گلچین كتابِ رمز پیروزی مردان بزرگ آیة الله سبحانی 8
عوامل خیالی پيروزى
بعضى ها به جاى استفاده از عوامل صحيحِ پیشرفت، به دنبال عوامل خیالی مى گردند. لذا در اين بخش اين عوامل را بررسی می کنیم.
1 ـ بخت و اقبال
* هيچ حادثه اى در جهان آفرينش بى علّت نيست. ريزش برگ درختان، اختلاف خطوط دست و صورت، خوشبختى و بدبختى ها و خلاصه آنچه در جهان سهمى از هستى دارد، همه و همه علّتى روشن و یا پنهان دارد.
* بخت و اقبال و اتّفاق عناوين وهمی و خیالی هستند كه از مغز كسانى تراوش مى كنند كه علل حوادث را نمى توانند به دست آورند. لذا ناچار مى شوند براى راضى ساختن وجدانِ سرزنش كننده خود، آنها را به دست يك سلسله عوامل نامرئى و خرافى بسپارند.
* قهرمانى كه در مسابقات شكست مى خورد و به دوستانش مى گويد: « شانس و اقبال حريف بلند بود كه پيروزى نصيب او گرديد، و من بد اقبال بودم كه با شكست روبرو شدم » او مى خواهد با این گفتار خود را از مسؤوليت شكست تبرئه كند. زنان نازا به جاى اينكه به پزشك مراجعه كنند، به طلسم ها مى پردازند.
* مردان و زنان افسانه پرست روز سيزده فروردین دست فرزندان خود را گرفته به صحرا مى برند و به آنها مى گويند: « علفها را گِره زنيد تا حوائج شما برآورده شود و بخت شما باز گردد. »
* در چهارشنبه سورى، بعضى نوجوانان روى آتش مى پرند و گاهى طبق سنت آتش پرستان در برابر آن نيايش نموده و در حالت پريدن مى گويند: زردى من از تو، سرخى تو از من .
* كتاب آسمانى ما، با يك آيه كوتاه و پرمغز بر اين افكار مرهوم خط قرمز كشيده و مى فرمايد: « وَ اَن لَيسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعى » انسان در گرو كار و كوشش خود مى باشد. برخی به جای كار و كوشش و استقامت و نظم با اعتقاد به طالع ، فال ، ستاره ، كف بينى و زنجيرهاى آهنينى به دست و پاى خود می پيچند و از پیشرفت باز می مانند.
* دسته اى از غرب زدگان از اطاق با پلاك 13 مى ترسند و مى گويند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه 12 به طبقه 14 منتقل مى شود و طبقه 13 وجود خارجی ندارد. در حقيقت طبقه سيزده واقعى همان طبقه چهارده زبانى است. اينها نمى خواهند توجه كنند كه اگر طبقه 13 خطرناك است و نحوست دارد، با عوض كردن اسم ، حقيقت آن دگرگون نمى شود.
* بزرگترين ضرر قمار اين است كه انسان را به يك سلسله عوامل خیالی معتقد ساخته و روح كار و كوشش را تضعيف مى كند. جوانی را كه بايد از طريق به كار انداختن نيروهاى فكرى و جسمى، صاحب مقام و شخصيت و ثروت شود در راههاى خیالی سير مى دهد.
* پيامبر بزرگ ما در تمام دوران زندگى با هرگونه مظاهر خرافات نبرد كرد. روزى دايه وى او را همراه فرزندانش براى گردش به صحرا فرستاد و براى حفاظت او مهره سبز يمانى را با نخى به گردن او آويخت . او در برابر ديدگان دايه خود، مهره را از گردن خود در آورده و گفت : مادر! اين موهومات چيست، من نگهبان ديگرى دارم .
