مقدّمه

* هدف ما در اين كتاب بيان گوشه اى از علل پيروزى مردان موفق جهان است تا نسل جوان از تجربيات آنها استفاده کنند.

* قسمتى از كاميابى این مردان به خاطر استعدادهاى باطنى و نبوغِ فكرى آنهاست ـ كه با وراثت يا علل ديگر به آنان رسيده است ـ و اين گونه عوامل قابل تحصيل نيست.

* اين كتاب اثبات خواهد كرد که اثر این عوامل در پیشرفت انسان زياد نيست و عوامل مؤثر ترقّى، امور ديگرى است كه هر فرد به آسانى مى تواند آنها را بكار بندد و اگر به حدّ نوابغ نرسد، می تواند يك فرد ممتاز براى اجتماع خود باشد.

. عوامل حقيقى كاميابى

1 ـ كار در خور ذوق و استعداد

* عقربك استعداد هر فردى از هنگام تولد به سوى كارى متوجه است و در هر سرى شورى است، خوشبخت كسى است كه ذوقش را دريابد!

* خدا براى گردش چرخهاى اجتماع، افراد را با ذوق و استعدادهاى مختلف آفريد تا هر کس دنبال کارى رود و همه نیازهای افراد برآورده شود. يكى از رموز موفقیت اين است كه رشته اى را دنبال كنیم كه مطابق ذوق و سليقه و توانائى روحى و فكرى ما باشد.

* گاهى جوانان بر اثر تبليغات یا تربيت نادرست ـ بدون اين كه استعداد خود را بسنجد ـ دنبال كارى مى روند كه استعداد آن را ندارند و از كارى كه شايستگى آن را دارند سرباز مى زنند.

به خاطر دارم در سالهاى 1330 تا 1332 ه.ش كه مسأله نفت سرِ زبانها افتاده بود و هر زن و مرد ايرانى يک تفكرِ نفتی پيدا كرده بود و كارمندان و مهندسان صنعت نفت ارزش و قيمت قابل توجهى در ميان اجتماع پيدا كرده بودند و بیشتر دانشجويان هر ـ چند ذوق آن را نداشتند ـ خواستار شركت در رشته نفت شده بودند.

* جوانى كه از گفتار و قلم او شعر مى بارد و فكر رياضى او ناچيز است، موفقیت او در غير رشته ادبى رضايت بخش نخواهد بود.

گاليله نخستين كسى بود كه اثبات كرد زمين به دور خورشيد مى گردد و نخستين كسى بود كه پاندوم ساعت را ساخت. او در کودکی علاقه به ساختن ماشين آلات بچگانه داشت . پدر او بر خلاف ميل فرزند، او را وادار كرد طب بخواند. او در اين راه ترقّى نكرد. سپس به آموختن رياضيات و فيزيك پرداخت سپس نبوغ خود را در نجوم نشان داد.

* تمايلات باطنى ما بسان مغناطيسى است كه آنچه را میل داشته باشد جذب می کند و در مخزنى به نام حافظه انبار مى نمايد و در مواقع لزوم از آنها بهره بردارى مى كند. اگر آنچه را مى آموزيم مطابق تمايلات باطنى ما باشد، به آسانى وارد مخزن شده تا مدتى ثبات خود را حفظ مى كند. ولى اگر كارى را تعقيب نمائيم که مطابق تمايلات باطنى ما نباشد ، در اندك زمانى از مراكز حفظ ما فرار مى كند و در نتيجه موفقيت ما خيلى كم مى شود. يك چنين فردی خود بسان كسى است كه بر خلاف جريان آب شنا می كند.

2 ـ كار و كوشش

* يكى از عللِ عدم پيروزى عده اى از جوانان اين است كه روح كار كردن در بعضى از آنها كشته شده است. هجوم جوانان به سوى ادارات و اشغال ميزهاى مؤ سسات دولتى گواه روشنى است كه عشق به كارهاى سنگين كمتر شده است.

* اَلِكساندِر هاميلتُن نابغه عصر خود می گوید: مردم مى گويند تو نابغه هستى . من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مى دانم شخص زحمت كشى هستم.

* اديسون براى تكميل پاره اى از اختراعات خود شبها و روزها در آزمايشگاه مى ماند و براى آن كه نيروى برق را طورى تسخير كند كه استفاده از آن ارزن و آسان باشد، بارها اتّفاق مى افتاد كه دو روز و يا سه روز از آزمايشگاه بيرون نمى آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مى كرد و به چند پاره نان خُشكيده اكتفا مى نمود. او مى گويد: هيچ يك از اختراعات من محصول تصادف نيست. وقتى كه معتقد شدم فلان كار نتيجه بخش است خودم را به آن كار مى بندم و تجربه روى تجربه مى كنم تا كامياب شوم.

