10 ـ تاريخ يا آزمايشگاه بزرگ زندگى

* يكى از خوشبختى هاى ما همين است كه نخستين نفراتى نيستيم كه قدم به صفحه زمين گذارده ايم. چشم های ما نظاره گر زندگى ميليونها مردمى بوده است كه پيش از ما داراى نشاطها و غمها، عشقها و كينه ها، جنگها و صلح ها، و... بوده اند.

* تاريخ آئينه تمام نماى ملل گذشته است و در آن علل شکست و يا پيروزى ملتها منعكس ‍ مى باشد و مگر نه اين است كه حاصل عمر جز يك مشت تجربه چيزى نيست ؟! آيا تاريخ عاليترين تجربيات را در اختيار ما نمى گذارد؟!

* قرآن به ما دستور مى دهد كه زندگى اقوام گذشته را بخوانيم و عبرت بگيريم. حضرت على علیه السلام مى فرمايد: فرزندم اگر چه من با ملل گذشته همزمان نبودم، اما تاريخ آنها را با دقّت خوانده ام و به پستي ها و بلنديها روزگار و قوانين ملل واقف شده ام. من آن چنان تاريخ آنها را خوانده و بر آن مسلطم كه گوئى با آنها زندگى كرده ام.

* تاريخ بهترين راهنماى نسل حاضر است و تدريس آن بمراتب از تدريس فيزيك و شيمى فيزيك و شيمى مشكل تر مى باشد. مسائل فيزيك و شيمى فرمول دارد. اگر استاد بر فرمول ها مسلط باشد به خوبى مى تواند از عهده تدريس بر آيد، اما تاريخ غور و بررسى و با اصطلاح اجتهاد لازم دارد.

* كوشش كنيم رموز تاريخ را بفهميم. رموز تاريخ همان داروهاى تلخ تاريخ است كه انسان پس از دقت كامل به دست آورده و مى تواند بيماري هاى فردى و اجتماعى را معالجه كند. خوب است تاريخ انگلستان، تاريخ انقلاب كبير فرانسه، به خصوص تاريخ اسلام و سرگذشت سقوط بنى اميه و بنى عباس را به دقت بررسى كنیم و علل سقوط آنها را به دست بياورند.

* بايد كوشش كنيم روح مطالعه و خواندن كتاب را در خود ايجاد كنيم؛ زيرا مطالعه سطح فكر را بالا مى برد و سازنده اخلاق و تكميل كننده شخصيت است . روزى كه ارسطو خواست كتاب خود را منتشر كند، اسكندر مقدونى جلوگيرى كرد تا ديگران به افكار بلند استاد وى دست نيابند . پاپ ها و كشيشان در قرون تاريك وسطى با پديد آوردن شركت اعضاى علم در ميان گروهى خاص، ديگران را از خواندن كتاب ممنوع ساختند تا از نادانى و جهالت مردم بيشتر استفاده كنند و بهتر بر آنها حكومت نمايند.

11 ـ استفاده از فرصت

* فرصتهاى زيادى به دست افراد مى افتد، اما گروهی که روحیه كار امروز به فردا انداختن را دارند، اين فرصتها را از دست مى دهند. در صورتى كه نه تنها كار امروز را نبايد به فردا انداخت بلكه اگر امكان دارد، بايد كار فردا را هم امروز انجام داد.

* عده اى از مردم هستند كه كارشان اشگ فشانى بر گذشته است و مرتب مى گويند: اگر ما فلان باغ را خريده بوديم سود كلانى نصيب ما مى گشت و اگر در فلان دانشگاه ثبت نام كرده و ادامه تحصيل داده بوديم، اكنون از شخصيتهاى بزرگ كشور بوديم. آنها تمام وقت خود را با افسوس خوردن تلف مى كنند. در حالى كه اگر از اين پس بكوشند ممكن است به همه و يا به قسمتى از آرزوهاى خود برسند.

* گروهى در نقطه مقابل آنها هستند. اضطراب آينده آنها را از كار باز مى دارد. مثلاً مرتب دم از رفوزه شدن مى زنند و مى گويند : مبادا تجديدی بیاوریم ، مبادا قبول نشويم. اين اضطراب آنان را از مطالعه و كار باز مى دارد و فرصت را از دست مى دهند.

ما فاتَ مَضى وَ ما سَيَأتِيكَ فَاَين قُم فَاغتَنِمِ الفُرصَةُ بَينَ العَدَمَينِ

آنچه را از دست دادى، گذشته است و آينده هنوز نرسيده ـ پس بيجا غصه آنرا مخور ـ

اكنون برخيز و اين لحظه را كه از هر دو طرف به نيستى مى رسد، غنيمت بشمار.

