602 ـ اگر مى دانستى... کافر بودى!

سيّد بحرالعلوم 1به آقا سيّد جواد جبل عاملى1 ـ صاحب مفتاح الکرامة ـ فرمودند: در همسايگى شما اهل علمى زندگى مى کند که اهل جبل عامل و همشهرى شماست، ولى مدّتى است در خانه اش غذا پيدا نمى شود. سيّد 1گفت: من اطّلاع نداشتم که ايشان در مَضيقه است. سيّد بحرالعلوم 1گفت: اگر مطّلع بودى و رسيدگى نمى کردى کافر بودى، ناراحتى من از اين است که چرا از حال همسايه ات بی خبرى!

بعد سفارش مى دهد يک سينى طعام از اندرون خانه بیاورند و شصت اشرفى در کيسه می گذارد و به سیّد جواد می گوید: شما آن همسايه را به غذا در خانه تان دعوت کنيد و این کیسه را به آن آقا برسانید.


607 ـ در شب عيد غدير و نهم ربیع

در شب عيد غدير و شب هاى مثل آن، مانند شب و روز نهم ربيع ـ شب عيد حضرت زهرا 3ـ بايد فضيلت اين شبها و روزها و صاحب آنها و مطاعن دشمنان ايشان و احاديث وارده در زمينه ى ولايت، با اقامه ى دليل و برهان ذکر شود، تا موجب تقويت عقايد مذهبى مستمعين گردد، نه اينکه اين مجالس به خنده و لهو و لعب گذرانده شود.

چرا ما شيعه اين قدر از فضايل اهل بيت :جاهل و بى اطّلاع هستيم؟!


614 ـ علاج بى خوابى

خوردن مايعات و ماست و خيار براى زود خوابيدن خوب است، البتّه شايد هضم خيار سنگين باشد، ولى آب دوغ ـ هر چند يک ليوان ـ براى خواب مفيد است.


624 ـ بلند کردن صداى بلندگوهاى مساجد و...

بلند کردن صداى بلندگوهای مساجد و روضه خوانى ها اگر به اندازه اى باشد که هر کس بخواهد بخوابد، بتواند بخوابد، اشکال ندارد. در غير اين صورت، خلاف سيره مُتشرّعه است؛ زيرا ممکن است در اطراف مسجد يا تکيه، افراد مبتلا به مرض قلبى باشند و يا شخصى غير مريض در اطراف باشد که بخواهد فرداى آن روز سر کار برود و نتواند بخوابد.

آيا مزاحمت او که می خواهد روزىِ خانواده خود را تأمين کند، اشکال ندارد؟!


627 ـ دعائمُ الاسلام

بنابر قولى مؤلف کتاب دعائمُ الاسلام، خود خليفه «مُعزّ باللّه» است، لذا لازم نمى ديده اسناد روايات را ذکر نمايد و روايت را «أَبا عَنْ جدٍّ» نقل کرده است و بنابر قولى مؤلف آن، «قاضى نُعمان» است.

در هر حال، اگر مُسْنَد بود از اَعزِّ کتب شيعه محسوب مى شد و نظير کتابِ کافى بود؛ بلکه صدقِ يکايک روايت آن مظنون است، مگر مواردى که به دليل معتبر، خلافِ اعتبار روايتى از آن ثابت شود.

مؤلف آن نوشته است: مى خواهم رواياتى را نقل کنم که راويان آن نظير نَوْفلى و سَکوُنى صادق باشند.


642 ـ وقتى دختر انسان را مثل اسير و کنيز ببرند...

آيا براى رفع بلاها غير از تضرّعات و دعاى همراه با توبه و توسل، راه ديگرى داريم؟! برادران و خواهران ما در زير آتش دشمن در چه حالى هستند و ما در چه حال؟[1] آيا روا است که چنين بى تفاوت و غير مضطرب باشيم؟!