* كتاب جواهر الكلام يكى از كتاب هاى نفيس و از مدارك فقه اسلامى است که تاكنون كتابى به اين جامعى در فقه نوشته نشده است. چاپ اخير كتاب در حدود چهل جلد نسبتاً قطور مى باشد.

دانشمند گرامى آقاى محمد تقى قمى كه از شخصيت هاى ايرانى ساكن مصر بود، می فرمود كه اين كتاب را به نظر اساتيد دانشگاه مصر رسانيدم و گفتم همه اين مُجَلّدات را با اين دقت، يك نفر نوشته است. آنان از شنيدن اين سخن فوق العاده تعجب كردند.

روزى كه آن دانشمند بزرگ با مرگ فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گرديد، موقعى مراسم غسل او به پايان رسيد كه هوا رو به تاريكى بود. لذا قرار شد بدن او را در يكى از بُقعه هاى صحن مطهّر اميرالمؤمنین علیه السلام بگذارند تا فردا مراسم تشييع با جمعیت اَنبوه به عمل آيد.
با اينكه صاحب جواهر داغدار بود مع الوصف همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطيل نكرد و پس از خواندن مقدارى قرآن در كنار بدن فرزند عزيزش به مطالعه و نوشتن صفحاتى از کتاب جواهر الكلام پرداخت.

* مرجع عاليقدر آیة الله بروجردى رضوان الله علیه مى گفتند: يك شب كه درباره يكى از مسائل علم اصول ـ مسأله تَرتّب ـ فكر مى كردم و مى نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فكر و نوشتن بودم كه رنج بى خوابى را مُلتفت نبودم . يك مرتبه صداى مؤذن به گوشم رسيد، متوجه شدم كه هوا دارد روشن مى شود و من از آغاز تا پايان شب سرگرم كار بوده ام.

* رسول گرامى صلی الله علیه و آله كارگرى را ديد كه دستش پینه بسته بود. دست او را بلند كرد و فرمود: آتش دوزخ هيچ گاه اين دست را نمى سوزاند. اين دستى است كه خدا و پيامبر او آن را دوست مى دارند.

* عابدى خدمت پيامبر صلی الله علیه و آله رسيد. به عرض حضرت رساند كه او تمام سال را عبادت مى کند و مخارج عائله او را برادرش مى دهد. حضرت فرمود: برادر او كه متكفل مخارج عائله اوست از وى در نزد خدا مقرّب تر و از او عابد تر است.

* حضرت علی علیه السلام در مسجد كوفه دسته ای را دید كه در گوشه اى نشسته اند . از خصوصيات آنها پرسيد. عرض ‍ كردند: رِجالُ الحَقّ هستند و اگر كسى چيزى به آنها بدهد مى خورند و الّا صبر مى نمايند. فرمود: سگان بازار كوفه نيز چنين هستند. اگر استخوانى برسد مى خورند و گرنه صبر مى كنند. سپس دستور داد كه حلقه رِجالُ الحَقّ پراكنده شود و هر كدام دنبال كارى بروند.

* كسانى كه جهان را تكان داده اند، از نظر مواهب عقلى و فكرى ، زياد فوق العاده نبوده اند؛ بلكه شالوده موفقيت آن ها را كار و كوشش و بعداً ثبات و استقامت تشكيل مى داده است.

* يكى از فحشهاى برخی اين است كه برای تحقیر افراد مى گويند: حمّال ! در صورتى كه باربرى شغل شريفى است و اگر يكى روز باربران اسكله يا باربران شهر دست از كار بكشند، زندگى فلج مى شود. و بزرگان جهان براى تامين زندگى خود از تصدّى كارهاى كوچك پروائى نداشتند. بسيارى از شاگردان حضرت امام صادق عليه السلام روغن فروش ، كفش دوز، شتردار، و... بودند.

* پيشواى بزرگ جهان انسانيت حضرت امير مومنان عليه السلام با دست خود باغ هاى زيادى احداث مي كرد و بعد به بينويان واگذار مى نمود. با قدرت بازوان خود قنات هاى متعددى در گوشه و كنار مدينه بوجود آورد و از عرق ريزى در راه كار هرگز واهمه نداشت. پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله كسى را كه سربار اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است.

* امام باقر عليه السلام در هواى گرم به مزرعه خود مى رفت و در حالى كه عرق از پيشانى او مى ريخت، دستورات لازم به کارگران داده و شخصاً كارها را روبه راه مى ساخت . وقتى مورد اعتراض شخصی به نام محمّد مُنكَدِر قرار گرفت که تصور می كرد كار كردن براى شخصيتى مانند امام باقر شايسته نيست، امام در پاسخ او گفت : كار کردن يك نوع عبادت است. من بدين وسيله مى خواهم خود و خانواده ام را از تو و ديگران بى نياز سازم.