هدیه برای شهداء

جناب مرادعلی تقوی نیا: حمید [پسر شهیدم] به ما مي‌گفت: مي‌خواهيد برويد بهشت زهرا چيز خوبي ببريد، ميوه پَست نبريد. اگر شيريني مي‌خواهيد ببريد نان و شيريني خوبي ببريد، چيز پست براي شهدا نبريد.

[گلچین کتاب خاطرات آموزنده ؛ محمدی ری شهری ، صفحه۱۳۶]


دستوری برای گرفتن حاجت

حجة الاسلام سيد يحيي حسيني که يكي از روحانيون موفق كاروان‌هاي حج است كه ساليان متمادي در خدمت زائران خانه خدا بوده است می‌گوید:

در سال ۱۳۴۶ هجري شمسي براي بار نخست با كارواني از تهران توفيق تشرف به مكه مكرمه را پيدا كردم. دوست داشتم از این به بعد هر سال به حج مشرف شوم در شهر جده در مکانی به نام «مدینة الحاج» که یک ساختمان سه طبقه است شخصی را دیدم [که یا امام زمان عجل الله تعالي فرجه یا از یاران ایشان بود]

به ایشان خواسته خود را گفتم و ایشان این دستورالعمل برای این حاجت دادند : در زمان واحد (هر وقت از شبانه روز، مثلاً دو بعد از ظهر يا دو نيمه شب) و در مكان واحد؛ طوري كه كسي نبيند و متوجه نشود و خود هم به كسي نگويي، اين عمل را چهارده روز يا شب، پياپي تكرار كن، نتيجه آن در خواب بر تو آشكار مي‌شود.

جلسه اوّل دو ركعت نماز و بعد از نماز يك هزار صلوات تقديم به حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، جلسه دوم تقديم به حضرت علي بن ابي طالب علیه السلام و همين كيفيت تا جلسه چهاردهم به نام مقدّس حضرت مهدي علیه السلام.

تسبيح گِلي سياه كه با آن صلوات مي‌فرستي را هم به ديوار رو به قبله آويزان كن كه كسي آن را نبيند و فقط خود برداري و صلوات را بشمري و به جاي اوّلش آويزان كني. اين دستور را نوشتند يا نوشتم و ايشان از اطاق خارج شدند. [بنده به این دستور، عمل کردم و] بحمدالله به دعاي آن آقا تا كنون غير از سال‌هايي كه سفر حج تعطيل شد، همه سال‌ها مشرف بودم؛ يا به عنوان خدمه يا به عنوان معاون مدير و يا به عنوان روحاني، و اميدوارم خداوند اين توفيق را تا وقت مرگ از من نگيرد.

[ممکن است این دستورالعمل برای گرفتن حاجات دیگر نیز کارگشا باشد]

[گلچین کتاب خاطرات آموزنده ؛ محمدی ری شهری ، صفحه۱۹۷ تا ۱۹۹]


نعمتِ غيرمترقبه در مِنا

جناب حجّة الاسلام و المسلمين محسن قرائتي نقل كرد: زماني كه در مِنا و عرفات لوله كشي نشده بود و آب را در بشكه‌ها مي‌ريختند و داغ مي‌كردند، سالي به سفر حج مشرّف شدم. در مِنا خيمه هايمان را گم كرده بودم. هوا بسيار گرم بود و من هم تشنه بودم. شخصي مرا ديد و پس از احوال پرسي گفت: دنبال چه مي‌گردي؟ چه مي‌خواهي؟ گفتم: گم شده ام، هر چه جستجو مي‌كنم محل اسكان را نمي يابم. دوباره پرسيد: خوب، چه مي‌خواهي؟ به شوخي گفتم: دوش آب سرد و يك انار يزدي! دستم را گرفت و به خيمه اي برد كه بعد فهميدم مربوط به آقاي مهندس [سيّد محمّدعلي] شهرستاني [معمار برجستۀ ايران و جهان اسلام] است. به گوش آقاي مهندس چيزي گفت. او هم تعارف كرد. او در خيمه اش دوشي درست كرده بود. با آن دوش، آب سردي روي تنم ريختم كه جگرم حال آمد. وقتي خواستم خداحافظي كنم، يك انار در مقابلم گذاشت و قسم خورد كه انار يزد است. اين خاطره برايم حادثه اي غيرمنتظره و بسيار شيرين بود.

[گلچین کتاب خاطرات آموزنده ؛ محمدی ری شهری ، صفحه۲۴۹]


انسان سازی با اذان

آية الله شيخ مرتضي طالقاني یکی از علمای بزرگ بود که آية الله العظمي بروجردي در زمينه مسائل عرفاني و اخلاقي از محضر ایشان استفاده ‌كرده است.

يكي از برنامه‌هاي این عالم بزرگوار، التزام به اذان گفتن بود و اين امر را لازمه انسان سازي مي‌دانستند و مقيّد بودند كه در هر سه نوبت، روي پشت بام مدرسه بروند و اذان بگويند. ايشان حتّي در شب وفاتشان نيز روي پشت بام رفتند و اذان صبح را گفتند.

[گلچین کتاب خاطرات آموزنده ؛ محمدی ری شهری ، صفحه۳۰۸]