عربى از اهل آبادان وقتى بلايا و تعدّيات ناموسى و بمباران و... را نقل مى کرد بى اختيار به گريه در آمد! آيا فرد مسلمان مى تواند ابتلائات ناموسى را متحمّل شود؟! قتل و کشته شدن از اين گونه بلايا اَهْوَن ـ آسان تر ـ است!

مادرى مى گفت: شوهرم و برادرم را گرفتند و بردند، صبر کردم؛ ولى وقتى دخترم را بردند، صبر و قرار ندارم. خدا مى داند وقتى دختر انسان را مثل اسير و کنيز ببرند، حال او چگونه مى شود!


653 ـ اگر به اندازه ى ترس از يک پاسبان از خدا مى ترسيديم...

در زمان پهلوى که تشکيل مجالس روضه خوانى و اجتماعات مذهبى ممنوع بود، مردم در مسجدى اجتماع کرده بودند و شخص بزرگوارى در بالاى منبر مشغول سخنرانى بود که پاسبانى از پنجره ى مسجد سرى به مسجد کشيد تا اوضاع مسجد را مشاهده کند. مردم همه وحشتناک به سوى او نگاه مى کردند، در اين حال آن منبری فرمود: اگر به اندازه ى ترس از يک پاسبان، از خدا مى ترسيديم، کار ما امروز به اين جا نمى کشيد!


663 ـ ببينيد تأثير کوثر تا به کجا است!

يکى از کرامت هاى شيعه قبور و مزارهاى امامزادگان است، لذا نبايد از زيارت آنها غافل باشيم و خود را محروم سازيم! ببينيد تأثير کوثر[2] تا به کجاست، هر جا را نگاه مى کنى آثارى از حضرت فاطمه 3باقى مانده است!

افرادى براى برآورده شدن حوايج خود براى سيّده نفيسه 3که در مصر مدفون است، نذر مى کنند و حاجت مى گيرند.


690 ـ کلُّکمْ راعٍ

از عبارتِ «کلُّکمْ راعٍ وَ کلُّکمْ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ»[3] استفاده مى شود که هر کدام از اهل ايمان در رابطه با آن چه مى داند ـ اگر چه يک کلمه باشد ـ بايد مُعلِّم ديگران باشد، يعنى به اهلش برساند و تبليغ کند و نسبت به کلمه اى که نمى داند مُتَعَلِّم باشد.


696 ـ کفش خادمش را هم بايد جفت کنى!

مرحوم ميرزا جواد آقا مَلکى تبریزی1و عالم ديگر از اهل تبريز در محضر مرحوم مامقانى 1بودند، آقا ميرزا جواد 1مى گويد: نفسم به من گفت: اگر آن عالم يکى گفت، تو هم بايد يکى بگويى!

ولى من با خود گفتم: بايد کفش او را جفت کنى! نَفْسم ناراحت شد که چه طور؟! گفتم: کفش خادمش را هم بايد جفت کنى!


724 ـ چرا به مسجد جمکران نمى آيى؟

عدّهاى از پاکان و نيکان با حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف سؤال و جواب مى کنند و حاجت مى طلبند و جواب مى گيرند و در مسجد جمکران، صداى آن حضرت را مى شنوند!

آقايى را که در بيدارى ديده بودم، در خواب به من فرمود: چرا به مسجد جمکران نمى آيى؟


730 ـ ديگر به شما نان نمى دهيم!

وقتى مرحوم سيّد محمّد فشارکى 1از سامرّا به نجف آمدند، همه ى بزرگان مانند سيّد ابوالحسن اصفهانى، شيخ عبداللّه لنکرانى، آقا ضيا عراقى و شيخ عبدالکريم حايرى 4از سامرا با ايشان آمدند.

مرحوم آخوند خراسانى1هم به تلامذه ى خود دستور داد که در درس ايشان شرکت کنند و آقا شيخ محمّد حسين اصفهانى1و علماى ديگر نجف در درس ایشان حاضر شدند، ولى ایشان ـ که از اساتيد بزرگ حوزه ى نجف بود ـ کارش به جايى رسيده بود که وقتى به دکان نانوايى رفته بود تا نان بخرد، نانوا به او گفته بود: حساب شما زياد شده است، ديگر به شما نان نمى دهيم! تا اين که طلبه اى ضامن مى شود که به ايشان نان بدهند.