* سعدى شيرين زبان نيز می گويد:

سعديا دى رفت ، فردا همچنان موجود نيست در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را

* امروز بسيارى از سرگرميها بيش از آنچه جنبه تفريحى داشته باشند، قاتل وقت مى باشند. برخی جوانان براى تفریح به سينما و تلويزيون و مطالعه مجلّات و... پناه مى برند، ولى بايد بدانند هر فيلمى قابل ديدن نيست و هر كتابى مفيد نخواهد بود. ضررهاى سهمگين فيلمهاى جنائى و پليسى و رُمانهاى عشقى و سكسى قابل توصيف نيست و غنچه جوانى را پژمرده مى سازد.

* البته اعصاب خسته احتياج به تفريح و سرگرمى دارد و هرگز تفریح را به حساب اتلاف وقت نهاد؛ گردش و تنفس، ملاحظه مناظر زيبا و شركت در مجالس انس و نشاط، اعصاب ما را از فرسودگى نجات می دهد.

12 ـ قاطعيت و تصميم

* اراده انسان بايد به دست عقلش باشد. یعنی بعد از آنكه سود و زيان كار را سنجيد و عقل آن را پسنديد، با قاطعيت هدف را تعقيب كند و بداند هر كارى به اندازه مشكلات و سختي هايش، اراده راسخ ‌تر لازم دارد.

* افراد با اراده قوى همواره مورد احترام مردم هستند و از تعرض ديگران در امان، ولى افراد با اراده ضعیف مورد جسارت مردم هستند .

* تيمور لنگ، ناپلئون و نادر كه از نوابغ نظامى جهانند دير تصميم مى گرفتند، لكن از تصميم خود بر نمى گشتند. اهرام مصر، كاخ كسرى و كتابهاى ده يا صد جلدى از آثار اراده هاى مغلوب نشدنى است.

* خود مولاى متقيان از مظاهر بزرگ قاطعيت و قوت اراده بود. او در نامه اى كه به يكى از فرمانداران نوشته مى گويد: به خدا سوگند، اگر همه عرب بر ضدّ من بسيج شوند، من هرگز به آنها پشت نمى كنم.

* پايه گذاران علوم و صنايع كسانى بودند كه واژه هاى نمى شود و نمى توانيم را از قاموس زندگى حذف كرده بودند و به همه چيز به رهبرى عقل از دريچه مى شود و مى توانيم مى نگريستند.

* يكى از عوامل تقويت اراده، عشق و شوق به هدف است. انسان بايد بكوشد تا به هدف اشتياق پيدا كند و در خواب و بيدارى جز هدف چيزى نبيند؛ بطورى كه فكر او بدون توجه، به سوى مقصد كشيده شود.

13 ـ آشنائى به اوضاع زمان

* بايد قبل از هر كار مقتضيات روزگار را به دقت بررسى كرد، سپس مطابق آن زمان نقشه ريخت. امام صادق علیه السلام فرمود: « اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَيهِ اللّوابِس » كسى كه به اوضاع زمان و روزگار خود آشنا باشد، هرگز مورد هجوم امور ناگهانى واقع نمى شود.

* قرن 19 ميلادى قرن طلائى صنايع و اختراعات بود، ولى ايران در آن دوران گرفتارِ زد و خوردهاى مُلوك الطوايفى بود. زمانداران به قدرى در خواب خرگوشى بودند كه از آن صفحه گيتى بكلى بى خبر بودند. در دوران زماندارى فتحعلي شاه، ناپلئون كه در صدد تسخير هند بود و مى خواست آن كشور زرخيز را از چنگال كمپانى انگليس بيرون كشد، نامه اى براى جلب قلوب ايرانیان به شاه قاجار نوشت. در تمام دربار شاه، يك نفر پيدا نشد نامه ناپلئون را ترجمه كند و از دادن نامه به كنسولگرى و اعضاء بيگانه روى مصالحى خوددارى كردند و نامه را به كنسولگرى ايران در بغداد فرستادند تا برخى از اعضاء آن كه به زبان فرانسه آشنائى داشتند، آنرا ترجمه كنند. يك چنين ملت خواب آلود نمى تواند استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى خود را حفظ كند و همواره بايد وابسته به ملل بيگانه زندگى كند.

