب خواب نداريم.

[صفحه ۱۰۸ به نقل از مقاتل الطالبيين صفحه ۱۱۷]


خواب عابد بصري

نقل شده كه مردي فاسق در نواحي بصره از دنيا رفت و به علت اين كه او از جمله اصحاب گناه و فسق و فجور محسوب مي شد، كسي در مراسم تشييع او حاضر نشد.

همسر او پس از تجهيزش، با كمك برخي، او را به محل نمازگزاردن بر اموات آورد؛ اما كسي در خواندن نماز بر بدن او شركت نجست و اين صرفاً به جهت زشتي كارها و بدي اَعمال او بود. پس همسر او چهار مرد را اجير كرد تا او را به قبرستان حمل كرده و دفنش نمايند.

هنگامي كه جسد او را به قبرستان انتقال دادند، مردي از عابدان را كه به زهد و پارسايي شهرت داشت، ديدند كه در انتظار جنازه است. هنگامي كه جنازه را آوردند، آن مرد عابد آمد و بر بدن او نمازگزارد و خبر در شهر منتشر گرديد.

مردمِ شهر گرد آمده و بر آن جنازه نماز گزاردند و از عابد سؤال كردند: سبب نمازگزاردن بر بدن آن مرد چه بوده است؟ عابد گفت: من خوابيده بودم كه منادي در خواب مرا نداد داد: اي فلاني! برخيز و به سوي قبرستان رفته، ميّتي در آن جاست كه به جز زني، كسي نزد او نيست و بر او نماز بگزار كه پروردگار او را مورد مغفرت خويش قرار داده است. پس مردم از همسر آن شخص سؤال كردند: او چه كرده است؟ همسرش گفت: او اهل گناه بود و شرب خمر مي‌كرد؛ اما وقتي حالت سُكر و مستي او تمام مي‌شد، لباس خود را عوض كرده و وضو مي‌گرفت و نماز صبح خود را به جا مي‌آورد تضرع كرده و مي‌گريست و مي گفت: خدايا! نمي دانم كه در كدام زاويه از آتش، جاي من است و كدام گوشه اين بدن خبيث مرا در خود جاي مي‌دهد. خانه او از يتيمان و بي سرپرستان خالي نبود و آن‌ها را بيشتر از فرزندان خود گرامي مي‌داشت و به آن‌ها نيكي مي‌كرد.

[صفحه ۱۱۱]