با اين همه ابتلائات و فقر و نادارى، از جهت روحى کاملاً راحت بودند؛ زيرا دل به جاى ديگر بسته بودند و اين گونه گرفتارى ها، آنها را از کارهاى خود باز نمى داشت.


740 ـ به خاطر آن نماز وحشتها خدا مرا آمرزيد

بعد از فوت مرحوم آخوند ملاّفتح على سلطان آبادى1شخصى او را در خواب مى بيند و از حال او مى پرسد. ایشان مى فرمايد: کار من خوب نبود، ولى به واسطه ى همان نماز وحشتها، خدا ما را آمرزيد.[4] سپس از او مى پرسد، ما چه کار کنيم؟ مى فرمايد : نماز را در اوّل وقت آن بخوانيد و...


746 ـ مى خواهيم اسلام را از رسميّت بيندازيم

زمانى که ايران خيلى شلوغ شده بود، منصور عَلَم[5] در مجلس گفته بود: مى خواهيم اسلام را از رسميّت بيندازيم. نمايندگان مجلس سر به زير انداخته بودند. چون ديده بود آنها از سخن او استقبال نکردند، گفته بود: يعنى مى گويم آزادى باشد، اسلام يا غير اسلام و چيزى نگذشت که آن ملعون کشته شد.


747 ـ فقط پهلو به پهلو مى شد و مى گفت: لا إِلهَ إِلاَّ اللّه

بلاهايى که بر ما وارد مى شود، تمام رحمت است، حدّاقلّ باعث تکفير گناهان مى شود. يکى از بزرگان که به حبس بول مبتلا بود، بنا داشت حتّى آه نگويد و در برابر خوست خداوند، تسليم محض و بلکه راضى و خشنود باشد و لذا فقط وقتى خيلى تحت فشار قرار مى گرفت، پهلو به پهلو مى شد و مى فرمود: « لا إِلهَ إِلاَّ اللّه »


748 و 1011 ـ مهمّتر از دعا براى تعجيل فرج

مهمّتر از دعا براى تعجيل فرج حضرت مهدى عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف دعا براى بقاى ايمان و ثبات قدم در عقيده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او مى باشد.

بايد براى تثبيت دين و بودن بر صراط مستقيم اين دعا را در زمان غيبت همه بخوانيم : «يا أَللّه‏ُُ يا رَحْمانُ يا رَحِيمُ! يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبِى عَلى دِينِک.» [6] اى خدا، اى رحمت گستر، اى مهربان، اى گرداننده ى دلها، دل مرا بر دينت ثابت و استوار بدار.


756 ـ کفيلُک أَبُوالْحَسَنِ عَلىّ 7

اهالى روستاهاى اطراف نجف، بلکه همه ى عربها، تنها سَند و مَدرکى که به همديگر مى دادند، اين بود که مى گفتند: «کفِيلُک أَبُوالْحَسَنِ عَلِىّ 7» ابوالحسن على 7وکيل و کفيل تو باشد و اين تنها دفتر ثبت و سند و مَحضر آنها بود!

نقل مى کنند: شخصى از شخصى طلبکار بود به نزد بدهکار آمد و طلبش را مطالبه کرد، بدهکار انکار کرد، طلبکار به بدهکار گفت: بيا برويم نجف و سوگند ياد کنيم. آمدند به ايوان طلا و روبروى ضريح حضرت امير7سوگندش داد و او هم قسم خورد که بدهکار نيستم، در همان لحظه صورتش سياه شد!