* روزى كه ابراهيم ـ فرزند پيامبر ـ فوت كرد، خورشید گرفت. افراد افسانه پرست آن زمان، به حضور پيامبر صلی الله علیه و آله رسيدند و گفتند: مصيبت شما بقدرى بزرگ است كه آفتاب هم گرفت. او در پاسخ فرمود: آفتاب و ماه بر مرگ و زندگى كسى نمى گيرد، بلكه خسوف ماه و كسوف خورشيد از آيات خداوند است . ایشان می کوشید مردم را از خيال بافى و موهوم پرستى برهاند.
2 ـ در انتـظار تصادف ها
* گاهى اتفاق ها ، گره از كار انسان مى گشايند. شاه اسماعيل سامانى پس از سركوبى عمرو ليث دچار كمبود هزينه گرديد. براى اين كه اموال مردم از دستبرد احتمالى لشكريان مصون بماند، سپاهيان را بدون در نظر گرفتن مقصدى به خارج شهر كوچ داد. ناگهان زاغى را ديدند كه بالاى سر آنها در حركت است و گردن بندى در منقار دارد. آنان به تعقيب زاغ پرداختند و زاغ گردن بند را در چاه افكند. چند تن به دستور شاه وارد چاه شدند و ناگهان به يك صندوق زر و جواهر دست يافتند كه غلامان عمروليث هنگام گرفتارى وى آنها را در همان چاه پنهان كرده و بعداً موفق به در آوردن آنها نشده بودند. به نظر شما آيا انسان مى تواند زمام زندگى را به دست تصادفها بسپارد؟
* اين پيروزيها كه در سايه يك پيش آمد غير مترقبه به وجود مى آيد، در برابر آن همه پيروزيها كه در پرتو كاردانى و كار و كوشش و نقشه و ساير عوامل اختيارى تحقق پيدا مى كند، بسيار كم است .
* فرض كنيد شهرى يك ميليون نفر جمعيت دارد؛ هواپيمائى در آسمان آن شهر به پرواز در مى آيد و مى خواهد دو سكه بهار آزادى بر سر مردم اين شهر نثار كند؛ آيا مى توان به اميد دريافت اين دو سكه نشست و دست از كار كشيد؟! و اگر چنين كنيم غیر از اینکه براى نان شب خود معطل بمانيم، چاره اى نداريم ؟!
3 ـ سرنوشت به معنای غلط
* ما خواه خداپرست باشيم و بگوییم جهان زير نظر يك انديشه بزرگ اداره مي شود و خواه مادى باشیم و بگویيم تصادفِ اتمهاى بيشمار اين نقش و نگار را در جهان به وجود آورده است ، بالاخره نمى توانيم اين حقيقت را انكار كنيم كه از نخستين روزى كه جوانى دست به شراب خواری مى زند، سرنوشت بد خود را با دست خود پى ريزى مى كند؛ اين جوان پس از مدتى يا با كبد متورم در گوشه بيمارستان خواهد افتاد و يا با سكته قلبى و يا با پاره شدن شريانهاى مغزى خواهد مُرد .
* برخی می گویند : ما اسير سرنوشت خود هستيم و سازنده سرنوشت ما كسى ديگر است . آنها تصور مى كنند كه در گردونه حوادث ، كوچكترين اختيارى از خود ندارند و مانند سنگى هستند كه از بالا رها گردد و تحت عوامل طبيعى ، يك راه بيش ندارد. آنها وجدان خود را بازى مى دهند و آزادى انسان را انکار می کنند. قائل به جبر حوادث و جبر اعمال را می شوند در حالی که مولوى در جواب آنها می گوید :
اين كه گویى اين كنم يا آن كنم اين دليل اختيار است اى صَنَم
* كتاب آسمانى ما مى گويد: هر كارى كه شما انجام مى دهيد، قبلاً در كتابى نوشته شده است. منظور از آن اين نيست كه ما اسير سرنوشتى هستيم كه قبلاً آن را به طور جبر نوشته اند، بلكه مقصود اين است كه خداى دانا كه بر تمام حوادث گذشته و آينده احاطه دارد، مى داند كه چه كسانى از روى اختيار چه كارهایى را انجام خواهند داد و در اثر آنها به سعادت و يا به شقاوت خواهند رسيد.