دستش تنگ بود و سایه ی فقر و نداری بر سرش سنگینی می‌کرد.

نامه نوشت به آیت الله حجت رضوان الله علیه که شنیده ام به طلبه ها مهر نان می دهید من هم طلبه هستم و الان مشغول تحصیل.

ولی هر چه کرد نتوانست با خودش کنار بیاید و نامه را پاره کرد. با خودش گفت خدا که می داند حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف که می داند برای چه نیازم را پیش بنده خدا ببرم؟

راوی : حجت الاسلام على مصباح

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۹.


گاهی پس از درس و گاهی بین راه سؤالی می پرسید و جوابی می گرفت.

حالات معنوی و تدریس عالی علامه، محمدتقی را مجذوب خود کرده بود و سؤال های دقیقش، توجه علامه را به او جلب.

کمی بعد، شاگرد درس خصوصی او شد و به طور ویژه از راهنمایی‌های اخلاقی استادش بهره می‌گرفت قوت علمی‌اش چنان به دل استاد نشسته بود که علامه طباطبایی رضوان الله علیه تفسیر المیزان را قبل از چاپ به او می داد تا اگر نکته ای به نظرش می رسد بگوید.

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۲۰.


تیری اگر کمانه می‌کرد سمت انقلاب و نظام با خروش به میدان می‌آمد و صریح و بی پرده دفاع می کرد.

میانه سال‌های دهه هفتاد که تفسیرهای انحرافی از دین به اوج رسید تمام قد مقابل شان ایستاد.

در آن زمان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران بود صریح تر و بی پروا تر از گذشته صحبت می‌کرد و نسبت به انحرافات هشدار میداد.

عده ای صراحتش را بر نمی تاییدند و او را نصیحت میکردند که این گونه بی پروا سخن راندن از وزانت علمی شما می کاهد؛ اما او بی توجه به این سخن‌ها به وظیفه خود عمل می کرد و می گفت : «اگر رهبری مخالفت کند آن وقت دیگر لام تا کام حرفی نخواهم زد».

آن روز قبل از آنکه مقام معظم رهبری خطبه بخوانند بحثش را ارائه کرد قوت استدلال و صراحت بیانش حسابی به دل آقا نشست.

وقتی از پشت تریبون کنار آمد، آقا سه مرتبه به او گفت : «طیب الله انفاسکم» حاج آقا فرصت را غنیمت شمرد و گفت عده ای ایراد میگیرند و میگویند صحبتهای شما تند است نباید این چنین بی پروا سخن بگویی.

آقا برآشفت و گفت : «چه کسی این حرفها را زده؟ صحبت های شما مهم است و باید با همین روند ادامه پیدا کند».

راوی : آیت الله عباس کعبی

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۳۳.


چشم دیدنش را نداشتند از دستش خسته بودند و عصبانی.

نشریات اصلاح طلب در جسارت به او و افکار بلندش مسابقه گذاشته بودند در سال ۱۳۷۸ یکی از نشریات، کار را به وقاحت کشاند و کاریکاتوری از ایشان چاپ کرد.

صدای اعتراض از سوی مراجع، علما، بزرگان، اهل بازار و.... بلند شد. طلاب در مسجد اعظم تحصن کردند علمای بزرگی همچون آیت الله جوادی، آیت الله مشکینی، آیت الله نوری و... به جمعیت تحصن کننده اضافه شدند.

بازار قم و تهران و اصفهان و... بسته شد کار به دانشگاهها کشیده بود همه یک صدا خواستار محاکمه عاملان این جسارت بودند.

آن روزها آیت الله مصباح سفری یک ماهه به اروپا رفته بود، برای تبلیغ مذهب تشیع.

به گوشش رسیده بود که عکس‌هایش دست به دست بین تحصن کنندگان می چرخد.

از همان اروپا تلفن کرد که باید تمام عکسها جمع شود. هر اقدامی صورت می‌گیرد فقط در جهت حمایت از دین و حوزه علمیه باشد.

راوی : حجت الاسلام محمود قطبی

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۳۸.