757 ـ دعايى از امام صادق 7 جهت استخلاص

يکى از خلفاى جور يک نفر شيعه را به اعدام محکوم کرده بود و مى خواست او را به دار بياويزد. در همان لحظه نامه اى به خطّ امام صادق 7به او رساندند که در آن دعايى براى استخلاص او نوشته شده بود، به اين صورت: «يَا کائِناً قَبْلَ کلِ‏ شَيْ‏ءٍ وَ يَا کائِناً بَعْدَ کلِّ شَيْ‏ءٍ وَ يَا مُکوِّنَ کلِّ شَيْ‏ءٍ أَلْبِسْنِي‏ دِرْعَک‏ الْحَصِينَةَ مِنْ‏ شَرِّ جَمِيعِ‏ خَلْقِک‏»[7] وى مى گويد: آن را خواندم و تأثير کرد و آمدند و مرا باز کردند و آزاد نمودند.


764 ـ بله، مؤمنان هم علم غيب مى دانند!

آقا سيّد مرتضى کشميرى 1از کسانى بود که تظاهر به غيب گويى مى نمود. شخصى مى گفت: پشت سر سيّد مى رفتم، به ذهنم خطور کرد که مگر کسى غير از امام معصوم 7 هم غيب مى داند؟ در اين هنگام، سيّد 1برگشت و به من گفت: «نَعَمْ، أَلْمُؤْمِنُونَ يَعْلَمُونَ!» آرى، مؤمنان هم [علم غيب] مى دانند!


776 ـ حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف از ما التماس دعا دارد!

آقايى که زياد به مسجد جمکران مى رود، مى گفت: آقا ـ حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف ـ را در مسجد جمکران ديدم، به من فرمود: به دل سوختگان ما بگو براى ما دعا کنند و يک مرتبه از نظرم غائب شد!

ولى افسوس که همه براى برآورده شدن حاجت شخصى خود به مسجد جمکران مى روند و نمى دانند که خود آن حضرت چه التماس دعايى از آنها دارد که براى تعجيل فَرَج او دعا کنند! چنان که به آقا شيخ ابراهيم حايرى 1 که در مسجد کوفه معتکف شده بود فرمودند: اينها که به اين جا آمده اند، دوستانِ خوب ما و از صالحان هستند ولی هر کدام حاجتى دارند: خانه، زن، فرزند، مال، اداى دين و هيچ کس در فکر من نيست!


783 ـ لزوم چاپ و احياى ذخاير شيعه

کتب جوامع روايى شيعه را نبايد از دست داد، چون معلوم نيست فردا بر سر ما چه مى آيد. اگر توفيق داشتيم و اهل همّت بوديم، اوراق و کتبى را که به خطّ ائمّه:بود پيدا مى کرديم. برخی علما در مورد برخى کتابها نوشته اند: «وَ هُوَ بِخَطِّهِ 7 وَ هُوَ عِنْدِى» اين کتاب به خط امام 7 نزد من موجود است. قرآن به خط امام حسن عسکرى 7و يکى دو قرآن از حضرت امير 7 موجود است. حاجى نورى در صحيفه ى علويّه نقل کرده که «دعاى صباح» به خطّ خود حضرت امير 7 گردآورى و چاپ شده است.

از کتابهاى تأليف شده توسّط بزرگان و علماى ما چند درصد چاپ شده و چه قدر خطّى باقيمانده و چه قدر از بين رفته است؟ قطعاً از کم پولى ما نيست، بلکه از کم توفيقى ما است؛ زيرا چه پولهايى که صرف کتُب ضلال و روزنامه هاى داراى عکس هاى مبتذل مى شود!

خيلى از کتب مفقوده و ناياب بعد از گذشت زمان بسيار طولانى، پيدا شدند. از جمله کتاب «فقهُ الرّضا» را در زمان مرحوم مجلسى اوّل[8] پيدا کرده و به اصفهان آوردند، يعنى بعد از هزار سال پيدا شد.

در همين اواخر که کتاب «عَوالم» پيدا نشده بود، مى گفتند: يک جلد از آن در کتابخانه ى لندن يا در فلان جا وجود دارد و اجازه ى استنساخ و عکسبردارى از روى آن را نمى دهند.