افسوس كه اين مرزعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته

* در قرن نوزده ميلادى، امير كبير متوجّه تحولات غرب شد و فهميد ديگر دوران جنگ با شمشير و تير و كمان سپرى شده و يكى از علل بدبختى كشورهاى عقب افتاده اين است كه اقتصاد وابسته به غرب، اين كشورها را به صورت بازار كالاهاى غرب درآورده و صنايع و استعداد ايرانى به كلّى از بين برده است. لذا در اوايل سال 1266 هجرى قمرى ـ 1849 ميلادى ـ بناى دارالفنون را آغاز كرد . وى افراد مورد اطمينان خود را به وين فرستاد تا يك معلم پياده نظام، يك معلم توپخانه، يك معلم سواره نظام، يك معلم هندسه، يك استاد معدن شناس، دو معدن چى، يك معلم طب و جراحى و يك داروساز از كشور اتريش با حقوق سالى چهار هزار تومان براى مدت پنج يا شش سال استخدام نمايند. امير به منظور بسط صنايع، سرمايه هاى كافى در اختيار اهل فن گذاشت و در سارى كارخانه شكر ريزى، در تهران كارخانه ريسمان ريسى و چلوار بافى، در كاشان كارخانه حرير بافى و در اصفهان و تهران كارخانه سماور سازى و كالسكه سازى تأسيس كرد. و به نساجان اصفهان و كاشان كمكهاى فراوان نمود و استاد كاران را در ايجاد منسوجات و مصنوعات جديد و اختراع در زمينه هاى مختلف، تشويق كرد و نمايشگاهى از محصولات صنعتى ملى ايران در ارك تهران ترتيب داد. متأسفانه براى خاموش كردن اين مشعل فروزان ملت، دسته هاى خائن به راه افتادند و در اوائل افتتاح دارالفنون در سال 1268 دژخيمان قاجار او را كشتند.

* روزى كه راه شوسه و خودرو در ايران رواج يافت، بازار رانندگى اسب و الاغ و كجاوه رونق خود را از دست داد و كجاوه داران به ناله و زارى پرداخته و از حكومت وقت خواستند كه براى رانندگان خودروها پروانه كسب صادر نكند. اين افكار، محصول بى خبرى از تحولات جهانى بود.

* يكى از امامان معصوم فرمودند: « لا تُعادُوا الاَيّامَ فَتُعادِيكُم » با زمانه ستيزه نكنيد و گرنه با شما ستيزه خواهد نمود.

14 ـ تجربه اندوزى از شكستها

* شكست آئينه اى است كه نواقص و اشباهات را بخوبى نشان مى دهد. مردان بزرگ شكست را پل پيروزى مى دانند و سعی مى كنند در آينده موجبات آن تكرار نشود. در حقيقت شكست خوردن را شكست نمى دانند؛ بلكه مى ترسند از شكست، شكست روحى بخورند.

* صفحات تاريخ نشان مى دهد كه بسيارى از پيروزيها پس از شكست به دست آمده است و شكست خورده ها با اراده اى قاطع بار ديگر وارد ميدان فعاليت شده اند. ناپلئون مى گويد: آنقدر شكست خوردم كه راه شكست دادن را ياد گرفتم.

* نابغه نظامى ايران ، نادر پس از آن كه باختران را از دست تركان عثمانى گرفت، متوجه فتح بغداد گرديد و شهرهاى سامرا، كربلا، نجف و چند شهر ديگر عراق را اشغال نمود. سپس بغداد را محاصره كرد، ولى بزودى توپال پاشا با هشتاد هزار تن از برگزيده ترين سربازان ترك به كمك محاصره شدگان شتافت. نيروهاى عثمانى با توپهاى سنگين مجهز بودند و از لحاظ تعداد نيز بر نيروهاى ايرانى فزونى داشتند. در بین جنگ ، اسب نادر تيرى خورد و در غلطيد و سربازان به خيال اين كه نادر كشته شده، دچار بى نظمى شدند.

نادر در چنين وضعى فرمان عقب نشينى داد. در اين جنگ سی هزار ايرانى و بیست هزار ترك عثمانى نابود شدند و كلیه توپخانه و تمام ساز و برگ نادر به دست عثمانيها افتاد. نادر در حالى كه سربازان او كفش بپا نداشتند با قواى باقيمانده رو به مندلى آورد. اين شكست در افراد عادى نقطه پايان كار محسوب مى شود؛ ولى نادر از این شكست، شكست روحى نخورد و پس از بازگشت به همدان، توده هاى انقلابى سراسر كشور را فرا خواند و در ظرف دو ماه ارتش منظمى كه شماره آنها از دويست هزار نفر كمتر نبود تشکیل داد و توانست تركان عثمانى را به سختی شكست دهد.

او بغداد را بار ديگر محاصره كرد و نيروهاى عثمانى را به زانو در آورد و در نتيجه دولت عثمانى متعهد شد كليه اراضى ايرانى را كه در ظرف ده سال به تصرف در آورده بود به ملت ايران بار گرداند.