آقايى که در آمار کتب وارد بود، مى گفت: شيخ صدوق 1 و شيخ مفيد 1 هر کدام سيصد کتاب دارند. آيا نيمى از مصنّفات آنان چاپ شده است يا خير؟!

وقتى مى شنوم يکى از کتب شيعه در علوم معارف دينى از علماى معروف از متقدّمين و متأخّرين در حال طبع است، خوشحال مى شوم و لو اين که به دستم نرسيده باشد، از بس که حاجت شديد است به آنها. خدا مى داند که ما چه قدر در اين مرحله محتاجيم!


784 و 788 ـ اگر شما زاهد بوديد، پس ما چه هستيم؟

پيرمردى ـ که در نجف لبنیّاتی داشت ـ برایم نقل کرد: پيش از مرجعيّت شيخ 1 تاجرى که از ايران به نجف اشرف آمده بود، نزد من آمد و به من گفت: هر چه شيخ خواست به او بده، آخر سال حسابش با من. آخر سال آمد، حساب کرد، ديدم در مدّت يک سال فقط 25 بار و هر بار يک پول[9] دوغ خريده است! آرى، با اين که مغازه ى لبنيّاتى در اختيار او بود، اين چنين عمل مى کرد.

تازه شيخ انصارى 1با آن همه کرامات نزد قبر استادش در کربلا فرموده بود: اگر شما زاهد بوديد، پس ما چه هستيم؟ ما مستحقّ شعله ى نار مى باشيم! بله، آنان در فصل تابستان در نجف اشرف با آن گرماى شديد در حوزه عملیّه بدون تعطيلى مشغول تحصيل مى شدند و زحمتها و رنجها مى کشيدند و به مقامات عاليه مى رسيدند. با اين حال، از تصرف در بيت المال اِبا داشتند و به اَقَلِّ مايحتاج اکتفا مى نمودند!


785 ـ عَلِىٌّ خَيْرُ الْبَشَر، وَ مَنْ أَبى فَقَدْ کفَر

مرحوم ميرزاى نورى 1در سامرّا دستور فرموده بود براى دو شبِ پنجشنبه و جمعه، صد نفر از طلاّب را دعوت کنند، ولى اشتباهاً همه ى صد نفر را براى يک شب دعوت کرده بودند و غذا به اندازه ى پنجاه نفر تدارک ديده بودند، لذا به خانه ى مرحوم آخوند ملاّ فتحعلى سلطان آبادى 1رفتند و ايشان را از ماجرا باخبر نمودند. ايشان فرموده بودند: سرِ ديگ غذا را بر نداريد، تا من بيايم. قبل از کشيدن غذا ايشان حاضر شد، پارچه ى آب نخورده اى را مطالبه نمود و روى ديگ گذاشت و سه مرتبه دست را روى آن به طرف چپ و راست حرکت داد و گفت: «عَلِىٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ، وَ مَنْ أَبى فَقَدْ کفَر»[10] سپس غذاى داخل ديگ را کشيد و به همه ى صد نفر رسيد!


795 ـ کار آفتاب روشنى بخشى است هر چند در پشت ابر باشد!

هر کس بايد به فکر خود باشد و راهى براى ارتباط با حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف و فرج شخصى خويش پيدا کند، خواه ظهور و فرج عمومی آن حضرت دور باشد، يا نزديک.

عده اى بوده اند که گويا حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف در پيش آنها حاضر و ظاهر بوده است، مثل اين که با بى سيم با آن حضرت ارتباط داشتند و جواب از ناحيه ى او مى شنيدند!

با اين که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصى امرِ اختيارى ما است، به خلاف ظهور و فرج عمومى، با اين حال چرا به اين اهميّت نمى دهيم و از اين مطلب غافل هستيم، ولى به ظهور و ديدار عمومى آن حضرت اهميت مى دهيم و حال اين که اگر براى فرج شخصى به اصلاح خود نپردازيم، بيم آن است که در ظهور آن حضرت از او فرار کنيم.


797 ـ با اين که مظلوم هستيم، آه نداريم!

با اين که بر سر ما آتش مى ريزد [11] و بايد دعا کنيم تا بر طرف شود، ولى دعا نمى کنيم. بله، لقلقه ى زبان خيلى داريم! سوختگى و آه وقتى از قلب خارج مى شود، مانند تير به هدف مى خورد!

نقل مى کنند: وليعهدى همراه گروهى، نزد يکى از علماى تبريز رفته بود و در ضمن گفتگو گفته بود، تيرى اختراع شده است که هدف را تا نيم فرسخ مى زند!

آن آقا هم فرموده بود: من تيرى سراغ دارم که از اين مسافت بيشتر هم، به هدف مى زند! گفتند: عجب، شما سراغ داشتيد؟ کجا اختراع شده است؟ فرمود: آهِ مظلوم، بيش از اينها اصابت و اثر مى کند!


805 ـ اختلاف عمر و عايشه

عمر از درِ خانه ى ابوبکر عبور مى کرد، شنيد در داخل خانه صداى نوحه و شيون بلند است، معلوم شد عايشه است که گريه مى کند، او را خواست نيامد، کسى را فرستاد تا او را بياورند. خواهر ابوبکر که در منزل بود آمد، عمر او را تازيانه زد، با آن که بى تقصير بود.

در هر حال، بين عمر و عايشه اختلاف بود، عمر مى گفت: «يَتَأَذَّى الْمَيِّتُ بِبُکاءِ أَهْلِهِ» ميّت به واسطه ى گريستن زندگان، آزرده خاطر مى شود و عايشه مى گفت: «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى» [12] هيچ کس بار گناه ديگرى را به دوش نمى کشد. [13]


806 ـ توقّع نداشتيم که اين گونه با ما رفتار نماييد!

مرحوم آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى 1 قبل از روى کار آمدن رضاخان پهلوى و کشف حجاب و محاربه با روحانيت و منع روضه خوانى و عمامه به سر گذاشتن، امام صادق 7را در خواب ديده بود و آن حضرت به ايشان فرموده بود: به اطرافيان خود اجازه ى اجتهاد بده! عرض کرده بود: اطرافيان من اهليّت اجازه ى اجتهاد را ندارند.[14] حضرت در جواب فرموده بود: عيب ندارد! لذا مى شنيديم که ايشان خيلى در اجازه ى اجتهاد دادن توسعه داد، هر کس در ايران کارش گير داشت، براى او اجازه مى فرستاد و شنيديم رضاخان پهلوى ـ عَلَيْهِ ما عَلَيْه! ـ به ايشان پيغام داده بود که: توقّع نداشتيم که اين گونه با ما رفتار نماييد! چون هر کس اجازه ى اجتهاد داشت، از برداشتن عمّامه معاف بود.


809 ـ گويا خود را براى درس خواندن وقف کرده بودند!

بنده در ميان اهل علم، کسى پر کارتر از مرحوم مُظفَّر[15] نديده ام. حُجره ى او در مدرسه ى مرحوم سيّد يزدى1 در نجف اشرف درست در روبروى حجره ى ما بود. وقتى که مطالعه ى خود را به پايان مى برديم و مى خواستيم بخوابيم، چراغ ايشان روشن بود و ايشان مشغول نوشتن بودند. از آن طرف شب هم وقتى بيدار مى شديم ـ وقت اذان و يا پيش از آن ـ مى ديديم ايشان هنوز مشغول نوشتن است.

آقاى خويى 1هم شانزده درس می گفت، به گمانم فقط درسهايى که مى گفت ـ غیر از مطالعه آنها ـ شانزده درس بود. بالاخره، گويا خود را براى درس خواندن وقف کرده بودند!


814 ـ برتر از سيّد بحر العلوم 1

حضرت اميرالمؤمنين 7 در خواب به آقا سيّد محمّد باقر1 [16] خبر داده بودند که وبا يا طاعونى مردم نجف را فرا می گيرد و تو بر همه نماز مى خوانى «وَ أَنْتَ خاتِمَتُهُمْ يا وَلَدِى» و تو اى فرزندم، بعد از همه از دنيا مى روى و چنان هم شد و فوج فوج از مردم می مردند، به حدى که حدود ده هزار نفر مردند و ايشان از صبح تا شام بر جنازه ها به صورت دسته جمعى نماز ميّت مى خواند و خود ايشان هم آخر از همه به بهشت رفت. ايشان در حال احتضار به شخصى که جُنب بوده است، فرمود بيرون برود؛ چون ملايکه در جايى که شخص جُنب وجود داشته باشد، حاضر نمى شوند.


817 و 819 ـ توسل به امام رضا برای فرار از گناه

حدود سى چهل سال پيش جوان شکسته بندى در قم نقل کرد که روزى زن مُحَجَّبِه اى به درِ مغازه ى من آمد و اظهار داشت که استخوان پايم از جا در رفته و مى خواهم آن را جا بيندازى، ولى در بازار نمى شود. چون می ترسم صدايم را افراد نامحرم بشنوند، اگر اجازه مى دهى به منزل برويم.

قبول کردم و حدود سيصد تومانى را که در مغازه داشتم با خود برداشتم و به دنبال آن زن روانه شدم، تا به منزل ايشان وارد شديم. آن زن درِ خانه را از داخل بست و بر روى رختخواب دراز کشيد.

من به قسمت مچ پايش دست گذاشتم و گفتم: اين جاست؟ گفت: بالاتر، مقدارى بالاتر. دست بر روى ساق پايش گذاشتم و گفتم: اين جاست؟ گفت: بالاتر، بالاتر، متوجّه شدم که قصد ديگرى دارد و خود او رسماً مرا به گناه دعوت نمود. درِ خانه را هم از داخل بسته بود و مرا نيز تهديد مى کرد که در صورت مخالفت، به جوان هاى بيرون منزل خبر مى دهم تا به خدمتت برسند!

به او گفتم: سيصد تومان همراه دارم، بيست تومان هم در مغازه دارم، همه را به تو می دهم، دست بردار. فايده نداشت، پيوسته اصرار می نمود و تهديد می کرد. از سوى ديگر، آن زن آن قدر به من نزديک بود که حال دعا و توسّل هم نداشتم، به گونه اى که گويا بين من و دعا حايل و مانعى ايجاد شده بود.

سرانجام، به ظاهر به خواسته ى او تن در دادم و اظهار رضايت نمودم و او را به گونه اى از خود دور کردم و براى تهيّه ى چيزى فرستادم. در اين هنگام ديدم حال دعا پيدا کرده ام. فوراً به امام رضا 7متوسّل شدم که اگر عنايتى نفرمايى و مرا نجات ندهى، دست از شغلم بر مى دارم. گويا آن جوان به قصد تقرّب و قضاىِ حوايج مؤمنين اين شغل را از آن حضرت تقاضا کرده بوده و آن شغل هم به نظر و توجه آن حضرت بوده است.

مى گويد در همين اَثنا ديدم سقف دالان شکافته شد و پيرزنى از سقف به زير آمد! فهميدم توسّلم مستجاب شد. در اين حين زن صاحب خانه هم آمد، به پير زن گفت: چه مى خواهى و براى چه آمده اى؟ گفت: در اين همسايگى نزديک شما وضع حمل نموده اند، آمده ام مقدارى پارچه ببرم، گفت: از کجا آمده اى؟ گفت: از درِ خانه، با اين که من ديدم از سقف خانه وارد شد!

در هر حال، آن دو با هم به گفت و گو پرداختند و من هم فرصت را غنيمت شمرده به سمت درِ منزل پا به فرار گذاشتم. زن به دنبالم آمد و گفت: کجا مى روى؟! گفتم: مى روم درِ خانه را ببندم. گفت: من در را بسته ام. گفتم: چگونه بسته است که پيرزن از آن وارد خانه شد؟! به سرعت به سوى در رفتم. وقتى مطلّع شد که فرار مى کنم، از پشت سر يک فحش به من داد و آب دهان به رويم انداخت، که در آن حال براى من از حلوا شيرين تر بود.

او مى گويد: بعد به خدمت مرحوم آقا سيّد محمّد تقى خوانسارى 1جريان فحش و ناسزا و آب دهان انداختن به صورتم را نقل کردم، ايشان فرمودند: اى کاش آن فُحشها و اذيّتها را به من مى کردند، اى کاش آن آب دهان را به صورت من مى انداختند. وقتى که آقا چنين فرمودند: حالت آرامش در من پيدا شد، ولى بعد از آن ديگر آن واقعه تکرار نشد.

بعد از اين قضيّه، از عنايت خداوند متعال به او اين بود که آتش دنيايى به آن دستش که به پاى آن زن گذاشته بود، اثر نمی کرد به گونه اى که حتّى مى توانست ذغال گداخته را با آن دست مانند انبر بگيرد و بردارد! چه مقامات، چه کرامات، با چه رياضات و گرفتارى ها!


824 ـ با دو انگشت، آهن را دو نيم کرد!

آقايى بود در قزوين[17] که محصّلين و روشنفکران در اطرافش نشسته بودند، يکى گفت: اين که خداوند راجع به حضرت داوود 7مى فرمايد که: « وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ » [18] و آهن را براى او نرم کرديم. يعنى به وسيله ى آتش آهن را براى ايشان نرم نموديم و منظور آيه اين است که کوره سازى از آن زمان و يا به دست ايشان اختراع شد، نه اين که راستى راستى آهن در دستش نرم مى شده است! با اين که قبل از ايشان جنگها واقع شده بود و شمشير وجود داشت.

آن آقا غضبناک شد و گفت: آيا شما صدور چنين مطلبى را از پيغمبرى همچون حضرت داوود 7بعيد می شمريد؟! اين که چيزى نيست، از من هم بر می آيد! سپس سينى بزرگ مسى يا آهنى را که در برابرش بود با دو انگشت يک راست مثل قيچى دو نصف کرد!



[1] این فرمایشات استاد در زمان جنگ ایران و عراق بود.

[2] اشاره به كوثر در سوره ى كوثر، كه به خير كثير تفسير شده است.

[3] هر كدام از شما مسئول هستيد و درباره ى افرادى كه به سخن شما گوش مى دهند بازخواست خواهيد شد. (بحارالانوار، ج 72، ص 38)

[4] ایشان عادت داشت هر شب به نیّت مؤمنینی که در آن روز از دنیا رفته اند نماز وحشت بخواند.

[5] نخست وزیر محمد رضا شاه.

[6] بحارالانوار، ج 52، ص 148.

[7] اى خدايى كه پيش از هر چيز بودهاى و بعد از هر چيز هستى و همه ى اشيا را به وجود آورده اى، آن زره مصون و محفوظ خود را كه انسان را از شرّ تمام مخلوقاتت محافظت مى كند، بر من بپوشان. (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏92، ص: 225)

[8] مرحوم محمّد بن تقى مجلسی اصفهانى (1037ـ 1110)

[9] واحد پول در زمان قديم.

[10] على بهترين انسان است، هر كس اين را نپذيرد، قطعاً كافر است. (بحارالانوار، ج 26، ص 306)

[11] در جنگ عراق عليه ايران

[12] سوره ى انعام، آيه ى 164

[13] (بحارالانوار، ج 79، ص 107 ـ 109 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 11، ص 47)

[14] همين طور هم بود، به خلاف مرحوم نايينى1 كه اطرافيان و شاگردانش از اهل فضل و اجتهاد بودند اطرافیان سیّد اهلیّت این کار را نداشتند.

[15] شيخ محمّد رضا مظفر 1 نويسنده ى كتاب «المنطق» «اصول الفقه» و...

[16] همشيره زاده ى مرحوم علاّمه بحرالعلوم 1

[17] احتمالاً ملاّ خليل قزوينى 1

[18] سوره ى سبأ، آيه ى 10